اشکال تجدد علم حق
## اشکال تجدد علم حق
مسئلهی تجدد علم الهی از آن جهت اهمیت دارد که اگر علم حق به معلوم وابسته باشد و معلوم به سبب یا شرطی متجدد، تجدد معلوم مستلزم تجدد علم خواهد بود. این نتیجه مستلزم آن است که حق، محل حوادث، جاهل به برخی امور، یا مستکمل به علم جدید باشد؛ که هر یک نقضی در صرافت، وحدت و وجوب ذاتی حق به شمار میرود. ریشهی این اشکال، خلط میان دو مفهوم تبعیت است: یکی انفعالی و متعلق به فلسفهی مشاء، و دیگری ظهوری و متعلق به عرفان نظری. در فلسفه، علم تابع، انفعال و تأثیرپذیری از معلوم است که به تجدد و نقص میانجامد. در عرفان، علم تابع، ظهور فعلی معلوم در ظرف علم است، بدون آنکه علم به معلوم وابسته باشد.
## تمایز علم در حکمت و عرفان
در حکمت متعالیه، علم به انکشاف معنا تعریف میشود، یعنی گشوده شدن حقیقت معلوم بر عالم. این تعریف، بر فرآیند ادراک مبتنی است که در آن عالم، علم و معلوم متمایزند. علم در این چارچوب، به واسطهی ابزارهای ادراکی و قیود وجودی محدود است. در عرفان، علم کامل آن است که میان عالم، علم و معلوم هیچ تمایز و تمیزی نباشد. این وحدت، به معنای فقدان هرگونه واسطه یا غیریت میان آنهاست. علم عرفانی، به وحدت ذاتی میان حق و ظهوراتش اشاره دارد که در آن همهی اشیاء، ظهورات فعلی و تنزیلی حقاند.
## علم ذاتی و وجوبی حق
علم حق، ذاتی، وجوبی و حقیقی است، زیرا هیچ واسطهای میان عالم (حق) و معلوم (ظهورات) وجود ندارد. همهی مخلوقات و اشیاء، ظهورات فعلی و تنزیلی حقاند، و ظهور شیء، عین خود شیء است. از این رو، هیچ غیریت، تباعد یا تعددی در کار نیست، و علم حق، به دلیل وحدت با معلوم، کامل است. جهل، به میزان تمایز و مفارقت از معلوم بستگی دارد. هرچه جدایی از معلوم بیشتر باشد، جهل افزونتر است. جاهل، کسی است که با معلومات مفارقت دارد و از موجودات جدا افتاده است. این جدایی، به قیود کثرت و محدودیت ادراک بازمیگردد، که در علم حق منتفی است.
## مراتب علم در موجودات
علم مخلوقات، به دلیل وابستگی به اسباب، شرایط و خصوصیات خاصی، ناقص است و نمیتواند همهی مراتب حقیقت را دربرگیرد. علم کامل، منحصر به علم ربوبی و وجوبی حق است که از هر قید و محدودیتی مبراست. علم اولیا و معصومین، تنزیلی و وجوبی است، اما در ظرف تنزیل قرار دارد و با علم وجوبی الهی تفاوت دارد. همانطور که قرآن کریم فرمود: «لَا يَعْلَمُ الْغَيْبَ إِلَّا هُوَ» (الأنعام: ۵۹). علم معصومین، در مقام تنزیل، به علم الهی وابسته است، اما علم وجوبی، منحصر به ذات حق است.
## شمول علم حق
حق، عالم به کل شیء است، شامل علل، معلولات، شرایط، اسباب، خصوصیات، زمان، مکان، آثار و عوارض. این شمول، به دلیل اطلاق علم الهی، همهی مراتب و شئون معلوم را دربرمیگیرد، بدون آنکه به قید یا محدودیتی مقید شود. حق، عالم به سقوط ورقه است، قبل، بعد و همراه با سقوط، چنانکه در قرآن کریم فرمود: «وَلَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا» (الأنعام: ۵۹). این علم، حصری حقیقی است و حتی معصومین، در ظرف تنزیل، به آن دسترسی کامل ندارند.
## تمایز تبعیت عرفانی و فلسفی
در عرفان، علم تابع معلوم، به معنای ظهور فعلی معلوم در ظرف علم است، نه انفعال فلسفی. تبعیت در فلسفه، به انفعال و تأثیرپذیری علم از معلوم اشاره دارد که نقص و تجدد را نتیجه میدهد، اما در عرفان، تبعیت، به ظهور علم در ظرف معلوم اشاره دارد که تجدد را به معلوم نسبت میدهد، نه علم. فهم علم تابع در عرفان، به دلیل تفاوت با مفهوم انفعال فلسفی، دشوار است. این دشواری، از پیچیدگی تمایز میان علم ظهوری و علم انفعالی ناشی میشود.
## پاسخ به اشکال تجدد علم
علم حق، به دلیل فقدان قیود زمانی و مکانی، متجدد نیست. تجدد، به معلوم مربوط است که در ظرف وجود متعین میشود، اما علم، بلاتعین و در همهی ظروف ثابت است. این پاسخ، اشکال مستشکل را که علم تابع را انفعالی میداند، رد میکند. مثالی که برای تبیین ثبات علم حق آورده شده، عالمی است که بر بام نشسته و به همهی معلومات احاطه دارد، بدون آنکه علم او با تجدد معلومات تغییر کند. معلومات، در حال حرکت و تجددند، اما علم عالم، ثابت است.
## وحدت امر الهی و کثرت ظهورات
امر حق، واحد است، چنانکه در قرآن کریم فرمود: «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحِ الْبَصَرِ» (القمر: ۵۰). این وحدت، به بساطت و اطلاق فعل حق اشاره دارد که کثرت و تجدد را نفی میکند. آیهی «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن: ۲۹) به علم ظهوری فعلی حق اشاره دارد. «یوم» در این آیه، به دم ایجاد اشاره دارد، نه زمان مادی. علم حق، در همهی ظروف، همراه معلوم است و کثرت شئون، به وحدت علم بازمیگردد. توفیق میان دو آیهی فوق، در علم ظهوری فعلی نهفته است. این توفیق، وحدت و کثرت را در علم حق جمع میکند و فقط در چارچوب عرفان نظری قابل تبیین است.
## نقد فلسفهی صدور
مفاهیم صدور و صادر اول، متعلق به فلسفهی مشائیاند و در عرفان، جای خود را به ظهور و مظهریت میدهند. در عرفان، ظهور، جایگزین صدور میشود و کثرت و تجدد را به معلوم محدود میسازد، نه علم. ابنسینا، به دلیل انکار علم جزئی حق، دچار اشکال شد، زیرا علم جزئی را متجدد و مستلزم نقص میدانست. این دیدگاه، از خلط میان علم انفعالی و علم ظهوری ناشی میشود. عرفان، با جایگزینی ظهور به جای صدور، تجدد و کثرت را به معلوم محدود میکند و علم حق را از نقص مبرا میدارد.
## احاطه علم حق و تفاوت معلومات
حق، محیط به کل است و همهی وقایع را با اسباب، شرایط و خصوصیاتشان میداند، چنانکه در قرآن کریم فرمود: «وَلَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا». این احاطه، به شمول علم حق بر همهی مراتب و شئون اشاره دارد و نقص را نفی میکند. اسباب و شرایط معلومات، متفاوتاند. برخی موجودات، به سبب قدمت یا انات خاص، شرایط متفاوتی دارند، اما علم حق، به همهی آنها احاطه دارد. این تفاوت، به کثرت ظهوری معلومات اشاره دارد که در وحدت علم حق حل میشود.
## تعلق واحد علم و ظهورات
علم حق، با تعلق واحد، همهی امور را دربرمیگیرد و به قابلیتهای متعلقات وابسته است. این تعلق، به وحدت علم و کثرت ظهورات اشاره دارد که در ظرفهای مختلف، بر اساس قابلیتها متجلی میشود. قابلیتهای متعلقات، مانند ترتیب انبیا و امتها، ظهورات علم حقاند. هر نبی، ظهور اسمی از اسماء حق است و امت او، مظهر آن نبی. این تفاوت، به قابلیتهای ظهوری بازمیگردد، نه به علم حق.
## ظهورات و جامعهشناسی عرفانی
امت، ظهور نبی است و نبی، ظهور اسماء حق. رفتار مردم یک جامعه، نشاندهندهی علما، اطبا، اقتصاد و تربیت آن جامعه است. این اصل، عرفان را به جامعهشناسی پیوند میدهد و از ظهورات، حقیقت مظاهر را آشکار میسازد. علم فراست و تعبیر خواب (اضغاث احلام)، از ظهورات رفتار و احوال افراد، حقیقت را نشان میدهد. خوابها، به دلیل فقدان تستر و پنهانکاری، حقیقت درون را آشکار میکنند و ابزار تشخیص امراض روانیاند.
― متن به پایان رسید.
دستیار تحلیل محتوا
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. متن به صورت خودکار کپی میشود.