متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (254)
مقدمه
من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه که «گفتگوهای صمیمی» نام گرفته، خاطراتی از سالهای تدریس، تأمل و تجربهام در حوزههای علمی و معرفتی را با شما به اشتراک میگذارم. این روایتها، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا ذکر شدهاند، اکنون بهگونهای بازگو میشوند که شما را به دنیای اندیشهها، دغدغهها و تأملاتم ببرند. در این بخش، که از جلسهی 254 درسگفتارهایم الهام گرفته شده، به بررسی چالشهای علم دینی، ضرورت تفکر مستقل و پیوند علم و قدرت میپردازم. آنچه پیش رو دارید، بازتابی است از عمق دغدغههایم برای اصلاح نظامهای آموزشی دینی و پرورش ذهنهایی پویا و خلاق که بتوانند معرفتی اثرگذار تولید کنند. این گفتگوها نهتنها شرح گذشته است، بلکه دعوتی است به تأمل در آیندهی علوم دینی.
بخش اول: نقد وضعیت علم دینی
سالها پیش، هنگامی که در حوزههای علمیه مشغول تدریس و مطالعه بودم، به ضعفی عمیق در نظام آموزشی علوم دینی پی بردم. این ضعف، نه در کمبود منابع یا تلاش طلاب، بلکه در فقدان تفکر خلاق و مستقل نهفته بود. در بسیاری از کشورهای اسلامی، علم فلسفه یا بهکلی ممنوع اعلام شده یا بهصورت سطحی و ناکارآمد تدریس میشود. این محدودیت، ریشه در سوءتفاهم نسبت به ماهیت فلسفه دارد که بهجای ابزاری برای تعمیق معرفت، گاه بهعنوان تهدیدی برای باورهای دینی تلقی شده است.
خاطرم هست که در حوزهی قم، با وجود ادعای ترویج فلسفه، کمتر کسی را میدیدم که به معنای واقعی فیلسوف باشد. بسیاری از طلاب، به جای اندیشیدن، به حفظ متون و تکرار سخنان پیشینیان مشغول بودند. این رویکرد، که آن را ارتجاع فکری مینامم، مانع از تولید معرفتی نو و پویا شده است. روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «اگر میخواهید فیلسوف شوید، باید ذهنتان را از بند محفوظات آزاد کنید و به خلأ ذهنی برسید؛ جایی که اندیشهی ناب متولد میشود.»
خاطرهای از مرحوم آقا ضیاء آملی
یادم میآید روزی به دیدار مرحوم آقا ضیاء آملی رفتم. ایشان، که از عالمان برجسته بودند، شرح منظومهی پدرشان را به طلاب نمیدادند. وقتی دلیلش را پرسیدم، با جدیت گفتند: «این متون برای طلاب قابل فهم نیست و ممکن است به گمراهی منجر شود.» این سخن، هرچند از سر خیرخواهی بود، مرا به فکر فرو برد. آیا فلسفه، که باید ابزار روشنگری باشد، به دلیل دشواریهایش کنار گذاشته شده است؟ مرحوم آقا ضیاء خودشان هم در فهم مفاهیمی چون حدوث ذاتی دچار مشکل شده بودند و به توصیهی مادرشان، مطالعهی فلسفه را متوقف کردند. این خاطره برایم نشانهای بود از ضعف نظام آموزشی که طلاب را در مواجهه با مفاهیم پیچیده، بدون راهنمایی کافی رها میکند.
نیاز به بیکاری فکری
همیشه به شاگردانم میگفتم: «برای اندیشیدن، باید زمانی را به بیکاری فکری اختصاص دهید.» منظورم از بیکاری، نه تنبلی، بلکه رهایی ذهن از بار محفوظات و پیشفرضهاست. یک شب، در خلوت خودم، برقها را خاموش کردم و در تاریکی نشستم. نه کتابی خواندم، نه ذکری گفتم، فقط به ذهنم اجازه دادم آزادانه بگردد. اما بسیاری از طلاب، وقتی این تمرین را امتحان کردند، گفتند: «استاد، نمیتوانیم! ذهنمان پر از حرفهای دیگران است.» این تجربه نشان داد که ذهنهای پر از اطلاعات، بدون فضایی برای تأمل، نمیتوانند اندیشهی نو تولید کنند.
خاطرهای از مرحوم میرزا هاشم آملی
مرحوم میرزا هاشم آملی، از شاگردان برجستهی آقا ضیاء، نمونهای بود از عالمی که به استقلال فکری اهمیت میداد. او روزی برایم تعریف کرد که سالها حاشیهنویسی بر کتاب عروهالوثقی را با استادش، آقا ضیاء، انجام داده بود. اما بعدها به این فکر افتاد که شاید این حاشیهها تحت تأثیر استادش باشد. به همین دلیل، شش سال تمام را صرف بازنگری مستقل کرد تا فتوایی اصیل و مستقل ارائه دهد. این تلاش ششساله، برایم نشانهای بود از تعهد به تولید معرفتی ناب، چیزی که در حوزههای ما کمیاب است.
بخش دوم: آفات علوم دینی
یکی از دغدغههای همیشگیام، آفاتی است که علوم دینی را تهدید میکند. نعمتهای بزرگ، مانند دانش فراوان یا جایگاه والای ائمه معصومین (ع)، اگر در دست افرادی با ظرفیت محدود قرار گیرند، میتوانند به جای هدایت، به گمراهی منجر شوند. روزی در کلاسم گفتم: «مثل گلی است که اگر آب یا کود زیاد به آن بدهید، باتلاق میشود و میپوسد.» دانش دینی هم همینگونه است؛ اگر بدون فهم عمیق کسب شود، به جای روشنگری، ذهن را تاریک میکند.
ائمه معصومین (ع) و نقش واسطهای
ائمه معصومین (ع)، مانند حضرت حسین (ع)، که به «سفینة النجاة» و «مصباح الهدی» توصیف شدهاند، واسطههایی برای رسیدن به خدا هستند. اما برخی، به جای استفاده از این واسطهها، آنها را به بتهایی تبدیل کردهاند که مانع از فهم حقیقت میشوند. یادم میآید در یکی از درسهایم گفتم: «امام حسین (ع) کشتی نجات است، اما نه برای ماندن در کشتی، بلکه برای رسیدن به ساحل خدا.» این سوءتفاهم، که ائمه (ع) را هدف نهایی میپندارند، ریشه در ضعف معرفتی دارد.
تفسیر آیه «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ»
در یکی از جلساتم، به آیهی شریفهی اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (قرآن کریم، سوره علق، آیه ۱) اشاره کردم که به معنای «بخوان به نام پروردگارت که آفرید» است. این آیه، دعوتی است به کسب علم و معرفت الهی که قدرت و هدایت را به همراه میآورد. من به شاگردانم گفتم: «علم واقعی، قدرتی است که شما را نگه میدارد، نه چیزی که شما باید نگهش دارید.»
بخش سوم: تفاوت حوزه و دانشگاه
همیشه معتقد بودم که تفاوت اصلی حوزه و دانشگاه در رویکرد به تفکر است. در دانشگاهها، به دلیل نبود وابستگی به متون سنتی، فضایی برای تفکر خلاق وجود دارد، هرچند گاهی از عمق مطالعه رنج میبرند. اما در حوزهها، تمرکز بیش از حد بر متون دینی، تفکر مستقل را کمرنگ کرده است. یک روز به شاگردانم گفتم: «از متون دینی بهره ببرید، اما آنها را بت نکنید. عالم دینی باید با تفکر مستقل، علم تولید کند.»
بخش چهارم: پیوند علم و قدرت
یکی از درسهایی که از نهجالبلاغه آموختم، کلام امیرالمؤمنین (ع) بود: الْمَالُ تَحْرُسُهُ وَالْعِلْمُ يَحْرُسُكَ، به معنای «مال را تو نگه میداری، اما علم تو را نگه میدارد.» این کلام، پیوند عمیق علم و قدرت را نشان میدهد. علمی که قدرتآفرین نباشد، علم نیست. در حوزهها، با وجود ادعای علم، گاهی فقدان قدرت دیده میشود، چون معرفت تولیدی نیست. روزی به یکی از طلاب گفتم: «اگر علم تو قدرتی در تو ایجاد نکرد، آن را علم ندان.»
تمایز بین قدرت و زور را هم همیشه برای شاگردانم توضیح میدادم. قدرت، از علم و معرفت برمیآید و با عدالت همراه است، اما زور، نتیجهی جهل و ستیز است. این تفاوت، ریشه در حکمت عملی دارد و نشان میدهد که حوزههای علمیه باید به تولید علمی بپردازند که قدرتآفرین باشد.
بخش پنجم: ریشهنگری در علوم دینی
ریشهنگری، یکی از اصول اساسی در علوم دینی است. عالم دینی باید به جای تمرکز بر ظواهر، به بنیادهای معرفتی توجه کند. در مسائل سیاسی و اجتماعی هم همینطور است؛ بسیاری از مشکلات ما از سطحینگری ناشی میشود. روزی در کلاسم گفتم: «اگر به ریشهی مسائل نروید، مثل کسی هستید که شاخههای درخت را هرس میکند، اما ریشه را نادیده میگیرد.»
بخش ششم: نقد اعمال صوری
یکی از دردهایم، استفادهی صوری از اذکار و اعمال دینی بود. تکرار اذکار بدون فهم و معرفت، مثل قرصهایی است که بدون تجویز پزشک مصرف شوند؛ نه فایدهای دارند و نه ضرری، فقط وقت را تلف میکنند. خاطرم هست یکی از آشنایانم حتی برای خوردن آبلیمو یا آبغوره استخاره میکرد! با خنده به او گفتم: «این استخارهها تو را از معرفت دور کرده است.» این وابستگی به صور، نشانهی ضعف معرفتی است.
در مقطعی، فروش برخی کتب ادعیه ممنوع شد، چون استفادهی نادرست از آنها به خرافه و گمراهی منجر میشد. این تجربه به من آموخت که منابع دینی باید با نظارت و معرفت استفاده شوند تا از انحراف جلوگیری شود.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از سالها تأمل من در چالشهای علوم دینی است. از نقد نظام آموزشی حوزهها گرفته تا تأکید بر پیوند علم و قدرت، همهی اینها دعوتی است به بازسازی علوم دینی با محوریت تفکر مستقل و ریشهنگری. من همیشه به شاگردانم میگفتم: «علم دینی باید قدرتی ایجاد کند که شما را به سوی خدا ببرد، نه اینکه در بند صور و ظواهر نگه دارد.» این مجموعه، نهتنها شرح گذشتهی من است، بلکه چراغی است برای آیندهی علوم دینی که باید پویا، خلاق و اثرگذار باشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!