متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (255)
مقدمه
آنچه پیش روی شماست، شرحی است از تأملات و خاطراتی که در خلال درسگفتارهایم در سالیان گذشته به زبان آوردهام. این گفتگوها، که گاه بهصورت گذرا در جلسات درس و بحث مطرح شدهاند، تلاشی است برای بازتاب تجربههای زیستهام در مسیر معرفت، عرفان، و تعهد به حقیقت الهی. در این بخش، که از جلسهای بهیادماندنی برگرفته شده، سخن از مفهوم قوت و تغذیه است؛ نه فقط به معنای مادی آن، بلکه در ابعاد روحانی، متافیزیکی، و وجودی. این روایت، دعوتی است به تأمل در چیستی حیات و پیوند عمیق آن با علم، اراده، و قدرت الهی. آنچه میخوانید، بازتاب صدای من است، گویی خود در برابر شما نشستهام و از عمق جان سخن میگویم.
بخش اول: قوت و تغذیه در نظام هستی
تغذیه، فراتر از جسم
در یکی از جلسات درس، وقتی از تغذیه سخن گفتم، ذهنم به سالهای دور رفت، زمانی که در قم، میان طلاب و بحثهای حوزوی، به دنبال معنای حقیقی قوت بودم. تغذیه، در نگاه من، تنها به پر کردن معده نیست. یک وقت تغذیه جسمانی است، برای رفع نیازهای بدن، و یک وقت تغذیه روحانی است، که قلب و عقل را سیراب میکند. این را از تجربههایم در زندگی آموختهام. یادم میآید در قم، وقتی با طلاب همنشین بودم، گاه از یک گفتوگوی ساده، چنان قوتی میگرفتم که ساعتها گرسنگی جسم را فراموش میکردم. این همان تغذیه روحانی است؛ التذاذاتی معنوی، ادراکی، قلبی، و عقلی که انسان را به خدا نزدیکتر میکند.
همه موجودات، از ملائکه گرفته تا موجودات ملکوت، جبروت، و لاهوت، قوت خاص خود را دارند. این را وقتی در خلوت تأمل میکردم، بهتر دریافتم. ملائکه با تجلیات الهی تغذیه میکنند، و حتی سنگها، که به ظاهر بیجاناند، در نظام هستی قوتی وجودی دارند. یادم میآید روزی در کوههای اطراف قم، به تختهسنگی خیره شدم و با خود اندیشیدم: این سنگ، که میلیونها سال پابرجاست، مگر چه میخورد؟ پاسخ را در تجلیات الهی یافتم؛ سنگ هم از انوار غیبی و اسمای الهی قوت میگیرد، وگرنه چگونه این همه سال پایدار میماند؟
موانست و تأثیر آن بر سیری
یکی از خاطراتم از همنشینی با دوستان در قم، مرا به این فکر برد که موانست با آدمها، خود نوعی تغذیه است. گاه با کسی مینشینی، چنان روحت سیر میشود که گرسنگی جسم را فراموش میکنی. و گاه با کسی دیگر، هرچه میخوری، باز گرسنهای. این را در جلسات درس و بحث با طلاب تجربه کردهام. وقتی با عالمی صالح همکلام میشدم، انگار روحم از نور او تغذیه میکرد. اما گاه در میان برخی، احساس گرسنگی معنوی میکردم، حتی اگر سفرهای پر از غذا پیش رویم بود. این تفاوت، از سبک و سنگین بودن موانست است؛ همنشینی با اهل معرفت، قوت میدهد، و معاشرت با کسانی که از حقیقت دورند، گرسنگی میآورد.
کیفیت غذا و تأثیر محیط
در قم، وقتی با طلاب از آب و غذا سخن میگفتیم، به این نتیجه میرسیدیم که کیفیت غذا، آب، و حتی هوا، بر سیری انسان اثر میگذارد. یادم میآید یکی از دوستانم میگفت: «این آب سبک است، هرچه بخوری سیر نمیشوی.» این سخن، مرا به فکر فرو برد. آب سبک و سنگین، نگاه سبک و سنگین، همه در تغذیه انسان نقش دارند. یک وقت در بازار قم، نانی ساده خوردم، اما چون با صفا و حضور قلب بود، چنان سیر شدم که ساعتها نیازی به غذا نداشتم. این همان قوت معنوی است که از کیفیت غذا و محیط میآید.
بخش دوم: قوت اولیای خدا
تعلق به حق، قوت اصلی
در درسگفتارهایم، بارها از اولیای خدا سخن گفتهام. آنها که با خدا انس دارند، از تجلیات الهی تغذیه میکنند. این را از مطالعه سیره اولیا آموختهام. مثلاً در داستان در خیبر، امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند که این در را نه با قوه جسمانی، بلکه با قوه رحمانی از جا کندند. این سخن، همیشه در ذهنم مانده است. یادم میآید شبی در قم، در خلوت خود، به این فکر میکردم که اولیای خدا چگونه با تعلق به حق، به چنان قدرتی میرسند. آنها خدا را «میخورند»، نه به معنای شطح، بلکه به معنای واقعیِ قرب و انس با حق تعالی.
این تغذیه الهی، انسان را به غنای وجودی میرساند. در یکی از جلسات درس، وقتی از قرب الهی سخن میگفتم، طلبهای پرسید: «چگونه میتوان خدا را خورد؟» پاسخ دادم: «وقتی با عشق و صفا به خدا نزدیک میشوی، معدهات دیگر فریاد گرسنگی نمیکشد.» این را خودم در لحظات عبادت تجربه کردهام. وقتی در محراب، با «قربه الی الله» نماز میخواندم، انگار روحم سیر میشد و جسمم نیازی به غذا نداشت.
آیه خلقناکم اطوارا
قرآن کریم: خَلَقْنَاكُمْ أَطْوَارًا
شما را بهصورت مراحل گوناگون آفریدهایم.
این آیه (نوح: ۱۴) همیشه مرا به شگفتی واداشته است. در درسگفتارهایم، بارها به این اشاره کردم که خلقت انسان و موجودات، بهصورت اطوار است؛ یعنی هر موجودی قوتی متناسب با ذات خود دارد. این را در طبیعت هم دیدهام. روزی در کوههای قم، به حیوانات و گیاهان نگاه میکردم و با خود میاندیشیدم: این علفخوار چه میخورد؟ آن گوشتخوار چه؟ و ملائکه چه؟ هر کدام قوتی دارند که با ذاتشان سازگار است.
بخش سوم: روانشناسی فلسفی و تغذیه
تغذیه انسانها از یکدیگر
در یکی از جلسات، وقتی از تعاملات انسانی سخن میگفتم، به این فکر افتادم که انسانها گاه یکدیگر را «میخورند». نه به معنای جسمانی، بلکه در روانشناسی فلسفی. وقتی با حرص و طمع به دیگری نگاه میکنی، انگار بخشی از وجودت را از دست میدهی. اما وقتی با عشق و صفا به کسی مینگری، روحت قوت میگیرد. یادم میآید در قم، با عالمی همکلام شدم که نگاهش چنان صفایی داشت که ساعتها بعد، هنوز احساس سیری معنوی میکردم.
آیه فلینظر الانسان الی طعامه
قرآن کریم: فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ
انسان باید به غذایش بنگرد.
این آیه (عبس: ۲۴) همیشه برایم درسآموز بوده است. در درسگفتارهایم، به طلاب میگفتم: به غذایتان نگاه کنید، نه فقط به آنچه میخورید، بلکه به کیفیت و منشأ آن. یادم میآید روزی در قم، نانی ساده با دوستی خوردم، اما چون با «بسمالله» و حضور قلب بود، چنان قوتی به من داد که تا ساعتها نیازی به غذا نداشتم. این همان توجهی است که قرآن از ما میخواهد.
بخش چهارم: نقد رویکردهای صوری در علم دینی
یکی از دغدغههایم در سالهای تدریس، رویکرد صوری برخی به عبادات بود. بارها دیدهام که طلاب، نماز را برای اسقاط تکلیف میخوانند، نه برای کسب قوت. این را در خودم هم تجربه کردهام. شبی در قم، وقتی نمازم را با عجله خواندم، احساس سنگینی کردم، اما وقتی با حضور قلب و قرب الهی بود، انگار روحم پرواز کرد. این نقد، نه به اشخاص، بلکه به رویکردی است که علم دینی را از پویایی دور کرده است.
یادم میآید در گذشته، قرائت قرآن در خانهها و کوچههای قم، بخشی از زندگی بود. صدای قرآن، قوت روح بود. اما امروز، این قوت به رسانهها واگذار شده و از زندگی روزمره حذف شده است. این را با حسرت در جلسات درس میگفتم، که چرا ما از این قوت محروم شدهایم؟
بخش پنجم: اراده و استجماع در قوت
قدرت اراده
یکی از خاطراتم که همیشه در درسگفتارهایم نقل میکنم، لحظهای است در قم، نزدیک در شیخان. ماشین به من برخورد کرد و کورکی که در دستم بود، در لحظهای با ارادهای قوی درمان شد. این تجربه، به من آموخت که اراده و استجماع، قوتهای نهفته را آزاد میکند. اگر اراده را با علم و ایمان پیوند بزنیم، انسان میتواند کوه را جابهجا کند.
نقد رخوتی در علم دینی
در سالهای تدریسم، بارها از رخوتی که در برخی طلاب دیدهام، سخن گفتم. این رخوت، از عدم استفاده از قوتهاست. وقتی استعدادها مصرف نشوند، فسیل میشوند. یادم میآید طلبهای را دیدم که سالها درس خوانده بود، اما چون اراده و استجماع نداشت، دانشش به کار نیامد. این نقد، دعوتی است به پویایی در علم دینی، که باید با اراده و تحرک همراه شود.
سه سبقه استعداد
در درسگفتارهایم، از سه سبقه برای شکوفایی استعدادها سخن گفتم: سبقه داخلی (ساختار وجودی)، سبقه خارجی (محیط و شرایط)، و سبقه تناسب (متناسب بودن با ذات فرد). یادم میآید در قم، وقتی با طلاب از استعدادها سخن میگفتیم، به این نتیجه میرسیدیم که هر کس باید راه خود را بیابد. یکی برای علم، دیگری برای طب، و دیگری برای تجارت. اگر این تناسب رعایت نشود، استعدادها فسیل میشوند.
بخش ششم: فطرت الهی و تربیت
قرآن کریم: فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا
فطرت خدایی که مردم را بر آن آفریده است.
این آیه (روم: ۳۰) همیشه مرا به فکر فرو برده است. در درسگفتارهایم، بارها به طلاب میگفتم که فطرت الهی، گوهری است که در هر کودکی نهفته است. اما اگر تا ده سالگی این فطرت بیدار نشود، دیگر سخت است. یادم میآید در قم، وقتی با کودکان سخن میگفتم، از پرسشهایشان درباره خدا شگفتزده میشدم. اما متأسفانه، نظام تربیتی ما برای بیدار کردن این فطرت برنامهای ندارد. این دغدغهام بود که چرا جامعه ما گرایش ایمانی ندارد؟ چون ما کودکان را از کودکی با خدا آشنا نمیکنیم.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از درسگفتارهایم برگرفته شده، تلاشی است برای بازتاب تأملاتم در چیستی قوت و تغذیه. از جلسات درس در قم تا خلوتهای عرفانی، آموختهام که قوت، نه فقط در غذا، بلکه در انس با خدا، در نگاه صاف، و در اراده قوی است. نقدم به علم دینی، دعوتی است به پویایی و رهایی از رخوت. انسان، با فطرت الهیاش، میتواند با قوتهای معنوی به اوج برسد، به شرطی که اراده و علم را به کار گیرد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در این حقیقت که همه هستی، از سنگ تا ملائکه، در قوت الهی شریکاند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!