متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (261)
مقدمه
این نوشتار، روایتی است از اندیشهها و تأملاتم در یکی از درسگفتارهایم که در آن به مسائل عمیق سیاسی، دینی و معرفتی پرداختم. گویی بار دیگر در آن لحظهها ایستادهام، در میان شاگردانم، با دلی پر از دغدغه برای هدایت جامعه و احیای علم دینی. این خاطره، بازتابی است از آنچه در قلب و ذهنم گذشته، هنگامی که از نقش انبیا و معصومین در هدایت بشر سخن گفتم، از ضرورت قدرتمداری در علم دینی و از چالشهای مشروعیت قدرت در جهان معاصر. در این روایت، تلاش کردهام تا با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، شما را به دنیای این تأملات ببرم، گویی خود در آن لحظه حضور دارید. آنچه پیشرو دارید، نهتنها بازنویسی یک درسگفتار، بلکه بازآفرینی یک تجربه زیسته است که در آن، علم، ایمان و مسئولیت اجتماعی در هم تنیدهاند.
بخش اول: تداوم هدایت الهی در همه اعصار
در یکی از جلسات درسگفتارم، هنگامی که در جمع شاگردانم نشسته بودم، سخن به نقش بیبدیل انبیا و اولیای الهی کشیده شد. به یاد دارم که با حرارتی برخاسته از اعتقاد عمیق، گفتم: «انبیا و معصومین، چه در زمان حضورشان و چه در عصر غیبت، همواره محور هدایتاند. خدا همان خداست، پیامبر همان پیامبر و ائمه همان ائمهاند. این تصور که معصومین در عصر غیبت از هدایت جامعه دور شدهاند، خطایی بزرگ است.» این سخن را با قاطعیت گفتم، چرا که باور دارم ولایت الهی، جریانی مستمر است که از خداوند به انبیا و سپس به ائمه معصومین رسیده و در عصر غیبت، از طریق حجت الهی ادامه مییابد.
در آن لحظه، به شاگردانم نگریستم و پرسیدم: «چگونه میتوان پذیرفت که امام زمان (عج)، آن حجت بالغه الهی، در هدایت جامعه نقشی ندارد؟» این پرسش، نهتنها برای آنها، بلکه برای خودم نیز لحظهای تأملبرانگیز بود. یادم میآید یکی از شاگردان با تردید گفت: «آقا، مگر قدرت معصومین در عصر غیبت تعطیل شده است؟» پاسخ دادم: «هرگز! این ما هستیم که گاهی با باورهای نادرست، نقش آنها را کمرنگ میکنیم. اگر ایمان داشته باشیم که آنها زندهاند و حاضر، آنگاه قدرت دینی ما نیز احیا میشود.» این گفتگو، مرا به یاد روزهایی انداخت که در محضر اساتیدم، از تداوم ولایت و نقش آن در زندگی روزمره میآموختم.
بخش دوم: نقد رویکردهای ناکارآمد در علم دینی
در آن جلسه، با دلی پر از دغدغه، به نقد برخی روشهای ناکارآمد در علم دینی پرداختم. به یاد دارم که با اشاره به اقداماتی مانند جمعآوری کمکهای مالی در اماکن مذهبی، گفتم: «این کارها با شأن علم دینی سازگار نیست. ما به جای گدایی، باید قدرت تولید کنیم. علم دینی باید قدرتمند باشد، نه وابسته به صندوقهای صدقه.» این سخن را با لحنی انتقادی اما سازنده گفتم، چرا که باور داشتم حوزههای علمیه باید پایگاه تولید علم و اقتدار باشند، نه مراکز وابسته به کمکهای مردمی.
یکی از شاگردان پرسید: «آقا، مگر این کمکها برای حفظ دین نیست؟» پاسخ دادم: «حفظ دین، در گرو استقلال علمی و مالی است. اگر حوزههای ما به جای تولید علم و قدرت، به جمعآوری پول وابسته شوند، چگونه میتوانند در برابر چالشهای جهانی از دین دفاع کنند؟» این گفتگو، مرا به یاد روزهایی انداخت که در قم، در کنار عالمان بزرگ، شاهد سادهزیستی و استقلال آنها بودم. آنها با کمترین امکانات، بزرگترین تأثیرات را بر جامعه میگذاشتند.
بخش سوم: قرآن، منبع قدرت و اقتدار
در آن روز، با شوق بسیار به قرآن کریم اشاره کردم و گفتم: «قرآن، نهتنها کتاب هدایت، بلکه منبع قدرت و اقتدار است.» سپس آیهای از سوره طه را خواندم:
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ ۖ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى
قرآن کریم: «و آنچه را در دست راست داری بیفکن تا هرچه را ساختهاند ببلعد. جز این نیست که آنچه ساختهاند نیرنگ جادوگر است، و جادوگر هر جا که آید رستگار نشود.»
با خواندن این آیه، به شاگردانم گفتم: «این آیه، قدرت الهی موسی (ع) را در برابر سحر ساحران نشان میدهد. معجزه، حقیقتی است که از قدرت الهی سرچشمه میگیرد، اما سحر، تخیلی است که در برابر حقیقت رنگ میبازد.» این لحظه برایم بسیار تأثیرگذار بود، چرا که توانستم ارتباط عمیق میان قرآن و قدرت دینی را برای شاگردانم روشن کنم. یادم میآید یکی از آنها پرسید: «آقا، آیا علم دینی ما هم میتواند چنین قدرتی داشته باشد؟» پاسخ دادم: «اگر به قرآن بازگردیم و از آن قدرت بگیریم، بله، میتوانیم جهانی را متحول کنیم.»
بخش چهارم: قدرت انبیا و الگوی پایداری
در ادامه درسگفتار، به داستان حضرت نوح (ع) پرداختم. با هیجان گفتم: «نوح (ع)، هزار سال در برابر شر و کفر ایستادگی کرد. این استقامت، خود نشانهای از قدرت عظیم اوست.» به یاد دارم که یکی از شاگردان با تعجب پرسید: «آقا، مگر نوح (ع) در برابر آن همه دشمن، چگونه تاب آورد؟» پاسخ دادم: «قدرت انبیا، تنها در معجزات ظاهری نیست. پایداری آنها در برابر کفر، خود بزرگترین معجزه است. نوح (ع) نهتنها زنده ماند، بلکه خواب را از چشم دشمنانش ربود.» این گفتگو، مرا به یاد روزهایی انداخت که در محضر اساتیدم، از قدرت معنوی انبیا میآموختم و این حقیقت را در زندگی خودم به کار میبستم.
سپس به شاگردانم گفتم: «ما نیز باید این قدرت را در خود احیا کنیم. اگر حوزههای علمیه بخواهند ورثه انبیا باشند، باید با اتصال به معصومین، قدرتمند عمل کنند.» این سخن، نهتنها برای شاگردانم، بلکه برای خودم نیز یادآوری بود که راه انبیا، راه استقامت و اقتدار است.
بخش پنجم: چالش مشروعیت قدرت در جهان معاصر
یکی از عمیقترین بخشهای آن درسگفتار، بحث درباره مشروعیت قدرت بود. با جدیت به شاگردانم گفتم: «امروز، جهان پر از ادعاهای گوناگون برای حاکمیت است. هر گروهی با استناد به نصوص خود، مدعی قدرت است. اما چگونه میتوان مشروعیت حقیقی را تشخیص داد؟» این پرسش، ذهنم را به چالشهای فلسفه سیاسی اسلامی برد. به یاد دارم که گفتم: «مشروعیت قدرت، یا باید عقلانی باشد یا نقلی. عقل میگوید حاکم باید عالم، عادل و مدیر باشد. اما نقل، به نصوص دینی وابسته است. ما باید نظامی عقلانی و نقلی طراحی کنیم که این معضل را حل کند.»
در آن لحظه، خاطرهای از دوران جوانیام به ذهنم آمد. در ماهشهر، در اوایل انقلاب، مسئولیت توزیع امکانات را بر عهده داشتم. به یاد دارم که به کارگران میگفتم: «هرچه نیاز دارید، بگویید. ما خادم شماییم.» این تجربه، برایم نمونهای عملی از عدالت و خدمت بود که با الگوی علمای بزرگ همخوانی داشت. به شاگردانم گفتم: «علمای ربانی، هرگز برای خود چیزی انباشت نکردند. آنها خادم جامعه بودند و این، مبنای مشروعیتشان بود.»
بخش ششم: سادهزیستی و عدالت علمای ربانی
یکی از زیباترین لحظات آن جلسه، هنگامی بود که از سادهزیستی علمای بزرگ سخن گفتم. به یاد دارم که داستان عالمی را نقل کردم که با وجود دسترسی به امکانات فراوان، حتی کتابهایش را جلد نمیکرد تا هزینهای اضافی صرف نکند. گفتم: «این عالم، وقتی از دنیا رفت، چیزی برای خود باقی نگذاشت. تمام داراییاش را صرف دین و مردم کرد.» این خاطره، مرا به یاد محضر استادانم در قم انداخت، جایی که سادهزیستی و خدمت، اصل زندگی آنها بود.
سپس با حسرتی آمیخته به امید گفتم: «اگر حوزههای ما بخواهند ورثه انبیا باشند، باید این الگو را زنده کنند. علما باید خادم باشند، نه ممسک. این، راه احیای علم دینی است.» این سخن، نهتنها برای شاگردانم، بلکه برای خودم نیز تعهدی دوباره بود برای زندگی در مسیر انبیا و اولیای الهی.
جمعبندی
این درسگفتار، برایم بیش از یک جلسه آموزشی بود؛ لحظهای بود که قلب و ذهنم با شاگردانم یکی شد. در آن روز، از تداوم هدایت انبیا و معصومین سخن گفتم، از ضرورت احیای علم دینی قدرتمند، و از چالشهای مشروعیت قدرت در جهانی پر از ادعا. باور دارم که حوزههای علمیه، بهعنوان ورثه انبیا، باید با اتصال به معصومین و بازگشت به قرآن، به پایگاههای تولید علم و اقتدار تبدیل شوند. این گفتگو، نهتنها برای شاگردانم، بلکه برای خودم نیز یادآوری بود که راه انبیا، راه استقامت، خدمت و قدرت است. امیدوارم این روایت، شما را نیز به تأمل در این مسئولیت عظیم دعوت کند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!