گفتگوهای صمیمی 268

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه (268)

آنچه در این مجموعه پیش روی شماست، شرحی است از لحظه‌های تأمل‌برانگیز زندگی‌ام، خاطراتی که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این روایت‌ها، بازتابی از عمق تجربه‌هایم در مسیر علم، معرفت، و تأمل در نظام خلقت است. هر خاطره، پنجره‌ای است به سوی جهانی که در آن، عقل و دل، علم و عرفان، و جسم و روح در هم تنیده‌اند. با شما از روزهایی سخن می‌گویم که در جستجوی حقیقت، گاه با شگفتی، گاه با انتقاد، و گاه با حسرتی عمیق، به نظاره عالم نشسته‌ام.

بخش اول: محدودیت‌های اجتماعی و قفل عقل

سال‌ها پیش، در روزهایی که سایه سنگین محدودیت‌های اجتماعی بر سرزمین‌مان افتاده بود، شاهد بودم که چگونه دست‌های بسته، عقل‌ها را نیز به بند می‌کشد. این تجربه را بارها در حوزه‌های علمی دیده‌ام، جایی که عالمان دینی، به جای کاوش در عمق حقیقت، در چنبره تکرار و انفعال گرفتار شده بودند. روزی در یکی از درس‌گفتارها، به طلاب گفتم: «وقتی دست آدمی بسته شود، عقلش هم قفل می‌شود. مثل این است که بخواهید با دست شکسته کاری کنید؛ هنوز کارایی دارد، اما دل شکسته، هیچ چیز را تاب نمی‌آورد.» این سخن، از تجربه‌ای عمیق برمی‌آمد. یادم می‌آید در یکی از جلسات، طلبه‌ای جوان با چشمان کنجکاو پرسید: «چرا حوزه‌های ما در برابر تحولات اجتماعی سکوت می‌کنند؟» پاسخ دادم: «چون دست‌هایشان بسته شده، عقلشان هم به خواب رفته است.»

این محدودیت‌ها، تنها به دوران گذشته نبود. حتی پس از گشایش‌های اجتماعی، علم دینی ما هنوز در تنگنای سنت‌های کهنه گرفتار است. به یاد دارم شبی در چهارشنبه‌سوری، مردم در خیابان‌ها با شادی و هیاهو مشغول بودند، اما حوزه‌ها همچنان در سکوت فرو رفته بودند. گفتم: «علم دینی باید زنده باشد، باید با جامعه سخن بگوید، نه اینکه تماشاچی باشد.» این انفعال، مرا به یاد سخنی از ارسطو می‌انداخت که می‌گفت: «دست شکسته کار می‌کند، اما دل شکسته، هیچ.» و من فکر می‌کردم، وقتی دل علم دینی شکسته باشد، چگونه می‌تواند جامعه را هدایت کند؟

نکته کلیدی: محدودیت‌های اجتماعی، عقل را به بند می‌کشد و مانع از شکوفایی خلاقیت می‌شود. علم دینی باید از این قفل رها شود تا بتواند با جامعه دیالوگ کند.

ارتباط جسم و عقل

یکی از عجایب خلقت که همیشه مرا به شگفتی واداشته، ارتباط میان جسم و عقل است. بارها در درس‌گفتارهایم گفته‌ام: «وقتی سخن می‌گویید و دست‌هایتان را حرکت می‌دهید، انگار عقلتان شارژ می‌شود.» این را از تجربه‌های شخصی‌ام آموخته‌ام. یادم می‌آید در یکی از جلسات درس، وقتی با شور و حرارت درباره حکمت الهی سخن می‌گفتم، دست‌هایم ناخودآگاه در هوا می‌رقصیدند. طلبه‌ای خندید و گفت: «استاد، انگار دست‌هایتان درس می‌دهند!» پاسخ دادم: «این دست‌ها، عقل را بیدار می‌کنند.» این ارتباط، رازی است که خداوند در وجود ما نهاده. وقتی دست‌ها بسته می‌شوند، عقل هم به خواب می‌رود.

نقد انفعال علم دینی

یکی از دردهایم، انفعال علم دینی در برابر مسائل روز بود. به یاد دارم روزی در جمع طلاب، مجله‌ای را ورق زدم که به نام حوزه منتشر شده بود. انتظار داشتم کلماتی از جنس حکمت و معرفت ببینم، اما جز تکرار حرف‌های کهنه، چیزی نیافتم. با خود گفتم: «این‌ها که می‌نویسند، نه از اسلام است و نه از علم. این‌ها همان تکرار سلاطین و شیاطین است.» علم دینی باید گفتمانی جهانی داشته باشد، باید بتواند با فیلسوفان و دانشمندان جهان دیالوگ کند، نه اینکه در مباحث محلی و کهنه گرفتار بماند.

نکته کلیدی: علم دینی باید از انفعال رها شود و گفتمانی جهانی بیابد تا بتواند در برابر چالش‌های زمانه پاسخگو باشد.

بخش دوم: نقد مباحث غیرمؤثر در علم دینی

یکی از خاطراتی که هنوز در ذهنم زنده است، بحث‌های بی‌ثمر درباره طهارت معصومین بود. روزی در حوزه علمیه قم، عده‌ای چنان غرق در بحث درباره آیه إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (قرآن کریم، احزاب: ۳۳، «خداوند فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند») بودند که گویی هیچ مسئله دیگری در جهان وجود ندارد. یکی می‌گفت: «نجاست معصوم پاک است»، و دیگری پاسخ می‌داد: «خدا گناه را از ایشان برداشته، نه نجاست.» من با خودم فکر کردم: «این چه بحثی است؟ وقتی نجاست ظلم و ستم در جامعه بیداد می‌کند، چرا به جای حل مشکلات واقعی، در این مباحث غرق شده‌ایم؟» به طلاب گفتم: «اگر امام زمان را دیدید، از خودشان بپرسید! ما را چه به این بحث‌های بی‌ثمر؟»

این مباحث، مرا به یاد روزگاری می‌انداخت که حوزه‌ها به جای پرداختن به مسائل واقعی جامعه، درگیر موضوعاتی مانند حرکت مجردات بودند. روزی به یکی از اساتید گفتم: «این چه فلسفه‌ای است که از زندگی مردم دور است؟ فلسفه باید زبانی جهانی داشته باشد، باید بتواند با گبر و ملحد هم دیالوگ کند.» او با لبخند پاسخ داد: «این‌ها بحث‌های خانگی است، مثل ورزش باستانی!» و من فکر کردم، چه درست گفته! علم دینی ما باید از این تنگنای محلی بگریزد و جهانی شود.

نکته کلیدی: علم دینی باید از مباحث حاشیه‌ای و غیرمؤثر فاصله بگیرد و به مسائل واقعی و کاربردی جامعه بپردازد.

خاطره‌ای از استاد شعرانی

یادم می‌آید روزی پس از نماز، در کوچه‌های قم، همراه مرحوم استاد شعرانی راه می‌رفتم. او با قبای باز و راه رفتن آرامش، گویی سقراطی در لباس عالمی دینی بود. به او گفتم: «استاد، شما فیلسوف زمان هستید!» با تواضع خندید و گفت: «فیلسوف کیست؟ ما فقط وِر وِری می‌کنیم!» این سادگی و عمق او مرا به شگفتی واداشت. او معتقد بود که فلسفه، اگر بخواهد زنده بماند، باید از تنگنای کتاب‌های کهنه بیرون بیاید و با جهان سخن بگوید.

بخش سوم: حکمت الهی در خلقت

یکی از شگفتی‌های خلقت که همیشه مرا به تأمل واداشته، حکمت نهفته در اعضای بدن است. در درس‌گفتارهایم بارها به توحید مفضل اشاره کرده‌ام، جایی که امام صادق (ع) از نظم دقیق خلقت سخن می‌گویند. بینی انسان، با سوپاپ‌های ظریفش، هوا را تصفیه و مرطوب می‌کند، اما دهان، به دلیل بزاق سنگین، نمی‌تواند این کار را انجام دهد. روزی به طلاب گفتم: «اگر بدانید در هر نفس، چه موجودات ریزی وارد بدنتان می‌شود، از وحشت خفه می‌شوید! بینی، این فیلتر الهی، شما را از این خطر حفظ می‌کند.»

این سخن را از تجربه‌ای شخصی گفتم. یادم می‌آید روزی در یک کارگاه، پرنده‌ای را دیدم که سرش در ظرف ارزن گیر کرده بود. دو روز تمام در آن حالت بود، اما زنده ماند. با خودم گفتم: «چه جون‌سختی دارد این مخلوق!» و فکر کردم، انسان هم همین‌قدر جون‌سخت است، اما نازک‌طبع. اگر قلبش بایستد، باز هم ممکن است در قبر بیدار شود و زیر خاک چنگ بزند. این حکمت الهی است که در هر جزء خلقت جاری است.

نکته کلیدی: حکمت الهی در خلقت، از بینی گرفته تا قلب، نشان‌دهنده نظمی دقیق است که انسان را به تأمل در عظمت آفرینش دعوت می‌کند.

معجزه قلب مصنوعی

یکی از عجیب‌ترین خاطراتی که شنیده‌ام، داستان دختری دوازده‌ساله بود که قلب مصنوعی‌اش پس از ده سال از کار افتاد، اما قلب طبیعی‌اش، به‌گونه‌ای معجزه‌آسا، دوباره به کار افتاد. وقتی این ماجرا را شنیدم، به طلاب گفتم: «این است حکمت الهی! قلب می‌ایستد، اما خداوند فیض حیات را جاری می‌کند.» این داستان، مرا به یاد آیه فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَىٰ طَعَامِهِ (قرآن کریم، عبس: ۲۴، «پس انسان باید به طعام خود بنگرد») انداخت. نگاه به غذا، پیش از خوردن، بخشی از فرآیند حیات است. نگاه ما، تنفس ما، و حتی تعاملات ما، همه بر جسم و روحمان اثر می‌گذارند.

بخش چهارم: سلامت و محیط زیست

یکی از دغدغه‌های همیشگی‌ام، تأثیر محیط زیست بر سلامت انسان بوده است. بارها در درس‌گفتارهایم گفته‌ام: «هوای مرده و کثیف، عمر را کوتاه می‌کند و پیری را به جان می‌اندازد.» یادم می‌آید روزی در یک جمع عمومی، از تنفس از دهان انتقاد کردم و گفتم: «دهان برای خوردن است، نه نفس کشیدن. بینی، فیلتر خداست.» این سخن، از تأمل در توحید مفضل برمی‌آمد، جایی که از حکمت خلقت بینی سخن گفته شده. هوای آلوده، نه‌تنها جسم را بیمار می‌کند، بلکه روح را هم خسته می‌کند. به طلاب گفتم: «زیر آسمان زندگی کنید، جایی که هوای تازه، روح و جسم را زنده نگه می‌دارد.»

نکته کلیدی: هوای سالم و ارتباط با طبیعت، کلید سلامت جسم و روح است. انسان باید از محیط‌های بسته به سوی آسمان گشوده شود.

جمع‌بندی

این خاطرات، روایتی است از عمق تأملاتم در علم، عرفان، و حکمت الهی. از محدودیت‌هایی که عقل را به بند کشید، از انفعال علم دینی در برابر نیازهای زمان، و از شگفتی‌های خلقت که هر لحظه ما را به سوی خدا می‌خواند. در این مسیر، همیشه کوشیده‌ام تا علم را نه‌تنها در کتاب‌ها، بلکه در زندگی و طبیعت جستجو کنم. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به شما برای تأمل در نظم خلقت، گشایش عقل، و احیای علم دینی برای هدایت جامعه. باشد که این کلمات، جرقه‌ای باشد برای بیداری عقل‌ها و دل‌ها.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)