متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه (302)
بخش اول: نقد نظاممند علم دینی و چالشهای فلسفه اسلامی
آنچه در این گفتگو میخوانید، بازتابی از تأملات من در یکی از جلسات درسگفتارم است که بهصورت گذرا در میان سخنانم به آن اشاره کردهام. اکنون، این خاطره را با جزئیات بیشتری بازگو میکنم تا شما را به دنیای اندیشهها و دغدغههایم ببرم. سالها در حوزههای علمیه به تدریس و تأمل پرداختهام و همواره این پرسش ذهنم را مشغول کرده است: چرا در طول چند قرن، کاستیهای نظام آموزشی علم دینی کمتر مورد نقد قرار گرفته است؟ گویی سنتی دیرپا، مانع از بازنگری عمیق در روشهای آموزشی شده و ما را به تکرار آرای پیشینیان واداشته است.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم که دست افراد خارج از حوزه به مسائل داخلی آن کوتاه بوده و امکان نقد دقیق را نداشتهاند. از سوی دیگر، در درون حوزه نیز فرهنگ تقلید کورکورانه غالب بوده است. طلاب و عالمان، به جای تحلیل مستقل، به گفتار اساتید خود بسنده کردهاند و گفتهاند: «استاد ما چنین گفته، پس ما نیز چنین میگوییم.» این تقلید، پویایی علمی را از ما گرفته و مانع نوآوری شده است.
فلسفه اسلامی ما نیز از این آسیب در امان نمانده است. اگر امروز این فلسفه را به جهان عرضه کنیم، در کمتر از شش ماه، جهانیان آن را تجزیه و تحلیل کرده و میگویند: «ما نمیفهمیم شما از چه سخن میگویید!» این نارسایی، نه به دلیل شیعه بودن یا لباس روحانیت ماست، بلکه ریشه در مشکلات علمی و عدم تطبیق با نیازهای زبانی و علمی جهان معاصر دارد. برخی بهانه میآورند که دنیا فلسفه ما را به دلیل هویت دینیمان نمیپذیرد، اما این بهانهای بیش نیست. جهان امروز به محتوای سخن توجه دارد، نه به هویت گوینده. چنانکه در قرآن کریم آمده است:
انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَلَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ
(به آنچه گفته شده نگاه کن، نه به گوینده).
جهان، حتی فلسفههای غیرمتعارف را میپذیرد، اما فلسفه ما در انزوا مانده، زیرا کسی آن را بهدرستی دنبال نکرده و به بیرون از مرزهای حوزه عرضه نداشته است. ما بارها از ملاصدرا سخن میگوییم، اما در جهان کمتر کسی او را میشناسد. نه به این دلیل که با ما دشمنی دارند، بلکه چون فلسفهمان به ملاعبه ذهنی بدل شده و از ارزش علمی و کاربردی تهی گشته است.
برای توضیح این موضوع، داستانی را به یاد میآورم که در درسگفتارم نقل کردم: روزی شخصی به سلطان قول داد کلاه ترمهای برایش بدوزد. او پولهای هنگفتی گرفت، اما کاری نکرد. وقتی سلطان سراغ کلاه را گرفت، گفت: «این کلاه را تنها حلالزادگان میبینند.» سینی خالی را پیش سلطان بردند و او از ترس بدنامی گفت: «بهبه، چه کلاه زیبایی!» سپس وزیر و دیگران نیز از ترس، همین را تکرار کردند. این داستان، تمثیلی است از پذیرش غیرانتقادی ادعاهای بیاساس در علم دینی. ما نیز گاه گرفتار چنین کلاه ترمهای شدهایم، ادعاهایی که فاقد ارزش علمیاند و تنها با تقلید و فشار اجتماعی پذیرفته شدهاند.
بخش دوم: تربیت فرزندان عالمان و اهمیت اقتدار معنوی
یکی از دغدغههای همیشگیام، تربیت فرزندان عالمان دینی بوده است. ضربالمثلی است که میگوید: «ولد العالم نصف العالم.» این سخن بسیار درست است، زیرا فرزند عالم، چکیدهای از علم و معنویت پدر است. گویی او از محیطی سرشار از دانش و تقوا بهره برده و میتواند از پدرش پیشی گیرد. به یاد داستانی میافتم: پدری سبزکار با پسرش مشغول کار بود. پدر، ناآرام و بیقرار این پا و آن پا میکرد، اما پسر با استواری و آرامش کارش را انجام میداد. وقتی پرسیدند چرا، پدر گفت: «من چسبیده این کارم، اما پسرم چکیده آن است.» این تمثیل، نشاندهنده پتانسیل بالای فرزندان عالمان است که در محیطی علمی و معنوی رشد کردهاند.
اما متأسفانه، برخی عالمان در تربیت فرزندانشان کم میگذارند. گاه با وجود تقوای شخصی، در خانه اقتدار و کیاست لازم را ندارند. اقتدار به معنای قلدری نیست، بلکه محبت و ابهتی است که فرزند را از رفتارهای نادرست بازمیدارد. وقتی این اقتدار غایب باشد، فرزندان به هر راهی میروند و از مسیر علم و تقوا دور میافتند. برخی دیگر از عالمان نیز خود الگوی مناسبی نیستند و فرزندانشان، با دیدن رفتارهای نادرست، از علم دینی گریزان میشوند.
این ضعف، ریشه در نظام تربیتی بیمار حوزهها دارد. در طول هزار سال، حوزهها بیشتر افرادی کمتوان را جذب کردهاند که پایداری در مسیر علم دینی نداشتهاند. حتی عالمان برجسته نیز نتوانستهاند شاگردانی همسنگ خود تربیت کنند. این کاستی، دین را نیز مشکلدار کرده است. فرزندان عالمان، که نطفه علماند و از پدرانشان بااستعدادتر، بهندرت راه پدر را ادامه میدهند، زیرا انگیزه و الگوی مناسبی نمییابند.
بخش سوم: چالشهای اجتماعی طلاب و ضرورت حمایت نظاممند
یکی از دردناکترین مسائل حوزه، مشکلات اجتماعی طلاب، بهویژه در ازدواج است. طلبهای که از دیار خود به شهری چون قم میآید، غریب و بیپناه است. نه خویشاوندی دارد که برای خواستگاری یاریاش کند، نه کسی او را میشناسد که ضامنش شود. از سوی دیگر، طلاب اغلب با همسرانی ازدواج میکنند که از نظر علمی و فرهنگی با آنها تفاهم ندارند. طلبهای که شبانهروز در پی علم است، گاه با کسی همخانه میشود که از تحصیل بازمانده و درخت معرفتش خشکیده است.
اگر نظام حوزه سالم بود، نهادهای دینی باید طلاب را در ازدواج همراهی میکردند. تصور کنید اگر عالمان برجسته و مسئولین حوزه، قیم و متکفل طلاب باشند، چه کسی حاضر نمیشود دخترش را به طلبهای شایسته بدهد؟ این حمایت، نهتنها مشکلات ازدواج را حل میکند، بلکه به رشد علمی و معنوی طلاب و همسرانشان منجر میشود. چنین زوجی، پلههای ترقی را در کمال و معنویت طی میکنند و از حسرت و عقده رها میمانند.
برای حل این مشکل، نیازی به پول و سکه نیست؛ تدبیر و عقل کافی است. اما متأسفانه، ۹۵ درصد ازدواجها پراشکال است، نه به تقصیر زن و مرد، بلکه به دلیل کاستیهای نظاممند. هیچکس خود را مسئول نمیداند و این بیمهری، گاه به تصمیمات غیرمتعارف در سنین بالا منجر میشود. راهکار من این است: حوزه باید گروهی از عالمان، تجار و افراد معتبر را برای همراهی طلاب در خواستگاری تشکیل دهد، همانگونه که برای عمامهگذاری مراسم باشکوهی برگزار میشود. این حمایت، اعتبار طلاب را بالا میبرد و حتی دختر صدراعظم را نیز به آنها راغب میکند.
بخش چهارم: نقد محتوای آموزشی و نیاز به بهروزرسانی
یکی دیگر از دغدغههایم، محتوای آموزشی حوزههاست. درسها اغلب خشک و محدود به مسائل هزار و پانصد سال پیش است. از حدوث و امکان سخن میگوییم، اما به نیازهای معاصر بیتوجهیم. در حالی که زندگی طلاب با سختی و ریاضت میگذرد، نظام آموزشی ما بیمار است و نمیتواند پاسخگوی نیازهای روز باشد. اما در این میان، به رحمت الهی امیدوارم و به یاد میآورم که در قرآن کریم آمده است:
ضَعْفُ الطَّالِبِ وَالْمَطْلُوبِ کَلَّاهُمَا فِی الْجَنَّةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
(ضعف طالب و مطلوب، هر دو در بهشتاند، اگر خدا بخواهد).
جمعبندی
این گفتگوها، بازتابی از سالها تأمل من در کاستیهای علم دینی و چالشهای اجتماعی طلاب است. از نقد تقلید کورکورانه تا انزوای فلسفه اسلامی، از ضعف تربیت فرزندان عالمان تا مشکلات ازدواج طلاب، همه نشاندهنده نیاز به اصلاح نظاممند است. داستان کلاه ترمه، هشداری است به ما که از پذیرش غیرانتقادی ادعاها بپرهیزیم. تربیت فرزندان عالمان و حمایت از ازدواج طلاب، دو راهکار کلیدی برای تقویت علم دینی است. امیدوارم این خاطرات، شما را به تأمل در این مسائل دعوت کند و انگیزهای برای اصلاح و پویایی علم دینی باشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!