متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 316
مقدمه
این مجموعه، روایتهایی است از خاطراتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند و اکنون با تأمل و تفصیل، آنها را بازگو میکنم. در این گفتگوهای صمیمی، میکوشم تا با زبانی از دل برآمده، شما را به لحظههای زندگیام ببرم؛ لحظههایی که در آنها تأملات عرفانی، نقدهای اجتماعی و فقهی، و تجربههای شخصیام در هم تنیدهاند. این خاطرات، نهتنها شرح رویدادها، بلکه بازتابی از عمق باورهایم به حقیقت ذات الهی، عدالت اجتماعی، و ضرورت اصلاح علم دینی است. هر بخش، دریچهای است به سوی فهمی عمیقتر از رابطه انسان با خدا، جامعه، و خویشتن.
بخش اول: تأملات در ویژگیهای ظاهری و معنوی
یادم میآید در جلسهای پیش از انقلاب، در تهران، در محفلی که رجال برجسته گرد آمده بودند، از من پرسیدند نظرم درباره یکی از شخصیتهای سیاسی آن زمان چیست. من، که نه بهعنوان عالم دینی، بلکه بهعنوان یک فیلسوف و روانشناس در آن جمع حضور داشتم، شروع کردم به توصیف. گفتم: او شخصیتی متشخص است، خلبان ماهری است، در اسکی سرآمد است، چند زبان خارجی را بهخوبی میداند و چند زبان دیگر را نیز تا حدی آموخته. اما یک نکته را افزودم: او به دین اهمیتی نمیدهد. این را نه بهعنوان عیب، بلکه بهعنوان یک ویژگی شخصی گفتم، که البته برایم مهم بود. آن جمع از تعریفهایم خوششان آمد، اما من در دلم میدانستم که بدون پشتوانه معنوی، این ویژگیهای ظاهری، هرچند درخشان، کامل نیستند.
این خاطره برایم یادآور حقیقتی عمیق است. دانش و مهارتهای مادی، هرچند ارزشمند، بدون معرفت الهی، گویی نوری کمسو دارند. قرآن کریم میفرماید: وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (اسراء: ۸۵)، یعنی «و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است». این آیه مرا به تأمل وامیدارد که علم حقیقی، آن است که به سوی خدا رهنمون شود.
نکته کلیدی: ویژگیهای ظاهری و مادی، بدون پشتوانه معنوی و معرفت الهی، ناقصاند و نمیتوانند انسان را به کمال حقیقی برسانند.
بخش دوم: ذات الهی و مظهر بودن انسان
بارها در درسگفتارهایم گفتهام که خدا ذاتی دارد که ما نداریم. ما انسانها، مظهر او هستیم، نه شریک او. هرچه داریم، از حقیقت ذات الهی است. خودمان بهتنهایی هیچ نداریم. این نکته، قلب عرفان است. ما ظهور پروردگاریم، فعلی از افعال او. قرآن کریم میفرماید: كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص: ۸۸)، یعنی «هر چیز جز چهره او نابودشدنی است». این آیه، فناپذیری هرچه غیر خداست را به ما یادآوری میکند.
حال، بیایید دعای جوشن کبیر را پیش روی خود بگذارید. اسمای الهی را مرور کنید: یا رحیم، یا کریم، یا ودود، یا لطيف، یا محسن، یا قاسم. کدامیک از این صفات در انسان نیست؟ آیا ما رحم نداریم؟ آیا کرم و لطف نداریم؟ حتی قاسم الجبّارین، آن صفتی که به خدا نسبت میدهیم، در ما نیز بهگونهای متجلی است. ما هم میتوانیم با احسان، با قدرت، و با عدالت عمل کنیم. هیچ اسمی از اسمای الهی نیست که در انسان، بهعنوان مظهر خدا، جلوه نکرده باشد. قرآن کریم میفرماید: لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ (اسراء: ۱۱۰)، یعنی «او را نامهای نیکو است». این نامها در وجود ما نیز بازتاب یافتهاند.
نکته کلیدی: انسان بهعنوان مظهر خدا، واجد تجلی اسمای الهی است و هیچ صفتی از اسمای حسنی نیست که در او بازتاب نداشته باشد.
بخش سوم: نقد مجازاتهای ناعادلانه و ضعفکشی
یکی از دردناکترین مسائل جامعه ما، مجازاتهایی است که به نام شرع اجرا میشوند، اما عدالت را زیر پا میگذارند. یادم میآید بارها گفتهام که اعدام افراد ضعیف به جرمهایی مانند قاچاق مواد مخدر، بدون بررسی ریشهها و اسباب اصلی جرم، ظلمی آشکار است. چرا باید یک کارگر فقیر را که برای لقمهای نان به قاچاق روی آورده، اعدام کنیم؟ آنکه ده من تریاک را جابهجا میکند، کجاست؟ چرا به سراغ اسباب اصلی نمیرویم؟ قرآن کریم میفرماید: وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ (اسراء: ۳۳)، یعنی «و نفسی را که خدا حرام کرده جز به حق نکشید». این آیه، ما را به عدالت در مجازات فرا میخواند.
این ضعفکشی، بیماری نظام اجتماعی ماست. ما بهجای ریشهیابی، فقرا و ضعفا را هدف قرار میدهیم. این را از منظر روانشناسی نیز میتوان دید. وقتی کسی یقهمان را میگیرد، چون او را همسطح خود میبینیم، با مشت و چاقو پاسخش میدهیم. اما اگر کسی گوشمان را بگیرد، از ترس قدرت او، تسلیم میشویم و حتی سلام میکنیم! این رفتار، نشاندهنده ضعف معرفتی ماست. قرآن کریم میفرماید: وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ (ابراهیم: ۴۲)، یعنی «و خدا را از آنچه ستمگران انجام میدهند غافل مپندار». این ضعفکشی، ظلمی است که از نگاه الهی پنهان نمیماند.
نکته کلیدی: مجازاتهای ناعادلانه و ضعفکشی، نتیجه بیتوجهی به اسباب اصلی جرایم است و این ظلم، با عدالت الهی سازگار نیست.
بخش چهارم: مشکلات مالی عالمان دینی
خاطرهای از گذشته به یادم میآید. یکی از عالمان برجسته دینی فوت کرده بود و من با یکی از شاگردانم، که رئیس دادگستری بود، صحبت میکردم. آخوندی آمده بود با چکی برگشتی به مبلغ دویست و شصت هزار تومان، که متعلق به آن عالم بود. این عالم، با وجود ثروت فراوان، درگیر مشکلات مالی بود و حتی بدهیهایش را نتوانسته بودند تسویه کنند. این ماجرا مرا به فکر فرو برد. چرا باید عالمی که چنین جایگاهی دارد، گرفتار چنین مسائلی شود؟ قرآن کریم میفرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا (نساء: ۵)، یعنی «و اموالتان را که خدا مایه قوام شما قرار داده به سفیهان ندهید». این آیه، بر ضرورت مدیریت صحیح مالی تأکید دارد.
این مشکل، تنها به یک نفر محدود نیست. بسیاری از طلاب و عالمان دینی، به دلیل فقدان نظام مالی کارآمد، در تنگنای معیشتی گرفتارند. این امر، حیثیت علم دینی را خدشهدار میکند. قرآن کریم میفرماید: وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا (قصص: ۷۷)، یعنی «و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را بجوی و بهرهات را از دنیا فراموش نکن». عالم دینی باید استقلال مالی داشته باشد تا کرامتش حفظ شود.
نکته کلیدی: ضعف مدیریت مالی در میان عالمان دینی، حیثیت علم دینی را مخدوش میکند و استقلال مالی، لازمه حفظ کرامت عالم است.
بخش پنجم: عرفان اصیل در برابر خرافات
عرفان، باید عروس علوم باشد، شادترین و والاترین علم. اما چه شده که برخی آن را به گدایی و خرافات تنزل دادهاند؟ عرفان، کشکول و تبرزین نیست. عرفان، راه رسیدن به مقام سلیمان، داود، ابراهیم، و امیرالمؤمنین (ع) است. عرفانی که به پابرهنگی و فقر افتخار کند، خرافات است، نه عرفان. قرآن کریم میفرماید: وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا (کهف: ۶۵)، یعنی «و از نزد خود به او دانشی آموختیم». این علم لدنی، عرفان حقیقی است که انسان را به کمال میرساند.
من بارها گفتهام که خدا عارف نیست. در قرآن و روایات، هیچگاه خدا بهعنوان عارف معرفی نشده است. عرفان، صفت مخلوق است، نه خدا. خدا ذات مطلق است. قرآن کریم میفرماید: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ (شوری: ۱۱)، یعنی «هیچ چیز مانند او نیست». این تمایز، قلب عرفان ماست.
نکته کلیدی: عرفان اصیل، انسان را به مقامات انبیا و اولیا میرساند و از خرافاتی چون گدایی و پابرهنگی به دور است.
بخش ششم: خطرات آموزش بینظم در علم دینی
یادم میآید در کودکی، که درسخوان بودم، یکی از اساتید به من گفت بیا درس خارج بخوان، چون پول میدهند. من خجالت کشیدم. گفتم چگونه میتوانم بدون تسلط بر مقدمات، به دروس عالی بروم؟ این بینظمی در آموزش، خطرناک است. ارسطو میگفت باید از علوم طبیعی شروع کرد، سپس به ریاضیات و بعد به الهیات رسید. اما برخی، بدون مقدمات، به دنبال دروس عالی میروند و نتیجهاش، بیسوادی است. قرآن کریم میفرماید: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (نساء: ۸۲)، یعنی «آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟». تدبر و نظم، اساس علم دینی است.
نکته کلیدی: آموزش بینظم در علم دینی، به ضعف علمی و بیسوادی منجر میشود و نظم در یادگیری، لازمه رشد علمی است.
بخش هفتم: ارزش نمادین و مادی طلا
طلا، گوهری است که میتواند انسان را به تعالی برساند. نه آن طلای بدلی که به گنبد میمالند، بلکه طلای ناب، که ذهن را به نبوغ و روح را به کمال میرساند. اما طلای ناب کجاست؟ همهچیز آشغال شده! قرآن کریم میفرماید: وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً (بقره: ۲۰۱)، یعنی «و از آنان کسانی هستند که میگویند پروردگارا در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا کن». این خیر مادی و معنوی، در طلای ناب نهفته است.
نکته کلیدی: طلای ناب، نمادی از معرفت اصیل است که انسان را به تعالی مادی و معنوی میرساند.
بخش هشتم: مشکلات معیشتی طلاب
یکی از دردناکترین صحنهها، وضعیت معیشتی طلاب است. بسیاری از آنها نمیتوانند نان خود و خانوادهشان را تأمین کنند. دخترانشان جهیزیه ندارند، پسرانشان نمیتوانند ازدواج کنند. این، عیب بزرگی است. عالم دینی باید چنان باشد که صدها نفر را نان دهد، نه اینکه خودش محتاج باشد. قرآن کریم میفرماید: وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق: ۳)، یعنی «و هر که بر خدا توکل کند، او برایش کافی است». وابستگی مالی، کرامت عالم را خدشهدار میکند.
یادم میآید روزهایی که در فیضیه شلوغ میشد، چون دو تومان کمک میدادند. این صحنه، دلم را میسوزاند. چرا باید عالم دینی به این روز بیفتد؟ این وابستگی، افتخار نیست، بلکه ذلت است.
نکته کلیدی: وابستگی مالی طلاب، کرامت علم دینی را مخدوش میکند و استقلال مالی، لازمه حفظ شأن عالم است.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، آیینهای است از تأملاتم در زندگی، از عرفان و معرفت الهی گرفته تا نقد نظامهای اجتماعی و فقهی. هر خاطره، دریچهای است به سوی فهمی عمیقتر از حقیقت انسان و خدا. از نقد ضعفکشی و مجازاتهای ناعادلانه تا تأکید بر عرفان اصیل و استقلال عالمان دینی، این روایتها دعوتیاند به تأمل در اصلاح علم و جامعه. امیدوارم این کلمات، نهتنها خاطراتی از گذشته، بلکه چراغی برای آینده باشند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!