متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 364
این خاطرات، شرحی است از لحظههایی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، با قلبی آکنده از حسرت و امید، آنها را بازگو میکنم تا شاید نوری بر تاریکیهای روح و روان ما بتابد و راهی به سوی محبت و مرحمت بگشاید. این روایتها، آیینهای است از تجربههایم، از تأملاتم در برابر آنچه تاریخ بر ما تحمیل کرده و آنچه خودمان بر خود روا داشتهایم.
بخش اول: ضرورت درمان روح و روان اهل علم
سالها پیش، در خلوت تأملاتم، به این میاندیشیدم که اگر روزی توان و اختیاری داشتم، بیمارستانی میساختم؛ نه از جنس سنگ و آجر، بلکه پناهگاهی برای درمان روحهای زخمخورده. بیمارستانی برای اهل علم، که 95 درصدشان نیاز به بستری دارند و 5 درصدشان شاید با درمان سرپایی بهبود یابند. این سخن، نه از سر طعنه، بلکه از عمق دردی است که در جانم احساس میکنم. اهل علم، که باید مشعلداران هدایت باشند، خود گرفتار زخمهاییاند که تاریخ بر جانشان نشانده است. تازیانههای سلاطین، خلفا و جباران، ما را خشن کرده و این خشونت، چون بیماریای واگیردار، از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.
این زخمها، گواه بد بودن ما نیست؛ بلکه نشانهای است از آنچه بر ما رفته. تاریخ، با بیرحمی، ما را به سوی خشونت سوق داده و ما، بیآنکه بخواهیم، این خوی را در خود و دیگران بازتولید کردهایم. مربیانمان را مقصر نمیدانم، که آنها نیز در بند همان تازیانهها بودند. اما اکنون، وظیفه ماست که این چرخه را بشکنیم. باید بیمارستانی بسازیم، نه برای جسم، بلکه برای روح؛ جایی که در آن، محبت و مرحمت، درمانگر زخمهای کهنه شود.
قرآن کریم: «وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ» (سوره بقره، آیه 190): «و تجاوز نکنید که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.»
بخش دوم: خشونت در میان اهل علم
دردآور است که گاه اهل علم، که باید الگوی رحمت باشند، خشنتر از دیگراناند. این خشونت، ریشه در تاریخ دارد؛ جایی که تازیانههای جباران، روح ما را زخمی کرد و ما، به جای درمان، این زخم را به دیگران منتقل کردیم. گاه حتی به کودکانمان آموختیم که دشمن را «خفه» کنند، بیآنکه بیاندیشیم این واژه، چه خشونتی را در جانشان میکارد. این بدآموزی، چون سمی است که نهتنها دشمن، که خودمان و نزدیکانمان را نیز زخمی میکند.
یادم میآید روزی به یکی از شاگردانم گفتم: «چرا به کودکانمان خشونت میآموزیم؟ چرا به جای محبت، خفه کردن را یادشان میدهیم؟» این سخن، نه از سر خشم، که از سر تأسف بود. باید به جای کاشتن بذر دشمنی، محبت و مرحمت را در دلها بکاریم. این راه، راه قرآن است که میفرماید با نیکی، دشمنی را به دوستی بدل کنید.
قرآن کریم: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ» (سوره فصلت، آیه 34): «و با نیکی پاسخ بده، آنگاه کسی که بین تو و او دشمنی است، گویی دوستی نزدیک است.»
بخش سوم: اخلاص در دلهای شکسته
یکی از عمیقترین تجربههایم، دیدار با عارفی ربانی در خیابان جمشید بود؛ جایی که به قول مردم، مرکز فساد بود. این عارف، که هم مجتهد بود و هم عارف، در آن محیط پرآشوب خانه گرفته بود و در مسجد همان محل، نماز جماعت اقامه میکرد. زنان و مردان آن دیار، پشت سرش به نماز میایستادند، با دلی شکسته و چشمانی پر از اشک. یک روز از او پرسیدم: «چرا اینجا؟ چرا در این مکان که همه از آن میگریزند؟» پاسخش چنان در جانم نشست که تا امروز همراهم است. گفت: «من از خوبها میترسم. از اهل علم وحشت دارم. اینها، این زنان دلشکسته، وقتی التماس دعا میگویند، از ته قلبشان است. وقتی نماز میخوانند، صادقانه است، بدون ریا.»
آن لحظه دریافتم که اخلاص، گاه در دلهای شکسته پنهان است. آن زنان، که به ظاهر گناهکار بودند، با صداقت به خدا پناه میبردند و از عارف طلب دعا داشتند. این اخلاص، گوهری بود که در میان اهل علم گاه کمیاب است. این تجربه، مرا به یاد آیهای انداخت که خدا محبت را برای کسانی قرار میدهد که با ایمان و عمل صالح به او پناه میبرند.
قرآن کریم: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا» (سوره مریم، آیه 96): «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، بهزودی خدای رحمان برایشان محبتی قرار میدهد.»
بخش چهارم: پرهیز از بدآموزی در تربیت
یکی از دغدغههای همیشگیام، تربیت کودکانمان بوده است. گاه ما، بیآنکه بخواهیم، بذر خشونت را در دلشان میکاریم. یادم میآید روزی به شاگردی گفتم: «چرا به فرزندانمان میآموزیم که دشمن را نابود کنند؟ این واژهها، چون خنجری است که نهتنها دشمن، که خودمان را نیز زخمی میکند.» باید به کودکانمان محبت بیاموزیم، نه دشمنی. باید به آنها یاد بدهیم که ارزش یک جامعه، نه در نابودی بد، که در شکوفایی خیر است. این درس را از قرآن آموختهام، که میفرماید به بندگانم بگو سخنی نیکوتر بگویند.
قرآن کریم: «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (سوره اسراء، آیه 53): «و به بندگانم بگو سخنی نیکوتر بگویند.»
بخش پنجم: دشمن، انگیزهای برای کمال
در روزهای نخست انقلاب، ما را مسخره میکردند. میگفتند اهل علم، مردهخورند و جوانان، قبرکن. میخندیدند که ما حتی نمیدانیم اسلحه را چگونه در دست بگیریم. اما همین تمسخرها، ما را به حرکت واداشت. دشمن، که گمان میکرد ما را تحقیر میکند، ندانسته انگیزهای برای کمالمان شد. امروز، در سایه همان دشمنیها، در زمینههایی چون انرژی هستهای، از بسیاری پیش افتادهایم. این تجربه به من آموخت که دشمن، اگر با حکمت روبهرو شود، میتواند به جای تخریب، به کمال بینجامد.
قرآن کریم: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (سوره عنکبوت، آیه 69): «و کسانی که در راه ما کوشیدند، بهیقین آنها را به راههای خود هدایت میکنیم.»
بخش ششم: عقبماندگی در حوزههای غیرنظامی
دردم میآید وقتی میبینم در حوزههایی چون کشاورزی، زندگی روزمره و حتی مسائل دینی، پیشرفتی که باید، نداشتهایم. چرا؟ چون در این حوزهها، دشمنی نداشتیم که ما را به حرکت وادارد. اما در زمینه نظامی، چون دشمن پیش رویمان بود، به قلههای بلندی رسیدیم. این تفاوت، درس بزرگی است. باید چالشها را به فرصت بدل کنیم، نه اینکه در غیاب آنها، در رکود بمانیم.
قرآن کریم: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» (سوره انفال، آیه 60): «و برای آنها هر چه در توان دارید از نیرو آماده کنید.»
بخش هفتم: نقد سوءاستفاده از مفاهیم دینی
گاه دیدهام که مفاهیم دینی را برای توجیه کارهای نادرست به کار میبرند. میگویند این مال «امام زمان» است و آن مال «شمر». این سخنان، نهتنها مضحک، که گمراهکنندهاند. همه عالم از آن خداست. چرا باید با این تمایزهای بیمعنا، دلها را مشوش کنیم؟ این بدآموزیها، از همان خشونتی سرچشمه میگیرد که ما را از محبت دور کرده است.
قرآن کریم: «لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» (سوره بقره، آیه 284): «آنچه در آسمانها و زمین است، از آن خداست.»
بخش هشتم: شوخیهای نابجا
یادم میآید در ماه رمضان، در جمعی از علما، میزبان به نانوایی که باجناغ یکی از حاضران بود، گفت: «امشب نان حلال گیرت آمده، بخور!» این شوخی، چنان به دل نانوا نشست که افطار نکرد و گفت: «من همیشه نان حرام میخورم، بگذار امشب هم همان را بخورم.» این ماجرا، درسی بزرگ برایم بود. شوخیهای نابجا، میتوانند دلها را بشکنند و سوءتفاهم ایجاد کنند. باید در کلاممان، حتی در شوخی، محبت و احترام را نگه داریم.
بخش نهم: نقد سادهلوحی در مسائل اجتماعی
در کودکیام، دیده بودم که برای از شیر گرفتن کودکان، به سینه مادران زغال و قارقوروت میمالیدند تا کودک از شیر مادر بیزار شود. این کار، هرچند سادهلوحانه، نشان از نگاهی سطحی به مسائل داشت. امروز هم گاه در مسائل اجتماعی و دینی، سادهلوحیهایی میبینم که ما را از عمق حقیقت دور میکند. باید با تفکر و تأمل، به مسائل بنگریم و از رفتارهای سطحی پرهیز کنیم.
قرآن کریم: «أَفَلَا تَتَفَكَّرُونَ» (سوره انعام، آیه 50): «آیا تفکر نمیکنید؟»
بخش دهم: توبه و سعادتطلبی در محیطهای نامتعارف
بار دیگر به آن عارف ربانی در خیابان جمشید میاندیشم. او در میان مردمی که به ظاهر گناهکار بودند، اخلاصی یافت که در میان بسیاری از اهل علم کمیاب بود. آن زنان دلشکسته، با اشک و التماس دعا، به دنبال سعادت بودند. صدقات میدادند، نماز میخواندند و با دلی پاک، به خدا پناه میبردند. این تجربه، مرا به یاد آیهای انداخت که خدا توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
قرآن کریم: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (سوره بقره، آیه 222): «خدا توبهکنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.»
بخش یازدهم: ترس از خشونت اهل علم
آن عارف ربانی، از خشونت برخی اهل علم میترسید. میگفت: «من از خوبها میترسم، از اهل علم وحشت دارم.» به همین دلیل، در محیطی دور از آنها زندگی میکرد، جایی که دلهای شکسته، صادقتر بودند. این سخن، مرا به تأمل واداشت. چرا باید اهل علم، که مشعلداران هدایتاند، مایه ترس شوند؟ این خشونت، ریشه در بدآموزیهای تاریخی دارد و باید با محبت و مرحمت درمان شود.
بخش دوازدهم: ارزش توبه و نیت صادقانه
آن عارف، در میان همان مردمان دلشکسته، توبه و نیت صادقانهای دید که مرا به شگفتی واداشت. آنها، با وجود گناه، به دنبال سعادت بودند. با صداقت دعا میکردند، صدقه میدادند و به خدا پناه میبردند. این تجربه، مرا به یاد آیهای انداخت که توبه و عمل صالح، راه بازگشت به سوی خداست.
قرآن کریم: «وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا» (سوره فرقان، آیه 71): «و هر که توبه کند و کار شایسته انجام دهد، بهسوی خدا بازگشتی نیکو خواهد داشت.»
جمعبندی
این خاطرات، بازتابی است از تأملاتم در برابر زخمهای تاریخی، خشونتهای آموختهشده و اخلاصی که گاه در دلهای شکسته یافت میشود. من، با قلبی که از درد و امید آکنده است، این درسها را با شما در میان میگذارم. باید از خشونت فاصله بگیریم، محبت و مرحمت را در دلها بکاریم و اخلاص را، حتی در میان کسانی که به ظاهر گناهکارند، ارج بنهیم. این راه، راه قرآن است؛ راهی که به سوی خدا میرود و ما را به کمال میرساند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!