متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 388
آنچه در این مجموعه میخوانید، بازتابی از درسگفتارهای من است که گاه بهصورت گذرا در جلسات مختلف بیان شدهاند. این خاطرات، نهفقط روایتهایی از گذشته، بلکه تأملاتی عمیق در باب علم، اخلاق، عرفان و نقش عالمان دینی در جامعهاند. من، با قلبی پر از شوق و درد، این تجربیات را با شما به اشتراک میگذارم تا شاید نوری بر مسیر جویندگان حقیقت بتابد.
بخش اول: گدا و نان درسته؛ تأملی بر همت کوتاه
در روزگار کودکیام در تهران، گداها را میدیدم که با گونیهایی بر دوش، در کوچه و خیابان به دنبال نان و قوت روزانه بودند. گاه گونیهایشان دو لنگه داشت تا خستگی را تاب بیاورند. قند و چای و نان را در آن میریختند و پیش میرفتند. اما نکتهای عجیب در رفتارشان بود که هنوز در ذهنم مانده است: گدا از نان درسته و تمیز بدش میآمد. اگر نانی تازه و کامل به او میدادند، با شک و تردید نگاهش میکرد و میگفت: «لابد سم به آن زدهاند!» اما اگر نان خرد و کثیفی به او میدادند، با شکرگزاری میپذیرفت و میگفت: «خدا پدرت را بیامرزد که به من فقیر کمک کردی.» این رفتار، مرا به فکر فرو برد. چرا گدا از نعمت کامل میهراسد؟ چرا همت او اینقدر کوتاه است که نان درسته را طرد میکند؟
این تمثیل، تصویری از محدودیتهای فکری و اخلاقی انسانهایی است که به دلیل همت پایین، از پذیرش نعمتهای کامل الهی بازمیمانند. گدا، بهخاطر عادت به محرومیت، نعمت کامل را غیرقابلاعتماد میبیند. این مفهوم، با تعبیری قرآنی همخوانی دارد: «الْكَمَالُ الْمُتَعَيِّنُ بِحَسَبِ هِمَّتِهِ»؛ کمال هر کس به اندازه همت اوست. همت کوتاه، انسان را به پذیرش ناقص محدود میکند.
بخش دوم: نقد علمجویی بدون اخلاص
سالها در حوزههای علمیه زیستهام و دیدهام که برخی طلاب، بهجای طلب علم با اخلاص، مانند زالو به دنبال مکیدن خون از استادند. اینان، نه به علم عشق میورزند و نه به استاد ارادت دارند. هدفشان، بهرهمندی مادی است. وقتی سیر شوند یا ببینند دیگر چیزی عایدشان نمیشود، مانند زالو از بدن استاد جدا میافتند و میمیرند. این چه علمجویی است؟ طالب علم باید مانند فرزندی باشد که با محبت و اخلاص، از پستان مادر شیر میمکد. من کودکی را به یاد میآورم که در بیست، سی یا حتی هفتاد سالگی، با عشق به مادرش مینگریست و میگفت: «مادر!» این عشق، از زمانی که شیر میخورد، عمیقتر شده بود، چون حالا ارزش آن را درک میکرد.
علمجویی باید اینگونه باشد: با محبت، ارادت و اخلاص. طالب علم باید علم را از استادش چون شیر مادر بمکد، نه مانند زالو که خون میمکد. اگر اینگونه نباشد، علم به مرگ معنوی منجر میشود. دیدهام که برخی طلاب، پس از پایان درس، استاد را فراموش میکنند، گویی هیچگاه با او نسبتی نداشتهاند. این علم نیست؛ این زالوگری است. علم حقیقی، هرچه از آن دور میشوی، فراقش شیرینتر میشود، چون ریشه در محبت و اخلاص دارد.
بخش سوم: حسادت و همت بلند
یکی از آفات علمجویی، حسادت است. اگر طلبهای ببیند دیگری در علم یا معرفت از او برتر است و از این برتری ناراحت شود، مانند زنبوری است که نیش میزند. اما اگر از برتری دیگران شادمان شود، به مقام اولیاء خدا نزدیک میشود. من همیشه به طلاب میگویم: خودتان را بیازمایید. وقتی عالمی فهیمتر و قویتر از شما میبینید، آیا دلتان شاد میشود یا آزرده؟ اگر خوشحال شدید، بدانید که از عوام و متوسطین فراتر رفتهاید. این آزمایش، نشاندهنده همت بلند است. قرآن کریم میفرماید: وَلَا تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ (نساء: 32)؛ «و به آنچه خدا برخی از شما را بر برخی دیگر برتری داده، حسد نورزید.» حسادت، نشانه همت کوتاه است و مانع کمال.
بخش چهارم: تقلید، خوشهچینی و مراتب معرفت
استادی داشتم که در کودکی به من گفت: «تقلید، یعنی خوشهچینی.» این جمله، چنان در جانم نشست که از تقلید بیزار شدم. خوشهچینان را دیده بودم: مردمانی که در خرمنهای گندم، دنبال تهماندهها میگشتند و گاه با سنگ و تحقیر رانده میشدند. تقلید، چنین است؛ عملی پست و تحقیرآمیز. طالب علم نباید خوشهچین باشد، بلکه باید به دنبال فهم و روایت حقیقت برود. انسانها در علمجویی سه دستهاند: مقلدان که مانند خوشهچینان، چراغشان در دست دیگران است؛ عالمان که واقعیتها را میفهمند؛ و اولیاء خدا که حقیقت را میبینند. اولیاء، به دلیل روایت حقیقت، در بالاترین مرتبهاند. علم، بدون فهم و روایت، به جهل مرکب میانجامد.
بخش پنجم: توکل حقیقی و اقتدار عالم
توکل را بد فهمیدهایم. برخی فکر میکنند توکل یعنی گدایی و انتظار کمک از دیگران. دیدهام طلابی را که برای سفر به تهران، کنار جاده میایستند تا کسی مفت سوارشان کند. این گدایی است، نه توکل. توکل، اقتدار است؛ استغنا از نیازهای مادی. عالم دینی باید با تولید علم و معرفت، رزق خود را تأمین کند، نه با نذورات و کمک دیگران. قرآن کریم میفرماید: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ (طلاق: 2-3)؛ «و هر کس از خدا پروا کند، برای او راهی بگشاید و از جایی که گمان نمیبرد، روزیاش دهد.» عالم باید با تلاش و تولید، این اقتدار را نشان دهد.
بخش ششم: نقد فرهنگ گدایی در حوزهها
خاطرهای از گذشته در ذهنم مانده است. در برخی حوزهها، مانند فیضیه، طلاب برای گرفتن نذورات و پرتقال، چنان هجوم میبردند که گویی گداخانه است. این رفتار، با شأن علم دینی ناسازگار است. درسهای اخلاقی که به گدایی تشویق میکنند، بهجای تربیت معنوی، گمراهی میآفرینند. عالم باید طلاب را به استغنا و تلاش دعوت کند. حوزههای علمیه باید مراکز تولید علم و اختراع باشند، نه جایی برای انتظار نذورات. قرآن کریم میفرماید: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ (زمر: 9)؛ «بگو آیا کسانی که میدانند با کسانی که نمیدانند برابرند؟» حوزه باید علم تولید کند، نه وابستگی.
بخش هفتم: استغنا و تولید عالم دینی
عالمی را میشناختم که با ابتکار و تولید فرهنگی، اثری ماندگار آفرید. او نه به نان نیاز داشت، نه به سند و قواله. از دنیا رفت و هیچ نداشت، اما اثرش تا ابد ماند. این است معنای توکل: تولید، استغنا و اقتدار. عالم دینی باید با علم خود، جامعه را متحول کند. داستان شیری را به یاد میآورم که برای روباه مرده غذا میآورد. توکل، یعنی شیر بودن و تولید رزق برای دیگران، نه روباه مرده بودن و انتظار کمک. قرآن کریم میفرماید: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ (آلعمران: 159)؛ «چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن.» توکل، با تلاش و تولید معنا مییابد.
بخش هشتم: کون مطلق و متانت دینی
سالکی را میشناختم که میگفت: «سالک باید کون مطلق باشد.» یعنی هر شرایطی را با عشق و رضایت بپذیرد. اگر آب سرد برای وضو نیست، با آب گرم غسل کند. این رهایی از تعلقات نفسانی است. مسلمان باید با متانت و ادب رفتار کند، بهویژه در اماکن مقدسه. دیدهام که برخی در طواف یا زیارت، چنان شلوغکاری میکنند که از حیوانات هم وحشتناکترند. این با اخلاق اسلامی ناسازگار است. قرآن کریم میفرماید: خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ (اعراف: 31)؛ «زیورهای خود را در هر مسجدی برگیرید.» ادب و متانت، نشانه مسلمانی است.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، تأملاتی است از عمق جانم که از سالها زیستن در حوزههای علمیه و تأمل در معارف الهی برآمده است. از گدا و نان درسته تا نقد علمجویی بدون اخلاص، از توکل حقیقی تا متانت دینی، همه اینها دعوتی است به سوی کمال. علم دینی باید با اخلاص، محبت و تولید همراه باشد. عالم دینی باید شیری باشد که رزق دیگران را تأمین کند، نه روباهی که منتظر نذورات است. این خاطرات، نهفقط روایت گذشته، بلکه چراغی است برای آینده جویندگان حقیقت.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!