متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 390
مقدمه
آنچه در این مجموعه میخوانید، شرحی است از تجربههای زیسته و معارف عمیقی که در طول سالیان، در مسیر سلوک و معرفت برایم رقم خورده است. این خاطرات، گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم ذکر شدهاند، اما اکنون با دقتی بیشتر، آنها را برای شما بازگو میکنم. هر روایت، دریچهای است به سوی حقیقت، که نهتنها از منظر عرفانی و معنوی، بلکه با نگاهی روانشناختی و علمی، به مسائل انسانی و الهی میپردازد. این گفتگوها، صمیمی و بیتکلف، شما را به لحظههای تأمل و تجربههایم در مسیر تهذیب نفس و شناخت حق دعوت میکند.
بخش اول: ریاضت در قبرستان و مناره
یادم میآید در ایام کودکی، استادی داشتم که ما را به قبرستان میبرد. در دل شب، در مردهشورخانه، میگفت: «سرت را بگذار روی مرده و بخواب تا برگردم.» این کار، ریاضتی بود برای رفع وهم نازل، همان ترسی که از مرگ و امور مادی در دل انسان ریشه دوانده است. استادم و همسرش، هر دو مردهشور بودند؛ او مردان را میشست و همسرش زنان را. این سادگی و بیتکلفی در کسوت، نشانهای از وصال کاملشان به حقیقت بود. آنها به ما میآموختند که تا وهم نازل از دل سالک بیرون نرود، ریاضت کامل نمیشود.
اما وهم عالی، ترسی است که در مواجهه با امور متعالی پدید میآید. یادم میآید به گلدسته بیمارستان فیروزآبادی میرفتیم. تصورمان این بود که پلهها دراز و مستقیم به بالا میروند، اما وقتی وارد مناره شدیم، دیدیم پلهها گرد و پیچدرپیچاند، شصت تا هفتاد پله که ما را به اوج میرساند. در آن ارتفاع، وهم عالی خود را نشان میداد. کافی بود به پایین نگاه کنی، انگار خودت میدوی و خودت را پرت میکنی پایین. این وهم، نه از باد است و نه از چیز دیگر، بلکه از نفس خود انسان برمیخیزد.
از منظر روانشناختی، این ترس ناشی از ادراک خالی بودن زیر پاست. وقتی به پایین نگاه میکنی، انگار ارادهات سست میشود و خودت را به سوی سقوط میکشانی. اما آنهایی که برجهای بلند میسازند یا در ارتفاعات کار میکنند، این وهم را در خود گم کردهاند. آنها میدانند که یک موزاییک برای ایستادن کافی است، اما ما در پنج متر ارتفاع، نمیتوانیم بایستیم. این تجربه، درس بزرگی است: سالک باید وهمهایش را، چه نازل و چه عالی، با تمرین و اراده دفع کند.
یادم میآید در مکه و مدینه، بالای منبعی آبی در هتلی بلند میرفتم تا در خلوت، نماز بخوانم. برخی که همراهم میآمدند، از ترس ارتفاع نمیتوانستند بایستند. دستشان را به میلهها میگرفتند و دمر روی زمین میافتادند. میگفتم: «کمی نگاه کن!» اما میگفتند: «جرات نمیکنم!» این ترس، همان وهم عالی است که اگر بر آن غلبه نکنی، خودت را به پایین پرت میکند. این آیات الهی است که ما را به تأمل در نفس دعوت میکند: كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ (قرآن کریم، آلعمران: 185؛ هر جانی چشنده مرگ است).
– ریاضت در قبرستان برای رفع وهم نازل، سالک را با حقیقت مرگ آشنا میکند.
– وهم عالی در مناره، نمادی از ترس از مراتب متعالی است که با تمرین رفع میشود.
– ترس از ارتفاع، ناشی از وهم نفسانی است که با اراده و تمرین قابل غلبه است.
بخش دوم: موسیقی، فقه و عرفان
در مسیر سلوک، گاه به موضوعاتی برمیخوردیم که میان فقه و عرفان اختلاف بود، مثل موسیقی و غنا. یادم میآید شبی که مصادف با مبعث بود، یکی از عالمان دینی گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم نخوان، غنا میشود!» و دیگری را دیدم که در محافل عرفانی، با شور و وجد، از صوت و نوا استقبال میکرد. این اختلافات، بیش از آنکه معرفتی باشد، گاه ریشه در نزاعهای ظاهری داشت. برخی میگفتند: «فوت کنی در ساز حرام است!» و برخی دیگر میگفتند: «بجنبان و بنواز!» این کشمکشها، گاه به بازیهای سیاسی شبیه بود.
اما از منظر روانشناختی، صوت و صدا میتواند مانند دارو عمل کند. اگر به اندازه و با دقت استفاده شود، شفابخش است. قرآن کریم خود گواه این حقیقت است: قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاءٌ (قرآن کریم، فصلت: 44؛ بگو این [قرآن] برای کسانی که ایمان آوردهاند هدایت و شفاست). اما افراط در سماع و موسیقی، به تعادل عاطفی و روانی آسیب میزند. کسانی که عمرشان را در غنا و موسیقی صرف میکنند، گاه دچار پوکی مغز میشوند، نه از جنس استخوان، بلکه از منظر روان. کافی است به رفتار برخی خوانندگان نگاه کنی، مشکلات روانیشان آشکار است.
قرآن، مانند ثبت اسناد عالم، معیار سنجش همهچیز است. در موسیقی هم باید تعادل را حفظ کرد. اگر صد و هشتاد واحد معنا باشد، ده واحد صوت کافی است. اگر این تعادل به هم بخورد، انسان از مسیر حق منحرف میشود. این درس را از قرآن آموختم: أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ (قرآن کریم، محمد: 24؛ آیا در قرآن تدبر نمیکنند؟).
– اختلافات فقهی و عرفانی در باب موسیقی، گاه ریشه در نزاعهای ظاهری دارد.
– صوت و صدا، اگر به اندازه استفاده شود، شفابخش است، اما افراط در آن به روان آسیب میزند.
– قرآن، معیار سنجش همه امور است و بر تعادل در صوت و معنا تأکید دارد.
بخش سوم: ذکر خفی و کمال اولیاء
در مسیر سلوک، اولیاء خدا را دیدم که به ذکر خفی چیرهدست بودند. نیازی به تسبیح و ذکر جلی نداشتند، چرا که دلشان با حقیقت الهی پیوند خورده بود. این کمال، آنها را از ظواهر بینیاز میکرد. گویی دهان دلشان از فلک بازتر بود و نیازی به باز کردن دهان ظاهری نداشتند. این حقیقت را در قرآن یافتم: الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ (قرآن کریم، رعد: 28؛ کسانی که ایمان آوردهاند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد).
یادم میآید برخی عالمان دینی، با وجود تمجیدهای بسیار، تواضع را پیشه میکردند. وقتی دیگران آنها را ستایش میکردند، با ذکر «سبوح قدوس ربنا ورب الملائكة والروح» از تکبر دوری میجستند. اما برخی دیگر، با کسب مقامات ظاهری، گویی فرعون میشدند. این تفاوت، درس بزرگی است: تواضع، نشانه وصال به حقیقت است. قرآن کریم میفرماید: وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا (قرآن کریم، إسراء: 37؛ و در زمین با تکبر راه مرو).
– ذکر خفی، نشانه کمال معنوی اولیاء خداست که از ظواهر دینی بینیازند.
– تواضع در برابر تمجیدها، سالک را از تکبر حفظ میکند.
– مقامات ظاهری، اگر با تواضع همراه نباشد، به تکبر منجر میشود.
بخش چهارم: طواف و اسما و صفات الهی
طواف، برایم همیشه بغلگیری حقیقت بوده است. گویی میخواهی کوهی عظیم یا درختی تنومند را در آغوش بگیری، اما نمیتوانی. پس دورش میچرخی، طواف میکنی، تا همهاش را در بر بگیری. حق، آنقدر عظیم است که در ذهن نمیگنجد. خداوند، از کرم خود، خود را در اسما و صفاتش متجلی کرده است: یا رحمن، یا رحیم، یا کریم. هر اسم، بغلی است از حقیقت. این اسما، تعینات حقاند، ظهوراتی که انسان را به سوی او هدایت میکنند. قرآن کریم میفرماید: وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا (قرآن کریم، أعراف: 180؛ و برای خدا نامهای نیکوست، پس او را با آنها بخوانید).
این تعینات، مانند تکههای کوچک شده حقیقتاند تا ما بتوانیم آن را درک کنیم، بدون آنکه دلمان پاره شود یا وجودمان متلاشی گردد. هر اسم، دریچهای است به سوی حق، و طواف، راهی است برای اتصال به این حقیقت.
– طواف، بغلگیری حقیقت است که از طریق اسما و صفات الهی ممکن میشود.
– اسما و صفات الهی، تعینات حقاند که انسان را به درک حقیقت هدایت میکنند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، شرحی است از مسیر سلوکی که با ریاضت، تأمل و اتصال به حقیقت طی کردهام. از قبرستان تا مناره، از موسیقی تا ذکر خفی، و از تواضع تا طواف، هر تجربه، درسهایی عمیق از معرفت و روانشناسی الهی به من آموخته است. این خاطرات، نهتنها شرح حال من، بلکه دعوتی است به شما برای تأمل در حقیقت و سلوک به سوی حق. هر گام در این مسیر، نیازمند تهذیب نفس و غلبه بر وهمهاست تا انسان به وصال الهی برسد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!