متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 436
مقدمه
در این مجموعه که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، خاطراتی از زندگی و تأملاتم را به رشته تحریر درمیآورم که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. این روایتها نهتنها بازتاب تجربههای شخصی من در مسیر علم و معرفت است، بلکه تلاشی است برای به اشتراک گذاشتن درکی عمیقتر از مسائل فرهنگی، اجتماعی، و دینی که سالها ذهنم را به خود مشغول کرده است. با نگاهی به گذشته، از دغدغههایم در اصلاح نظامهای آموزشی و فرهنگی سخن میگویم و از آنچه در این مسیر آموختهام و تجربه کردهام.
بخش اول: ضرورت توازن میان شادی و غم در فرهنگ دینی
سالهاست که درباره تأثیر فرهنگ دینی بر روان جامعه میاندیشم. در درسگفتارهایم بارها گفتهام که جامعه ما به شادی و غم به یک اندازه نیاز دارد، همانگونه که جسم به غذا و روح به معرفت نیازمند است. در فرهنگ ما، مراسمهای عزاداری، مانند ایام محرم و دهههای مکرر، جایگاه ویژهای دارند. این مراسمها یادآور مصائب بزرگی چون کربلا هستند که به ما درس ایثار و مقاومت میدهند. اما اگر این عزاداریها از حد بگذرند و تمام سال را دربرگیرند، جامعه را به غمبادگی میکشانند. من دیدهام مردمی را که از سر ناچاری، یک لباس سیاه را هم در عزا و هم در عروسی به تن میکنند و میگویند: «این تنها لباسی است که دارم.» این سخن دلم را به درد میآورد، نه از سر فقر مادی، بلکه از اینکه فرهنگ ما گاه چنان غمبار شده که شادی را از یاد بردهایم.
در قرآن کریم آمده است: وَأَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَأَبْكَىٰ (نجم: ۴۳)؛ یعنی خداوند است که شادی و غم را آفریده است. این آیه به من آموخته که شادی و غم هر دو بخشی از وجود انسانیاند و باید در تعادل باشند. جامعهای که تنها به شادی بپردازد، به غفلت میافتد و از گذشته و درسهایش دور میشود. اما جامعهای که غرق در غم باشد، روحش افسرده میگردد و توان پیشرفت را از دست میدهد. من همیشه گفتهام که مراسمهای دینی ما باید با اصول علمی جامعهشناسی و روانشناسی تنظیم شوند، همانگونه که بودجه دولت نیازمند تأیید علمی است. باید شادیها و عزاداریها را چنان برنامهریزی کنیم که نه به غفلت منجر شوند و نه به افسردگی.
بخش دوم: چالشهای تولید و نشر دانش
در بیش از چهل سال فعالیت علمیام، نزدیک به شصت یا هفتاد کتاب در حوزههای جامعهشناسی و روانشناسی نوشتهام. شاید بتوان گفت که این آثار از غنیترین منابع علمی در کشور هستند، اما چه کنم که نتوانستهام آنگونه که شایسته است، آنها را به دست مخاطبان برسانم. در سرزمین ما، نظام تقسیم کار علمی وجود ندارد. من باید خودم بنویسم، خودم چاپ کنم، خودم بفروشم و حتی خودم تبلیغ کنم. یادم میآید روزگاری هزار نوشته آماده داشتم، اما توان نشرشان را نداشتم. در جای دیگری از دنیا، اگر چنین آثاری خلق شود، دیگران برای نشر و تبلیغ آن سر و دست میشکنند، اما اینجا همه بار بر دوش خودم بوده است.
این تجربه مرا به فکر فرو برد که چرا نظام علمی ما اینگونه است؟ چرا یک پژوهشگر باید همه مراحل تولید دانش را بهتنهایی بر عهده گیرد؟ این چالش مرا به یاد ضربالمثلی میاندازد: «سیبزمینی را خودت بکار، خودت درو کن، خودت بشوی و خودت بخور.» این وضعیت نهتنها خستهکننده است، بلکه مانع از شکوفایی علمی میشود. من آرزو دارم روزی برسد که پژوهشگران ما تنها بر نوشتن تمرکز کنند و دیگران وظیفه نشر و توزیع را بر عهده گیرند.
بخش سوم: نقدی بر نظام آموزشی دینی
یکی از دغدغههای همیشگیام، نظام آموزشی دینی است. در حوزههای علمیه، سالانه حدود دویست روز تعطیل است. من که نزدیک به پنجاه سال درس دادهام، میگویم حتی آن صد تا صد و پانزده روزی که درس میخوانیم، گاه صوری و کماثر است. این وضعیت مرا به فکر فرو میبرد که چرا نظام آموزشی ما اینقدر ناکارآمد است؟ چرا تعطیلیها اینقدر زیاد است؟ من همیشه گفتهام که آموزش دینی باید مانند هر نظام علمی دیگر، منظم و بهرهور باشد. تعطیلیهای طولانی، بهویژه در تابستان، فرصتهای یادگیری را از طلاب میگیرد.
یکبار به یکی از شاگردانم گفتم: «ما یک کشور داریم، نه دو کشور که هر یک نظام خود را داشته باشد.» این سخن از دلم برآمد، چون نظامهای آموزشی ما باید یکپارچه و هماهنگ باشند. اگر بخواهیم جامعهای پیشرفته داشته باشیم، باید سنتهای ناکارآمد را کنار بگذاریم و نظامی آموزشی بسازیم که پاسخگوی نیازهای امروز باشد.
بخش چهارم: تربیت نسل جدید با فناوری
در خانهام، جایی که فرزندانم را بزرگ کردم، همیشه فناوری را در دسترسشان قرار دادم. یادم میآید به آنها میگفتم: «این صفحهکلید را بگیرید و هرچه میخواهید بنویسید. آنقدر بنویسید که دنیا را پر کنید.» امروز فرزندانم مهندسان قابلی هستند، نه بهخاطر درسهای رسمی مدرسه، بلکه چون از کودکی با کامپیوتر و فناوری آشنا شدند. من معتقد بودم که نباید کودکان را با روشهای سنتی مثل نوشتن با خودکار و دفتر محدود کنیم. آنها باید خودشان یاد بگیرند، تجربه کنند و خلاقیتشان را شکوفا کنند.
اما وقتی به نظام آموزشی کشور نگاه میکنم، دلم میسوزد. چرا مدارس و حوزههای ما هنوز از فناوری عقب ماندهاند؟ چرا اطلاعات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ما هنوز دیجیتالی نشده است؟ من همیشه گفتهام که در عصر دیجیتال، کسی که با خودکار مینویسد، از قافله عقب مانده است. باید مانیتورها را در اتوبوسها، مدارس و خیابانها نصب کنیم تا مردم در هر لحظه از وضعیت جامعه باخبر شوند. این آرزوی من است که روزی همه چیز در کشورمان با فناوری پیش برود.
بخش پنجم: مدیریت زمان و بهرهوری در زندگی
همیشه به شاگردانم گفتهام که وقت طلاست، اما من آن را از طلا گرانتر میدانم. در زندگیام، حتی یک ساعت خواب برایم کافی بوده است. شب و روز کار کردهام، نوشتهام، ورزش کردهام و حتی چند کار را با هم انجام دادهام. یادم میآید وقتی روی تردمیل بودم، تلویزیون تماشا میکردم و همزمان به ایدههای جدید فکر میکردم. این عادت از جوانی با من بود. یکبار یکی از دوستانم پرسید: «این همه جزوه را کی نوشتی؟» گفتم: «وقتی تو خواب بودی، من بیدار بودم و مینوشتم.»
ورزش هم برایم نهفقط یک فعالیت بدنی، بلکه یک عبادت بوده است. مثل نماز که هم حرکت دارد و هم نیت و معرفت. من همیشه به شاگردانم گفتهام که سلامت جسم و روح، دو بال پرواز انسان بهسوی معرفتاند. این درس را از سالها تجربهام آموختهام و امیدوارم نسل جدید نیز آن را به کار بندد.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، روایتی از دل دغدغههایم برای جامعهای بهتر است. از ضرورت توازن میان شادی و غم در فرهنگ دینی گرفته تا نیاز به اصلاح نظامهای آموزشی و استفاده از فناوریهای مدرن، همه و همه نشاندهنده این باور من است که علم و معرفت باید در خدمت بهبود زندگی مردم باشد. من سالها کوشیدهام تا با قلم و عمل، این آرمانها را به واقعیت بدل کنم. امیدوارم این خاطرات، نهتنها یادآور تلاشهایم باشد، بلکه الهامبخش نسلهای آینده برای ساختن جهانی عادلانهتر و داناتر.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!