متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۴۳۷
مقدمه
این مجموعه، شرحی است از لحظههای زندگیام که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. این خاطرات، نهتنها روایت تجربههای شخصی من، بلکه تأملاتی عمیق در مسائل فقهی، اجتماعی، و اخلاقی است که با زبانی صمیمی و از دریچه نگاه من به جهان عرضه شدهاند. هر بخش، دریچهای است به سوی اندیشهها و دغدغههایم در مسیر خدمت به دین و جامعه، با تأکید بر عمق معرفتی، تعهد معنوی، و تلاش برای اصلاح نظام علمی و فرهنگی. هدفم از این روایتها، دعوت شما به تأمل در زندگی و چالشهایی است که با آنها روبهرو بودهام، تا شاید نوری بر مسیر حقیقتجوییتان بتابد.
بخش اول: بازآرایی فقه با نگاهی به جامعه و روان انسان
سالها پیش، هنگامی که در اندیشه بازسازی نظام فقهی بودم، دو کتاب نوشتم که در آنها به چیدمان احکام فقهی از منظر جامعهشناسی و روانشناسی پرداختم. به باور من، احکام فقهی باید سیر طبیعی زندگی انسان را دنبال کنند، از آغاز تا پایان. برای نمونه، حکمی مانند غسل میت، که به پایان زندگی اشاره دارد، باید در آخر مباحث فقهی جای گیرد، نه در کنار احکامی که صرفاً به آب مرتبطاند. این چیدمان، نهتنها منطقیتر است، بلکه با نیازهای اجتماعی و روانی انسان همخوانی بیشتری دارد. فقه ما، که بر پایه عقد، ایقاع، و احکام تنظیم شده، گاه از این منطق فاصله گرفته و به نظرم، نیازمند بازنگری است. این دغدغه از آنرو در من شکل گرفت که میدیدم فقه، اگر با زندگی واقعی مردم پیوند نخورد، نمیتواند پاسخگوی نیازهای روز باشد.
این دیدگاه، از تجربههایم در مواجهه با مسائل مردم سرچشمه میگیرد. روزی در جمع شاگردانم، از این سخن گفتم که فقه نباید مانند تلهای باشد که در گوشهای پهن شده و انسان را گرفتار کند. باید احکام را چنان چید که انسان از بدو تولد تا لحظه مرگ، با آنها همراه شود؛ از احکام عبادی و اقتصادی گرفته تا وصیت و ارث. این چیدمان، به فقه پویایی میبخشد و آن را به ابزاری برای هدایت زندگی تبدیل میکند، نه مانعی در برابر آن.
بخش دوم: نقد نظام کنونی فقه و ضرورت اصلاح
همیشه باور داشتم که نظام کنونی فقه، با همه عظمتش، کاستیهایی دارد. ترتیب احکام بر پایه عقد و ایقاع، گاه چنان بینظم به نظر میرسد که انگار بدون توجه به نیازهای واقعی جامعه تنظیم شده است. من این را بارها در درسگفتارهایم گفتهام که اگر فقه را به هم میزنیم، باید هدفی والا داشته باشیم: یا چیزی نو میآوریم که کاستیهای پیشین را جبران کند، یا ساختار را اصلاح میکنیم تا با زندگی مردم سازگارتر شود. این نقد من، نه از سر تخریب، بلکه از عشق به فقه و دغدغه پویایی آن است. میخواهم فقهی داشته باشیم که نهتنها پاسخگوی مسائل شرعی باشد، بلکه راهگشای زندگی اجتماعی و روانی مردم نیز باشد.
بخش سوم: احتیاط بیش از حد و کمبود مطالعه
یکی از دردهایم، احتیاط بیش از حد در فقه به دلیل کمبود مطالعه است. در گذشته، عالمان فرصت بیشتری برای پژوهش داشتند، اما امروز، گویی زمان از دستمان گریخته است. عالم دینی، مانند پزشکی در اتاق عمل، باید با دقت و دانش عمیق به مسائل بپردازد. اما وقتی فرصت مطالعه کم باشد، احتیاط جای تحقیق را میگیرد. این احتیاط، گاه به صدور احکام غیرضروری منجر میشود که بار مردم را سنگینتر میکند. من همیشه به شاگردانم گفتهام که عالم باید در پی حقیقت باشد، نه در بند احتیاطهای بیپایه.
بخش چهارم: تعدد وظایف عالمان و دوری از پژوهش
امروز، عالمان دینی ما گاه به جای پژوهش، درگیر وظایفی چون منبر، تبلیغ، و مدیریت اجتماعیاند. اینها، گرچه ارزشمندند، اما عالم را به نیروی اجرایی تبدیل کردهاند، نه مهندس نظام اسلامی. من بارها گفتهام که عالم باید شب و روز در پی تولید دانش باشد، نه اینکه درگیر امور روزمره شود. این آمیختگی وظایف، به تضعیف بنیه علمی حوزهها منجر شده و ما را از مهندسی دقیق اسلام باز داشته است.
بخش پنجم: خاطره منبر در تهران
یادم میآید در جوانی، دعوت شدم به منبری در تهران، در قصری بزرگ با پلههای بسیار. مجلس، پر از رجال و عالمان بود. پس از منبر، یکی از عالمان بزرگ به من گفت: «تو تهران دیگر منبر نرو. اینجا پولدارها تو را میخرند و نمیگذارند درس بخوانی.» این سخن، چون پتکی بر سرم فرود آمد. چای را خوردم، گفتم «چشم» و دیگر به تهران برای منبر نرفتم. این توصیه، مرا به حفظ استقلال علمیام واداشت، گویی با آیه مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ (قرآن کریم، شوری: ۲۳) همراه بود که میفرماید: «از شما برای آن هیچ پاداشی نمیخواهم.»
بخش ششم: آمیختگی دین و دنیا
یکی از بزرگترین آفتهای علم دینی، آمیختگی آن با دنیاست. عالم، وارث انبیاست و نباید آب و روغن را قاطی کند. روزگاری، عالمان ما با دست خالی، تأثیر معنوی عمیقی داشتند، اما وقتی ثروت به میان آمد، گوش مردم به حرفشان بسته شد. این سخن را از عالمی بزرگ شنیدم که: «کسی که به دنیا دل ببندد، دیگر اعتباری ندارد.» این با آیه وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا (قرآن کریم، بقره: ۴۱) همخوانی دارد که میفرماید: «و آیات مرا به بهای ناچیز نفروشید.»
بخش هفتم: فقدان مبنای علمی در نظام دینی
یکی از دردهایم، نبود مبنای علمی محکم در نظام دینی است. این کمبود، ما را در برابر چالشهای جهانی ناکارآمد کرده است. فقه ما، اگر بر پایه تحقیق عمیق نباشد، نمیتواند پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. من سالها در این راه قلم زدم و صدها کتاب نوشتم، از مسائل فقهی تا اجتماعی و اخلاقی، اما نبود زیرساخت مناسب برای نشر و بهرهبرداری از این آثار، مرا آزرده است. این آثار، اگر به کار گرفته شوند، میتوانند راهگشای بسیاری از مشکلات باشند.
بخش هشتم: نقد آثار تکراری در فقه
همیشه از تکرار در نگارش کتب فقهی گلهمند بودم. شرح لمعه و شرایع، با همه ارزششان، گاه تنها چند درصد تفاوت دارند. این تکرار، به جای نوآوری، ما را درجا نگه داشته است. من باور دارم که یک صفحه نوشته نو، بهتر از دهها جلد کتاب تکراری است. عالم باید حرفی تازه داشته باشد، نه اینکه از اینجا و آنجا جمع کند و کتابی حجیم بسازد.
بخش نهم: تحولات نظام دینی و تضعیف پژوهش
پس از دورههای خاصی در تاریخ، نظام دینی ما دستخوش تحولاتی شد که به تضعیف بنیه علمی انجامید. روزگاری، عالمان برای رفع نیاز طلاب، آنها را به منبر و تبلیغ فرستادند. این کار، گرچه خیرخواهانه بود، اما پایه تحصیل را شکست. بعدتر، با تحولات اجتماعی، طلاب جوان به جای درس، درگیر امور دیگر شدند. اینها، حوزههای ما را از تولید مجتهدان واقعی محروم کرد. من بارها گفتهام که امروز، مجتهد واقعی کم داریم. فضلای ما، گرچه دانش دارند، اما گاه از شرایط اجتهاد فاصله دارند.
بخش دهم: مهرورزی و خشونتگریزی، پایه سلامت اجتماعی
روزی مرا به زندان اوین دعوت کردند تا با زندانیان سخن بگویم. دیدم که برخوردهای خشن، راه به جایی نمیبرند. به آنها گفتم: «وقتی کسی را میزنید، دیگر نمیتوانید با او بحث کنید.» با جوانی صحبت کردم که از قضاوت ناعادلانهای گله داشت. شاگردش را پیش از ظهر محاکمه و کشته بودند، و او را بعد از ظهر تعلیق کرده بودند. با او به صراحت و مهربانی سخن گفتم، و ترسش فرو ریخت. این تجربه، مرا به این باور رساند که مهرورزی و خشونتگریزی، پایه سلامت اجتماعی است. قرآن کریم میفرماید: وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا (فرقان: ۶۳)، یعنی «چون نادانان با آنان سخن گویند، به ملایمت پاسخ دهند.»
بخش یازدهم: مواجهه با خطاکاران با رحمت
روزی زنی نزدم آمد و گفت میخواهد توبه کند. از او پرسیدم: «چه کردهای؟ آدم کشتهای؟ شراب خوردهای؟» گفت: «نه، فقط چند جک در اینترنت گفتهام.» خندیدم و گفتم: «اینها که گناه نیست. تو را بیهوده فرستادهاند دنبال نخود سیاه.» با مهربانی او را راهنمایی کردم و گفتم که نیازی به تأیید توبهاش نیست. این تجربه، مرا به یاد آیه فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ (آلعمران: ۱۵۹) انداخت که میفرماید: «به سبب رحمت الهی با آنان نرمخو شدی.» مهربانی، کلید گشایش دلهاست.
بخش دوازدهم: اصلاح پیشداوریها و تصویر عالمان دینی
همان زن، پس از گفتوگو با من، گفت: «فکر میکردم عالمان دینی همه خشک و خشناند، اما حالا عاشق شما شدهام!» این سخن، مرا به فکر فرو برد. ما عالمان، باید تصویری مهربان و بیآزار از خود نشان دهیم. امروز، گاه ما را به خشونت متهم میکنند، اما من باور دارم که عالم دینی باید چون گلی باشد که عطرش دیگران را به سوی دین جذب کند. این با آیه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (نحل: ۹۰) همخوانی دارد که میفرماید: «خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد.»
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی است از دغدغههایم برای اصلاح نظام دینی، پویایی فقه، و ترویج مهرورزی در جامعه. از بازآرایی فقه بر پایه نیازهای انسانی تا نقد آمیختگی دین و دنیا، همه و همه، تلاشی است برای نزدیکتر کردن دین به حقیقت زندگی. من کوشیدهام با قلم و کلام، راهی به سوی حقیقت بگشایم و امیدی در دلها بیافرینم. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در مسئولیت عالمان دینی و نقششان در ساختن جهانی بهتر.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!