متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۴۳۸
مقدمه
این مجموعه، شرحی است از خاطراتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند؛ خاطراتی که ریشه در تجربههای زیستهام دارند و بازتابدهنده تأملاتم در حوزههای اجتماعی، دینی، و معنویاند. من، محمدرضا نکونام، در این روایتها میکوشم شما را به دنیای درونیام ببرم؛ جایی که علم، عرفان، و تعهد به حقیقت در هم آمیختهاند. این گفتگوها نهتنها بازتاب زندگی شخصی من، بلکه تلاشی برای نشان دادن راهی به سوی اصلاح، مهربانی، و انس با قرآن کریم است.
بخش اول: مهرورزی و نقد خشونت
سالها پیش، در درسگفتارهایم، به الگویی از مهرورزی اشاره کردم که هنوز هم در ذهنم زنده است. شنیده بودم که گاندی، پس از آزادی از زندان، زندانبانان و وزرای پیشین را گرد هم آورد و به آنها گفت: «من سالها زندانی شما بودم، اما اکنون که قدرت به دست من است، به جای انتقام، دعوتتان میکنم تا با هم کشور را اداره کنیم.» این سخن برایم عمیقاً الهامبخش بود. گاندی با این کار نشان داد که میتوان با بخشش و همکاری، چرخه خشونت را شکست. این الگو مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد: وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ (شوری: ۴۰)؛ «جزای بدی، بدیای است مانند آن؛ اما هر که درگذرد و اصلاح کند، پاداشش بر خداست.» این آیه مرا به تأمل در اهمیت عفو و اصلاح واداشت.
اما در جامعه ما، بهویژه در سالهای آغازین انقلاب، شاهد رفتارهایی بودم که با این الگو فاصله داشت. خشونتهایی رخ داد که به وجهه عالمان دینی آسیب رساند. زمانی عالمان شیعه را به قداست و پرهیزکاری میشناختند، اما برخی اقدامات خشن، این تصویر را مخدوش کرد. من بارها در درسگفتارهایم از این موضوع انتقاد کردم. به یاد دارم که یکی از عالمان دینی میگفت: «حال افراد مهم است، نه گذشتهشان.» اما این توصیه نادیده گرفته شد و به جای اصلاح، حذف و خشونت غالب شد. این رفتارها نهتنها به وجهه دینی ما آسیب زد، بلکه در سطح جهانی نیز پیامدهایی داشت. برای مثال، مناطقی مانند خاوران به دلیل کشتارهای بیجهت، شهرتی منفی یافتند. این امر مرا به یاد آیهای دیگر میاندازد: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (نحل: ۹۰)؛ «خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد.»
من همیشه معتقد بودم که وظیفه ما، مانند پزشکی است که بیمار را درمان میکند، نه اینکه او را خفه کند. مشکلات اجتماعی را باید با آموزش و مهربانی درمان کرد، نه با حذف. این باور مرا به تأمل در ریشههای دین واداشت. در درسگفتارهایم، بارها گفتم که «سلام» ریشه اصلی اسلام است. عبارت «الإسلام هو التسلیم» را نمیپسندم، زیرا «سلام» مصدر است و اصالت دارد. تسلیم از آن مشتق شده و نمیتواند اصل باشد. این دیدگاه مرا به یاد آیهای میاندازد: سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ (رعد: ۲۴)؛ «درود بر شما به [پاداش] آنچه صبر کردید.»
در مواجهه با مشکلات، من همیشه به اصلاح تدریجی باور داشتم. خشونتورزی در جامعه ما ریشهدار است، اما میتوان آن را از کودکی و با آموزش مهربانی تغییر داد. به یاد دارم روزی با یکی از عالمان بزرگ، در جمعی بودیم که گروهی ادعاهای غیرمنطقی داشتند. من به آنها گفتم: «دستگاه خود را مشخص کنید، اگر نمیدانید چه میخواهید، چگونه میتوانید ادعا کنید؟» این تجربه به من آموخت که در برابر ادعاهای غیرعلمی، باید با منطق و سیستم علمی پاسخ داد.
نتیجهگیری بخش اول
این بخش از خاطراتم، تأملی است بر اهمیت مهرورزی و پرهیز از خشونت در مدیریت اجتماعی. من همیشه باور داشتم که دین باید به اصلاح و درمان منجر شود، نه حذف و تخریب. این درسها، که از تجربههایم و تأمل در آیات قرآنی آموختهام، مرا به این باور رساندهاند که با صبر و عدالت میتوان جامعهای مهربانتر ساخت.
بخش دوم: انس با قرآن کریم
از کودکی، قرآن کریم برایم نهتنها کتابی مقدس، بلکه معشوقی بود که با آن زندگی میکردم. به یاد دارم وقتی دو سال و نیم داشتم، کتابهای درسی را که متنی ریز داشتند، قرآن میپنداشتم و با شوق آنها را میخواندم. این ادراک کودکانه، آغاز انس عمیقم با قرآن بود. گویی قلبم با این کتاب سخن میگفت. وقتی قرآن را بر سینهام میگذاشتم، نفس عمیقی میکشیدم و احساس میکردم معانی آن در من جاری میشود. این تجربه مرا به یاد آیهای میاندازد: تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ (نحل: ۸۹)؛ «بیانی برای هر چیز.»
از هشتسالگی، تجوید و قرائت قرآن را تدریس میکردم. در جلسات قرآنی بزرگسالان شرکت میکردم و با شوق آیات را میخواندم. اما گاهی با پیشداوریهایی مواجه میشدم. برخی میگفتند چون بالغ نیستم، قرائتم معتبر نیست. این حرف مرا آزرده میکرد. زار زار گریه میکردم و میگفتم: «چرا قرائتم را قبول ندارند؟ مگر قرآن خواندن به سن است؟» بعدها فهمیدم که این باور، خرافهای بیش نبود. هیچ عالم بزرگی چنین شرطی برای قرائت قرآن نگذاشته بود.
خاطرهای دیگر از کودکیام به یادم میآید. در دبستان، وقتی یکی از نزدیکان فوت کرده بود، معلمان نمیدانستند چگونه آیهای را بنویسند. من، کودکی در کلاس دوم یا سوم، نوشتم: كَفَىٰ بِالْمَوْتِ وَاعِظًا (غافر: ۴۳)؛ «کافی است که مرگ پنددهنده باشد.» این تجربه نشان داد که جامعه آن زمان چقدر از دانش قرآنی دور بود.
تمام عمرم را صرف تدریس و نگارش کردم. حدود هزار اثر نوشتم که سیصدتایش چاپ شده و بقیه آماده چاپاند. علوم دینی، از فقه و اصول تا فلسفه و عرفان، را تدریس کردم، اما هیچچیز برایم جای قرآن را نگرفت. بیش از پنجاه قرآن را با یادداشتنویسی کهنه کردم، گویی هر صفحهاش ستارهای در آسمان معرفتم بود. قرآن برایم کتابی زنده است، مانند دریایی که هر لحظه موج جدیدی میآورد. به یاد دارم که یکی از عالمان بزرگ میگفت: «حسبنا کتاب الله»؛ «کتاب خدا برای ما کافی است.» اما این سخن نباید به معنای نفی نقش معلمان دینی باشد. قرآن معلم میخواهد، اما خودش محور است.
یکی از دغدغههایم، جایگاه فرعی قرآن در نظام آموزشی دینی بود. در حوزهها، علوم دیگر مقدماند و قرآن در حاشیه. این امر مرا آزرده میکرد. حتی عنوان «دانشگاه علوم قرآنی» را نمیپسندیدم، چون گویی ادعایی بزرگتر از واقعیت داشت. بهتر بود بگوییم «پیشدبستانی علوم قرآنی»، تا جامعه اشتهای یادگیری قرآن پیدا کند. این نقد مرا به یاد آیهای میاندازد: وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا (مزمل: ۴)؛ «و قرآن را با ترتیل بخوان.»
من همیشه باور داشتم که وحی و نبوت زندهاند. همانطور که شعر هرگز پایان نمییابد، وحی نیز صفتی انسانی است و در انسانهای شایسته جاری میشود. این دیدگاه مرا به یاد آیهای میاندازد: وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ (انفال: ۳۳)؛ «و خداوند آنان را مادامی که تو در میانشان هستی عذاب نمیکند.»
نتیجهگیری بخش دوم
قرآن کریم برایم نهتنها کتاب هدایت، بلکه همراهی همیشگی بود که از کودکی تا امروز، زندگیام را معنا بخشید. انس با قرآن، تدریس آن، و نقد نظامهای آموزشی که آن را در حاشیه قرار دادهاند، بخشی از رسالتم بوده است. امیدوارم جامعه ما روزی قرآن را نه فقط در قرائت، بلکه در محتوا و معنا، محور قرار دهد.
جمعبندی نهایی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از زندگیام بهعنوان عالمی دغدغهمند است که میکوشید با تکیه بر قرآن و علم، راهی به سوی اصلاح و مهربانی بگشاید. از نقد خشونت و پیشداوریهای فرهنگی تا تأکید بر جایگاه بینظیر قرآن، این خاطرات دعوتیاند به تأمل در ارزشهای دینی و انسانی. امیدوارم این روایتها، خواننده را به سوی حقیقت و معرفت رهنمون سازد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!