گفتگوهای صمیمی 439

متن تحقیق

 

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 439

مقدمه

من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه از خاطرات، لحظه‌هایی از زندگی‌ام را با شما به اشتراک می‌گذارم که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این روایت‌ها نه‌تنها شرحی از تجربیات شخصی من هستند، بلکه بازتابی از تأملاتم در حوزه‌های علمی، عرفانی، فرهنگی و اجتماعی‌اند. هر خاطره، پنجره‌ای است به جهانی که در آن با عشق به دانش، مهر به مخلوقات و تعهد به حقیقت زیسته‌ام. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است برای شما تا در کنار من، در این سفر معنوی و معرفتی همراه شوید.

بخش اول: سفری در مسیر دانش بدون طمع مادی

در تمام عمرم، هرگز دنبال پول راه نیفتادم. نه اینکه ثروت داشتم، اما نیازمند هم نبودم. تدریس برای من، اهدای حیات علمی‌ام به دیگران بوده است، گویی بخشی از وجودم را با شاگردانم تقسیم می‌کنم. هیچ‌گاه به کسی برای درس‌خواندن پول ندادم و درس‌هایم را به‌گونه‌ای برگزار کردم که هرکس با شوق دانش می‌آمد، نه به طمع مال. طلاب فاضل و آگاهی که به درس‌هایم می‌آمدند، اغلب پس از تجربه‌های بسیار به جمع ما می‌پیوستند. آن‌ها نه به‌خاطر تبلیغات پرزرق‌وبرق، بلکه به دلیل عمق محتوای علمی و آزادی فضای درس، جذب می‌شدند.

جالب است که گاهی خود طلاب به من کمک مالی می‌کردند. من هیچ‌گاه تخصصی در امور مالی نداشتم و همیشه تمرکزم بر کارهای فکری، فرهنگی و علمی بوده است. این رابطه صمیمی میان من و شاگردانم، نشان از پیوندی عمیق و مبتنی بر احترام متقابل دارد. همان‌گونه که در قرآن کریم آمده است: مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ (شوری: 23)؛ یعنی «من از شما بر رسالتم هیچ پاداشی نمی‌طلبم». این آیه، راهنمای من در مسیر تدریس بدون چشمداشت مادی بوده است.

نکته کلیدی: تدریس من، اهدای حیات علمی‌ام به دیگران است، بدون هیچ انگیزه مادی، و این با اصل قرآنی پرهیز از طمع در رسالت هم‌خوانی دارد.

بخش دوم: جوانی و تدریس با ظاهری غیرمتعارف

یادم می‌آید وقتی جوان بودم و به قم آمده بودم، با ظاهری که به قول دیگران به طلبگی نمی‌خورد، درس می‌گفتم. زلف‌های بلند، دمپایی ابری و شلوار پاچه‌تنگ، که آن زمان مد بود، بخشی از هویتم بودند. علما نصیحتم می‌کردند که سرم را بتراشم، اما من می‌گفتم: «خوشم نمی‌آید زلف نداشته باشم!» با همان ظاهر، درس می‌دادم و طلاب، که اغلب از من بزرگ‌تر بودند، با شوق می‌آمدند. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم شاگردانم گاهی از من کوچک‌ترند و این، یادآور گذر زمان است.

آن روزها می‌گفتم: «من طلبه نیستم، دنبال درس و بحثم.» این آزاداندیشی، مرا از قید ظاهرگرایی رها کرد و به من آموخت که محتوای علمی، مهم‌تر از شکل ظاهری است. این تجربه، مرا به یاد آیه‌ای از قرآن کریم می‌اندازد: قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (بقره: 111)؛ یعنی «بگو اگر راست می‌گویید دلیل خود را بیاورید». من نیز با درس‌هایم، دلیلم را در علم و حقیقت‌جویی ارائه می‌کردم، نه در ظاهر.

نکته کلیدی: تعهد به محتوای علمی و آزاداندیشی، مرا از قید ظاهرگرایی رها کرد و نشان داد که حقیقت علم، فراتر از شکل ظاهری است.

بخش سوم: استمرار در تدریس و تعهد به مهندسی اسلام

تدریس برای من، تعطیلی نمی‌شناخت. در تابستان، ماه رمضان، محرم، حتی پنج‌شنبه و جمعه، درس داشتم. گاهی آن‌قدر غرق درس بودم که نمی‌فهمیدم امروز چه روزی است! این استمرار، از باورم به مهندسی اسلام سرچشمه می‌گرفت. من مشکلات اسلام را در استخراج معارف آن و تطبیقش با نیازهای جامعه می‌دیدم. به همین دلیل، تمام عمرم را صرف نوشتن و تدریس کردم تا این معارف را به نسل‌های بعد منتقل کنم.

تنوع موضوعات درسی‌ام، از عرفان و فلسفه گرفته تا روان‌شناسی و موسیقی، نشان‌دهنده این باور است که اسلام، دینی جامع و پاسخ‌گوی نیازهای مختلف جامعه است. حدود دویست جلد کتاب روان‌شناسی دارم و دوازده جلد دیوان شعرم آماده چاپ است. این شعرها، با عروض و قافیه دقیق و حتی تعیین دستگاه موسیقی، بخشی از تلاشم برای پیوند فرهنگ و علم بوده است.

نکته کلیدی: استمرار در تدریس و تنوع موضوعات، بازتاب تعهد من به مهندسی اسلام و پاسخ‌گویی به نیازهای جامعه است.

بخش چهارم: قرآن، منبعی برای روان‌شناسی و علوم انسانی

همیشه باور داشتم که قرآن کریم، کتابی روحی و روانی است. می‌توان از آن، دانش روان‌شناسی استخراج کرد. این کتاب، چنان جامع است که به قول تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ (نحل: 89)، «بیانی برای هر چیز» است. من با مطالعه عمیق قرآن، به دنبال استخراج معارف روان‌شناختی بودم که نیازهای انسان مدرن را پاسخ دهد. این نگاه، مرا به مطالعه میان‌رشته‌ای سوق داد، از فلسفه و عرفان تا موسیقی و شعر.

در گذشته، حتی عروض، قافیه و مقامات موسیقی ایرانی را درس می‌دادم. وقتی برخی تعجب می‌کردند که چرا یک عالم دینی موسیقی درس می‌دهد، پاسخم این بود: «چه اشکالی دارد؟ اگر بلدم، چرا درس ندهم؟» این تنوع، نشان‌دهنده باورم به جامعیت اسلام و نیاز جامعه به دانش‌های مختلف است.

نکته کلیدی: قرآن، منبعی جامع برای علوم انسانی، به‌ویژه روان‌شناسی، است و من با رویکردی میان‌رشته‌ای، به استخراج معارف آن پرداخته‌ام.

بخش پنجم: کنجکاوی در ادیان و فرهنگ‌ها

از کودکی، کنجکاوی‌ام مرا به همه جا می‌کشاند. به کلیسا می‌رفتم، تورات، زبور و انجیل را می‌خواندم، حتی آن‌قدر که کاغذهای کتاب‌هایم از فرط مطالعه پودر می‌شدند. به خانقاه‌ها سر می‌زدم و با دراویش و فرهنگ‌های مختلف آشنا می‌شدم. این تجربه‌ها به من آموخت که نقد ادیان و اقوام، باید مبتنی بر آگاهی باشد. نمی‌توان بدون مطالعه تطبیقی، ادعا کرد که قرآن از دیگر کتب آسمانی برتر است. باید با سند و دلیل سخن گفت.

در میان دراویش و مسیحیان، افراد برجسته و معمولی دیدم. بی‌سوادی و کم‌علمی، گاهی مسیر گروه‌ها را منحرف می‌کند، اما این به معنای نفی ارزش‌هایشان نیست. این آگاهی، مرا به عالمی تبدیل کرد که به جای پیش‌داوری، به دنبال فهم عمیق است.

نکته کلیدی: شناخت دقیق ادیان و فرهنگ‌ها، لازمه نقد عادلانه است و من با مطالعه تطبیقی، به دنبال فهم عمیق بودم.

بخش ششم: زندگی در تاریکی برای احترام به دیگران

از جوانی، عادت داشتم شب‌ها کم بخوابم. در تاریکی زندگی می‌کردم تا مزاحم دیگران نشم. کلیدهایم را در تاریکی پیدا می‌کردم، راه می‌رفتم و حتی در مسجد، در سکوت شب عبادت می‌کردم. یادم می‌آید در کودکی، کلید مسجد را در جیبم نگه می‌داشتم و یواشکی در تاریکی به آنجا می‌رفتم تا کسی متوجه نشود. این رفتار، نشان از احترامم به آرامش دیگران داشت، چنان‌که وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا (فرقان: 63) می‌فرماید: «بندگان خدای رحمان کسانی‌اند که روی زمین به نرمی راه می‌روند».

نکته کلیدی: زندگی در تاریکی، نشانه احترام من به آرامش دیگران بود، گویی با نرمی بر زمین راه می‌رفتم.

بخش هفتم: مهرورزی به همه مخلوقات

شب‌ها که بیدارم، برای همه مخلوقات دعا می‌کنم؛ از انسان‌های دربند و بیماران تا حیواناتی که در سرما و گرسنگی‌اند. قلبم با رنج آن‌ها می‌تپد و اشک می‌ریزم. این مهرورزی، ریشه در باورم به وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا (هود: 6) دارد: «هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر آنکه روزی او بر خداست». من عاشق ذره‌ذره موجوداتم و در شعرهایم، این عشق را سجده می‌کنم.

شادی از شکست دیگران، برایم نشانه بیماری روانی است. وقتی کسی زمین می‌خورد، باید برایش گریست، نه خندید. این نگاه، مرا به اصلاح مشکلات روحی و روانی جامعه سوق داد. مشکلات با حرف درست نمی‌شوند؛ نیاز به زمینه‌های علمی و اجتماعی دارند.

نکته کلیدی: مهرورزی به همه مخلوقات، از انسان تا حیوان، و نقد شادی از شکست دیگران، بخشی از عرفان عملی من است.

بخش هشتم: دعوت به آرامش و پرهیز از آشوب

همیشه باور داشتم که نباید آرامش مردم را به‌هم زد. ایجاد آشوب، گناهی بزرگ است. مردم حق دارند در کنار دین و قرآن، زندگی آرامی داشته باشند. اگر نمی‌توانیم به آن‌ها کمک کنیم، دست‌کم زندگی‌شان را مختل نکنیم. این باور، ریشه در عقلانیت و احترام به حقوق دیگران دارد.

یادم می‌آید طلبه‌ای می‌گفت که دختر چهارساله‌اش عکسم را بغل می‌کند و می‌بوسد. این محبت مردم، مرا به زندگی با عشق و صفا دعوت کرد. حتی خطاکاران را باید دوست داشت، مثل پزشکی که بیماران را درمان می‌کند. این نگاه، مرا به یاد آیه فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ (آل‌عمران: 159) می‌اندازد: «به سبب رحمت الهی با آنان نرم‌خویی کردی».

نکته کلیدی: دعوت به آرامش اجتماعی و مهرورزی حتی به خطاکاران، نشان‌دهنده تعهد من به زندگی با صفا و عشق است.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، روایتی است از زندگی‌ام که در آن با عشق به علم، مهر به مخلوقات و تعهد به حقیقت زیسته‌ام. از جوانی با ظاهری غیرمتعارف در قم درس گفتم، در تاریکی برای احترام به دیگران زندگی کردم و با مطالعه ادیان و فرهنگ‌ها، به دنبال فهم عمیق بودم. باورم به جامعیت قرآن و مهندسی اسلام، مرا به تدریس بی‌وقفه و تولید دانش میان‌رشته‌ای سوق داد. این خاطرات، دعوتی است به تأمل در زندگی با صفا، علم و معنویت.

با نظارت صادق خادمی

 

دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)