گفتگوهای صمیمی 536

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه 536

مقدمه

این مجموعه، روایت‌هایی است از زندگی من، خاطراتی که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا بیان شده‌اند و اکنون با جزئیات بیشتری بازگو می‌کنم. هر خاطره، دریچه‌ای است به تجربه‌های زیسته‌ام، از روزگار پیش از انقلاب تا چالش‌های پس از آن، از درس و تدریس تا مواجهه با ناملایمات. این روایت‌ها نه‌تنها شرح وقایع‌اند، بلکه تأملاتی‌اند بر معرفت، معنویت، شجاعت، و رسالت عالمان دینی در دفاع از حق و حقیقت. با من همراه شوید تا لحظه‌هایی از زیستن در راه دین و دانش را با شما به اشتراک بگذارم.

بخش اول: شجاعت در برابر تهدیدات

پیش از انقلاب، کمتر کسی جرأت نزدیک شدن به من را داشت. می‌گفتند: «این آقا به‌راحتی می‌تواند ده نفر را از پای درآورد!» و راست هم می‌گفتند. آن روزها، درگیری‌های بسیاری با برخی افراد داشتم. به بعضی از آن‌ها گفتم: «اگر جگر دارید، جلو بیایید تا نشانتان دهم چه بر سرتان می‌آید!» من آن طلبه‌ای نبودم که وسط خیابان کتک بخورد و ساکت بماند. این شجاعت، ریشه در آزادگی و عزت نفسی داشت که همواره در وجودم شعله‌ور بود.

این خاطره، تنها شرح یک رویداد نیست؛ بلکه نشان‌دهنده اهمیتی است که من برای استقلال و اقتدار یک عالم دینی قائلم. طلبه باید آزاده باشد، نه وابسته به این و آن، و نه تسلیم زورگویی. این باور، مرا در برابر فشارهای بسیار نگه داشت، چه پیش از انقلاب و چه پس از آن.

نکته کلیدی: شجاعت و آزادگی، از ویژگی‌های ضروری یک عالم دینی است که باید در برابر تهدیدات و ناملایمات استوار بماند.

بخش دوم: مواجهه با مخالفان در اوایل انقلاب

در اوایل انقلاب، برخی مخالفان، گروه‌هایی را تحریک کردند تا مرا تهدید کنند. یک شب، ساعت دو نیمه‌شب، تلفن زنگ زد. صدایی از آن سوی خط گفت: «ما تو را می‌کشیم!» خانه‌ام آن زمان در محله یخچال قاضی بود، نزدیک بیت یکی از عالمان بزرگ دینی. بدون ترس پاسخ دادم: «من می‌روم امام‌زاده شاه احمدقاسم، شما هم بیایید!» آن امام‌زاده در آن زمان خرابه‌ای بیش نبود. رفتم، کنار قبری نشستم، فاتحه‌ای خواندم و با صاحب قبر سخن گفتم: «ببخشید، جایی برای نشستن ندارم. می‌خواهم کنار قبرت نماز بخوانم و منتظر باشم.» یک ساعت نماز خواندم، اما کسی نیامد. به خانه بازگشتم. چند دقیقه بعد، دوباره تلفن زنگ زد. همان‌ها بودند. گفتم: «چرا نیامدید؟ اگر آمده بودید، حسابی حالتان را جا می‌آوردم!»

این رویداد، تنها یک خاطره نیست؛ بلکه درس بزرگی است در شجاعت و آمادگی برای دفاع از حق. من به تهدیدکنندگان نشان دادم که نه‌تنها نمی‌ترسم، بلکه آماده‌ام با تمام وجود از خودم و باورهایم دفاع کنم. این رفتار، ریشه در ایمان و تواضع معنوی‌ام داشت که حتی در مواجهه با قبر یک مؤمن، ادب را رعایت کردم.

نکته کلیدی: عالم دینی باید با شجاعت و تواضع، در برابر تهدیدات ایستادگی کند و از حق و حقیقت دفاع نماید.

بخش سوم: ویژگی‌های طلبه آزاده

طلبه نباید ضعیف، وابسته یا سست باشد. طلبه باید جوانمرد و آزاده باشد، بتواند از خود و زندگی‌اش دفاع کند. به برخی گفتم: «من آن طلبه‌ای نیستم که وسط خیابان کتک بخورد و ساکت بماند.» انقلاب متعلق به مردم و دین است، و طلبه نباید نه ضدانقلاب باشد و نه مزدور. من هیچ‌گاه نه ضدانقلاب شدم و نه تسلیم فشارها. این کشور، با همه مشکلاتش، متعلق به مردم است، و ما باید در راه دین و مردم استوار باشیم.

این باور، ریشه در تعالیم دینی دارد. قرآن کریم می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران: 139)؛ یعنی «سست نشوید و اندوهگین نباشید، در حالی که شما برترید اگر ایمان داشته باشید.» این آیه، مرا در مسیرم استوار کرد تا در برابر ناملایمات، نه تسلیم شوم و نه از حق فاصله بگیرم.

نکته کلیدی: طلبه آزاده باید مستقل، شجاع و وفادار به ارزش‌های دینی و مردمی باشد، بدون وابستگی یا تسلیم در برابر فشارها.

بخش چهارم: مقاومت در برابر حمله گروهی

یادم می‌آید یک غروب، همسایه‌ام زنگ زد و گفت: «پسرت، مهدی، شیشه خانه‌مان را شکسته!» آن زمان مهدی کودک بود. خواستم برای وضو به حیاط بروم، چون عادت داشتم غروب‌ها سریع نمازم را بخوانم. وقت تنگ بود؛ شب‌ها تا نیمه‌شب درس‌های فردا را آماده می‌کردم و نوشته‌هایم را مرتب می‌نمودم. به محض خروج از خانه، ده نفر به من حمله کردند. چند نفرشان چاقو داشتند. آستین‌هایم را برای وضو بالا زده بودم، پیراهنم را مرتب کردم و پشت در حیاط ایستادم. دو ساعت تمام با آن‌ها درگیر بودم، در حالی که مردم، از عالم و غیرعالم، فقط تماشا می‌کردند. کلانتری کنار خانه‌مان بود، اما دخالت نکرد؛ همه‌چیز از پیش هماهنگ شده بود. در آن درگیری، همه مهاجمان زخمی شدند، اما من آسیبی ندیدم. آن‌ها سرانجام عقب کشیدند، شاید از شجاعتم حیرت کرده بودند.

این رویداد، تنها یک درگیری نبود؛ بلکه آزمونی بود برای شجاعت و استقامت. متأسفانه، برخی تماشاگران، حتی عالمان، هیچ حمایتی نکردند. این بی‌تفاوتی، مرا به فکر فرو برد که چرا جامعه دینی گاهی در برابر ناحق ساکت می‌ماند؟ این تجربه، هزینه‌های آزادگی را نشان داد؛ همسرم از فشارهای این ناملایمات بیمار شد و سرانجام در بیمارستان از دست رفت. اما من هرگز تسلیم نشدم.

نکته کلیدی: عالم دینی باید در برابر ناجوانمردی‌ها مقاوم باشد و حتی در نبود حمایت، با شجاعت از حق دفاع کند.

بخش پنجم: طلبه، عیار جوانمرد

طلبه باید مثل عیاران جوانمرد باشد؛ در برابر زورگویان شجاع و در برابر مردم متواضع. باید ورزش‌های رزمی را با نیت قربت بیاموزد تا از دین و عزتش دفاع کند. متأسفانه، بسیاری از طلاب در جبهه فقط به نماز و روضه‌خوانی محدود بودند و توانایی دیگری نداشتند. طلبه نباید ضعیف باشد که مثل گنجشک در خیابان به زمینش بزنند. یاد لطفعلی‌خان زند می‌افتم که حتی در برابر آقامحمدخان قاجار، عزتش را حفظ کرد و گفت: «حسرت یک آه را بر دلت می‌گذارم.» طلبه هم باید این‌گونه باشد؛ حتی اگر کتک بخورد، با عزت کتک بخورد!

این تشبیه، مرا به یاد حدیثی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌اندازد که فرمود: «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف» (مؤمن مانند کوه استوار است که طوفان‌ها آن را به لرزه درنمی‌آورند). طلبه باید چون کوه، در برابر سختی‌ها استوار باشد و با تواضع در برابر مردم، چون خاک باشد.

نکته کلیدی: طلبه باید تعادلی میان شجاعت و تواضع داشته باشد، با آمادگی رزمی و معنوی برای دفاع از دین.

بخش ششم: ضعف بینایی و تلاش برای بهبود

هجده‌ساله بودم که گواهینامه رانندگی گرفتم؛ آن زمان عینک نمی‌زدم. وقتی به قم آمدم، آب شور شهر و کم‌خوابی‌هایم کار دستم داد. گاهی در شبانه‌روز فقط پنج دقیقه می‌خوابیدم. این شد که ناگهان دیدم نمره عینکم برای دید معمولی شش و برای مطالعه چهار است. اما تسلیم نشدم. با دانشی که در طب و روان‌شناسی داشتم، این مشکل را مهار کردم. حالا، پس از بیست سال، نمره عینکم به چهار و دو کاهش یافته است.

این تجربه، نشان داد که علم می‌تواند حتی در زندگی شخصی راهگشا باشد. من با مطالعه و تلاش، نه‌تنها دروس دینی، بلکه مسائل جسمانی‌ام را هم مدیریت کردم. این درس بزرگی است که علم و عمل باید دست در دست هم پیش بروند.

نکته کلیدی: عالم دینی باید دانش خود را در زندگی شخصی به کار گیرد و با تلاش، چالش‌های جسمانی و معنوی را مدیریت کند.

بخش هفتم: نیاز به طلاب توانمند

ما به سیاهی لشکر نیاز نداریم؛ به طلابی نیاز داریم که هر یک به‌اندازه هزار نفر تأثیرگذار باشند. اگر حوزه‌ها از نظر علمی و معنوی قوی نشوند، تاریخ مصرفشان به پایان می‌رسد. طرح وحدت حوزه و دانشگاه، به دلیل ضعف علمی حوزه‌ها، ناکام ماند. اساتید دانشگاه می‌آمدند و می‌دیدند که برخی طلاب چیزی جز روضه‌خوانی بلد نیستند. یک بار، مفتی قزاقستان را به قم آوردند. او از سطح علمی برخی عالمان ناامید شد و گفت: «فکر می‌کردم اینجا ام‌القرای مسلمین است!» من بدون سفر به قزاقستان، از اوضاع علمی آنجا گفتم و او را شگفت‌زده کردم.

این تجربه، مرا به این باور رساند که عالم دینی باید نبض علمی جهان را بداند و با دانش جامع، پاسخگوی نیازهای زمانه باشد. من پنجاه سال است که درس می‌دهم، گاهی روزی شانزده درس، حتی موسیقی. فقیه باید موسیقی‌شناس باشد، اما متأسفانه بسیاری از فقها فرق موسیقی و غنا را نمی‌دانند.

نکته کلیدی: حوزه‌ها باید طلابی توانمند و جامع تربیت کنند که پاسخگوی نیازهای علمی و معنوی جهان باشند.

بخش هشتم: تدریس اسفار و دفاع علمی

جوان بودم که اسفار را تدریس می‌کردم. برخی می‌گفتند: «این بچه است!» اما وقتی دیدند اطلاعیه درس را با شجاعت به دیوار زدم، گفتند: «معلوم است چیزی در چنته دارد!» من هیچ‌گاه به طلاب کپسول آماده ندادم؛ خواستم خودشان کار کنند و قوی شوند. وقتی کتاب «تحریف‌ناپذیری قرآن» را منتشر کردم، برخی اتهام زدند که من مدعی تحریف قرآنم. من آن‌ها را به مناظره دعوت کردم و گفتم: «از همان علوم حوزوی که ادعایش را دارید، امتحانتان می‌کنم.» آن‌ها نیامدند، چون می‌دانستم سوادشان در حد ادعایشان نیست.

در دفاع از کتابم، به آثار عالمانی چون آخوند خراسانی و علامه طباطبایی استناد کردم. بیست جلد تحقیق داشتم که فقط صد صفحه‌اش را چاپ کردم. این تجربه نشان داد که عالم باید با شجاعت علمی و استدلال، از حقیقت دفاع کند.

نکته کلیدی: عالم دینی باید با شجاعت علمی و استدلال، از حقیقت دفاع کند و به گفت‌وگوی علمی پایبند باشد.

بخش نهم: نقد ناجوانمردی و ساختار حوزه‌ها

متأسفانه، گاهی در حوزه‌ها با افراد ناجوانمرد روبه‌رو می‌شویم. نبود سیستم درست، عالمان را در برابر این ناملایمات آسیب‌پذیر کرده است. من همیشه به طلاب می‌گویم: باید توانمند باشید تا در این شرایط از خودتان دفاع کنید. من عمرم را صرف درس و تحقیق کردم و حوصله کارهای غیرعلمی نداشتم. برخی، علم را بهانه‌ای برای منافع شخصی کرده‌اند، اما من هیچ‌گاه این راه را نرفتم.

این نقد، از عشق من به علم دینی سرچشمه می‌گیرد. حوزه‌ها باید اصلاح شوند تا عالمانی آزاده و توانمند تربیت کنند، نه افرادی که فقط ادعای علم دارند.

نکته کلیدی: حوزه‌های علمیه باید با اصلاح ساختار، عالمانی توانمند و آزاده تربیت کنند که در برابر ناجوانمردی‌ها مقاوم باشند.

جمع‌بندی

این خاطرات، روایت‌هایی از زندگی من در راه علم و دین‌اند؛ از شجاعت در برابر تهدیدات تا تدریس و تحقیق بی‌وقفه. من همیشه باور داشتم که عالم دینی باید آزاده، شجاع و توانمند باشد. حوزه‌ها باید طلابی تربیت کنند که نه‌تنها درس بخوانند، بلکه در برابر ناملایمات استوار باشند و با دانش جامع، پاسخگوی نیازهای زمانه شوند. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در رسالت عالمان دینی و مسئولیت ما در برابر دین و مردم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)