متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 599
مقدمه: سفری به سوی معرفت و فروتنی
من، محمدرضا نکونام، سالهاست که در مسیر تدریس و تأمل در آیات قرآن کریم و معارف الهی گام برمیدارم. این خاطرات، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام، روایتهایی از تجربههای شخصی، تأملات عمیق و مواجههام با مسائل دینی و اجتماعی است. در این بخش، که از جلسه 599 درسگفتارهایم برگرفته شده، میکوشم با زبانی صمیمی و صادقانه، شما را به دنیای اندیشهها و دغدغههایم دعوت کنم؛ جهانی که در آن، قرآن کریم چراغ راه است و فروتنی، کلید سعادت. این روایت، نهتنها تأملی در آیات الهی است، بلکه بازتابی از تلاش من برای پالایش علم دینی از خرافات و دعوت به وحدت و سلامت روحی و اجتماعی است.
بخش اول: استغفار؛ راهی به سوی تواضع و خودسازی
در یکی از جلسات درسگفتارم، به آیهای از قرآن کریم اشاره کردم که همواره مرا به تأمل واداشته است:
وَقُولُوا حِطَّةٌ
(و بگویید: گناه ما فرو ریز). این آیه، دعوتی است به استغفار، نه برای نمایش به دیگران، بلکه برای سلامت روح خود انسان. یادم میآید روزی در جمع شاگردانم، از این سخن گفتم که چرا برخی در سجدههای نماز، استغفار را یواش میگویند، گویی میترسند دیگران گمان کنند گناهکارند. من با خود فکر میکردم: این چه ترسی است؟ استغفار، کلید فروتنی است، راهی است برای دفع غرور و رسیدن به آرامش درونی. از منظر روانشناسی دینی، وقتی استغفار را بلند میگویی، گوش خودت آن را میشنود، دلت به آن باور میآورد و وجودت با آن متعادل میشود.
در آن جلسه، با شاگردانم از تجربهای گفتم که هنوز در ذهنم زنده است. یکی از عالمان دینی را دیدم که در سجده آخر نماز ظهر و عصر، پس از گفتن سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَى وَبِحَمْدِهِ، استغفار را آهسته زمزمه میکرد. وقتی پرسیدم چرا، گفت: «میترسم دیگران فکر کنند گناهکارم.» به او گفتم: «این ترس، خود غروری پنهان است. استغفار را بلند بگو تا وجودت آن را بشنود و دلت آرام گیرد.» این گفتوگو مرا به این فکر واداشت که سالوسبازی و قداستسازی در عبادت، چگونه میتواند ما را از اخلاص دور کند. استغفار، برای خود انسان است، برای آنکه قلبش به یاد خدا آرام گیرد، نه برای قضاوت دیگران.
بخش دوم: بلندخوانی در نماز؛ تنوعی برای حضور قلب
یکی از موضوعاتی که در درسگفتارهایم بسیار به آن پرداختهام، مسئله بلندخوانی و آهستهخوانی در نماز است. برخی گمان میکنند بلند خواندن حمد و سوره در نماز صبح یا مغرب، برای دیگران است، گویی باید کسی بشنود که ما در حال عبادتیم. اما من همیشه به شاگردانم گفتهام: این بلندخوانی، برای خود شماست، برای تنوع در حواس و تمرکز در عبادت. یادم میآید در یکی از جلسات، شاگردی پرسید: «چرا باید نماز صبح را بلند بخوانیم؟» پاسخ دادم: «این تنوع، روح تو را بیدار میکند. وقتی صدایت را میشنوی، حواست جمع میشود و قلب حضور پیدا میکند.» از منظر روانشناسی دینی، این تنوع در عبادت، به تمرکز و حضور قلب یاری میرساند.
روزگاری در بیابانی بودم، جایی که تاریکی شب همهجا را فرا گرفته بود. آنجا، بلند خواندن نماز، مرا به یاد میآورد که در محضر خدا ایستادهام. اما امروز، در شهرهای روشن با چراغهای همیشه بیدار، باز هم این تنوع لازم است. نه برای دیگران، بلکه برای خودمان. این تنوع، مانند نسیمی است که روح را تازه میکند و از یکنواختی عبادت میرهاند.
بخش سوم: نقد فلسفه تناهی و دعوت به تغایر
در یکی از جلساتم، بحثی درباره فلسفه و تأثیر آن بر ذهنیت دینی مطرح شد. من همیشه معتقد بودهام که مفهوم «تناهی» در فلسفه، ذهن مسلمانان را به جمود کشانده است. این باور که همهچیز محدود و متناهی است، ما را از درک بیکرانگی عالم باز داشته است. روزی در گفتوگویی با شاگردانم، از این گفتم که جهان، غیرمتناهی است و این بیکرانگی، جلوهای از قدرت الهی است. به آنها گفتم: «ما نباید با مفهوم تضاد، میان خود و دیگران دیوار بکشیم. به جای تضاد، تغایر را بپذیریم.» تغایر، به ما اجازه میدهد با دیگران گفتوگو کنیم، به جای آنکه دشمنتراشی کنیم و روان خود را بیمار سازیم.
این سخن، مرا به یاد روزگاری انداخت که با گروهی از عالمان دینی در مجلسی نشسته بودیم. یکی از آنها با حرارت از «ضدیت» با دیگران سخن میگفت. به او گفتم: «چرا دشمن میتراشی؟ ما با همه تغایر داریم، نه ضدیت. بیا با گفتوگو مشکلات را حل کنیم.» این نگاه، که ریشه در قرآن کریم دارد، به ما میآموزد که به جای ستیز، به تعاون و قرب روی آوریم. دشمنتراشی، تنها روان ما را بیمار میکند و از سعادت دورمان میسازد.
بخش چهارم: پرهیز از اسراف و مصرف متعادل
یکی از آیاتی که همیشه در درسگفتارهایم به آن استناد کردهام، آیه وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ (و در آن طغیان نکنید) است. این آیه، مرا به یاد رفتار بنیاسرائیل میاندازد که نعمتهای خدا را اسراف کردند و حتی به آزار حیوانات پرداختند. روزی در جمع شاگردانم، از این گفتم که اسراف، نهتنها نعمت را تباه میکند، بلکه روان انسان را بیمار میسازد. به یاد دارم که در کودکی، مادرم همیشه میگفت: «ته ظرف غذا را تمیز کن، این کار دلت را سیر میکند.» بعدها، در روایتی خواندم: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ لِمَنْ يَلْحَسُ (خداوند کسی را که ظرفش را تمیز کند میآمرزد). این سخن، چنان در من اثر کرد که همیشه به شاگردانم میگویم: «مصرف متعادل، نشانه سلامت روان است. وقتی ته ظرف را تمیز میکنی، نهتنها نعمت را حفظ کردهای، بلکه چشمت و دلت سیر میشود.»
این نگاه، از منظر روانشناسی، به ما میآموزد که اسراف، حس سیری درونی را از بین میبرد. یادم میآید روزی در خانهای مهمان بودم، صاحبخانه نیمی از غذا را دستنخورده گذاشت و گفت: «این را برای بعد نگه میدارم.» اما من میدانستم که این کار، از سر سیری نیست، بلکه نشانهای از بیماری روانی است که قرآن از آن بهعنوان طغیان یاد میکند.
بخش پنجم: فروتنی در برابر نعمتها
یکی از زیباترین آیاتی که همیشه در قلبم نشسته، آیه وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا (و از در با فروتنی درآیید) است. این آیه، مرا به یاد خانههای عرفای قدیم میاندازد که درهایشان را کوتاه میساختند تا هر که وارد میشود، سر خم کند و فروتنی بیاموزد. در سفری به کرمانشاه، به خانهای از درویشان دعوت شدم. دالان خانه چنان کوتاه بود که مجبور شدم سرم را خم کنم. در آن لحظه، به خود گفتم: «این معماری، درس تواضع است.» این تجربه، به من آموخت که محیط اطراف ما میتواند رفتارمان را شکل دهد. از منظر روانشناسی محیطی، چنین فضاهایی فروتنی را در ما تقویت میکنند.
اما بنیاسرائیل، بهجای فروتنی، با استکبار وارد شدند. این رفتار، نهتنها نعمتها را از آنها گرفت، بلکه به انحطاط اخلاقیشان انجامید. من همیشه به شاگردانم گفتهام: «فروتنی، کلید حفظ نعمتهاست. اگر با غرور به نعمت نگاه کنی، آن را از دست میدهی.»
بخش ششم: پالایش دین از خرافات
یکی از دغدغههای همیشگیام، پالایش علم دینی از خرافات بوده است. در درسگفتارهایم، بارها به آیه بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (به سبب آنکه نافرمانی میکردند) اشاره کردهام. خرافهپردازی، فسقی است که اعتبار دین را کاهش میدهد. یادم میآید روزی در سفری به شهری، با امامزادهای مواجه شدم که تابلوی آن تازه نصب شده بود. با خود گفتم: «این همه تابلوهای بیاساس، دین را به کجا میبرند؟» به شاگردانم گفتم: «بگذارید دین به همان سادگی که خدا و پیامبر گفتهاند بماند. خرافه، راستهای دین را هم زیر سؤال میبرد.»
این سخن، مرا به تأمل در معجزات کشاند. مثلاً عصای موسی، که برخی آن را چوبی آسمانی میپندارند. من همیشه گفتهام: «عصای موسی، چوبی ساده از بیابان بود. معجزه، در قدرت الهی است، نه در خود عصا.» این نگاه، از منظر علوم قرآنی، به ما میآموزد که معجزات را باید با عقل و علم فهمید، نه با خرافه.
بخش هفتم: معجزات و وحدت اجتماعی
یکی از زیباترین آیاتی که در درسگفتارهایم به آن پرداختهام، آیه فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا (پس دوازده چشمه از آن جوشید) است. این آیه، داستان معجزهای است که برای وحدت بنیاسرائیل آمد. روزی در جمع شاگردانم، از این گفتم که اگر خدا یک چشمه از سنگ بیرون میآورد، بنیاسرائیل بر سر آن دعوا میکردند. اما خدا، دوازده چشمه جوشاند تا هر قوم، آبی برای خود داشته باشد و اختلاف از میان برود. این معجزه، درس وحدت است. من به شاگردانم گفتم: «دین، اگر باعث اختلاف شود، خوب نیست. ما باید وحدتبخش باشیم، نه تفرقهافکن.»
این نگاه، مرا به یاد مسائل امروز جوامع اسلامی میاندازد. اختلافات در فلسطین، گاه از درون خودمان سرچشمه میگیرد. به شاگردانم گفتم: «تا وحدت نداشته باشیم، استعمار از ما سوءاستفاده میکند. بیایید اقتضائات خود را درست کنیم و با مهربانی و خرد، مشکلات را حل کنیم.»
بخش هشتم: تبلیغ دین در مراکز علمی
یکی از آرزوهایم، حضور علم دینی در مجامع جهانی است. روزگاری در جمع طلاب، از این گفتم که چرا علم دینی ما به روستاها محدود شده است؟ چرا به دانشگاهها و مراکز علمی جهان نمیرویم؟ یادم میآید در سفری به خارج از کشور، در جمعی از تحصیلکردگان، از اعجاز قرآن سخن گفتم. آنها مشتاق بودند، اما ما کمتر در چنین فضاهایی حاضر میشویم. به طلاب گفتم: «بروید به قلب اروپا، از وحی و قرآن بگویید. نترسید از معجزهستیزی. معجزه را با علم توضیح دهید، نه با خرافه.»
این سخن، از منظر جامعهشناسی دینی، به ما میآموزد که تبلیغ علمی دین، جایگاه آن را در جهان تقویت میکند. من همیشه به شاگردانم گفتهام: «اگر نتوانیم معجزات را علمی توضیح دهیم، دیگران آن را انکار میکنند. بیایید خردمندانه با جهان تعامل کنیم.»
بخش نهم: وحدت ولایت و توحید
یکی از عمیقترین دغدغههایم، حفظ وحدت میان ولایت و توحید است. روزی در جلسهای، عالمی از شرک در ولایت سخن گفت. به او گفتم: «ولایت، ظهور خداست. اگر ولایت تو را از خدا دور کند، مشکل در توست، نه در ولایت.» این سخن، مرا به یاد شعری از جوانیام انداخت که از سر عشق گفته بودم: «علی، علی کنم، شکوه از خدا دارم.» بعدها فهمیدم که این سخن، از ناپختگی بود. یا علی گفتن، یعنی یا خدا گفتن. ولایت، راه به سوی خداست، نه جدایی از او.
از منظر کلام اسلامی، ولایت و توحید، دو روی یک سکهاند. من به شاگردانم گفتم: «وقتی یا علی میگویید، خدا را فراموش نکنید. اولیا، ایادی خدا هستند و قدرتشان، از قدرت الهی است.»
جمعبندی: دعوت به تأمل و سعادت
این خاطرات و تأملات، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، دعوتی است به سوی فهم علمی و دقیق قرآن کریم، پرهیز از خرافات، و تقویت وحدت و سلامت در جامعه. من، محمدرضا نکونام، سالها در این مسیر کوشیدهام تا دین را به سادگی و صداقت به شما عرضه کنم. استغفار، فروتنی، مصرف متعادل، و تعامل خردمندانه، کلیدهایی هستند که ما را به سعادت میرسانند. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، شما را به تأمل در این معارف وامیدارد و چراغی باشد برای یافتن راه در تاریکیهای زمانه.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!