متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 666
مقدمه
من، محمدرضا نکونام، در این مجموعه که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، خاطراتی را بازگو میکنم که ریشه در سالهای تدریس و تأملاتم در درسگفتارهایم دارد. این خاطرات، گاه بهصورت گذرا در جلساتم ذکر شدهاند، اما اکنون فرصتی است تا آنها را با جزئیات و عمقی بیشتر با شما در میان بگذارم. آنچه پیشرو دارید، نهتنها روایت زندگی و تجربیات من است، بلکه تأملاتی است در باب فلسفه، عرفان، علم، و فقه که با نگاهی نو و انبساطی به هستی و انسان گره خورده است. این گفتگوها، دعوتی است به تأمل در جهانی که نه بسته است و نه محدود، بلکه پویا و قابلتصرف برای انسان عارف و عالم. با من همراه شوید تا از خلال این خاطرات، به لایههای عمیقتر معرفت و معنویت سفر کنیم.
بخش اول: نفی طبیعت ذاتی و قسری در عالم
در یکی از جلسات درسگفتارم، وقتی سخن از طبیعت و چیدمان عالم به میان آمد، گفتم که عالم نه طبیعت ذاتی دارد و نه قسری. همهچیز در این هستی، تجاذبی است، چیدمانی است، وزانی است. اگر این چیدمان را درک کنیم، میتوانیم در تمام هستی تصرف کنیم. این سخن، ریشه در آیهای از قرآن کریم دارد:
وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ
این آیه به ما میگوید که آنچه در آسمانها و زمین است، همه برای انسان مسخر شده است. این تسخیر، به معنای توانایی انسان در فهم و تغییر چیدمان عالم است. روزی در کلاسی، با شاگردانم از این سخن گفتم که اگر گچ، آهن، یا حتی عذره را با چیدمانی درست ترکیب کنیم، میتواند به خوراکی حلال تبدیل شود. شاگردانم با تعجب نگاهم کردند، اما من با اطمینان گفتم که این امکان، نه خیال، که حقیقتی است در دسترس علم و معرفت.
این نگاه، مرا به یاد روزهایی میاندازد که در کودکی، از فرآیندهای ساده اما عمیق زندگی شگفتزده میشدم. مثلاً، وقتی میدیدم چگونه آب گلآلود با گذر از صافیها، زلال میشود، به خود میگفتم که عالم، پر از این چیدمانهای شگفتانگیز است. این تأمل، مرا به نگاهی علمیتر و عرفانیتر به هستی سوق داد، نگاهی که در آن، هیچ چیز ثابت و غیرقابلتغییر نیست.
بخش دوم: امکان تبدیل مواد به خوراک حلال
یکی از خاطراتی که همیشه در ذهنم مانده، بحثی بود که با شاگردانم درباره تبدیل مواد به خوراک حلال داشتم. به آنها گفتم، اگر چهار واحد از این ماده، شش واحد از گچ، و هشت واحد از آهن را با چیدمانی درست ترکیب کنید، میتوانید خوراکی حلال بسازید. یکی از شاگردان با خنده پرسید: «استاد، مگر عذره هم خوراک حلال میشود؟» پاسخ دادم: «چرا نشود؟» این سخن، ریشه در همان آیه قرآن کریم دارد که میفرماید:
وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ
این آیه، به ما میآموزد که عالم، پر از امکاناتی است که با دانش و معرفت، میتوان آنها را به نفع انسان به کار گرفت. روزی که در یکی از مراکز تصفیه آب بودم، دیدم چگونه آب فاضلاب، پس از گذر از حوضچههای تصفیه، چنان زلال میشود که تصویر آدمی در آن پیدا است. با خود گفتم، اگر علم بتواند آب فاضلاب را به آب چشمه تبدیل کند، چرا نتواند مواد دیگر را به خوراک حلال بدل سازد؟ این نگاه، مرا به این باور رساند که عالم، صحنهای است برای خلاقیت و نوآوری انسان.
بخش سوم: تصفیه آب و نقد مفاهیم نجاست
روزی که به یکی از مراکز تصفیه آب رفتم. آب فاضلاب، که در نگاه نخست نجس و غیرقابلاستفاده به نظر میآمد، پس از تصفیه، چنان زلال و پاک شد که گویی از چشمه جوشیده است. این تجربه، مرا به تأمل در مفاهیم سنتی نجاست و پاکی واداشت. در کلاس درس، به شاگردانم گفتم: «اگر آب فاضلاب را تصفیه کنیم، پاک میشود یا نه؟» برخی با تردید پاسخ دادند که نجس است، اما من با استناد به آیهای از قرآن کریم، گفتم:
وَأَنزَلْنَا مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءً طَهُورًا
این آیه به ما میآموزد که آب، ذاتاً پاککننده است. وقتی علم میتواند آب فاضلاب را به آبی زلال بدل کند، دیگر نمیتوان آن را نجس دانست. این تجربه، مرا به این باور رساند که احکام دینی باید با یافتههای علمی روز تطبیق داده شوند. روزی در همین بحث، یکی از شاگردان پرسید: «استاد، اگر این آب پاک است، چرا برخی آن را نانجیب میدانند؟» با لبخند گفتم: «آب پاک نانجیب، تنها در ذهن کسانی است که به گذشته چسبیدهاند. آب تصفیهشده، پاک است، چه از چشمه باشد چه از فاضلاب.»
بخش چهارم: مقایسه شراب و گلاب
یکی از بحثهای جالبی که در درسگفتارهایم داشتم، مقایسه فرآیند تولید شراب و گلاب بود. به شاگردانم گفتم: «چه فرقی است بین گلاب و شراب؟ هر دو با حرارت و تقطیر ساخته میشوند.» این سخن، برخی را شگفتزده کرد، اما من ادامه دادم که قضاوت درباره مواد، باید بر اساس ماهیت و اثر آنها باشد، نه پیشداوریهای سنتی. روزی که در روستایمان، یکی از اهالی گلاب میگرفت. دیگهای بزرگ، آتش زیر آنها، و عطر گلاب که فضا را پر میکرد. با خود فکر کردم، اگر همین فرآیند را برای شراب به کار ببریم، چه فرقی خواهد داشت؟ این تأمل، مرا به این نتیجه رساند که علم دینی باید از پیشداوریها آزاد شود و به ماهیت واقعی پدیدهها نگاه کند.
بخش پنجم: نقد فلسفه انقباضی
سالها پیش، وقتی اسفار اربعه ملاصدرا را تدریس میکردم، به شاگردانم گفتم که فلسفه سنتی، از جمله آرای ابنسینا و ملاصدرا، تحت تأثیر شرایط اجتماعی زمان خود، انقباضی است. این انقباض، از استبداد، ترس، و تنهایی جامعه نشأت گرفته بود. در یکی از جلسات، شاگردی پرسید: «چرا این فیلسوفان چنین بسته فکر میکردند؟» پاسخ دادم: «وقتی جامعه در ترس و محدودیت باشد، ذهن هم منقبض میشود.» این سخن، ریشه در آیهای از قرآن کریم دارد:
وَٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ
این آیه، از گشایش و انبساط الهی سخن میگوید. من همیشه به شاگردانم تأکید میکردم که فلسفه ما باید انبساطی باشد، آزاد و پویا، نه بسته و محدود. این نگاه، مرا به بازنگری در فلسفه سنتی واداشت و به من آموخت که عالم، بدون پیچ و مهره، کنار هم چیده شده و آماده است تا با معرفت و علم، آن را باز کنیم.
بخش ششم: علم حقیقی و شیطنت
روزی که با شاگردانم از علم و شیطنت سخن گفتم. با تمثیلی ساده، گفتم: «علم حقیقی، مانند شیر مادر است که فرزند را رشید و قوی میکند، اما شیطنت، مانند زالوست که میمکد و منقبض میشود.» این تمثیل، ریشه در آیهای از قرآن کریم دارد:
يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍ
این آیه، از ارتقای انسان با علم سخن میگوید. به شاگردانم گفتم که علم حقیقی، انسان را باز میکند، عاشق میکند، و به او رشد میدهد. اما شیطنت، انسان را در خود جمع میکند و به فساد میکشاند. این تأمل، مرا به یاد کودکیام انداخت، وقتی طبیبان زالو را برای درمان به کار میبردند. زالو، میمکید و پر میشد، اما در نهایت، چیزی جز انقباض و فساد به جا نمیگذاشت. علم اما، باید ما را به سوی گشایش و عشق ببرد.
بخش هفتم: قنداق و فلسفه انقباضی
وقتی کودک بودم، مادرم مرا در قنداق میپیچید. این قنداق، که برای حفظ کودک بود، در واقع او را محدود میکرد. روزی در کلاس درس، این خاطره را برای شاگردانم تعریف کردم و گفتم: «فلسفه سنتی ما، مانند قنداق است. ذهن را میبندد و مانع رشد میشود.» این سخن، ریشه در همان آیه قرآن کریم دارد:
وَٱللَّهُ يَبْسُطُ ٱلرِّزْقَ لِمَن يَشَآءُ وَيَقْدِرُ
این آیه، از گشایش الهی سخن میگوید. من به شاگردانم گفتم که فلسفه ما باید مانند کودکی باشد که از قنداق آزاد شده، باز و رشید. این نگاه، مرا به نقد مفاهیم سنتی مانند طبیعت باز و بسته در فلسفه طبیعی سوق داد. سالها اسفار را تدریس کردم، دوازده سال تمام، و در این مسیر دریافتم که طبیعت، نه باز است و نه بسته، بلکه همهچیز به عوامل خارجی و چیدمان بستگی دارد.
بخش هشتم: تأثیرات فرهنگی و پیشرفت
روزهایی که در روستایمان، ظرفها را با خاکستر میشستند. آن روزها، خبری از شویندههای مدرن نبود. وقتی ابزارهای بهداشتی از خارج آمد، زندگی مردم دگرگون شد. این خاطره را در کلاس درس تعریف کردم و گفتم: «این پیشرفتها، نشاندهنده گشایش در زندگی است.» این تأمل، مرا به این باور رساند که فرهنگ و فناوری، میتوانند زندگی انسان را بهبود بخشند و از انقباض به انبساط ببرند.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از دل درسگفتارهایم برآمدهاند، دعوتی است به تأمل در عالم و انسان. من، محمدرضا نکونام، در این خاطرات، از جهانی سخن گفتم که نه بسته است و نه محدود، بلکه پویا و قابلتصرف. از تصفیه آب فاضلاب تا نقد فلسفه انقباضی، از مقایسه شراب و گلاب تا تمثیل علم و شیطنت، همه این تأملات، تلاشی است برای گشایش ذهن و قلب انسان. امیدوارم این روایتها، شما را به سوی نگاهی نو به علم، دین، و عرفان سوق دهد، نگاهی که در آن، انسان عالم و عارف، در هماهنگی با هستی، به سوی تعالی گام برمیدارد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!