گفتگوهای صمیمی 672

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه ۶۷۲

بخش اول: بازخوانی حقیقت واحده در فلسفه اسلامی

روزی در حرم مطهر امیرالمؤمنین (ع) ایستاده بودم و دعا می‌خواندم. ناگاه صدای مردی به گوشم رسید که با خشم و تندی، لعن و نفرین می‌فرستاد. کنجکاو شدم و به سویش رفتم. او با حرارت می‌گفت که ملاصدرا با گفتار خود درباره وحدت وجود و موجود، حقیقت را تحریف کرده است. می‌گفت: «این چه حرفی است که موجود و وجود یکی‌اند؟ این “ال” که به وجود و موجود افزوده، حقیقت واحده را خراب کرده است!» من آرام به او گفتم: «برادر، چرا این‌گونه لعن می‌کنی؟» پاسخ داد: «او گفته موجود و وجود یکی است، پس لعنش کن! دیگر چیزی به نام “الموجود” یا “الوجود” نداریم. این “ال” از زبان عربی آمده و حقیقت را مخدوش کرده است.»

این گفت‌وگو مرا به تأمل واداشت. حقیقت واحده، آن گوهر ناب فلسفه صدرایی، نباید با الحاقات غیرضروری مانند مفاهیم ذهنی یا کلیات، از سادگی و عمق خود دور شود. به او گفتم: «آنچه ملاصدرا گفته، سخن درستی است. حقیقت واحده، شخصیتی یکپارچه است، اما افزودن اوصاف ذهنی و کلی به آن، کار را خراب کرده است.» این سخن، همان نقدی است که سال‌ها در ذهنم داشتم. بسیاری از مفاهیم فلسفی که به حقیقت واحده افزوده شده، از جنس عرض ذهنی است و باید کنار گذاشته شود.

نکته کلیدی: حقیقت واحده در فلسفه صدرایی نباید با الحاقات غیرضروری مانند مفاهیم ذهنی و کلی مخدوش شود. بازگشت به اصل این حقیقت، ضرورتی برای پویایی فلسفه اسلامی است.

بخش دوم: هستی به‌مثابه شخصیت

در درس‌گفتارهایم بارها گفته‌ام: هستی، چه در ذهن باشد و چه در خارج، شخصیتی زنده و پویاست. مانند علی اکبر و علی اصغر که هر دو علی‌اند، اما اوصافشان آن‌ها را متمایز می‌کند. همه عالم، از ذهن گرفته تا خارج، از کلیات تا جزئیات، شخصیت است. این شخصیت، نه ماهیت است، نه امکان، و نه وجوب به معنای سنتی آن. به شاگردانم می‌گفتم: «اگر هستی را تصور کردید، باز هم شخصیت است؛ و اگر تصور نکردید، اصلاً نیست!»

این دیدگاه، راهی نو در فهم هستی‌شناسی اسلامی گشوده است. ما نباید هستی را در قالب مفاهیمی مانند ماهیت، ممکن، یا واجب‌الوجود زندانی کنیم. همه وجودها، اگر باشند، واجب‌اند. این سخن را بارها تکرار کرده‌ام که وجود مستحب یا ممکن نداریم. این تمایزات، ساخته ذهن‌اند و از حقیقت ناب هستی دورمان می‌کنند.

نکته کلیدی: هستی، شخصیتی زنده و یکپارچه است که با اوصافش متمایز می‌شود. حذف مفاهیم غیرضروری مانند ماهیت و امکان، به انسجام فلسفه اسلامی کمک می‌کند.

بخش سوم: فیلسوف، مدیر صحنه هستی

در یکی از درس‌گفتارهایم، فلسفه را به صحنه‌ای تشبیه کردم که فیلسوف، مدیر آن است. فیلسوف باید کل هستی را با نگاهی شخصیتی مدیریت کند، نه اینکه در گوشه‌ای از ذهن خود منقبض شود و مانند جوجه‌تیغی که از ترس در تیغ‌هایش پنهان شده، از حیات و ظهور بازماند. فلسفه‌ای که به ذهن محدود شود، بی‌حیات است و نمی‌تواند عالمی زنده و اجتماعی پدید آورد.

این سخن را با شاگردانم در میان گذاشتم که فیلسوف، باید عالمی حيّ و پویا بسازد. اگر فلسفه به انزوای ذهنی منجر شود، مانند عالمی است که سر در آستین خود فرو برده و از واقعیت دور افتاده است. این نقدی بود که بر برخی فلسفه‌های ذهنی داشتم، که گویی هیچ ارتباطی با جهان واقعی ندارند.

نکته کلیدی: فیلسوف، مدیر صحنه هستی است که باید با نگاهی شخصیتی، عالمی زنده و پویا خلق کند، نه اینکه در انزوای ذهنی گرفتار شود.

بخش چهارم: پیشنهاد فلسفه‌ای نوین

سال‌ها پیش، ایده‌ای برای بازسازی فلسفه اسلامی مطرح کردم. گفتم که فلسفه ما نیاز به سه فرآیند دارد: اخراج، ادخال، و تبدیل. باید مباحث غیرضروری را حذف کنیم، موضوعات جدید را وارد کنیم، و آنچه ناقص است، اصلاح کنیم. این کار، فلسفه‌ای نوین پدید می‌آورد که می‌تواند جایگاهی جهانی پیدا کند. اما افسوس که گوش شنوایی برای این ایده‌ها نبود. بارها گفتم: «بیایید سایتی جهانی راه‌اندازی کنیم و با فیلسوفان جهان به گفت‌وگو بنشینیم. یا آن‌ها ما را شکست می‌دهند و کاستی‌هایمان را نشانمان می‌دهند، یا ما پیروز می‌شویم و فلسفه اسلامی را به جهان معرفی می‌کنیم.»

این پیشنهاد، از دغدغه‌ام برای حضور فعال علم دینی در جهان سرچشمه می‌گرفت. به شاگردانم می‌گفتم: «جهان امروز، میدان شطرنجی است که دیگران در آن بازی می‌کنند. چرا ما در این میدان حضور نداریم؟» اما پاسخ درخوری ندیدم. این انفعال، مرا به تأمل در وضعیت علم دینی واداشت.

نکته کلیدی: فلسفه اسلامی نیاز به بازسازی با فرآیندهای اخراج، ادخال، و تبدیل دارد تا بتواند جایگاهی جهانی پیدا کند.

بخش پنجم: نقد انفعال علم دینی

در یکی از جلسات، با حسرتی عمیق از انفعال علم دینی سخن گفتم. جهان امروز، شب و روز ما را به چالش می‌کشد و می‌گوید: «بیایید و با ما بحث کنید!» اما ما، گویی سرمان را زیر آب کرده‌ایم و پاسخ نمی‌دهیم. به شاگردانم گفتم: «اگر می‌خواهید در جهان جایگاهی علمی داشته باشید، باید با عالمان دیگر درگیر شوید. یا شما آن‌ها را شکست می‌دهید، یا آن‌ها شما را. در هر دو حال، علم پیش می‌رود.»

این انفعال، مرا به یاد کودکی می‌انداخت که از تحرک بازمانده و توانایی‌هایش تحلیل رفته است. علم دینی ما، مانند آن کودک، به دلیل محدودیت‌ها و ترس‌ها، از پویایی بازمانده است. باید فضایی آزاد برای اندیشه‌ورزی فراهم کنیم تا عالمان بتوانند بی‌ترس سخن بگویند و نوآوری کنند.

نکته کلیدی: انفعال علم دینی در برابر چالش‌های جهانی، مانع از پویایی و پیشرفت آن است. گفت‌وگوی فعال با عالمان جهان، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

بخش ششم: روان‌شناسی عالمان و آزادی اندیشه

روزی از تأثیر محدودیت‌ها بر عالمان سخن گفتم. عالمان ما، از بهترین استعدادها بودند، اما فشارهای محیطی، آن‌ها را مانند مرغی که از ترس تخم نمی‌گذارد، منفعل کرده است. به شاگردانم گفتم: «این شگفت نیست که عالمان ما ضعیف بودند؛ آن‌ها نوابغی بودند که از بس محدود شدند، از شکوفایی بازماندند.»

این سخن را با تمثیلی ادامه دادم: «عالم محدود، مانند کودکی است که در خانه محبوس شده و نمی‌تواند بجنبد. وقتی به او بگویی برخیز، دیگر توان برخاستن ندارد.» پیشنهاد کردم که روان‌شناسی عالمان بررسی شود تا ببینیم چگونه محدودیت‌ها، خلاقیت آن‌ها را سرکوب کرده است. باید فضایی فراهم کنیم که عالمان آزادانه بیندیشند و سخن بگویند.

نکته کلیدی: محدودیت‌های محیطی، عالمان را منفعل کرده و از شکوفایی بازداشته است. بررسی روان‌شناسی عالمان و ایجاد فضای آزاد، ضرورتی برای پیشرفت علم دینی است.

بخش هفتم: تجربه‌ای از آزاداندیشی

در نگارش کتابی با عنوان «اصول الحاد»، از ترس اتهام ترویج کفر، عنوان را سر و ته کردم. می‌ترسیدم که بگویند این کار، تبلیغ کفر است. اما اگر کافری به من می‌گفت: «چرا استدلالم را تحریف کردی؟» پاسخ می‌دادم: «حق با توست، ترسیدم و سر و تهش کردم!» این تجربه، مرا به تأمل در آزاداندیشی واداشت. چرا باید از گفت‌وگوی منطقی ترسید؟

این ماجرا را با تمثیلی از میدان آزادی ادامه دادم. روزی تصویر این میدان را سر و ته روی دیوار زدم و گفتم: «اگر این‌گونه باشد، زیباتر است.» اما دیگران گفتند: «این جسارت به میدان آزادی است!» پاسخ دادم: «من به‌عنوان یک مهندس می‌گویم این‌گونه زیباتر است. چرا نباید اجازه داشته باشم نظرم را بگویم؟» این محدودیت‌ها، مانع نوآوری است و باید بر آن‌ها غلبه کرد.

نکته کلیدی: ترس از آزاداندیشی، مانع نوآوری و خلاقیت است. گفت‌وگوی منطقی و پذیرش ایده‌های جدید، لازمه پیشرفت علمی و فرهنگی است.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از دغدغه‌هایم برای پویایی فلسفه اسلامی و علم دینی است. سال‌ها با شاگردانم از حقیقت واحده، شخصیت هستی، و نقش فیلسوف به‌عنوان مدیر صحنه سخن گفتم. نقدم بر انفعال علم دینی و پیشنهادم برای بازسازی فلسفه با اخراج، ادخال، و تبدیل، از عشقم به احیای جایگاه علم دینی سرچشمه می‌گیرد. باید با عالمان جهان گفت‌وگو کنیم، محدودیت‌ها را کنار بگذاریم، و فضایی آزاد برای اندیشه‌ورزی فراهم کنیم. این راه، دشوار اما ضروری است.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)