گفتگوهای صمیمی 704

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه (704)

مقدمه

در درس‌گفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگی و تأملاتم اشاره کرده‌ام که شاید گذرا به نظر آمده باشند. این گفتگوها، روایت‌هایی هستند از عمق وجودم، از روزهایی که در مسیر علم و معرفت، با چالش‌ها و تأملات گوناگون روبه‌رو شدم. آنچه در این مجموعه می‌خوانید، بازتابی است از تجربه‌هایم در مقام یک عالم دینی که کوشیده‌ام با قلب و روح خود، حقیقت را جستجو کنم. این خاطرات، نه‌تنها شرح زندگی من، بلکه دعوتی است به تأمل در عرفان، فلسفه، و نقش علم دینی در تحول جامعه.

بخش اول: در دفاع از عرفان اصیل

روزی در محضر عالمی بزرگ، سخن از ایمان و التزام عالمان دینی به میان آمد. همواره این پرسش در ذهنم بود که چگونه می‌توان عالمی را که عمری در طلب علم و تزکیه نفس گذرانده، به نجاست یا کفر متهم کرد؟ این عالمان، با عباداتشان، با تواضعشان، با خدمتی که به طلاب می‌کردند، نشان می‌دادند که ایمانشان ریشه‌ای عمیق دارد. اما گاه، به دلیل سوءتفاهمات یا تحریفات، هویتشان خدشه‌دار می‌شد.

مثلاً، سفری به مشهد مقدس، برای زیارت حضرت رضا علیه‌السلام. در راه، به آرامگاه حاجی سبزواری رفتم تا فاتحه‌ای بخوانم. خادم آن‌جا برایم تعریف کرد که گروهی از دراویش آمده بودند و اصرار داشتند عکسی از حاجی سبزواری را با سبیلی که خودشان به آن اضافه کرده بودند، منتشر کنند. می‌گفتند: «هرچه پول بخواهی می‌دهیم، فقط بگذار این کار را بکنیم!» هدفشان چه بود؟ می‌خواستند این عالم بزرگ، این مدرس حوزه، را به دروایش نسبت دهند و او را از جایگاه والایش پایین بکشند. این ماجرا دلم را به درد آورد. چگونه می‌توان عالمی را که عمری در خدمت علم و معنویت بوده، با چنین تحریفاتی از اصالتش دور کرد؟

این تحریفات، تنها به حاجی سبزواری محدود نمی‌شود. به حافظ و سعدی نگاه کنید؛ عالمانی که در حوزه‌های علمیه درس خوانده و تدریس کرده‌اند. حافظ، استاد مطول بود، سعدی شاگردان بسیاری تربیت کرد که بوستان و گلستانش، پایه علم‌آموزی در ایران شد. اما چه شد؟ گروهی آمدند و با نسبت‌های ناروا، حافظ را کمونیست خواندند یا سعدی را از جایگاه عالم دینی‌اش دور کردند. این‌گونه است که عرفان اصیل ما به حاشیه می‌رود و جای خود را به صوفی‌گری سطحی می‌دهد.

این درد، تنها به تحریف هویت عالمان ختم نمی‌شود. عرفان شیعی ما، که می‌توانست دریایی بی‌کران باشد، به دلیل فقدان حمایت و حملات داخلی، از پویایی بازماند. در آثار ملاصدرا، بارها به تأثیر عمیق ابن‌عربی اشاره شده است. او خود می‌گوید بسیاری از معارف عرفانی‌اش را از ابن‌عربی وام گرفته. اما چه شده که عرفان ابن‌عربی، این‌گونه مورد نقد قرار می‌گیرد؟ گاه ادعاهایی مطرح می‌شود که سخافت برخی سخنان او را نشان می‌دهد، اما آیا این نقدها عمیق و علمی‌اند؟ یا صرفاً از سر تعصب و ناآگاهی‌اند؟

نکته کلیدی: عالمان دینی، با ایمان و التزامشان، شایسته دفاع‌اند. تحریف هویت آن‌ها، مانند حاجی سبزواری یا حافظ، به حاشیه رفتن عرفان اصیل شیعی منجر شده است. عرفان ملاصدرا، با اقتباس از ابن‌عربی، نشان‌دهنده غنای عرفان شیعی است که نیازمند احیاست.

بخش دوم: نقد نظام آموزشی کتاب‌محور

سال‌ها در حوزه‌های علمیه زیست کرده‌ام و دیده‌ام که نظام آموزشی ما گرفتار کتاب‌محوری است. به طلاب می‌گفتند: «ابتدا مقدمات بخوان، سپس سیوطی، بعد مغنی، و بعد لمعه.» اما این روش، گاه ما را از حقیقت علم دور می‌کند. علم دینی، نباید تنها در خواندن کتاب‌ها خلاصه شود. استادمحوری، کلید تعالی علمی است. اگر استادی حقیقی داشته باشی، حتی با خواندن روزنامه، محقق می‌شوی؛ اما بدون استاد، حتی قرآن و فلسفه هم تو را به جایی نمی‌رساند.

علم واقعی، از نزول معرفت الهی به دست می‌آید. این معرفت، زمانی در انسان متبلور می‌شود که به سوژه‌های واقعی توجه کند، نه صرفاً به معلومات انتزاعی. شعری از سعدی که می‌گوید: «آب کم جو، تشنگي آور به دست / تا که جوشد آبت از بالا و پست.» این شعر، مرا به تأمل وامی‌داشت که علم، با تلاش و تواضع در برابر سوژه‌های واقعی، در وجود انسان جوشش می‌یابد.

اما چه شده که ما از این جوشش محروم مانده‌ایم؟ فرهنگ تخریب و نقد غیرمنصفانه، ما را از پویایی محروم کرده است. گاه در حوزه‌ها، به جای گفت‌وگوی علمی، عالمان یکدیگر را تخریب می‌کردند. این فرهنگ، به جای آنکه ما را به سوی معرفت الهی سوق دهد، ما را در جدال‌های بی‌ثمر فرو برد.

نکته کلیدی: نظام آموزشی علم دینی باید از کتاب‌محوری به استادمحوری و سوژه‌نگری گذر کند. علم واقعی، نتیجه نزول معرفت الهی است که از طریق تعامل با سوژه‌های واقعی در انسان شکل می‌گیرد.

بخش سوم: تناقضات در ترویج علم دینی

در حوزه‌های علمیه، شاهد تناقضاتی عجیب بودم. عالمان دینی بزرگی که معماران تحولات اجتماعی بودند، گاه با کتبی روبه‌رو می‌شدند که علیه باورهایشان نوشته شده بود. این عالمان، با تکیه بر فلسفه و عرفان، به ویژه وحدت وجود، راه تحول را هموار کردند. اما برخی مراکز علمی، به جای حمایت از این باورها، کتبی ضد وحدت وجود منتشر می‌کردند. این تناقض، قلبم را به درد می‌آورد.

چگونه ممکن است منابعی که باید در خدمت علم دینی باشند، برای ترویج آرایی علیه بنیان‌های آن هزینه شوند؟ این کتب، که گاه فاقد عمق علمی بودند، به جای تقویت گفت‌وگوی علمی، به تضعیف عرفان و فلسفه دینی منجر شدند. این اقدامات، نه‌تنها به علم دینی آسیب زد، بلکه از اعتبار آن در میان مردم کاست.

این تناقضات، مرا به این فکر واداشت که علم دینی نیازمند انسجام است. باید از شتاب‌زدگی در نقد پرهیز کرد و به جای تخریب، به گفت‌وگوی علمی روی آورد. عرفان شیعی، که می‌توانست دریایی بی‌کران باشد، به دلیل این تناقضات، گاه به گونی‌ای تشبیه می‌شود که اگر در آب فرو رود، به کار نمی‌آید.

نکته کلیدی: ترویج کتب ضد وحدت وجود، به تضعیف علم دینی منجر شده است. علم دینی نیازمند انسجام و گفت‌وگوی علمی است تا از تناقضات و سوءاستفاده از منابع مصون بماند.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، روایتی است از دغدغه‌هایم در مسیر علم و معرفت. همواره کوشیده‌ام عرفان اصیل شیعی را از تحریفات و حاشیه‌ها نجات دهم. نظام آموزشی کتاب‌محور، فرهنگ تخریب، و تناقضات در ترویج علم دینی، چالش‌هایی بودند که مرا به تأمل واداشتند. اما در این میان، باور دارم که علم واقعی، از نزول معرفت الهی و تعامل با سوژه‌های واقعی به دست می‌آید. عالمان دینی، با ایمان و تواضعشان، می‌توانند این مسیر را هموار کنند. این خاطرات، دعوتی است به بازسازی علم دینی، احیای عرفان اصیل، و بازگشت به تعادل در مسیر معرفت.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)