گفتگوهای صمیمی 799

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه (799)

مقدمه

سال‌ها پیش، در خلوت درس‌گفتارهایم، هنگامی که با شوق و شور از قرآن و مفاهیم ژرف آن سخن می‌گفتم، همواره دغدغه‌ای در دلم بود: چگونه می‌توان اقتدار دینی و اجتماعی را به حوزه‌های علمیه بازگرداند؟ این دغدغه، نه تنها از مطالعه آیات قرآن و سیره انبیا، بلکه از تجربه‌های زیسته‌ام در مواجهه با جامعه و تاریخ سرچشمه می‌گرفت. آنچه در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیده‌ام، می‌خوانید، شرحی است از همان تأملات و اندیشه‌هایی که در جلسات درس‌گفتارم به‌صورت گذرا بیان شده‌اند. این خاطرات، نه تنها بازتاب اندیشه‌هایم در باب قدرت، عدالت، و خودباوری اسلامی است، بلکه تلاشی است برای به تصویر کشیدن راهی که حوزه‌های علمیه باید برای احیای مرجعیت جهانی خود بپیمایند. هر بخش از این گفتگوها، چون آیینه‌ای است که گوشه‌ای از این آرمان را بازمی‌تاباند، با امید آنکه خواننده را به تأمل و عمل دعوت کند.

بخش اول: بازتعریف مظلومیت و اقتدار در فرهنگ اسلامی

روزی در یکی از جلسات درس، سخن از مظلومیت به میان آمد. قرآن کریم، این کتاب بی‌همتا، تنها یک بار واژه «مظلوم» را به کار برده است. این نکته مرا به فکر فرو برد که چرا ما در فرهنگ اسلامی، مظلومیت را با ضعف و ناتوانی یکی گرفته‌ایم؟ گفتم: «امام حسین (ع)، مظلوم بود، اما نه از سر ضعف! او ایستاد، جنگید و با اقتدار معنوی خود، ظلم را به چالش کشید.» مظلومیت در اسلام، به معنای خاک بر سر بودن و بی‌عرضگی نیست. مظلومیت، نیرویی است که از ایستادگی در برابر ظلم زاده می‌شود. این بازتعریف، برای من نه تنها یک دیدگاه نظری، بلکه یک ضرورت فرهنگی بود. ما باید این مفهوم را در جامعه اسلامی زنده کنیم تا اقتدار معنوی را جایگزین فرهنگ تحقیر و ضعف کنیم.

نکته کلیدی: مظلومیت در اسلام، نه ضعف و ناتوانی، بلکه اقتدار معنوی است که از ایستادگی در برابر ظلم نشأت می‌گیرد، چنان‌که در سیره امام حسین (ع) مشاهده می‌شود.

در ادامه این بحث، به آیه‌ای از قرآن کریم اشاره کردم که چون مشعلی راه را روشن می‌کند:
لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ
(قرآن کریم، بقره: 279)؛ یعنی «نه ظلم کنید و نه ظلم بپذیرید.» با تأکید به شاگردانم گفتم: «این آیه، قانون اساسی روابط اجتماعی در اسلام است.» اگر مظلوم با پذیرش ظلم به ظالم میدان دهد، خود شریک ظلم می‌شود. این سخن، نه تنها یک نقد به فرهنگ ظلم‌پذیری در جوامع اسلامی بود، بلکه دعوتی بود به مقاومت و خودباوری. من همیشه باور داشتم که ظلم‌پذیری، نتیجه تحقیری است که از سوی حاکمان تاریخی، از بنی‌امیه و بنی‌عباس گرفته تا شاهان عجم، بر جوامع اسلامی تحمیل شده است. این تحقیر، مردمان را به پذیرش حقارت واداشته و خودباوری را از آنها سلب کرده است.

بخش دوم: نقد فرهنگ استضعاف و ضرورت رهایی از آن

یکی از خاطرات زنده در ذهنم، لحظه‌ای است که در درس‌گفتارم، با شور و حرارت از استضعاف سخن گفتم. استضعاف، به معنای عقب‌ماندگی، تنبلی، و بزدلی است، نه یک ویژگی ذاتی. با تأسف گفتم: «خداوند هیچ‌کس را در رحم مادر مستضعف نیافریده است.» این فرهنگ، نتیجه سیاست‌های استبدادی خلفا و شاهانی بود که مردم را تحقیر کردند تا جایی که باورشان شد حقیرند. این تحقیر تاریخی، ریشه بسیاری از مشکلات جوامع اسلامی است. به شاگردانم می‌گفتم: «فقر و ظلم‌پذیری، دو عیب اجتماعی‌اند که نباید ارزش تلقی شوند. جامعه اسلامی باید با تلاش و حرکت، این عیوب را ریشه‌کن کند.»

نکته کلیدی: استضعاف، نتیجه تحقیر تاریخی توسط حکام استبدادی است که به کاهش خودباوری و پذیرش حقارت در جوامع اسلامی منجر شده است. رهایی از این فرهنگ، ضرورتی برای احیای اقتدار اسلامی است.

در یکی از جلسات، با اشاره به آیه لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ (قرآن کریم، بقره: 279)، گفتم: «این آیه، نه تنها قانون عدالت اجتماعی است، بلکه دعوتی است به خودکفایی و رهایی از وابستگی.» من همیشه از فرهنگ انتظار کمک بدون تلاش انتقاد می‌کردم. این فرهنگ، نتیجه همان تحقیر تاریخی است که مردم را به جای تلاش برای توانمندی، به انتظار نشاندن واداشته است. همچنین، به شاگردانم هشدار می‌دادم که مستضعفین، اگر به قدرت برسند، ممکن است به دلیل عقده‌های ناشی از ضعف، خود به ظلم روی آورند. این نکته، برایم یک درس روان‌شناختی بود که از مطالعه تاریخ و رفتار حاکمان آموخته بودم.

در همین راستا، تأکید داشتم که مستضعفین نمی‌توانند مصداق عباد صالح باشند. عباد صالح، کسانی‌اند که با قدرت و حکمت در مسیر حق گام برمی‌دارند. با قاطعیت گفتم: «استضعاف، پوکی و ضعف است. عباد صالح، با اقتدار معنوی و معرفت، به سوی کمال حرکت می‌کنند.» این تمایز، برایم کلیدی بود تا نشان دهم که بندگی خدا، با توانمندی و خودباوری گره خورده است.

بخش سوم: احیای قرآن در حوزه‌های علمیه

یکی از عمیق‌ترین دغدغه‌هایم، جدایی حوزه‌های علمیه از قرآن بود. در یکی از درس‌گفتارهایم، با حسرتی عمیق گفتم: «وقتی قرآن از حوزه‌ها جدا شد، دین سست و زبون شد.» برای من، قرآن نه تنها کتاب هدایت، بلکه منبعی برای اقتدار در همه ابعاد بود: فقه، حقوق، فلسفه، عرفان، و حتی هنر. من باور داشتم که اگر قرآن در همه زوایای حوزه‌ها نفوذ کند، رونق ایمانی به جوامع اسلامی بازمی‌گردد. به شاگردانم می‌گفتم: «قرآن باید در تمام علوم اقتدار خود را نشان دهد. اگر این اتفاق نیفتد، هیچ فرقی بین جوامع اسلامی و غیراسلامی نخواهد بود.»

نکته کلیدی: جدایی حوزه‌های علمیه از قرآن، به ضعف دین منجر شده است. احیای قرآن در حوزه‌ها، کلید رونق ایمانی و اقتدار علمی جوامع اسلامی است.

از محدود شدن قرآن به قرائت و حفظ انتقاد می‌کردم. قرآن، کتابی است برای هدایت و اصلاح جامعه، نه صرفاً برای خواندن و ثواب بردن. من همیشه می‌گفتم: «قرآن باید در حقوق، اقتصاد، و مغیبات به کار گرفته شود تا حوزه‌ها به مرجعیت جهانی دست یابند.» این دغدغه، مرا واداشت تا بر تولید علوم قرآنی تأکید کنم. به شاگردانم می‌گفتم: «حوزه‌ها باید به مراکز تولید دانش تبدیل شوند، نه صرفاً محل آموزش علوم سنتی.»

بخش چهارم: تربیت عالمان قدرتمند و الگوگیری از سیره انبیا

یکی از خاطراتم از درس‌گفتارها، به بحث تربیت پیامبران بازمی‌گردد. با اشاره به آیه ثُمَّ جِئْتَ عَلَىٰ قَدَرٍ يَا مُوسَىٰ (قرآن کریم، طه: 40)، گفتم: «خداوند پیامبران را با قدرت و پختگی تربیت می‌کرد.» این آیه، برایم نشانه‌ای بود از روش الهی در آماده‌سازی انبیا برای مأموریت‌های بزرگ. موسی (ع) در مدین پخته شد، قدرتمند شد، و سپس به سوی فرعون فرستاده شد. من باور داشتم که حوزه‌های علمیه نیز باید طلاب را با چنین اقتداری تربیت کنند. به شاگردانم می‌گفتم: «طلاب باید با قدرت، همت، و معنویت پرورش یابند تا بتوانند به نیازهای جهانی پاسخ دهند.»

نکته کلیدی: تربیت عالمان قدرتمند، با الهام از سیره انبیا، ضرورتی برای پاسخگویی به نیازهای جهانی و احیای اقتدار حوزه‌های علمیه است.

همچنین، به آیه وَلَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (قرآن کریم، احزاب: 21) اشاره می‌کردم و می‌گفتم: «سیره انبیا، الگویی است برای ترکیب قدرت و رحمت.» این الگو، برایم راهنمایی بود تا نشان دهم که عالمان دینی باید با اقتدار معنوی و محبت، جامعه را هدایت کنند. من از ضعف حوزه‌ها انتقاد می‌کردم، اما این انتقاد از سر عشق به علم دینی بود. می‌گفتم: «حوزه‌ها باید صادرات علمی داشته باشند، نه اینکه در انزوا بمانند.»

بخش پنجم: قدرت، اساس خلقت و هدایت

در یکی از جلسات، با شور گفتم: «تمام ساختار خلقت بر اساس قدرت است.» این باور، ریشه در تأملاتم در قرآن داشت. به شاگردانم می‌گفتم: «انسان ضعیف نمی‌تواند جامعه را اصلاح کند. عالمان و حوزه‌ها باید از قدرت معنوی، علمی، و ربوبی برخوردار باشند.» با اشاره به پیروزی موسی (ع) بر فرعون، تأکید می‌کردم که این پیروزی، نه صرفاً به دلیل پیامبری، بلکه به خاطر قدرت او بود. آیه فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَىٰ (قرآن کریم، طه: 44) را مثال می‌زدم و می‌گفتم: «تبلیغ دین باید با نرمش و محبت باشد، اما این نرمش از موضع قدرت است، نه ضعف.»

نکته کلیدی: قدرت، اساس خلقت و شرط هدایت جامعه است. عالمان دینی باید با اقتدار معنوی و علمی، به اصلاح و هدایت جهان بپردازند.

همچنین، با اشاره به آیه قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَىٰ (قرآن کریم، طه: 45) و پاسخ الهی لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ (قرآن کریم، طه: 46)، گفتم: «خداوند با حضور خود، به پیامبران قدرت و اطمینان می‌بخشد.» این حمایت الهی، مرا به این باور رساند که عالمان دینی نیز باید با تکیه بر قدرت الهی، نترسند و با صلابت سخن بگویند.

بخش ششم: ضرورت قانون اساسی برای حوزه‌ها

یکی از عمیق‌ترین آرزوهایم، تدوین قانون اساسی برای حوزه‌های علمیه بود. با شوق به شاگردانم گفتم: «حوزه‌ها باید به مراکز تولید دانش تبدیل شوند.» این قانون اساسی، باید علوم متنوع و کاربردی را در بر بگیرد تا حوزه‌ها بتوانند به نیازهای جهانی پاسخ دهند. من از ضعف علم دینی انتقاد می‌کردم، نه به قصد تخریب، بلکه برای بازسازی. به شاگردانم می‌گفتم: «علم بدون قدرت، خیال است. علم واقعی، علمی است که به عمل و اقتدار منجر شود.»

نکته کلیدی: تدوین قانون اساسی برای حوزه‌های علمیه، با تأکید بر تولید علوم متنوع و کاربردی، ضرورتی برای دستیابی به مرجعیت جهانی است.

من باور داشتم که حوزه‌ها باید از سیره انبیا الگو بگیرند. با اشاره به هماهنگی موسی و هارون در تبلیغ، گفتم: «کار جمعی و هماهنگی، به تقویت پیام و کاهش ترس کمک می‌کند.» همچنین، با تمایز بین قدرت و زور، تأکید می‌کردم که قدرت واقعی، با معرفت همراه است. زورگویی، نتیجه فقدان معرفت است، اما قدرت الهی، با حکمت و شجاعت گره خورده است.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، بازتاب سال‌ها تأمل و تجربه‌ام در مسیر احیای اقتدار دینی و اجتماعی حوزه‌های علمیه است. من همیشه باور داشتم که قرآن، کلید این احیاست. با بازگشت به قرآن، بازتعریف مفاهیم چون مظلومیت و استضعاف، و تربیت عالمان قدرتمند، می‌توان جامعه اسلامی را به سوی خودباوری و اقتدار هدایت کرد. نقدهایم به علم دینی، از سر عشق به دین بود، نه برای تخریب. من آرزو داشتم که حوزه‌ها به مراکز تولید دانش و مرجعیت جهانی تبدیل شوند، جایی که عالمان با اقتدار معنوی و علمی، جهان را هدایت کنند. این خاطرات، دعوتی است به تأمل و عمل، تا با الهام از سیره انبیا، راهی نو برای آینده حوزه‌ها بسازیم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)