متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1102
مقدمه
سالها پیش، در خلال درسگفتارهایم، گاه به فراخور بحث، خاطراتی از زندگی و تجربیاتم بازگو میکردم. این خاطرات، که گاه بهصورت گذرا در میان درسها بیان شدهاند، اکنون فرصتی یافتهاند تا بهگونهای منسجم و با نگاهی عمیقتر روایت شوند. در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، میکوشم شما را به دنیای تجربیاتم ببرم؛ از روزگار طلبگی و سادگیهایش تا تأملاتم درباره مسائل اجتماعی، دینی و فرهنگی. این روایتها نهتنها بازتاب زندگی من، بلکه آیینهای از دغدغههایم برای اصلاح جامعه و اعتلای علم دینی است. هر خاطره، چونان چراغی است که گوشهای از این مسیر را روشن میکند، و امیدوارم برای شما نیز الهامبخش باشد.
بخش اول: فشار اموال و سلامت روان
روزی در خلال گفتوگویی با شاگردانم، از آزمایشی سخن گفتم که تأثیر شگفتانگیزی بر من گذاشت. به یکی از نزدیکانم گفتم: «بیا، دفترچهای بردار و محاسبات ریاضی سادهای انجام بده؛ جبر، ضرب، تقسیم، چیزی مثل جمع و تفریق اعداد.» او مشغول شد و پس از چند ساعت، حالش را جویا شدم. آرام بود و اثری از فشار در او ندیدم. اما وقتی به او گفتم: «حالا همین کار را با پول انجام بده، مثلاً نیم ساعت پول بشمار»، دیدم که حالش دگرگون شد. ضربان قلبش بالا رفت و اضطرابی در چهرهاش پدیدار شد. به او گفتم: «ببین، همین نیم ساعت کار با پول، فشارت را سه چهار درجه بالا برد!» این را نه فقط روی او، که روی دیگران هم آزمودم. نتیجه یکسان بود: تمرکز بر اموال، استرس و فشار میآورد.
این تجربه مرا به فکر فرو برد. بسیاری از بیماریهای امروز ما، از سرطانها تا استرسها، ریشه در همین جابهجایی اموال و دلمشغولی به پول دارد. جامعه ما گرفتار این چرخه شده است. پول، گویی میخی است که به قلب آدمی فرو میرود. قرآن کریم چه زیبا فرموده است:
وَأَشْرَبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ
«و به سبب کفرشان، [حب] گوساله در دلهایشان سیراب شد» (البقره: ۹۳). گویی دلهایمان از این طلای گوسالهمانند سیراب شده و ما را از حقیقت دور کرده است. این وابستگی، همانند گوساله سامری، شعور و معنویت را از ما میستاند. باید محتوای جامعهمان را اسلامی کنیم، زیرساختها را اصلاح کنیم و از این چرخه مادیگرایی رها شویم.
نکته کلیدی: تمرکز بیش از حد بر اموال و مسائل مادی، فشار روانی و جسمانی ایجاد میکند. اصلاح زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی برای کاهش این فشارها و حرکت به سوی محتوای اسلامی ضروری است.
بخش دوم: خستگی علما و خلاقیت معنوی
در ایام طلبگی، گاه از درس و بحث خسته میشدم. در آن لحظات، قلم به دست میگرفتم و شعر میگفتم یا خطی مینوشتم. این کار، گویی روحم را تازه میکرد. علمای بزرگ نیز چنین بودند. وقتی از درس و مطالعه خسته میشدند، به خطاطی یا شعر روی میآوردند. برخی میپرسیدند: «آیا این اسراف وقت نیست؟» اما پاسخ روشن بود: وقتی ذهن دیگر کشش درس را ندارد، این فعالیتهای خلاقانه نهتنها اسراف نیست، بلکه راهی است برای تجدید قوا. دراز کشیدن و بیکاری که شایسته عالم نیست، اما شعر گفتن یا خط نوشتن، روح را جلا میدهد.
این کار، مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد:
وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ
«و در آنچه خدا به تو داده است، سرای آخرت را بجوی» (القصص: ۷۷). این آیه به ما میآموزد که از نعمتهای الهی، از جمله وقت و استعداد، باید بهگونهای استفاده کنیم که ما را به سوی معنویت و آخرت رهنمون شود. شعر و خطاطی، برای من و بسیاری از علما، راهی بود برای حفظ این تعادل.
نکته کلیدی: فعالیتهای خلاقانه مانند شعر و خطاطی در زمان خستگی، نهتنها اسراف نیست، بلکه راهی برای تجدید قوا و تقویت خلاقیت معنوی است.
بخش سوم: آمادگی برای تدریس
در گذشته، استادانم تأکید داشتند: «بدون مطالعه سر کلاس نروید. تدریس بدون آمادگی، حرام است.» این سخن چنان در من اثر گذاشت که حتی اگر درسی را بارها خوانده بودم، باز کتاب را باز میکردم، نگاهی میانداختم و میگفتم: «حالا مطالعه کردم، دیگر حرام نیست!» آنها میگفتند تدریس باید زنده باشد، پویا و از دل برآید. اگر حال خوش نداری، مطلبت جور نیست، نرو. بخواب، استراحت کن، اما درس مرده نده.
این سخن مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد:
قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ
«بگو این راه من است که به سوی خدا با بصیرت دعوت میکنم» (یوسف: ۱۰۸). تدریس، دعوت به سوی خداست و باید با بصیرت و آمادگی کامل انجام شود. این اصل، نهتنها در تدریس، بلکه در هر مسئولیت دینی، راهنمای ماست.
نکته کلیدی: تدریس بدون آمادگی علمی و معنوی، کیفیت آموزش را کاهش میدهد. عالم باید با بصیرت و پویایی به انتقال دانش بپردازد.
بخش چهارم: رشوه در پوشش هدیه
روزی یکی از عالمان بزرگ برایم تعریف کرد که شخصی به او ماهی بزرگی هدیه داده بود. او با خنده گفت: «این ماهی جز رشوه نیست! من پیرمردم، یخچال ندارم، دندان ندارم. این ماهی یکمتری را چه کنم؟ اگر راست میگفتی، دو سیر گوشت میآوردی تا آبگوشتی بپزم و با نان ترید کنم.» این سخن چنان مرا به خنده آورد که تا مدتها در ذهنم ماند. او میگفت این هدیه، چون با نیازهای واقعی من سازگار نیست، جز نیت نفوذ و منفعتطلبی ندارد.
این حکایت مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد:
وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ
«و اموال یکدیگر را به باطل نخورید» (البقره: ۱۸۸). رشوه، حتی در پوشش هدیه، باطل است و کرامت انسانی را خدشهدار میکند. این تجربه به من آموخت که در تعاملات اجتماعی، باید نیتها را سنجید و شفافیت را حفظ کرد.
نکته کلیدی: هدایایی که با نیازهای واقعی گیرنده همخوانی ندارند، میتوانند بهعنوان رشوه تلقی شوند. شفافیت و صداقت در تعاملات اجتماعی ضروری است.
بخش پنجم: نقد پیشداوری علیه فناوری
در روزگار جوانی، وقتی تلویزیون تازه به خانهها راه یافته بود، یکی از واعظان بر منبر گفت: «هرکس به تلویزیون نگاه کند، گویی به ناموسش نگاه کرده!» این سخن چنان عجیب بود که هم خندهام گرفت و هم دلم سوخت. مگر تلویزیون چیست که چنین حکمی دربارهاش بدهیم؟ این پیشداوریهای نادرست، علم دینی را از نیازهای روز جدا میکند. باید ابزارهای زمانه را شناخت و در خدمت اهداف دینی به کار گرفت.
قرآن کریم میفرماید:
وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ
«و هرچه در توان دارید از نیرو برای آنها آماده کنید» (الأنفال: ۶۰). این آیه به ما میآموزد که از ابزارهای روز برای پیشبرد اهداف دینی بهره بگیریم، نه اینکه آنها را نفی کنیم.
نکته کلیدی: پیشداوری علیه فناوریهای نوین، علم دینی را از نیازهای روز جدا میکند. باید از ابزارهای زمانه در راستای اهداف دینی استفاده کرد.
بخش ششم: تجملگرایی و سادهزیستی
شبی در مهمانی یکی از عالمان، که از استادانم بود، دعوت شده بودم. او سفرهای پر زرقوبرق پهن کرده بود، با غذاهایی که کسبه شهر هم به سختی فراهم میکردند. اما کسبهای که آنجا بودند، شروع کردند به تمسخر: «حاجی، تو اینها را از کجا آوردی؟ ما در بازاریم، تو کجا بودی؟» آن شب، گویی دنیا از چشمم افتاد. به خودم گفتم: عالم باید سادهزیست باشد، نه درگیر تجمل. این تجربه مرا به یاد آیهای از قرآن کریم انداخت:
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ
«محبت خواستهها برای مردم آراسته شده است» (آلعمران: ۱۴). تجمل، آدمی را فریب میدهد و از حقیقت دور میکند. عالم باید با سادگی، جایگاه معنوی خود را حفظ کند.
نکته کلیدی: تجملگرایی با جایگاه معنوی عالم سازگار نیست. سادهزیستی، راه حفظ کرامت و معنویت است.
بخش هفتم: سادگی و عدالت خانوادگی
روزی که هنوز طلبه جوانی بودم، برای امتحان پایه سوم به قم آمده بودم. جایی برای ماندن نداشتم تا اینکه طلبهای مرا به خانهاش دعوت کرد. یک کیلو انگور و یک نان سنگک خرید و وقتی به خانه رسیدیم، دیدم یکسوم نان و مقداری انگور را جدا کرد و به همسرش داد. گفت: «این حق اوست، واجب است. ما مستحبیم، اگر کم آمد، عیبی ندارد.» این سادگی و عدالت چنان در دلم نشست که گویی بهشتی را دیدم. هنوز پس از سالها، شیرینی آن لحظه در خاطرم مانده است.
این حکایت مرا به یاد آیهای از قرآن کریم میاندازد:
وَالَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ
«و کسانی که میگویند پروردگارا از همسران و فرزندانمان به ما روشنی چشم عطا کن» (الفرقان: ۷۴). این آیه بر اهمیت توجه به خانواده و رعایت عدالت در حق آنها تأکید دارد.
نکته کلیدی: سادهزیستی و رعایت عدالت در تقسیم منابع خانوادگی، الگویی برای زندگی معنوی و اخلاقی است.
بخش هشتم: نظاممندی در حوزههای علمیه
سفری به شمال داشتم. در مسیر، جوانی از نیروهای بسیج از من کارت طلبگی خواست. خندیدم و چاقوی ضامنداری از جیبم درآوردم و گفتم: «این کارت من است!» او حیران شد و گفت: «این چیست؟» گفتم: «کارت طلبگی که نمیدهند! ما همینطور آزاد حرکت میکنیم.» اما این شوخی، مرا به فکر فرو برد. چرا حوزههای ما نظاممندی در شناسایی طلاب ندارند؟ این بینظمی، گاهی به سوءاستفاده منجر میشود.
قرآن کریم میفرماید:
وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ
«و وزن را به عدالت برپا دارید» (الرحمن: ۹). نظم و عدالت، پایه هر نظام کارآمد است، و حوزههای علمیه نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
نکته کلیدی: فقدان نظاممندی در حوزههای علمیه میتواند به بینظمی و سوءاستفاده منجر شود. ایجاد نظامهای هویتی و سازمانی ضروری است.
بخش نهم: اولویتهای اجتماعی و حمایت از جوانان
همیشه میگفتم اگر من تصمیمگیر بودم، به جای ساخت مصلیهای بزرگ، خانههای کوچک سیچهل متری برای جوانان میساختم. به آنها میگفتم: «برو، ازدواج کن، بچهدار شو، خانه شصت متری بگیر. دو بچه آوردی، هشتاد متری.» مشکل امروز ما، ازدواج و مسکن جوانان است. باید زیرساختها را برای نیازهای واقعی مردم فراهم کرد، نه پروژههای نمایشی.
قرآن کریم میفرماید:
وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ
«و در اموالشان حقی برای سائل و محروم بود» (الذاریات: ۱۹). این آیه به ما میآموزد که منابع باید برای رفع نیازهای اساسی جامعه صرف شود.
نکته کلیدی: اولویتبندی در توسعه زیرساختها باید بر نیازهای واقعی جوانان، مانند مسکن و ازدواج، متمرکز باشد.
بخش دهم: نقد انحصارطلبی و چندشغله بودن
در روزگار جوانی، عالمی بود که هیچکس را عادل نمیدانست. چند مسجد مهم شهر را خود و فرزندانش اداره میکردند. وقتی از او پرسیدند چرا دیگران را عادل نمیدانی، پاسخی نداشت. این انحصارطلبی، نهتنها به بینظمی منجر شد، بلکه مساجد را خالی گذاشت. چندشغله بودن برخی، کار را از عدالت میاندازد و جامعه را گرفتار میکند.
قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ
«خداوند به عدالت و احسان فرمان میدهد» (النحل: ۹۰). عدالت در توزیع مسئولیتها، از اصول اساسی مدیریت اسلامی است.
نکته کلیدی: انحصارطلبی و چندشغله بودن در مدیریت نهادهای دینی، به بیعدالتی و ناکارآمدی منجر میشود.
بخش یازدهم: اصلاح فرهنگ اجتماعی
در ییلاقی، با جمعی از طلاب و خانوادههایشان بودم. دیدم غذاهایی که همسران طلاب برای مهمانان میپختند، ساده و گاهی نامناسب بود. به آنها گفتم: «این چه غذاهایی است؟ مهمان از شهر میآید، فکر میکند طلاب و خانوادههایشان چیزی بلد نیستند!» شروع کردم به آموزش آشپزی به همسران طلاب. گفتم: «خورش لپه را با نخود نپزید، زیره و گلمحمدی را در آبگوشت نریزید!» کمکم فرهنگ غذایی و اجتماعی آن جمع تغییر کرد. فقرا را شناسایی کردیم، کبابی راه انداختیم و به همه گفتم: «گداپروری را کنار بگذارید، کباب بخورید!» آن منطقه گویی بهشتی شد، همه با هم صفا کردند.
قرآن کریم میفرماید:
وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى
«و در نیکوکاری و تقوا با یکدیگر همکاری کنید» (المائدة: ۲). این همکاری، جامعه را به سوی خیر و تقوا میبرد.
نکته کلیدی: آموزش مهارتهای زندگی و اصلاح فرهنگ اجتماعی، میتواند جامعه را از گداپروری به سوی توانمندی و صفا هدایت کند.
بخش دوازدهم: شفافیت و اجرای احکام
سفری به اوکراین داشتم. آنجا دیدم گوسفندان سالی سه بار میزایند، چون نظاممندی دقیقی دارند. صبح زود، شیر گوسفندان را دوشیده و به بچهها میدادند. دکتری مسئول سلامت گوسفندان بود و چوپان، طلبهای از جامعه المصطفی بود که مقاله هم مینوشت! این شفافیت و قانونمندی، بهرهوری را بالا برده بود. اما در جامعه ما، نبود این نظاممندی، گاهی به بیاعتقادی منجر میشود. وقتی احکام شفاف و اجرایی نباشد، مردم سرگردان میشوند.
قرآن کریم میفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا و رسول و اولیالامر خود اطاعت کنید» (النساء: ۵۹). شفافیت و اجرای صحیح احکام، پایه یک نظام اسلامی کارآمد است.
نکته کلیدی: شفافیت و اجرای صحیح احکام در نظام اسلامی، بهرهوری و اعتقاد را تقویت میکند.
جمعبندی
این خاطرات، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، نهتنها روایت زندگی من، بلکه تأملاتی درباره مسائل دینی، اجتماعی و فرهنگی است. از فشار اموال بر روان آدمی تا ضرورت سادهزیستی، از اهمیت نظاممندی در حوزهها تا اصلاح فرهنگ اجتماعی، هر خاطره تلاشی است برای دعوت به سوی خیر و حقیقت. امیدوارم این روایتها، شما را به تأمل در زندگی و مسئولیتهایتان وادارد و چراغی باشد برای یافتن راهی روشنتر در مسیر علم و معنویت.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!