متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه ۱۱۳۱
مقدمه
این مجموعه، روایتهایی است از خاطراتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند و اکنون با نگاهی عمیقتر و تأملبرانگیز، به رشته تحریر درمیآیند. این خاطرات، نهتنها بازتابی از زندگی شخصی من است، بلکه تلاشی است برای به تصویر کشیدن عمق معرفتی، معنوی و عرفانی که در مسیر سلوک و دانشاندوزیام تجربه کردهام. هر بخش از این گفتگوهای صمیمی، دریچهای است به سوی تأمل در مفاهیم عمیق الهی، اخلاقی و انسانی که در بستر زندگی روزمره و تعاملاتم با عالمان و طلاب شکل گرفتهاند. در این روایتها، گاه با طنز، گاه با تأمل و گاه با نقدی صریح، به سراغ لحظههایی از گذشته میروم که هر یک، درسهایی عمیق در خود نهفته دارند.
بخش اول: در صحرای محشر
در کودکی، فراغتی بسیار داشتم که مرا به تأمل و خیالپردازی وا میداشت. روزی در خیالم، خود را در صحرای محشر دیدم، جایی که قیامت برپا شده بود. با طنزی که گاه در کلامم جاری میشود، میگویم که در آن روز، چون جمعه بود، هذیانگفتن عیبی نداشت. در این خیال، با تکبر و غروری کودکانه قدم میزدم، سر به زیر انداخته و از نگاه به خدا ابا داشتم. نه که توقعی از حقتعالی داشته باشم؛ او خدایی میکرد و من، عاشقی بیعار بودم. اما ناگهان، خود را تنها یافتم، معطل و بییاور، و این تنهایی، آغاز اندیشیدنم شد.
در آن لحظه، به خود آمدم و از غرولندهایم شرمنده شدم. به خود گفتم: «قربه الی الله! این چه حال است که در آن غرق شدهای؟» در ذهنم، هیچ اندیشه خاصی نبود، جز این تأمل که نیکوکاری بیش از حد، گاه به شر میانجامد. این فکر، ریشه در تجربههای زندگیام داشت. در گذشته، به ظاهر و پرستیژ خود بسیار اهمیت میدادم. عبای حاشیهداری داشتم که در آن زمان، هشتاد تومان ارزش داشت و امروز، شاید بیش از هشت میلیون تومان قیمت داشته باشد. وضع مالیام مناسب بود و در میان اطرافیان، عزیز و دردانه بودم. اما زیر این ظاهر آراسته، جورابهای پاره و لباسهای کهنه میپوشیدم و بر روی آنها، جامهای نو و تمیز به تن میکردم.
عبای کهنهام را برای نماز به کار میبردم و سپس آن را از چشم دیگران پنهان میکردم. این رفتار، نه از سر ریا، بلکه از تعلقی بود که به این اشیا داشتم. کفش و نعلینهایی از بیست و پنج سال پیش را هنوز نگه داشتهام و در باغ یا مکانهای خاص از آنها استفاده میکنم. عینک قدیمیام نیز در هوای غبارآلود، یار وفادارم است. این اشیا، برایم بیش از پارچه و چرم بودند؛ آنها روح و باطن زندگیام بودند، همدم و مونس من در گذر ایام.
اما در آن خیال صحرای محشر، هیچیک از اینها به کارم نیامد. نه نمازی به یادم بود، نه علمی و نه درسی. تنها این پرسش در ذهنم چرخید که چرا این لباسهای پاره را به تن کردهام؟ عشق و تعلق به این البسه، مرا به این حال انداخته بود. غر میزدم که چرا خدا نمیآید؟ چرا دیر کرده است؟ ناگهان از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم تمام لباسهای کهنهام را دور بریزم. اما باز هم دلم نیامد. آنها را در بقچهای گذاشتم و کنار نهادم. در این میان، به خود گفتم: «این طلبکاری از خدا چیست که در دل داری؟» این اندیشه، برایم گران آمد. من که راهی طولانی پیموده بودم، حالا خود را بازندهای یافتم که هنوز در بند تعلقات خویش است.
نکات کلیدی:
- فراغت کودکی، زمینهساز تأملات عمیق عرفانی و انتقادی است.
- تصویر طنزآمیز صحرای محشر، دعوتی است به تأمل در جایگاه انسان در برابر خدا.
- تکبر و خودبزرگبینی، مانعی در سلوک معنوی است که نیازمند فروتنی است.
- نیکوکاری بیش از حد، گاه به نتایج غیرمنتظره و حتی شر میانجامد.
- تعلق به اشیای مادی، نشانهای از نیاز به رهایی معنوی است.
این حالات، ارزشمندند، مانند لحظه تولد انسان که پا به دنیا میگذارد. قرآن کریم میفرماید: وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَىٰ بِجَانِبِهِ ۖ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَئُوسًا (و چون به انسان نعمت دهیم، روی میگرداند و خود را کنار میکشد، و چون شری به او رسد، نومید میشود). این آیه، مرا به یاد حال خودم میاندازد، جایی که در بند تعلقات بودم و از خدا طلبکار.
بخش دوم: در مدرسه فیضیه
روزگاری در مدرسه فیضیه، حجرهای داشتم و ده تا دوازده جلسه درس میگفتم. وضعم روبهراه بود و شبانهروز، در کار و تحقیق غرق بودم. در ماه رمضان، جز سه تا چهار دقیقه برای زیارت حضرت معصومه (س)، تمام وقت در کار و مطالعه بودم. حوزه علمیه، جهانی است که شب و روز نمیشناسد؛ انسان در آن، همهچیز را فراموش میکند و در راه علم و معرفت، غرق میشود.
روزی در خیالم، آقا امام زمان (عج) را دیدم که وارد مدرسه فیضیه شدند. چه جمال ملکوتیای! ایشان به سمت بالای مدرسه آمدند، جایی که حجرهام قرار داشت. نام طلاب را یکییکی یادداشت میکردند. من که هنوز لباس روحانیت نپوشیده بودم، با شوق به سوی حوض دویدم و گفتم: «آقا! چرا نام من را ننوشتید؟» ایشان با کلامی کوتاه و پرمعنا فرمودند: «بگذار بروند، کاری بکنند. اینجا بمانند، کاری نمیکنند.» این کلام، مرا به خود آورد. حوزه علمیه، صاحب و مالکی دارد که بر همهچیز نظارت میکند. این مکان، جای کار و تلاش است، نه درجا زدن.
این تجربه، درس بزرگی به من آموخت. عرفان و سلوک، تنها در خلوت و عبادت نیست؛ در عمل و تلاش برای خدا معنا مییابد. در آن روزها، کتی داشتم که در حجره نگهش داشته بودم. آن کت، یادگار روزهایی بود که هنوز در بند ظواهر بودم. اما کلام آن بزرگوار، مرا به سوی عمقی دیگر برد.
نکات کلیدی:
- حوزه علمیه، جهانی است با صاحب و مالک که نظارت بر آن دارد.
- سلوک عرفانی، در عمل و تلاش برای خدا معنا مییابد.
- تجربههای عرفانی، انسان را به سوی خودشناسی و اصلاح رفتار هدایت میکنند.
روایتی از پیامبر اکرم (ص) به یادم آمد که فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است). این کلام، مرا به تأمل در خودم واداشت. سالک اگر در مسیر خود غر بزند، هنوز راهی طولانی در پیش دارد.
بخش سوم: نقد سادهانگاری در علم دینی
عالمی را که در حوزه علمیه تدریس میکرد. او انسانی وارسته و صادق بود، از حرام دوری میکرد، نماز شب میخواند و نافله را ادا میکرد. اما در فهم خیر و نیکی، به اعمال ظاهری بسنده میکرد. به او گفتم: «حاجآقا! خوب است به خود احترام بگذارید. شما انسانی نیکو هستید.» اما او با سادهانگاری، خود را بیعیب میدانست و دیگران را سرزنش میکرد. میگفت: «من مال حرام نمیخورم، دزدی نمیکنم، غیبت نمیکنم.» اما نمیدانست که خیر و نیکی، فراتر از این اعمال است و در عوالم بالا ریشه دارد.
این عالم، شصت سال کتاب مکاسب را تدریس کرده بود، اما جرئت نقد آن را نداشت. میگفت: «نقد شیخ، بیادبی است.» این محافظهکاری، مرا به فکر فرو برد. علم دینی، نیازمند جسارت و آزاداندیشی است. اخلاص، اگرچه ارزشمند است، اما گاه خود مشکلی میشود اگر به سادهانگاری بیانجامد. به او گفتم: «حاجآقا! اگر عیب خود را نبینید، کورید.» او با صداقت، اما سادهلوحانه، به کارهای نیکش افتخار میکرد، بیآنکه به عمق معرفتی خیر بیندیشد.
نکات کلیدی:
- خیر و نیکی، فراتر از اعمال ظاهری است و نیازمند فهم عمیق عرفانی است.
- علم دینی، نیازمند جسارت در نقد و آزاداندیشی است.
- اخلاص، اگرچه ارزشمند است، اما گاه به سادهانگاری منجر میشود.
قرآن کریم میفرماید: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا (کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، بهزودی خداوند رحمان برایشان محبت قرار میدهد). این آیه، مرا به یاد ضرورت اخلاص عمیق و عمل صالح میاندازد که فراتر از ظواهر است.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، روایتی است از مسیری که پیمودهام؛ از کودکی و خیالپردازیهایم در صحرای محشر، تا روزگار تدریس در فیضیه و تأمل در عرفان و علم دینی. هر خاطره، درسهایی از فروتنی، خودشناسی و اخلاص به من آموخت. نقد سادهانگاری در علم دینی و تأکید بر عمق معرفتی، مرا به سوی احیای تفکر عقلانی و معنوی در حوزه سوق داد. این روایتها، دعوتی است به تأمل در زندگی و سلوک، با امید به اینکه خواننده نیز در این مسیر، به عمق معرفت و عشق الهی راه یابد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!