گفتگوهای صمیمی 1157

متن تحقیق






گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جلسه ۱۱۵۷

مقدمه

این مجموعه، روایت‌هایی است از زندگی و تأملات من که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این خاطرات، نه‌تنها شرح لحظات زیست‌شده‌ام هستند، بلکه بازتابی از عمق باورهایم به محبت، مهربانی و پرهیز از خشونت و تعصب در تعاملات انسانی‌اند. در این گفتگوهای صمیمی، می‌کوشم با زبانی ساده اما ژرف، شما را به دنیای تجاربم ببرم؛ جهانی که در آن عشق و محبت، جوهره دین و راه رستگاری است. هر بخش از این روایت‌ها، پنجره‌ای است به سوی تأملات معنوی، معرفتی و اجتماعی که امیدوارم برای شما الهام‌بخش باشد.

نکته کلیدی: محبت و مهربانی، جوهره دین است و خشونت و تعصب، مانعی در برابر تحقق انسانیت و دینداری حقیقی‌اند.

بخش اول: نقد تعصب و خشونت در رفتار دینی

چماق تکفیر و قضاوت‌های شتاب‌زده

همواره از رفتار برخی از هم‌کیشانم که شتابان چماق تکفیر برمی‌دارند و به مخالفانشان هجوم می‌برند، آزرده شده‌ام. گویی هر که با آن‌ها هم‌نظر نباشد، خباثت و بی‌ایمانی‌اش قطعی است! اینان اگر خود خطایی کنند، به آسانی از آن می‌گذرند، اما اگر دیگری لغزشی داشته باشد، بی‌درنگ او را محکوم می‌کنند. این تناقض در قضاوت، ریشه در عدم خودآگاهی و نقدپذیری دارد. من همیشه باور داشته‌ام که خداوند، تَعَالَى اللَّهُ مَلِكُ الْقُدُّوسُ الْعَلِيمُ الْكَرِيمُ (قرآن کریم: والا است خداوند، پادشاه قدوس، دانا و کریم)، الگویی از کرم و قداست است که باید رفتار ما را شکل دهد. چگونه می‌توان با تکفیر و طرد، ادعای پیروی از چنین خدایی کرد؟

این رفتارهای متعصبانه، نه‌تنها به دیگران آسیب می‌رساند، بلکه به خود ما نیز صدمه می‌زند. گاه دیده‌ام که برخی، اگر دشمنی برای دعوا نیابند، خشم و خشونتشان را بر خود فرومی‌ریزند و به خودآزاری گرفتار می‌شوند. این تعصب خشک و بی‌رحم، از ما انسان‌هایی ساخته که از عشق و عاشقی دور افتاده‌ایم. چرا این‌گونه شده‌ایم؟ چرا به‌جای محبت، خشونت را برگزیده‌ایم؟ این پرسش‌ها، سال‌هاست که ذهنم را به خود مشغول کرده است.

درس‌هایی از یک موسیقی‌دان ارمنی

سال‌ها پیش، با مردی ارمنی آشنا شدم که موسیقی‌دان بود و روحی سرشار از محبت داشت. او می‌گفت: «من عاشقم و هر روز چند بار عاشق می‌شوم. هر که را می‌بینم، دوستش دارم.» این سخنان، بازتابی از باور خودم بود که عشق، جوهره وجود انسان است. او از ترس طرد شدن، هویت ارمنی‌اش را پنهان می‌کرد، اما قلبش چنان وسیع بود که حتی نسبت به ما مسلمانان محبت داشت. می‌گفت در ماه محرم، به حرم حضرت عبدالعظیم می‌رود، در مراسم عزاداری شرکت می‌کند و برای امام حسین (ع) سینه می‌زند. این محبت بی‌ریا به اهل بیت (ع)، مرا به شگفتی واداشت. او کینه‌ای از هیچ‌کس در دل نداشت، در حالی که ما گاه حتی نسبت به نزدیک‌ترین کسانمان، مانند پدربزرگمان، کینه می‌ورزیم!

وقتی از صداقت این مرد سخن گفتم، برخی اعتراض کردند که چگونه می‌توان به او اعتماد کرد؟ اما من باور داشتم که او راستگو بود. او که امروز در کشوری دیگر زندگی می‌کند و از ما هراسی ندارد، چه دلیلی برای دروغ‌گفتن داشت؟ این بدبینی ما، ریشه در خشونتی نهفته دارد که گاه در کلام به‌ظاهر محترمانه‌ای چون «استدعا می‌کنم» پنهان می‌شود. این خشونت کلامی، به همان اندازه مخرب است که خشونت آشکار.

نکته کلیدی: عشق و محبت، فراتر از مرزهای دینی و فرهنگی، انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد و بدبینی و قضاوت شتاب‌زده، مانع این پیوند است.

بخش دوم: دعوت به محبت و وحدت

آیه‌ای برای گفت‌وگو و همدلی

قرآن کریم می‌فرماید: تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ (بگویید: ای اهل کتاب! بیایید بر سخنی که میان ما و شما یکسان است توافق کنیم). این آیه، دعوتی است به سوی وحدت و گفت‌وگو. چگونه می‌توانیم دیگران را دروغگو یا گمراه بدانیم، در حالی که آن‌ها را نمی‌شناسیم؟ این قضاوت‌های بی‌اساس، ما را به انسان‌هایی خشن بدل کرده که به‌جای پذیرش دیگران، سنگ طرد بر سرشان می‌کوبیم. این باور که تنها ما مؤمنیم و دیگران اهل دوزخ‌اند، ریشه در خودبرتربینی دارد که با روح دین مغایر است.

در کودکی، سال‌ها در کلیسا درس خواندم و مدارج دینی مسیحیت را طی کردم. این تجربه، مرا با زیبایی‌های ادیان دیگر آشنا کرد و آموختم که نباید درباره دیگران پیش‌داوری کرد. گاه برخی یهودیان را کندذهن می‌دانستم، اما مسیحیان تهران را مردمانی یافتم که با وجود قدرت و توانایی، هرگز به آشوب روی نیاوردند. آن‌ها به دنبال زندگی آرام بودند و به شایستگی، مناصب و کرسی‌هایی را که لایقش بودند، به دست آوردند. چرا ما گمان می‌کنیم دیگران دروغگو یا جنایتکارند؟ این بدبینی، از کجا در دل ما ریشه دوانده است؟

نقد پیش‌داوری و ضرورت محبت

این پرسش که چه کسی دل ما را از محبت تهی کرده، همواره مرا به تأمل واداشته است. دل انسان، مانند شبنمی است که با لمس محبت، اشک شوق می‌ریزد. اما بدبینی و تعصب، این شبنم را به خاکستری بی‌جان بدل کرده است. ما باید پیش‌کسوت مهربانی باشیم و از خداوند بخواهیم که دل‌هایمان را با باران محبت شست‌وشو دهد. دین، سراسر عشق و صفاست، اما گاه این حقیقت را فراموش کرده‌ایم و به‌جای محبت، خشونت را در رفتارمان نشانده‌ایم.

نکته کلیدی: دعوت به وحدت و گفت‌وگو، راهی است برای زدودن بدبینی و خشونت و بازگرداندن محبت به قلب انسان‌ها.

بخش سوم: تجربه‌های زیسته و درس‌های محبت

همراهی با یک مسافر مضطرب

روزی در سفری، مردی کنارم نشسته بود که از اضطراب می‌لرزید. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت که فقیر است و برای بازپرداخت وامی که همسرش گرفته، چند بسته سیگار قاچاق حمل می‌کند. از ترس مأموران، نگران بود که سرمایه‌اش را از دست بدهد. دلم برایش سوخت. کیف سیگارهایش را گرفتم و پنهان کردم و گفتم: «اگر مأموران متوجه شدند، من مسئولیت می‌پذیرم و هزینه‌اش را جبران می‌کنم. تو برادر دینی منی و ما با هم دوستیم.» تا تهران او را همراهی کردم تا خیالش راحت شود. وقتی به مقصد رسیدیم، خواست بسته‌ای سیگار به من هدیه دهد، اما نپذیرفتم و گفتم: «با این سیگارها کاسبی کن و قسط‌هایت را بپرداز.» این لحظه برایم شیرین‌تر از خواندن چند ورق کتاب بود، چرا که به بنده‌ای از بندگان خدا کمک کرده بودم.

اما آنچه مرا آزرد، این بود که او از من بیش از مأموران هراس داشت. این هراس، نشان از فاصله‌ای است که میان ما و مردم افتاده است. ما باید پناهگاه مردم باشیم، نه مایه ترسشان. باید چنان رفتار کنیم که مردم ما را انتظار بکشند و باور داشته باشند که خیر و نیکی برایشان می‌آریم.

محبت، کلید تحول

من همیشه باور داشته‌ام که محبت، می‌تواند در یک لحظه قلب انسان را شکوفا کند، در حالی که تربیت بدون محبت، سال‌ها زمان می‌برد. اگر با فردی گرفتار، مانند معتادی، با محبت و حرمت رفتار کنیم، می‌توانیم او را به تدریج از تاریکی نجات دهیم. در اوایل انقلاب، مسئولیت برخی امور را بر عهده داشتم. به عالمان زیرمجموعه‌ام دستور داده بودم که بهشت را برای مردم بسازند و از جهنم سخن نگویند. گاه به کمیته‌ها سر می‌زدم و برای نیازمندان، مقداری تریاک می‌بردم تا رنجشان را کم کنم. از آن‌ها می‌خواستم رازدار باشند، اما عصرها منتظرم بودند و می‌پرسیدند: «حاج‌آقا هنوز نیامده؟» این انتظار، برایم شیرین بود، چرا که نشان می‌داد محبت، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

نکته کلیدی: محبت، قدرتی تحول‌آفرین دارد که می‌تواند قلب‌ها را در لحظه تغییر دهد و فاصله میان عالمان و مردم را پر کند.

بخش چهارم: بازاندیشی در رفتارهای دینی

نقد لعن و نفرین

گاه دیده‌ام که برخی، حتی دشمنان تاریخی مانند شمر ذی‌الجوشن را لعن می‌کنند و از خدا می‌خواهند که او را نبخشد. اما من می‌گویم: این کار به ما چه ربطی دارد؟ خداوند، خود می‌داند که با بندگانش چگونه رفتار کند. ما باید در اندیشه حال خود باشیم و برای دیگران، خیر و برکت بخواهیم. قرآن کریم می‌فرماید: رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً (پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت نیکی عطا کن). چرا به‌جای دعای خیر، برای دیگران بلا و دوزخ طلب کنیم؟

داستانی از ملاصدرا که در حرم امیرالمؤمنین (ع) شنیدم. شخصی او را لعن می‌کرد، چون نمی‌فهمید که منظور ملاصدرا از «وجود و موجود یکی است» چیست. این نادانی، ریشه بسیاری از نفرین‌ها و طردها است. ما باید محبت را سرلوحه رفتارمان قرار دهیم و از طرد دیگران، حتی اگر خطاکار باشند، بپرهیزیم. اگر کسی دزد یا معتاد است، به او محبت کنیم، شاید به سوی ما بازگردد. این محبت، می‌تواند پناهگاهی برای بندگان خدا باشد.

تبرّی و لعن‌های دینی

برخی از لعن‌ها و نفرین‌هایی که در روایات آمده، به کسانی مربوط است که بنیادهای دین را براندازی می‌کنند. اما من باور دارم که حتی این لعن‌ها نیز قابل تأمل‌اند. گاه تکرار لعن، خود ما را به خشونت و نفرت می‌کشاند. اگر به‌جای نفرین، از نیکی سخن بگوییم، نیکی در وجودمان ریشه می‌دواند. در کودکی، برای درس خواندن در سرمای زمستان به قم می‌رفتم. زیر بارش برف، به‌به می‌گفتم و از زیبایی آن لذت می‌بردم. این نگاه، مرا گرم می‌کرد. اما اگر آخ و واخ می‌گفتم، سرما تا استخوانم نفوذ می‌کرد. این درس زندگی است: نگاه مثبت، دل را زنده می‌کند.

نکته کلیدی: لعن و نفرین، دل را تیره می‌کند، اما محبت و دعای خیر، روح را روشن و زندگی را پربار می‌سازد.

جمع‌بندی

این گفتگوهای صمیمی، روایتی است از باورم به محبت به‌عنوان جوهره دین و زندگی. از تجربه‌هایم با موسیقی‌دان ارمنی گرفته تا همراهی با مسافری مضطرب، همه نشان از این دارند که محبت، می‌تواند قلب‌ها را در لحظه تغییر دهد. خشونت و تعصب، چه در تکفیر دیگران و چه در قضاوت‌های شتاب‌زده، ما را از حقیقت دین که عشق و صفاست، دور کرده است. من همیشه کوشیده‌ام با محبت و خیرخواهی، به دیگران نزدیک شوم و پناهگاهی برایشان باشم. امیدوارم این روایت‌ها، شما را نیز به تأمل در قدرت محبت و ضرورت پرهیز از خشونت دعوت کند. دین، راهی است به سوی بهشت محبت، و ما باید پیش‌کسوت این راه باشیم.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)