متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1172
مقدمه
سالها پیش، در هنگامهای پرشور و پرالتهاب پیش از انقلاب، دغدغههایم برای آینده دین و جامعه، مرا به تکاپو واداشت. این خاطرات، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام، شرحی است از تأملاتم درباره نقش عالمان دینی در هدایت جامعه، نظریهپردازی در علوم دینی، و ضرورت هماهنگی میان عقل و وحی. این روایتها نهتنها بازتاب تجربیات شخصی من است، بلکه تلاشی است برای روشن ساختن مسیر دینداری و مسئولیت عالمان در برابر تحولات اجتماعی. در این گفتگوهای صمیمی، میکوشم با زبانی ساده اما عمیق، شما را به لحظههای تأمل و تصمیمگیریام ببرم، گویی خود در آن زمان و مکان حضور دارید.
بخش اول: نظریهپردازی و نقش عالمان در جامعه
حضور کمرنگ در صحنه اجتماع
در آن روزگار، ما عالمان دینی چندان حضور پررنگی در صحنههای اجتماعی نداشتیم. این دوری، نه از سر بیتوجهی، بلکه گاه از سر تمرکز بر نظریهپردازی بود. ما به تولید فکر و اندیشه مشغول بودیم و معتقد بودیم که عمل دیگران چندان به ما مربوط نیست. اما این پرسش همیشه در ذهنم بود: آیا نظریهای که ارائه میدهیم، باید قابل اجرا باشد؟ پاسخ من این بود که نظریهها، اگر بخواهند اثرگذار باشند، باید بتوانند به عمل درآیند. این دیدگاه، ریشه در تاریخ علوم دینی دارد، جایی که نظریهپردازی، حتی در زمان غیبت، رواج داشته، هرچند گاه به اجمال یا حتی نادرست بوده است.
نقد نظریههای نادرست و ارزش نظریههای اجرایی
در طول تاریخ، نظریهپردازی در میان پیامبران و عالمان وجود داشته، اما برخی از این نظریهها باطل یا نادرست بودهاند. من همواره بر این باور بودم که نظریههای قابل اجرا، ارزشمندند و از نظریهپردازان باید قدردانی کرد. این دیدگاه، ریشه در فلسفه علم دینی دارد که نقد و ارزیابی نظریهها را برای پیشرفت دانش ضروری میداند. در گفتوگوهایم با عالمان، بر این نکته تأکید میکردم که نظریههایمان باید به گونهای باشد که در عمل، گرهای از مشکلات جامعه بگشاید.
بخش دوم: خاطرات پیش از انقلاب و دغدغههای انقلابی
شرایط پیش از انقلاب
پیش از انقلاب، کماندوهای رژیم پهلوی، کشور را در سیطره خود داشتند. فضای سنگین سیاسی و اجتماعی، مردم را در تنگنا قرار داده بود. در آن روزها، به دیدار عالمی برجسته رفتم که در تهران، به مثابه سلطان معنوی شهر شناخته میشد. او چهرهای موجه بود و نفوذ کلامش، بازار و مردم را به حرکت وامیداشت. به او گفتم: «تا شما پرچمدار انقلاب نشوید، این حرکت به سرانجام نمیرسد. کماندوها مردم را آزار میدهند و ظلمشان پایان نمییابد.» اما او پاسخ داد که دلیلی برای قیام ندارد و تجربه نشان داده که انقلابها، حتی اگر با خون مردم به ثمر برسند، ممکن است از دست عالمان خارج شوند.
گفتوگو با عالمان دیگر
در آن زمان، عالمان دیگری نیز در تهران و حوزههای علمیه سرشناس بودند. برخی از آنها در حوزهها و برخی در میان مردم، جایگاهی ویژه داشتند. در ضیافتخانهای منسوب به حرم امام رضا (ع)، با عالمان دیگری گفتوگو کردم. یکی از آنها معتقد بود که برخی اقدامات عالمان، از نظر شرعی قابل دفاع نیست. من پاسخ دادم که هر عالم، بر اساس اجتهاد خود عمل میکند و نمیتوان به سادگی کار او را گناه شمرد. این گفتوگوها، بازتاب اختلافنظرهای شرعی بود که هر یک، ریشه در اجتهاد و تجربه عالمان داشت.
بخش سوم: پیشنهاد تشکیل حزب ولایت
دغدغه حفظ ولایت
در آن روزها، دغدغهای بزرگ در دلم بود: حفظ ولایت و هویت شیعی. به همین سبب، ایده تشکیل حزبی به نام «ولایت» را مطرح کردم. معتقد بودم که احزاب موجود، چه آنهایی که خود را اسلامی مینامیدند و چه آنهایی که رویکردی خلقی داشتند، در مسأله ولایت کاستیهایی دارند. با چند تن از عالمان برجسته، از جمله کسانی که در حوزههای علمیه جایگاه ویژهای داشتند، در این باره مناظره کردم. گفتم: «موضوع ولایت در خطر است. اگر ما اقدامی نکنیم، سیر فتنهها، مردم را با خود خواهد برد.» اما پاسخها متفاوت بود. یکی از عالمان پاسخ داد که حتی اگر عدهای از مردم در این فتنهها گمراه شوند، باز هم وفاداران به ولایت باقی خواهند ماند.
بخش چهارم: هماهنگی عقل و وحی
تحلیل تعارضات علم و دین
یکی از مسائل بنیادین در نظریهپردازی دینی، رابطه میان عقل و وحی است. من همواره بر این باور بودم که در زمان حضور معصومین، هیچ تعارضی میان عقل و دین وجود نداشته است. اگر در دوران غیبت، تعارضی میان شرع و عقل مشاهده شود، یا شرع با پیرایههایی آلوده شده یا عقل به نقصان دچار است. در گفتوگوهایم، تأکید میکردم که باید این تعارضات را محاکمه کرد تا ریشه اشکال روشن شود. آیا نفسانیات مانع درک حقیقت شده یا شرع به درستی فهمیده نشده است؟
آیه استهزای انبیا
در قرآن کریم آمده است: مَا يَأْتِي مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ
ترجمه: هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه او را به مسخره گرفتند.
این آیه نشان میدهد که استهزای انبیا، ریشه در نفسانیات و جهل مخالفان دارد، نه در عقل. این نکته، در تحلیلهای کلامی من جایگاه ویژهای داشت، چرا که نشان میداد مخالفت با انبیا، اغلب غیرعقلانی و ناشی از هواهای نفسانی است.
بخش پنجم: نقش انبیا و ائمه در تشکیل حکومت
هدف انبیا: هدایت یا حکومت؟
در تأملاتم، به این نتیجه رسیدم که هدف اصلی انبیا، هدایت مردم است، نه تشکیل حکومت. نبوت، وصف اولیه انبیاست و خداوند این مقام را به آنها عطا کرده است. اگر قدرتی داشته باشند، ممکن است حکومتی تشکیل دهند، اما این هدف اصلی آنها نیست. به عنوان مثال، حضرت نوح (ع) پس از طوفان، حاکم سرزمین خود بود، اما این حاکمیت، نتیجه طبیعی اقتدار او بود، نه هدف اصلیاش. در میان ائمه نیز، برخی مانند امیرمؤمنان (ع) حکومتی تشکیل دادند، اما این امر، وابسته به قدرت و پذیرش مردم بود.
امامت و حفظ دین
ائمه معصومین (ع)، وظیفه اصلیشان حفظ امامت بود، نه تشکیل حکومت. در بحثهایم، تأکید میکردم که امامان، بر اساس علم لدنی و شناخت شرایط زمان، گاه از صحنه اجتماع کنار میکشیدند تا امامت حفظ شود. برای مثال، امام رضا (ع) ولایتعهدی را به اجبار پذیرفت تا امامت محفوظ بماند. این تدبیر، نشاندهنده عمق معرفتی و معنوی ائمه در حفظ دین بود.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی از دغدغههای عمیق من برای حفظ هویت دینی، هدایت جامعه، و هماهنگی میان عقل و وحی است. از دیدار با عالمان برجسته پیش از انقلاب گرفته تا پیشنهاد تشکیل حزب ولایت، همه نشاندهنده تلاشم برای یافتن راهی برای دینداری مؤثر و تأثیرگذار بود. نظریهپردازی دینی، نقش عالمان در تحولات اجتماعی، و تحلیل آیات قرآنی، همگی بخشی از مسیری بودند که برای حفظ دین و ولایت پیمودم. امیدوارم این خاطرات، شما را به تأمل در مسئولیتهای عالمان و اهمیت هماهنگی عقل و دین دعوت کند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!