متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، جلسه 1176
مقدمه
این خاطرات، روایتهایی صمیمی از تجربههای زندگی من هستند که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، این فرصت فراهم شده تا این رویدادها را با جزئیات بیشتری بازگو کنم، گویی دوباره در آن لحظات نفس میکشیم و با مردمانش همسخن میشویم. این گفتگوها نهتنها شرح زندگی من، بلکه تأملاتی عمیق در باب دین، عدالت، و انسانیت است که با قلب و روحم آنها را زیستهام. هدفم این است که شما را به دنیای این تجربهها ببرم، جایی که معنویت، معرفت، و تعهد به مردم در هم تنیدهاند.
بخش اول: همدلی با کارگران
پس از پیروزی انقلاب، یکی از عالمان دینی مرا به شهر خود دعوت کرد. او با سخاوت، نیمی از خانهاش را به من و خانوادهام اختصاص داد و خود با خانوادهاش در نیمه دیگر ساکن بود. در آن ایام که ماه رمضان فرا رسیده بود، گروهی از کارگران در خانه مشغول کار بودند. گرمای هوا و سختی کار، چهرههایشان را خسته کرده بود، اما در نگاهشان صداقتی بود که مرا به سویشان کشاند. تصمیم گرفتم با آنها همسخن شوم، گویی دوستان دیرینی هستیم که سالهاست یکدیگر را میشناسیم.
از آنها پرسیدم: «آیا صبحانه خوردهاید؟» پاسخ دادند: «ما مسلمانیم و روزهداریم.» اما صداقت در چشمانشان مرا به حقیقت دیگری رهنمون کرد. گفتم: «مسلمانی به روزهداری نیست.» سرانجام، با صمیمیتی که میانمان شکل گرفته بود، اعتراف کردند که روزه ندارند. گرسنگی و سختی کار، توان روزهداری را از آنها گرفته بود. قلبم به درد آمد، نه از روزه نگرفتن آنها، بلکه از ترسی که در دلشان بود، ترس از قضاوت.
هر روز کتری بزرگی پر از چای دبش و درجه یک آماده میکردم و برایشان میبردم. از کمیته امداد هم غذایی برایمان میآوردند که آن را با کارگران تقسیم میکردم. در آن روزهای رمضان، کنارشان مینشستم و آنها غذایشان را میخوردند. این همسفره شدن، نهتنها گرسنگیشان را برطرف کرد، بلکه رشتهای از محبت میانمان بافت. آنها چنان شیفته این رفتار شدند که از من خواستند مقداری از غذا را برای خانوادههایشان ببرند، چرا که در خانههایشان چیزی برای خوردن نبود. از کمیته خواستم غذای بیشتری بیاورند تا نیاز خانوادههایشان نیز برآورده شود.
کارگران از تجربهای دیگر سخن گفتند. آنها در خانه یکی از افراد سرشناس کار کرده بودند که او نیز مانند من با آنها همسفره میشد. این رفتار چنان انگیزهای در آنها ایجاد کرده بود که از جان و دل کار میکردند. این سخن مرا به تأمل واداشت که چگونه یک رفتار ساده، اما صادقانه، میتواند قلبها را به هم پیوند دهد و تلاش را دوچندان کند.
اما عالم دینی میزبانم، با کارگران برخوردی متکبرانه داشت. از او پرسیدم: «چگونه با کارگران اینگونه رفتار میکنی؟» گفتم: «باید از این همدلی الگو بگیری و با مردم، بهویژه ضعیفان، چنین برخوردی داشته باشی.» او صبحها پشت سر من نماز میخواند، اما در مسجد، من به او اقتدا میکردم تا جایگاهش حفظ شود. به او گفتم: «مردمداری، کلید پذیرش تو در دلهاست. این کارگران در گرمای سوزان زیر آفتاب کار میکنند و توان روزهداری ندارند. ترس از قضاوت، گرسنگی را به آنها تحمیل کرده، اما من با دوستی و محبت، این ترس را از دلشان زدودم.»
به او یادآور شدم که رفتار متکبرانهاش، نه با کارگران، بلکه با خودش دشمن است. کارگران و خانوادههایشان برایم مانند فرزندانم بودند، اما او این رفتار را نادرست میدانست. از او پرسیدم: «آیا میدانی استکبار واقعی چیست؟»
قرآن کریم میفرماید: وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ (القصص: ٣٩)؛ و او و سپاهیانش به ناحق در زمین تکبر ورزیدند. این آیه مرا به یاد این تجربه میاندازد که تکبر، مانعی بزرگ در برابر پیوند با مردم است.
بخش دوم: گفتوگو با روشنفکران
پیش از انقلاب، یکی از روشنفکران دینی در صحنه حضور داشت و سخنرانیهایش توجه بسیاری را جلب کرده بود. من گرایشی محافظهکارانه داشتم، اما در عمل، به عدالت و حمایت از ضعیفان پایبند بودم. یکی از عالمان برجسته دینی نیز چنین بود؛ او در ظاهر محافظهکار، اما در عمل عدالتخواه بود. من نیز از این الگو پیروی میکردم.
درباره آن روشنفکر، نظرم این بود که علم دینی نباید او و امثال او را طرد یا سرزنش کند. این افراد، چهرههایی شناختهشده و معتبر در جامعه بودند. به جای تقابل، باید با آنها گفتوگو کرد، از آنها آموخت یا به آنها آموزش داد. دعوا و اختلاف، هیچ مشکلی را حل نمیکند. شایعاتی درباره این روشنفکران رواج داشت؛ برخی میگفتند آنها به شیوه اهل سنت نماز میخوانند یا با وهابیت ارتباط دارند. حتی ادعا میشد اسنادی جعلی علیه آنها ساخته شده است. من این شایعات را بیاساس میدانستم. آن روشنفکر، معلمی ساده بود که گاه سخنانی اغراقآمیز یا نادرست میگفت، اما این خطاها به معنای طرد او نبود. او خود را معلم میدانست، نه فیلسوف یا علامه.
در جلسهای پیش از انقلاب، با او گفتوگویی طولانی داشتم که تا نیمهشب ادامه یافت. او معتقد بود دین باید به ایدئولوژی تبدیل شود تا کارآمد باشد. این سخن، مرا به تأمل واداشت. پس از بحث، خوابیدیم، اما من برای نماز صبح بیدار شدم. او و دیگران هنوز در خواب بودند، چرا که دیروقت خوابیده بودند. وقتی بیدار شدند، اعتراض کردند که چرا آنها را برای نماز بیدار نکردهام. گفتم: «نخست باید دینداریتان را اصلاح کنید، سپس به احکام عمل کنید. بدون اصلاح باورها، اقامه نماز سودی ندارد.»
انقلاب اسلامی را نمونهای از ایدئولوژی دینی میدانستم که جهانی رویایی را در ذهن مردم ترسیم کرد. در سخنرانیهایم در محافل دانشگاهی، از حکومت دینی سخن میگفتم و آن را مانند جدولی زیبا یا بازی شطرنجی معنوی ترسیم میکردم. این تصویر، چنان جذاب بود که شنوندگان آرزوی تحقق آن را داشتند. اما پس از انقلاب، برخی شاگردانم اعتراض کردند که این همان مدینه فاضلهای نیست که وعده داده بودی. پاسخ دادم: «مدیریت انقلاب در دست من نیست. من در مناطق محروم، هرگاه مسئولیتی داشتم، با تمام وجود به مستضعفان خدمت کردم و با استکبار مقابله نمودم.»
بخش سوم: پرهیز از اسراف
روزی درباره دفن میتی سخن شد که وصیت کرده بود انگشتری عتیقه و گرانقیمت همراهش دفن شود. برخی از من پرسیدند که چه باید کرد. گفتم: «این کار اسراف است و نادرست. خودم این مسئله را حل میکنم.» پیشنهاد دادم شیء دیگری به جای انگشتر دفن کنند. این تجربه، مرا به تأمل در اجرای احکام دینی واداشت. احکام دینی، از ارث و حقوق زن و مرد گرفته تا جهاد و طهارت، هر یک پیامی روشن و هویتی مستقل دارند. دین، موجودیتی زنده و پویاست که باید با عقلانیت و دقت اجرا شود.
امروزه میبینم که برخی احکام، مانند شستوشوی اموات، با دقت اجرا نمیشود. این سهلانگاری، نشانه نادانی در اجرای دین است. دین، نظامی جامع است که هر جزء آن، از جمله طهارت، باید با دقت و معرفت اجرا شود تا پیام آن به درستی منتقل گردد.
جمعبندی
این خاطرات، روایتهایی از زیستن در میان مردم، گفتوگو با اندیشهها، و تلاش برای اجرای دین با عقلانیت و عدالت است. از همسفره شدن با کارگران تا گفتوگو با روشنفکران و تأمل در احکام دینی، هر لحظه از این تجربهها، تلاشی برای پیوند دین با زندگی واقعی بوده است. من همواره کوشیدهام با مستضعفان همدل باشم، با متکبران مقابله کنم، و دین را نهتنها در سخن، بلکه در عمل به نمایش بگذارم. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در این مسیر و یافتن راهی برای زیستنی متعالیتر.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!