متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه 1216)
مقدمه
این مجموعه، شرحی است از لحظههای زندگی و تأملاتی که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. این روایتها نهتنها بازتاب تجربههای شخصی من در مواجهه با مسائل اجتماعی، فرهنگی و دینی است، بلکه تلاشی است برای پیوند زدن این تجارب به معارف عمیق اسلامی و عرفانی. در این گفتگوهای صمیمی، میکوشم با زبانی ساده اما ژرف، شما را به دنیای دیدهها و شنیدههایم ببرم؛ از خیابانهای تبریز تا مساجد دمشق، از تأملات جامعهشناختی تا احکام فقهی و دغدغههای معنوی. هر روایت، دریچهای است به سوی فهم بهتر جامعه و نقش دین در هدایت آن، با تأکید بر حفظ هویتهای فرهنگی و رعایت مصالح و مفاسد در اجرای احکام.
بخش اول: تأملات جامعهشناختی در تبریز
روزهایی را که در خیابانهای تبریز قدم میزدم و با نگاهی جامعهشناختی، شهر را کاوش میکردم. تبریز، شهری با تاریخی غنی و فرهنگی پربار، اما آنچه در این گشتوگذار مرا به فکر فرو برد، نبود نشانههای هویت ترکی و آذری در نامها و تابلوهای شهر بود. گویی همهچیز به فارسی ترجمه شده بود. تنها نامی که به چشمم خورد، «ستارخان» بود، آن هم نامی که در تهران هم دیده میشود. این فارسیسازی، گویی تلاشی بود برای یکدست کردن فرهنگی که در ذات خود، رنگارنگ و متنوع است. این مشاهدات مرا به این پرسش واداشت که چرا باید هویتهای محلی، که ریشه در قلب مردمان این دیار دارند، چنین کمرنگ شوند؟ عرفان اسلامی به ما میآموزد که تنوع فرهنگی، موهبتی الهی است و باید در چارچوب وحدت ملی، آن را پاس داشت. وقتی هویت اصلی مردمان را نادیده میگیرید، آنها به دنبال ریشههای خود میروند و این جستوجو، گاه به واکنشهایی میانجامد که نظاممندی فرهنگی کشور را به چالش میکشد.
بخش دوم: نقد سرکوب فرهنگهای محلی
تأملاتی که درباره کردستان داشتم. در رسانههای این سرزمین، از 24 ساعت برنامه، شاید تنها سه ساعت به زبان کردی اختصاص یابد؛ آن هم یک ساعت و نیم ترانه و نیم ساعت اخبار آبوهوا. گویی این زمان اندک، تنها برای رفع تکلیف است، نه برای پاسداشت فرهنگی غنی. مردمان این دیار میخواهند به زبان خود سخن بگویند، اما گاه این خواسته را خطرناک میپندارند. علم دینی به ما میآموزد که عدالت در اختصاص فرصتهای رسانهای به فرهنگهای محلی، نهتنها وحدت ملی را تهدید نمیکند، بلکه آن را استوارتر میسازد. وقتی مردمان احساس کنند هویتشان دیده و شنیده میشود، امیدشان به نظام و کشور فزونی مییابد و انگیزههای براندازی در آنها رنگ میبازد.
بخش سوم: مشاهدات در سوریه و نقد تنوع بدون اصول
سفری به سوریه، جایی که حتی بر پشتبام مساجد، دیشهای ماهواره خودنمایی میکردند. با خود گفتم، گویی خدا هم ماهواره تماشا میکند! این طنز، بازتاب تأملاتم درباره تأثیر مدرنیته بر اماکن مقدس بود. در آن سرزمین، تنوع فرهنگی به شکلی پیش رفته بود که گاه شاکله دینی را به مخاطره انداخته بود. در نزدیکی حرم حضرت زینب (سلاماللهعلیها)، نشانههایی از انحراف از اصول دینی دیده میشد؛ از شرابفروشی تا ساخت اماکنی که به تازگی به نام خواهر حضرت زینب (سلاماللهعلیها) برپا شده بود. این مشاهدات مرا به این اندیشه برد که تنوع فرهنگی، اگر بدون رعایت اصول دینی باشد، میتواند به انحراف منجر شود. عرفان اسلامی به ما میآموزد که تنوع باید در چارچوبی باشد که شاکله دین را حفظ کند، وگرنه بنیانهای معنوی جامعه آسیب میبیند.
بخش چهارم: خاطرهای از اجرای عدالت و پیامدهای آن
روزگار کودکیام را، زمانی که شاهد اعدامی در ملا عام بودم. مردی مؤمن، که بقال بود و محاسنش را نمیزد، به دلیل ظلم مالی یک نزولخور، او را به قتل رسانده بود. این مرد، پیش از اعدام، در سحرگاه، اذانی گفت که دلهای مردم را به لرزه درآورد. سپس نافله صبح را در دایره شاه عبدالعظیم خواند و مردم را نصیحت کرد که به ضعفا ظلم نکنند. گریه مردم، که زیر برف ایستاده بودند، صحنهای بود که تا ابد در ذهنم حک شد. او با اعمال عبادیاش، چنان تأثیری بر مردم گذاشت که دلها به حالش سوخت. این رویداد، مرا به تأمل واداشت که اجرای احکام در ملا عام، گاه نتایجی معکوس میدهد. مردم به جای توجه به جرم، به قاتل ترحم کردند و نزولخور را شایسته مرگ دانستند. علم دینی به ما میآموزد که در اجرای احکام، باید مصالح و مفاسد را سنجید تا از نتایج ناخواسته، مانند جلب ترحم عمومی، جلوگیری شود.
در این میان، به آیهای از قرآن کریم اشاره میکنم که قاتل به آن استناد کرده بود:
قرآن کریم: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ (سوره مائده، آیه 33)
سزای کسانی که با خدا و پیامبرش میجنگند و در زمین به فساد میکوشند، جز این نیست که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دستها و پاهایشان بهگونهای متضاد بریده شود یا از سرزمین تبعید شوند.
این آیه، بر مجازات محاربان تأکید دارد، اما علم دینی به ما میآموزد که مصادیق محاربه باید با دقت بررسی شود تا عدالت در قضاوت حفظ گردد.
بخش پنجم: فرهنگ عامه و نزاعهای محلی
روزهایی را در تهران، زمانی که گردنکلفتهای محل با روشهای خاص خود نزاع میکردند. آنها یا در قبرستان، یا در حمام، یا در حالت مستی دعوا میکردند تا ملاحظات عقلانی را کنار بگذارند. این رسم، هرچند خشن، بخشی از فرهنگ عامه آن روزگار بود. در قبرستان، میگفتند: «تو در قبر میروی یا من!» و در حمام، با لنگی بر کمر، تیغ میکشیدند تا یکی زمین بیفتد. این صحنهها، که در کودکیام شاهدشان بودم، مرا به تأمل در ریشههای اجتماعی این رفتارها واداشت. علم دینی به ما میآموزد که برای هدایت جامعه، باید این فرهنگها را شناخت و بهجای سرکوب، آنها را در مسیری سازنده هدایت کرد.
بخش ششم: درسهایی از مستها
سفری در قطار، پیش از انقلاب، که با مردی مست روبهرو شدم. در آن لحظه، آماده بودم تا با گرفتن مچهایش، او را مهار کنم، اما او ناگهان مرا در آغوش گرفت و گفت: «حاجآقا، چاکرم!» این واکنش غیرمنتظره، مرا به خنده و تأمل واداشت. گویی او در مستیاش، از من عاقلتر بود. این تجربه به من آموخت که حتی در میان خطاکاران، میتوان نشانههایی از فطرت پاک انسانی یافت. علم دینی به ما میآموزد که قضاوت درباره انسانها نباید یکجانبه باشد؛ حتی گناهکار نیز میتواند درسهایی از معرفت و انسانیت به ما بیاموزد.
بخش هفتم: تأملات فقهی در قصاص
در درسگفتارهایم، بارها به موضوع قصاص پرداختهام. بحثی درباره روایتی که ابوموسی اشعری از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) پرسیده بود. حضرت فرمودند که چنین جرمی در این شهر رخ نداده است، گویی جامعه آن روزگار از گناهان بزرگ به دور بود. اما در روزگار ما، گاه شاهد وفور گناهانی هستیم که در گذشته نادر بودند. علم دینی به ما میآموزد که در اجرای قصاص، باید احتیاط کرد. صاحب جواهر میفرماید: «الأقوى ما عُرف»، یعنی قصاص در مواردی که عذر شرعی وجود ندارد، لازم است. اما اگر مستی به عذر شرعی باشد، قصاص منتفی است. این بحث، مرا به تأمل در پیچیدگیهای فقهی و نیاز به قضاوت عادلانه واداشت.
بخش هشتم: آموزش طلاب و نیازهای جامعه
زمانی که کودکی بودم، نزد استادم، مرحوم دکتر علفی، طب و شناخت مواد را میآموختم. او به من آموخت که مزهها را با گوشم درک کنم، نه با زبان. این تجربه، مرا به این باور رساند که طلاب علوم دینی نیز باید پیش از ورود به حوزه، با مسائل و مشکلات جامعه آشنا شوند. اگر طلبهای سهچهار سال با دردهای مردم زیست کند، آنگاه دروس حوزویاش را با عمقی دیگر خواهد آموخت. علم دینی، علمی است که با جامعه پیوند دارد و طلاب را برای خدمت به مردم آماده میکند. این آموزش، گاه از ترس بازگشتناپذیری طلاب نادیده گرفته میشود، اما من باور دارم که طلبهای که به جامعه بازگردد، به درد مردم خواهد خورد.
نتیجهگیری
این گفتگوهای صمیمی، بازتابی است از تجربهها و تأملاتم در مواجهه با مسائل اجتماعی، فرهنگی و دینی. از کاوش در خیابانهای تبریز تا مشاهداتم در مساجد سوریه، از خاطره اعدام یک مؤمن تا درسهایی که از مستها آموختم، همه اینها مرا به این باور رساند که علم دینی باید با جامعه پیوند داشته باشد. حفظ تنوع فرهنگی، رعایت مصالح و مفاسد در اجرای احکام، و آموزش طلابی که درد مردم را بفهمند، از وظایف ما در راه اعتلای معارف اسلامی است. این روایتها، دعوتی است به تأمل در نقش دین در هدایت جامعه و پاسداشت هویتهای انسانی.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!