متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه 1318)
مقدمه
در درسگفتارهایم، گاه به فرازهایی از زندگیام اشاره کردهام که هر یک، چون چراغی، راهی به سوی معرفت و بندگی گشوده است. این خاطرات، که در خلال درسهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند، اکنون فرصتی یافتهاند تا با دقتی بیشتر و در قالب روایتی منسجم، پیش روی شما قرار گیرند. آنچه در این مجموعه میخوانید، نهتنها شرح زندگی شخصی من، بلکه تأملاتی است در باب شناخت خدا، کیفیت بندگی، و چالشهای علم دینی که با تجربههای کودکی، جوانی، و سالهای طلبگیام درآمیخته است. این روایتها، از عمق وجودم برمیخیزد و با صداقت و صمیمیت، شما را به جهانی دعوت میکند که در آن، هر تجربه، درسی است برای نزدیکتر شدن به حقیقت.
بخش اول: سماورهای برنجی و درسهای کودکی
وعدههای کودکی و درس وفای به عهد
، در کودکی، در خانهمان چند سماور برنجی زیبا بر تاقچه چیده شده بود. پدرم، که خداوند روحش را قرین رحمت کند، به ما میگفت: «اگر روزه بگیرید، این سماورها از آنِ شما خواهد بود.» این وعده، چون مشعلی در دل کودکانهام شعله میکشید و مرا به روزهداری ترغیب میکرد. با شور و شوق، روزه میگرفتم، اما سماورها هیچگاه به دستم نرسیدند. این تجربه، هرچند ساده، درسی عمیق به من آموخت: وعدهها باید با عمل همراه شوند، وگرنه اعتماد، چون شیشهای شکننده، ترک میخورد. در آن روزها، این ماجرا مرا به فکر فرو برد که چرا آنچه وعده داده میشود، گاه با واقعیت همخوانی ندارد.
این خاطره، مرا به تأملی عمیقتر هدایت کرد. در جهانی که همه چیز امانتی از جانب خداست، وعدههای انسانی نیز باید با صداقت و وفاداری همراه باشد. چنانکه قرآن کریم میفرماید:
سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا
(آنچه در آسمانها و زمین است، همه را برای شما مسخر کرده است) (جاثیه: 13). این آیه به من آموخت که همه نعمتها امانتی الهیاند و مالکیت حقیقی، تنها از آنِ خداست. انسان، در این میان، تنها امانتداری است که باید با صداقت و مسئولیت، این امانت را پاس دارد.
تناقض مالکیت و درس خوداتکایی
این ماجرا، مرا به تأملی دیگر کشاند. حکایت سماورها، شبیه به داستانهایی بود که در بزرگسالی نیز شاهدش بودم؛ مانند کارخانههایی که به نام مالکیت ما فروخته میشوند، اما در حقیقت، مالکیتشان همچنان در دست دیگری است. این تناقض، از کودکی به من آموخت که هیچکس به انسان چیزی نمیدهد مگر آنکه خود، با تلاش و کوشش، به آن دست یابد. انسان باید دندان طمع را بکشد و به نیروی خویش تکیه کند. این درس، ریشه در معرفتی عمیقتر داشت: همه چیز در این عالم، امانتی است از جانب خدا. چنانکه قرآن کریم میفرماید:
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
(ما از آن خداییم و به سوی او بازمیگردیم) (بقره: 156). این آیه، مرا به این حقیقت رساند که مالکیت حقیقی، تنها از آنِ خداست و انسان، تنها امانتداری است که باید با توکل و تلاش، راه خود را بجوید.
سیراب شیردان و پارادوکس روزه
به یاد دارم روزی را در کودکی که در کوچههای شهر، فروشندگان دورهگرد، سیراب شیردان را برای افطار میفروختند. یک قرون میدادیم و کاسهای پر از سیراب شیردان میگرفتیم. در میان این هیاهو، کودکی را دیدم که به کاسهاش ناخنک میزد و میخورد. با تعجب به او گفتم: «مگر روزه نیستی؟» پاسخ داد: «ایرادی ندارد، پدرم نمیفهمد.» این پاسخ، مرا به شگفتی واداشت. روزهای که باید برای خدا باشد، چگونه میتواند با چنین توجیهی همراه شود؟ این ماجرا، پارادوکسی عجیب در ذهنم پدید آورد: کودکی که هم روزهدار است و هم نیست؛ سماوری که هم بخشیده میشود و هم نمیشود. این تناقضها، مرا به این حقیقت رساند که بندگی، نیازمند معرفتی عمیقتر است.
این تجربه، مرا به تأمل در ماهیت بندگی واداشت. خدا را باید با تمام صفاتش شناخت: «هو الله الرحمن الرحیم، واحد القهار، الباعث الوارث». بندگی، نهتنها در ظاهر اعمال، بلکه در عمق نیت و شناخت خدا معنا مییابد. این شناخت، مرا از کودکی به این باور رساند که انسان باید مخاطب بندگیاش را بشناسد تا بتواند راه راست را بیابد.
فلسفه استیداعی و مالکیت الهی
این تجربههای کودکی، مرا به تأملی فلسفی کشاند. جهان، چون امانتی است که نه در اشیاء ممزوج است و نه از آنها جدا. همه چیز، استیداعی است؛ قربان خدا که همه چیز در مالکیت اوست. این باور، ریشه در معرفتی عمیق دارد که انسان، نه موجودی کاملاً وجودی (لیسی) است و نه کاملاً عدمی (لایی). ما بندگان، در میانه این دو سیر میکنیم و باید خدا را با تمام صفاتش بشناسیم تا بندگیمان معنا یابد. خدای متکلمان، با تأکید بر صفات، و خدای فیلسوفان، با تمرکز بر وجود، هر یک وجهی از حقیقت را نشان میدهند، اما بندگی حقیقی، در تلفیق این دو معرفت است.
بخش دوم: چالشهای علم دینی و طلبگی
شعر صرف میر و انگیزه یادگیری
در سالهای طلبگیام، شعری میخواندند که: «هر که بخواند صرف میر میر را / بشکند هفت قفل و هفت زنجیر را.» این شعر، چون آتشی در دلم شعله کشید و مرا به مطالعه کتاب صرف ترغیب کرد. فصول و کلمات آن را وجب به وجب خواندم و دریافتم که هیچ پیچیدگی و قفل عجیبی در آن نیست. آنچه دشوار مینمود، تنها از تصور نادرست سرچشمه میگرفت. این تجربه، به من آموخت که با تلاش و مطالعه عمیق، هر دانشی دستیافتنی است.
نقد نظام آموزشی و پذیرش بیسوادان
در گذشته، برخی طلبهها با پایههای علمی ضعیف وارد حوزه میشدند. کسانی که از روستاها به شهر میآمدند، گاه از دانش ادبیات، ریاضیات، و علوم پایه بیبهره بودند. این ضعف، دروس حوزه را برایشان چون قفلهای هفتگانه دشوار میکرد. به نظرم، پذیرش چنین افرادی، خطایی است که به اعتبار علم دینی آسیب میزند. برای مشاغل ساده، مدرک دیپلم لازم است، اما چگونه میتوان پذیرفت که برای طلبگی، که راهی به سوی معرفت و اجتهاد است، دانشی کمتر از این کافی باشد؟ اگر قرار است کسی وارد حوزه شود، باید او را با آموزشهای مقدماتی، از زبان و ادبیات گرفته تا مهارتهای روزمره، آماده کرد.
ترس و دشواری دروس در گذشته
طلبههای گذشته، گاه از دشواری دروس حوزه در هراس بودند. کتابهایی چون حاشیه ملاعبدالله یا مطول، برایشان چون معمایی حلناشدنی مینمود. اما من تصمیم گرفتم این دشواری را به چالش بکشم. با مطالعه دقیق، دریافتم که این متون، اگر با پایههای علمی قوی مطالعه شوند، چندان پیچیده نیستند. این تجربه، مرا به این باور رساند که ضعف در مقدمات علمی، ریشه دشواری دروس است، نه ذات آنها.
پیشرفت طلبههای امروزی
الحمدلله، امروز طلبهها از آگاهی و دانش بیشتری برخوردارند. برخلاف گذشته که برخی مجتهدان حتی از نوشتن نام خود عاجز بودند، طلبههای امروزی با پایههای علمی قویتر، دروس را بهتر درمییابند. با این حال، بینظمی و اشتغالات روزمره، گاه مانع پیشرفت آنهاست. اگر زمان و تمرکز کافی داشته باشند، بهراحتی میتوانند به درجات عالی اجتهاد دست یابند.
شبهات گذشته و فضای بسته علمی
در گذشته، شبهاتی چون شبهه ابنکمونه در حوزهها مطرح میشد و برخی طلبهها، به جای تلاش برای پاسخ علمی، آن را به انتظار منجی ارجاع میدادند. این رویکرد، ناشی از فضای بسته علمی و ضعف دانش بود. امروز، این شبهات کهنه به نظر میرسند و پاسخ به آنها، چندان دشوار نیست. علم دینی، نیازمند فضایی باز و پویاست که طلبهها را به تفکر و تحقیق تشویق کند.
سادگی متون بلاغت
کتابهای بلاغت، چون مطول و مختصر، گاه دشوار پنداشته میشدند. اما با مطالعه دقیق، دریافتم که محتوای آنها یکی است و تفاوتشان، تنها در حجم توضیحات است. این تجربه، به من آموخت که دانش، اگر با روش درست آموخته شود، آسان و دستیافتنی است. طلبهای که پایههای علمیاش قوی باشد، از این متون هراسی ندارد.
جمعبندی
این خاطرات، که از کودکی تا سالهای طلبگیام را دربرمیگیرد، بیش از آنکه شرح زندگی من باشد، تأملی است در باب بندگی، معرفت، و علم دینی. از سماورهای برنجی که وعده داده شد و هرگز به دست نیامد، تا کتابهای صرف و بلاغت که قفلهایشان با تلاش گشوده شد، هر تجربه، مرا به سوی حقیقتی عمیقتر هدایت کرد: بندگی، نیازمند شناخت خداست و علم دینی، نیازمند پایههای قوی و فضایی باز. این روایتها، دعوتی است به شما، خواننده گرامی، تا با تأمل در این تجربهها، راه خود را به سوی معرفت و بندگی بیابید.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!