متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه 1319)
مقدمه
در سالهای دور، هنگامی که کودکی بیش نبودم، سخنانی از بزرگترها میشنیدم که ذهن کنجکاو و جستوجوگرم را به سوی علوم دینی سوق میداد. این خاطرات، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام، نهتنها بازتاب تجربههای شخصی من در مسیر طلبگی است، بلکه آیینهای است از چالشهای نظام آموزشی حوزههای علمیه و تلاش برای اصلاح آن. در این مجموعه، که آن را «گفتگوهای صمیمی» نامیدهام، میکوشم شما را به دنیای این تجربهها ببرم؛ دنیایی پر از شوق یادگیری، مواجهه با دشواریها، و تأمل در اهمیت شایستگی علمی برای حفظ اعتبار علم دینی. این روایتها، از عمق وجودم برمیخیزد و با صداقت و صمیمیت، شما را به تأمل در این مسیر دعوت میکند.
بخش اول: جرقههای کنجکاوی در کودکی
، در روزگار کودکی، وقتی هنوز جهان برایم پر از راز و شگفتی بود، سخنانی میشنیدم که ذهنم را به چالش میکشید. مثلاً میگفتند: «هر که خواند صرف میرِ میر را، بشکند هفت قفل و هفت زنجیر را: هر که صرف میر بخواند، هفت قفل و هفت زنجیر را میشکند.» این شعر ساده، که شاید برای بسیاری تنها یک کلام طنزآمیز بود، در من انگیزهای عمیق ایجاد کرد. گویی این کلمات، کلیدی بودند که درهای علم را به رویم باز میکردند. با خود میگفتم: «این صرف میر چیست که چنین عظمتی به آن نسبت میدهند؟» این کنجکاوی کودکانه، جرقهای بود که مرا به سوی مطالعه دقیق این کتاب کشاند.
وقتی کتاب را گشودم، با شوق و دقت، فصلها و کلماتش را شمردم. پرسیدم: «چند فصل دارد؟ چند کلمه؟ این قفلها کجایند؟» اما هر چه پیشتر رفتم، دریافتم که این قفلها نه در کتاب، که در ذهن ماست. صرف میر، که آن را چنان پیچیده میپنداشتند، در واقع ساده و روان بود. این تجربه به من آموخت که بسیاری از دشواریهای علمی، زاده تصورات نادرستاند، نه پیچیدگی ذاتی متون.
بخش دوم: بزرگنمایی دشواریهای علمی
در آن روزگار، متون علمی را چنان بزرگ و دستنیافتنی جلوه میدادند که گویی فتح قلهای عظیم است. درباره حاشیه ملا عبدالله میگفتند: «این کتاب را نمیتوان فهمید.» این سخن، بهجای ترساندنم، مرا برانگیخت تا به جنگ این چالش بروم. گفتم: «اگر نمیشود فهمید، پس باید دمار از روزگارش درآورد!» با این عزم، به سراغ حاشیه ملا عبدالله رفتم و دریافتم که دشواریاش نه در خود متن، که در ضعف پایههای علمی ما بود.
این تجربه، مرا به تأمل واداشت. چرا متون علمی را اینقدر گنده میکردند؟ پاسخ را در انصاف یافتم. باید انصاف داشت و پذیرفت که سختی دروس، اغلب به ضعف سواد طلاب بازمیگشت، نه پیچیدگی ذاتی کتابها. به قول قرآن کریم: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» (مائده: ۸)؛ یعنی: «دشمنی با گروهی شما را به بیعدالتی واندارد؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است.» انصاف، کلید قضاوت درست است، و من دریافتم که باید با دیدی عادلانه به مشکلات آموزشی نگریست.
بخش سوم: چالشهای نظام آموزشی حوزه
در گذشته، طلاب اغلب از روستاها میآمدند، بیآنکه دانش پایهای در ادبیات، ریاضیات، یا حتی شناخت کوچه و خیابان داشته باشند. آنها را به اتاقهای تنگ و تاریک میفرستادند، با یک لغتنامه و متونی که برایشان چون معما بود. مثلاً میگفتند: «ضرب، ضربا، ضربوا یعنی چه؟» و چون پاسخی نمییافتند، ترس در جانشان میافتاد. این ترس، نه از سختی دروس، که از ناآگاهی و نبود مقدمات علمی سرچشمه میگرفت.
این شرایط، به من آموخت که پذیرش طلاب بدون پایههای علمی کافی، نهتنها به آنها آسیب میزند، بلکه به اعتبار علم دینی نیز لطمه وارد میکند. میگفتم: «پذیرش طلبهای که دیپلم ندارد، خیانت به علم دینی است.» وقتی برای مشاغل سادهای چون سفوری، مدرک دیپلم لازم است، چگونه میتوان پذیرفت که برای فقیه شدن، فیلسوف شدن، یا عارف شدن، دانشی کمتر از این کافی باشد؟ این ننگ است که حوزهای طلبهای زیر دیپلم را بپذیرد.
بخش چهارم: تحول در آموزش طلاب
خوشبختانه، امروز اوضاع فرق کرده است. طلاب امروزی با چشمان و گوشهای باز به حوزه میآیند. آنها دیپلم دارند، جستهگریخته از منطق، ادبیات، فلسفه، و علوم دیگر شنیدهاند، و وقتی با متون مواجه میشوند، هاجوواج نمیمانند. این آگاهی، موهبتی است که از پیشرفت نظام آموزشی و دسترسی به منابع علمی گستردهتر سرچشمه گرفته است. اما هنوز چالشهایی باقی است. اشتغالات زیاد، بینظمی، و شرایط نابسامان، گاه مانع درسخواندن طلاب میشود. اگر زمان و تمرکز کافی داشته باشند، بیتردید میتوانند به اجتهاد برسند.
در گذشته، برخی طلاب، حتی مجتهدان، نمیتوانستند نام خود را به فارسی بنویسند، چون آموزششان تنها به حفظیات محدود بود. میگفتند: «سواد به معرفت و حفظیات است، نه نوشتن.» اما من باور دارم که سواد، تنها حفظ کردن نیست؛ باید مهارتهای عملی و دانش عمومی را نیز آموخت. طلاب امروز باید نهتنها متون دینی را بخوانند، بلکه مهارتهایی چون رانندگی یا حتی درک مسائل روز را بیاموزند تا در جهان مدرن، عالمی تأثیرگذار باشند.
بخش پنجم: نقد متون بلاغت و سادهسازی آموزش
درباره کتاب مطول میگفتند: «سر زلف جانان است.» اما ادیب نیشابوری، که خدا رحمتش کند، میگفت: «مطول خواندن آسان است.» وقتی متون بلاغت را بررسی کردم، دیدم که اطول، مطول، و مختصر، همه یک موضوع را بیان میکنند، با تفاوت در میزان توضیحات. اطول مفصلتر است، مختصر کوتاهتر، اما محتوا یکی است. بعدها، جواهر البلاغه آمد که همان مطالب را سادهتر کرد. این تجربه به من آموخت که سختی دروس، اغلب به ضعف مقدمات علمی طلاب بازمیگردد، نه پیچیدگی متون.
طلاب گذشته، چون از عربی شروع میکردند و فارسی را هم خوب نمیدانستند، در فهم متون درمانده میشدند. اما امروز، با پایههای علمی قویتر، طلاب میتوانند این متون را آسانتر درک کنند. باید متون را ساده کرد، اما نه به قیمت از دست رفتن عمقشان. مصدر، که اصل کلام است، باید بهخوبی آموزش داده شود تا طلاب بنیان محکمی برای فهم علوم دینی داشته باشند.
بخش ششم: فرهنگ بسته علمی و شبهات کهنه
در گذشته، شبهاتی چون شبهه ابن کمونه، ذهن طلاب را مشغول میکرد. این شبهات، نه به دلیل پیچیدگی ذاتی، بلکه به خاطر فضای بسته علمی حوزهها بزرگنمایی میشد. گاه طلاب چنان در بند این شبهات بودند که گویی تنها امام زمان (عج) میتواند آنها را حل کند. اما من باور دارم که این مسائل، امروز کهنه و دمدهاند. علم دینی باید به مسائل روز بپردازد، نه اینکه درگیر شبهات قدیمی بماند.
فضای بسته علمی گذشته، حتی در مراکز غیرحوزوی هم رایج بود. دانشگاهها، که تنها چند دهه از تأسیسشان میگذشت، شرایط مشابهی داشتند. اما امروز، با باز شدن فضای علمی و دسترسی به منابع گسترده، طلاب میتوانند با دیدی بازتر به علوم دینی بپردازند. این تحول، موهبتی است که باید قدرش را دانست و با اصلاح نظام آموزشی، آن را تقویت کرد.
جمعبندی
این گفتگوهای صمیمی، که از خاطرات و تأملاتم در مسیر طلبگی سرچشمه گرفته، نهتنها روایتی از تجربههای شخصی من است، بلکه دعوتی است به تأمل در چالشها و فرصتهای علم دینی. از جرقههای کنجکاوی کودکی تا مواجهه با دشواریهای متون و نظام آموزشی حوزه، این مسیر پر از درسهایی بود که مرا به اهمیت شایستگی علمی، انصاف در قضاوت، و اصلاح نظام آموزشی رهنمون کرد. طلاب امروز، با آگاهی و دانش پایه، میتوانند قلههای اجتهاد را فتح کنند، به شرطی که موانع بینظمی و اشتغالات غیرضروری را کنار بزنند. علم دینی، گوهری است که باید با شایستگی و تعهد پاسداری شود، و این خاطرات، تلاشی است برای روشن نگه داشتن این چراغ.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!