متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1368
مقدمه
آنچه پیش روی شماست، بازنویسی خاطرات من است که در خلال درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. این روایتها، شرح تفصیلی تجربههایی است که در بیش از شصت سال زندگیام، با فراز و نشیبهای بسیار، شکل گرفتهاند. من، مانند بسیاری از مردم این سرزمین، در میان محرومان زیستهام، از آنها دفاع کردهام و خود نیز به جرگه محرومان پیوستهام. این زیستن در میان مردم، مرا به چشمهای از آگاهیهای عمیق از زوایای جامعه و مسائل آن رهنمون ساخت. این خاطرات، که بخشی از آنها پیشتر در مجموعه «حضور دلبران» منتشر شده، اکنون در قالب «گفتگوهای صمیمی» پیش روی شماست تا شما را به دنیای تجارب معنوی، علمی و انسانیام دعوت کند.
بخش اول: مولای عشق
کودکیام با عطر درخت توتی گره خورده است که از شاخههایش بالا میرفتم و جهان را از آن بالا به تماشا مینشستم. خانهمان در محله نفرآباد شهرری بود، جایی که فاصلهاش تا مدرس ساحلی فیضیه، شاید به اندازه سیمتر بود. آن سالها، از کودکی تا دهسالگی، گویی چند صد سال ارزش داشت. ساده بودم، بیپیرایه، مانند کودکی شیرخوار که جهان را با چشمانی پاک مینگرد. در این سالها، اساتیدی والامقام به من ارزانی شد، بیآنکه خود بدانم چگونه و چرا. گویی دست تقدیر، مرا به سوی ایشان هدایت کرد.
یکی از این اساتید، بانویی حکیم و مؤمن بود به نام «گلینخانم». در زبان کودکانهام، او را «گلیمخانم» میخواندم، تا اینکه دوستی ترکتبار گفت نامش به معنای «عروس» است. بعدها دریافتم که او گلیمبافی نیز میکرد. اینگونه بود که اقتضائات الهی، مرا به سوی چنین بزرگانی کشاند. نه جبر بود و نه اختیار، بلکه عشقی بود که خدا در دلم کاشت. این عشق، همان موهبتی است که مرا از بسیاری که لطف خدا را رها میکنند، جدا ساخت.
کودکیام با عشق به خدا آغاز شد. هنوز هم آن عشق در وجودم شعلهور است. وقتی عاشق شدم، دیگر کتابها را نمیدیدم. شب تا صبح غرق مطالعه بودم، اما گاه چشمانم از شدت خستگی، کلمات را تار میدید. نزدیک صبح، با خشم و عزم، کتاب را باز میکردم و در یک چشم به هم زدن، مطالب در ذهنم نقش میبست. آن شبهای کودکی، که گویی به اندازه یک سال عذاب و مصیبت را در خود داشتند، مرا به عشقی عمیقتر رهنمون شدند. حاصل آن عشق، بیست جلد دیوان شعر است، بیش از هفتاد هزار بیت، که همه از خدا و اولیای او سخن میگویند.
در کودکی، خدا را دیدم. از آن پس، هیچ سخنی از دیگران برایم تازگی نداشت. در درسهایم بارها گفتهام: «اللهم عرفنی نفسک»، و باز هم میگویم: «و إنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک». اگر خدا را نبینم، پیامبرش کیست؟ پیامبر، معجزهای از سوی خدا میآورد، اما او کیست؟ این پرسش، مرا به سوی عالمی از عشق برد که نه جبر در آن بود و نه اختیار، بلکه همهچیز اقتضای لطف الهی بود.
بخش دوم: رؤیت محشر
در کودکی، فراغت بسیار داشتم. روزی در رؤیایی، خود را در صحرای محشر یافتم. با غرور قدم میزدم، سر به زیر، بیطمع و بیتوقع از خدا. ناگهان دیدم تنها ماندهام و کسی سراغم نمیآید. در اندیشه فرو رفتم و ناگاه دریافتم که در حال گله و شکایت از خدا هستم. در آن لحظه، تنها چیزی که به ذهنم آمد، لباسهای کهنهام بود. در کودکی و نوجوانی، بسیار به ظاهرم اهمیت میدادم. عبا و جورابهایم را با دقت انتخاب میکردم، اما در خانه، لباسهای کهنه میپوشیدم. این لباسها، یار و همدمم بودند. چگونه میتوانستم آنها را دور بیندازم؟ گویی روحم با آنها گره خورده بود.
در آن رؤیا، به خدا اعتراض کردم که چرا دیر آمدهای؟ چرا اینگونه است؟ ناگهان از خواب بیدار شدم. همان لحظه، تصمیم گرفتم تمام لباسهای کهنهام را دور بریزم. با خود گفتم اینها مرا طلبکار خدا کردهاند. این تجربه به من آموخت که حتی دلبستگی به چیزهای کوچک، میتواند مانع راه شود. گویی انسان باید همهچیز را قربانی کند تا به پاکباختگی برسد.
در قرآن کریم آمده است:
(سبا: ۱۳) یعنی اندکی از بندگانم بسیار شکرگزارند. این آیه نشان میدهد که شاکران واقعی اندکاند، اما آیا مقامی بالاتر از شکر وجود دارد؟ در فلسفه، اثبات کردیم که چنین مقامی ممکن است در آیندهای دور، شاید میلیاردها سال بعد، در انسانهایی متجلی شود. این معارف، از صفا و عنایت الهی سرچشمه میگیرند.
روزی در محضر عالمی بزرگ، سخن از نعمتهای بهشتی شد. یکی پرسید: زنان زیباروی بهشتی چه سودی دارند؟ آن عالم گفت: این آیه، سند است و ما جرئت افزودن بر آن نداریم. من اما دریافتم که این نعمتها، ظاهر نیستند، بلکه رازهایی عمیقتر در خود دارند.
جمعبندی
این خاطرات، روایت لحظاتی است که مرا به سوی خدا و عشق او هدایت کرد. از کودکی که با درخت توت و اساتید والامقام گره خورده بود، تا رؤیای محشر که مرا از دلبستگیهای کوچک رها کرد، همهچیز در زندگیام نشان از عشق دارد. این روایتها، دعوتی است به تأمل در مسیر معرفت و سلوک، تا هر خوانندهای در لحظههای صمیمی این گفتگوها، جرعهای از عشق الهی بنوشد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!