متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1369
مقدمه
این مجموعه، بازتابی از خاطرات و تأملات من است که در خلال درسگفتارهایم بهصورت پراکنده بیان شدهاند. این روایتها نهتنها شرحی از زندگی و تجربیات شخصیام هستند، بلکه تلاشی برای انتقال معارف دینی، عرفانی و فقهی است که در طول سالیان دراز، در مدرسه فیضیه و دیگر محافل علمی آموختهام. هر بخش از این گفتگوها، دریچهای است به سوی درک عمیقتر از حقیقت، عشق و ولایت، که امیدوارم برای خوانندگان، اعم از متخصصان حوزوی و دانشگاهی، راهگشا باشد.
بخش اول: دیدار در فیضیه
سالها پیش، در ایام جوانی و هنگامی که در مدرسه فیضیه حجره داشتم، روزگارم به تدریس و تحقیق میگذشت. هر روز، ده تا چهارده جلسه درس میگفتم و با طلاب جوان، از معارف دینی سخن به میان میآوردم. فیضیه برای من بیش از یک مدرسه بود؛ فضایی قدسی که نفسهای علمای ربانی در آن جاری بود. روزی در آغاز ماه مبارک رمضان، درحالیکه به کتی در حجرهام تکیه داده بودم، واقعهای رخ داد که تا ابد در جانم حک شد.
در آن لحظه، مولایم، حضرت صاحبالزمان (عج)، را دیدم که با جمالی ملکوتی وارد طبقه بالای فیضیه شدند. ایشان به در هر حجره میرفتند و نام طلاب را یکبهیک یادداشت میکردند. گویی هیچ طلبهای از نگاهشان دور نمیماند. من اما ساکت بودم، نه به ادب سخن گفتم و نه حتی سلامی عرض کردم، چرا که باور داشتم اگر مطلبی باشد، خود ایشان خواهند فرمود. حضرت از کنار حجرهام گذشتند، بدون آنکه نگاهی به من کنند یا سخنی بگویند. این لحظه برایم سنگین بود، گویی قلبم فشرده شد.
طلاب دیگر، که بسیاری از آنها شاگردانم بودند، نامشان ثبت میشد و هرکدام بهسویی هدایت میگشتند. اما نام من در آن فهرست نبود. شتابان بهسوی صحن فیضیه دویدم و کنار حوض به مولایم رسیدم. با دلی پر از حسرت، عرض کردم: «آقا! بسیاری از کسانی که نامشان را نوشتید، شاگردان من هستند. چرا نام مرا ننوشتید؟» بعدها از این پرسش پشیمان شدم، اما در آن لحظه، جز این چارهای ندیدم. ایشان با آرامشی بیمانند فرمودند: «بگذار بروند کاری کنند. اینجا بمانند، کاری نمیکنند.» این کلام، چون آتشی در جانم افتاد.
از آن روز، چنان نیرویی در من دمیده شد که شبانهروز، جز لحظاتی کوتاه برای زیارت حضرت معصومه (س)، به تحقیق و تدریس مشغول بودم. بیستوسه ساعت از شبانهروز را کار میکردم و تنها دقایقی برای استراحت داشتم. این تجربه به من آموخت که حوزههای علمیه صاحب دارند و هر که در این مسیر گام بردارد، باید قدر این مکان مقدس را بداند. فیضیه، جایی است که مولا در آن حضور دارد. بارها دیدهام که ایشان در حوض فیضیه وضو میگیرند، گویی آب این حوض با دستان مبارکشان قداست مییابد.
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا
(قرآن کریم، سبا: ۴۶). این آیه مرا به تأمل در این تجربه واداشت: قیام برای خدا، چه در تنهایی و چه در جمع، راهی است به سوی حقیقت.
بخش دوم: عشق بیطمع
در درسگفتارهایم، بارها از عشق سخن گفتهام، اما عشق بیطمع، جوهرهای است که هستی را به حرکت درمیآورد. عشق، نه هوس است و نه طمع به بهشت و خوف از جهنم. عشق، آتش پاکی است که دل را به سوی معشوق حقیقی هدایت میکند. در محله قدیمی نفرآباد، پیرمردی زالوفروش را به یاد میآورم که با کولهای پر از زالو در کوچهها فریاد میزد. زالوها، خون کثیف را میمکیدند و خود باد میکردند. عشقهای زالویی، که در پی طمعاند، چنیناند؛ اما عشق بیطمع، چون عشق اولیای خدا، بیهیچ توقعی است.
خداوند، عاشق خلق خویش است، نه از سر نیاز، بلکه از سر کمال. این عشق، غایت خود است و به هیچ غرضی آلوده نیست. مقداد، آن یار وفادار امیرمؤمنان (ع)، نمونهای از این عشق بود. او در برابر مولایش، نه به طمع قدرت، که از سر محبت خالص ایستاد. وقتی امیرمؤمنان ذوالفقار را در نیام نگه داشت، مقداد نیز همراهی کرد، بیآنکه نقدی بر لب آورد. این است عظمت عشق بیطمع.
مَا عَبَدْتُكَ خَوْفًا مِنْ نَارِكَ وَلَا طَمَعًا فِي جَنَّتِكَ، وَلَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ
(روایت از امام حسین (ع)). این کلام، حقیقت عشق بیطمع را نشان میدهد: عبادت نه از ترس است و نه از طمع، بلکه از شوق به ذات الهی است.
بخش سوم: تأمل در برزخ
در خلال درسگفتارهایم، گاه به عالم برزخ اشاره کردهام. برزخ، همسایه این دنیاست و برای عارفان محب، دشوار است که به آن سر بکشند، اما محبوبان الهی بیمحذور به این عالم راه دارند. در یکی از رؤیتهایم، عالمانی را دیدم که در برزخ، برخی بیلباس بودند و برخی با چهرهای نورانی. یکی از آنها، مجتهدی صاحبرساله بود که متصدی جمعی از طلاب شده بود. او در فضایی چون حمامهای قدیمی، با نهصد شاگرد، به تهذیب نفوس مشغول بود. این مسئولیت، مکافاتی بود برای برخی اعمالش، اما چهرهاش همچنان نورانی بود.
يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
(قرآن کریم، بقره: ۳). ایمان به غیب، از جمله باور به برزخ، انسان را از هدر رفتن در دنیا بازمیدارد و او را برای سفری عظیم آماده میکند.
بخش چهارم: رجعت و ضرورت بازگشت
در درسگفتارهایم، گاه به موضوع رجعت اشاره کردهام. رجعت، ضرورتی است برای جبران آنچه در این دنیا ناتمام مانده است. ائمه اطهار (ع)، بهویژه امیرمؤمنان (ع)، در روزگار خود فرصتی برای بیان همه معارفشان نیافتند. ایشان که فرمودند: «إنّي بطرق السماء أعرف من طرق الأرض»، در انزوا بودند و جز وصله کردن کفش، کاری به ایشان واگذار نشد. این انزوا، نه از انتخاب ایشان، که از جور زمانه بود.
من نیز در این زمانه، معارفی دارم که فرصتی برای بیانشان نیافتهام. اما در روزگار رجعت، هنگامی که اهلبیت (ع) بازگردند و میدان معارف گشوده شود، ما نیز سخنانمان را خواهیم گفت. رجعت، فرصتی است برای اثبات حقانیت و عظمت اولیای خدا و پیروانشان.
جمعبندی نهایی
این گفتگوها، روایتی است از زندگی و تأملاتم در مسیر علم، عرفان و ولایت. هر خاطره، تلاشی است برای انتقال حقیقتی که در فیضیه، در خلوت مطالعه و در لحظههای دیدار با اولیای خدا دریافتم. امیدوارم این مجموعه، خواننده را به تأمل در معارف الهی و زندگی پاک و بیطمع دعوت کند.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!