متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1370
مقدمه
این مجموعه، روایتی است صمیمی از خاطراتی که در گذر ایام، در خلوتها و تأملاتم شکل گرفتهاند. گویی هر لحظه از زندگیام، گفتگویی است با حقایق الهی که در آیینهی قرآن کریم تجلی یافته است. این خاطرات، که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند، شرحی است از زیستن با قرآن کریم، کتابی که از کودکی تا امروز، همدم و راهنمای من بوده است. در این گفتگوها، تلاش کردهام آنچه از عمق جانم برآمده، با زبانی ساده اما ژرف با شما به اشتراک بگذارم تا شاید نوری از معارف قرآنی بر دلهایتان بتابد.
بخش اول: عشق کودکی به قرآن کریم
از همان کودکی، قلبم با قرآن کریم گره خورده بود. هنوز خردسال بودم، شاید سه یا چهار سال داشتم، که عشقی عمیق به این کتاب آسمانی در وجودم شعلهور شد. در آن روزگار، که زمانهی طاغوت بود، کتابهای درسی با تصاویری از خاندان پهلوی آغاز میشد. خطوط ریز و فشردهی آن کتابها را میدیدم و در خیالم، آنها را آیات قرآن کریم میپنداشتم. با همان ذهن کودکانه، کاغذها را در دست میگرفتم و آنچه از حفظ بلد بودم، زمزمه میکردم. نمیدانستم الفاظ عربی چیست و چگونه خوانده میشود، اما معانی قرآن را در قلبم حس میکردم، گویی آیات خودشان با من سخن میگفتند.
در خانهمان، رادیویی قدیمی بود با چراغهای رنگارنگ که برایم شگفتانگیز بود. پدرم تنها برای شنیدن اخبار آن را روشن میکرد و سپس در تاقچهای بلند قرار میداد که دستم به آن نمیرسید. یک روز، با کنجکاوی کودکانه، صندلی را زیر تاقچه گذاشتم و رادیو را پایین آوردم. پشت آن را نگاه کردم تا شاید راز صدای گویندگان را کشف کنم، اما چیزی نیافتم. همان کنجکاوی مرا به قبرستان کشاند، جایی که با خود میاندیشیدم مردگان چگونه نفس میکشند. این پرسشها، نشانهای از جستجوی بیوقفهام برای فهم حقیقت بود، حقیقتی که بعدها در قرآن کریم یافتم.
بخش دوم: انس با قرآن، راهی به سوی معرفت
عشق به قرآن کریم در من، تنها به تلاوت محدود نبود. از همان کودکی، روشی برای انس با این کتاب آسمانی یافتم که نه از کسی آموخته بودم و نه در کتابی خوانده بودم. قرآن را، با جلد بسته، روبهروی خود قرار میدادم، با طهارت و رو به قبله مینشستم و به آن مینگریستم. گویی قرآن خود با من سخن میگفت و معانیاش را بر دلم القا میکرد. این انس، مرا به فهمی عمیق از آیات رساند، فهمی که بعدها در درسگفتارهای تفسیریام متجلی شد.
وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْكِتَابَ تِبْيَانآ لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ
(قرآن کریم، سوره نحل، آیه ۸۹)
و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است و هدایت و رحمت و بشارت برای مؤمنان.
این آیه، برای من گواهی بود بر اینکه قرآن کریم، گنجی بیپایان است که هرچه در آن تأمل کنی، معانی تازهای مییابی. من بارها قرآن را بر سینهام گذاشتم و حس کردم که این کتاب زنده، مرا میخواند. نفسهایم عمیقتر میشد و آرامشی الهی بر وجودم سایه میافکند، گویی مادری فرزندش را در آغوش گرفته است. این روش، که خود آن را کشف کرده بودم، مرا به تفسیری نو از قرآن رهنمون شد که در درسگفتارهایم، تحت عنوان «تفسیر هدی»، با شاگردانم در میان گذاشتم.
بخش سوم: چالشهای قرائت و آموزش
در کودکی، نه تنها عاشق تلاوت قرآن بودم، بلکه در تجوید نیز مهارتی چشمگیر داشتم. در یازدهسالگی، کلاسهایی برای آموزش تجوید برگزار میکردم و بزرگسالانی چون پدر برخی از دوستانم در آن شرکت میکردند. با این حال، گاه با انتقادهایی مواجه میشدم. استادی بود که قرائتم را، به دلیل سن کمم، نمیپذیرفت و میگفت: «اعد» یعنی دوباره بخوان. این سخنان، قلب کودکانهام را آزرده میکرد، اما مرا به تلاش بیشتر واداشت. آنقدر تمرین کردم که در تلاوت، از استادم پیشی گرفتم و در یازده ساعت و نیم، کل قرآن را ختم میکردم. این موفقیت، نه از سر خودستایی، بلکه از لطف الهی و عشق بیپایانم به قرآن بود.
با این حال، درد بزرگی در دلم بود. برخی از روشهای آموزشی در حوزههای علمی، بهجای تعمیق فهم قرآنی، به حفظ ظاهری و تلاوت مکانیکی محدود شده بود. این روشها، که گاه از فرهنگهای دیگر اقتباس شده بود، به جای پرورش روح و اندیشه، فشارهای غیرضروری بر کودکان وارد میکرد. من خود شاهد بودم که چگونه کودکی، تحت فشار حفظ قرآن، از نظر روحی آسیب دید. این تجربه، مرا به تأمل در روشهای صحیح آموزش قرآنی واداشت.
بخش چهارم: قرآن، محور زندگی و درس
در تمام سالهای تدریسم، چه در فقه، چه در فلسفه و عرفان، همواره قرآن کریم را مبنای سخن قرار دادم. حتی یک روز که وسوسه شدم درس را از روایات آغاز کنم، حادثهای مانع شد و این را نشانهای از هدایت الهی دانستم. قرآن برای من، نه تنها کتاب وحی، بلکه قانون اساسی هر دانشی است. در منبرهایم، که گاه روزی سیزده یا چهارده بار در شهرهای مختلف برپا میشد، هر بار آیهای تازه را تفسیر میکردم تا تکرار، دلزدگی نیاورد. این تنوع، از عشق بیحد من به قرآن سرچشمه میگرفت.
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
(قرآن کریم، سوره آلعمران، آیه ۸)
پروردگارا، دلهایمان را پس از آنکه هدایتمان کردی، منحرف مکن و از جانب خود رحمتی بر ما ارزانی دار که تو خود بخشندهای.
این آیه، دعای همیشگیام بود. قرآن کریم را گنجی میدانم که چون آشکار است، گاه از چشمها پنهان میماند. در تحقیقاتم، بهویژه در روانشناسی قرآنی، که بیش از پنجاه جلد کتاب از آن به نگارش درآوردهام، همواره از این گنج بهره بردهام. این آثار، که سبکی نوین در روانشناسی مداراگرا ارائه میدهند، حاصل انس مداومم با قرآن است.
جمعبندی
این خاطرات، تنها شرح زندگی یک فرد نیست، بلکه روایتی است از سفری معنوی با قرآن کریم. این کتاب آسمانی، نه تنها راهنمای علمی و فقهی من، بلکه همدم لحظههای تنهایی و الهامبخش درسگفتارهایم بوده است. امیدوارم این گفتگوهای صمیمی، شما را نیز به تأمل در این گنج بیپایان دعوت کند و نوری از معارف قرآنی بر دلهایتان بتابد.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!