متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1381
مقدمه
این مجموعه که پیش روی شماست، بازنویسی و گردآوری خاطراتی است که در درسگفتارهایم بهصورت گذرا بیان شدهاند. این روایتها، نهتنها شرح لحظات زندگی و تجربیات شخصی من هستند، بلکه تلاشی برای انتقال معرفت، معنویت و عمق فکری است که در مسیر زندگیام، از کودکی تا بزرگسالی، در مواجهه با انسانها، طبیعت و هستی تجربه کردهام. هر خاطره، دریچهای است به سوی تأمل در حقیقت وجود، رابطه انسان با خداوند و مسئولیت او در قبال جهان آفرینش. این روایتها با زبانی صمیمی و در عین حال عمیق، شما را به سفری درونی دعوت میکنند تا در کنار بازخوانی تجربیاتم، به بازاندیشی در زندگی و جایگاه خود در عالم هستی بپردازید.
بخش اول: پستههای هدیه و عدالت اجتماعی
در یکی از درسگفتارهایم، به ماجرای پستههای هدیه اشارهای گذرا داشتم، اما اکنون این خاطره را با جزئیات بازگو میکنم. سالها پیش، دوستی از کرمان هر سال گونیای پر از پسته برایم میفرستاد. من، با نیت خیر و به رسم انفاق، این پستهها را میان طلبههای نزدیک تقسیم میکردم، بهگونهای که به هر خانواده یک کیلو میرسید. این کار چند سال ادامه داشت تا اینکه روزی آن دوست تماس گرفت و گفت: «این پستهها را فقط برای خانواده خودت فرستادهام و راضی نیستم که به دیگران بدهی.» او معتقد بود اگر به طلبهها پول بدهد تا پسته بخرند، نیازهای ضروریترشان مانع میشود و این لذت کوچک به آنها نمیرسد. او میخواست حتی اگر گرسنهاند، طعم پسته را بچشند.
این ماجرا مرا به تأمل واداشت. عدالت اجتماعی، نهتنها در توزیع ثروت، بلکه در رساندن شادیهای کوچک به دیگران نیز نهفته است. این تجربه، یادآور وظیفهای است که بر دوش عالمان دینی قرار دارد: توجه به نیازهای مادی و معنوی مردم، حتی در جزئیات بهظاهر ساده.
در همان شهر کرمان، در دوران رژیم گذشته، به پیشنهاد یکی از عالمان دینی، تظاهراتی عظیم با حضور حدود دویست هزار نفر ترتیب دادم. بهانه، آتش زدن مسجدی در شهر بود. توانستم آن غائله را با آرامش مدیریت کنم. پس از انقلاب، مردم خشمگین، مداحی را که در جلسات مذهبی برای رژیم سابق دعا میکرد، نزدم آوردند و خواستار اعدامش شدند. به او گفتم: «در دادگاه بگو که دعا کردهای، اما مردم هم آمین گفتهاند. اگر همراهی آنها نبود، شاید متنبه میشدی.» وقتی این سخنان را گفت، خشم مردم فروکش کرد و او را رها کردند. به مداحان امروزی با کنایه میگویم: «عاقبت آن مداح را ببینید و مراقب باشید، که دیگر قاضی دادگاههای آینده من نیستم.»
نتیجهگیری: این خاطره، مرا به اهمیت قضاوت عادلانه و تأثیر کلام در آرام کردن خشم جمعی رهنمون کرد. عالمان دینی باید با حکمت و مدارا، میانجی عدالت و رحمت باشند.
بخش دوم: شمشک و قدرت اراده
در یکی از درسگفتارها، بهاختصار از تجربهای در شمشک سخن گفتم که قدرت اراده را به نمایش گذاشت. روزی فردی از لسآنجلس آمد و گفت شنیدهام میتوانم بدون پوشش در یخ دراز بکشم و حتی بخوابم. او برای تحقیقی علمی این توان را از نزدیک میخواست ببیند. گفتم: «برای یک ساعت ماندن در سردترین نقطه ایران، سی میلیون میگیرم.» در چله زمستان، مرا به شمشک تهران بردند. بر قلهای بلند، نیم ساعت در آب سرد ماندم و لحظهای به خواب رفتم. سپس، بدون پوشش، نیم ساعت در برف غلت زدم و گفتم: «میخواهم حلالحلالت به آسمان برود.» او پول را پرداخت و من گفتم: «حتی در سردخانهای که همهچیز را منجمد میکند، میتوانم دوام بیاورم، اما هزینهاش را میگیرم. اگر کسی رکورد مرا بشکند، همه پول را به او میدهم.»
این تجربه، تنها نمایش قدرت جسمانی نبود، بلکه گواهی بر نیروی اراده بود که پوست را در برابر سرما و گرما مقاوم میکند. در حوضچهای با آب داغ که دست را تاول میزد، نشستم و با اراده، بدنم را از سوختگی حفظ کردم. این اراده، ثمره تمرینات معنوی است که از کودکی با استادم آموختم. او مرا به منارههای بیمارستان فیروزآبادی میفرستاد تا با ترس مقابله کنم و ارادهام را تقویت کنم.
نتیجهگیری: این خاطره نشان داد که اراده، پلی است میان جسم و روح، که با تمرین و معرفت، انسان را به تواناییهای شگفتانگیز میرساند.
بخش سوم: کهک قم و دوستی با غریبهها
در درسگفتاری، به لحظهای از خستگیهایم اشاره کردم که مرا به کهک قم کشاند. روزی پس از ماهها تدریس بیوقفه، یکی از دوستانم گفت: «امروز که درس تعطیل است، بیا ناهار مهمان من باشی.» به باغی در کهک رفتیم و بر تختی نشستیم. ناگهان چند نفر با ظاهری متفاوت آمدند و کنارمان نشستند. خستگیام مرا به قلیان کشیدن واداشت، راهی برای تخلیه فشارهایم. با آنها گپ زدم و گفتم: «بفرمایید ناهار با ما بخورید.» یکی گفت: «پنج سال زندان بودم.» گفتم: «مردی که زندان نرود، مرد نیست!» دیگری گفت: «معتاد بودم.» پاسخ دادم: «میلیونها معتاد داریم، تو هم یکی از آنها.» وقتی پرسیدند: «آدم کشتهای؟» گفتم: «من سی سال از انقلاب گذشته، نه ظلمی کردهام، نه ریالی از این مملکت بردهام.» با شوخی و صمیمیت، فضا را سبک کردم. آنها گفتند: «فکر میکردیم کنار یک آخوند نمیشود نشست، اما حالا خوشحالیم.»
نتیجهگیری: این تجربه نشان داد که عالم دینی با محبت و شوخطبعی میتواند حتی با غریبهترین افراد پیوند برقرار کند.
بخش چهارم: شمال و فرهنگ صنعتی
در درسگفتارهایم، به تأملاتی درباره فرهنگ صنعتی اشاره کردهام. در سفری به شمال، نزدیک کارخانهای لبنی، کامیونی دیدم که برای حمل شیر آمده بود، اما چنان کثیف بود که به کامیون فاضلاب شبیهتر بود. این مشاهده مرا به فکر واداشت. صنعتی شدن بدون فرهنگسازی، مانند ثروتی است که به دست فردی بیسواد میرسد. او خانهای مجلل میخرد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. جامعه ما نیز با پول نفت، صنعت وارد کرد، اما فرهنگ متناسب با آن را پرورش نداد. این ناهمخوانی، یکی از دلایل آمار بالای تصادفات جادهای است. در مقابل، در فرودگاهی در چین، راهرویی متحرک دیدم که مردم با احترام از آن استفاده میکردند، چون فرهنگ صنعتی در آنها نهادینه شده بود.
نتیجهگیری: این خاطره مرا به این باور رساند که توسعه پایدار، نیازمند تربیت فرهنگی و هماهنگی میان فناوری و ارزشهای انسانی است.
بخش پنجم: حکیم جواهرشناس در مکه
در درسگفتاری، به سفری به مکه اشاره کردم که درسهای بزرگی داشت. در این سفر، همسفران تهرانیام پانصد انگشتر برای فروش آورده بودند، اما موفق نشدند. از من کمک خواستند. به آنها گفتم: «بگویید حکیمی جواهرشناس خواص این انگشترها را به شما آموخته.» آنها به اعراب گفتند این نگین محبت زنان را جلب میکند یا آن یکی غریزه جنسی را تقویت میکند. اعراب با اشتیاق خریدند، جز نگین دُر که برای زیبایی زنان بود و کمتر استقبال شد. در سه ساعت، همه انگشترها فروخته شد. این ماجرا نشان داد که فهم دقیق نیازهای دیگران، کلید موفقیت در تعاملات است.
خودم انگشتری داشتم که بیست سال پیش پانصد هزار تومان ارزش داشت. حتی پیشنهاد پنج میلیون تومانی را رد کردم، چون ارزش معنویاش برایم فراتر از پول بود. در مدینه، برای خلوت، به پشتبام هتلی هشتطبقه رفتم و بر مخزن آبی دهمتری نشستم. کسی که جرأت بالا آمدن داشت، گفت: «من دزد بودم، اما توبه کردهام. تو چطور اینجا ایستادهای؟» گفتم: «کودکیام را با استادی معنوی گذراندم که مرا به منارههای بیمارستان فیروزآبادی میفرستاد تا ارادهام را تقویت کنم.»
نتیجهگیری: این خاطره نشان داد که حکمت در فهم دیگران و حفظ ارزشهای معنوی، انسان را در هر موقعیتی سربلند میکند.
بخش ششم: مسجد کوفه و معرفت هستی
در درسگفتارهایم، به تجربهای در مسجد کوفه اشاره کردم که معرفتی عمیق به همراه داشت. دنیا و هرچه در آن است، مظهر خداوند است. زمین، که روزی ما را در آغوش میگیرد، از اعمالمان شهادت میدهد. روایت است که زمین به انسان میگوید: «تو متکبرانه بر من قدم زدی، حالا من تو را در فشار میگیرم.» اما زمین یکپارچه است؛ اقامه نماز در گوشهای از آن، مانند اقامه بر کل زمین است.
وقتی به مسجد کوفه رفتم، همراهانم مشغول اقامه نمازهای متعدد بودند. من اما خسته بودم و صبحانهای جز تکهای کیک نخورده بودم. دو رکعت نماز خواندم و نیت کردم برای همه مقامات باشد. سپس از مسجد خارج شدم و به کبابی رفتم. با صاحب کبابی رفاقت کردم، گوشت را خودم چرخ کردم و ظرف را با آب معدنی شستم. ده سیخ کباب و چای داغ خوردم و با آرامش به مسجد بازگشتم. وقتی دوستان از اعمالشان گفتند، پاسخ دادم: «من با طمأنینه برای همه مقامات نماز خواندم.»
قرآن کریم میفرماید: مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا (سوره مائده، آیه ۳۲). یعنی هرکس نفسی را بیگناه بکشد، گویی همه مردم را کشته و هرکس نفسی را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است.
درباره امام حسین (ع) نقل است که در قتلگاه، لبهایشان حرکت میکرد و از امتشان سخن میگفتند. من این داستان را باور ندارم، زیرا دشمنان در کربلا اجازه چنین گزارشی نمیدادند. اما حقیقت این است که ائمه با دشمنانشان نیز با مهربانی رفتار میکردند، نه از سر کینه شخصی، بلکه با غیرت دینی.
نتیجهگیری: این خاطره مرا به این معرفت رساند که عبادت، در کیفیت و نیت است، نه در کمیت. معرفت، انسان را به وحدت هستی میرساند.
جمعبندی نهایی
این خاطرات، که از درسگفتارهایم برگرفته شدهاند، نهتنها شرح لحظات زندگیام هستند، بلکه تأملاتی در باب معرفت، عدالت، اراده و رابطه انسان با خداوند و مخلوقاتش. از پستههای هدیه تا تجربههای معنوی در مسجد کوفه، هر روایت، دعوتی است به سوی فهم عمیقتر هستی و مسئولیتهایمان. امیدوارم این مجموعه، خواننده را به تأمل در این حقیقت وادارد که انسان، ظرف ظهور الهی است و با معرفت و محبت، میتواند به جایگاهی والا دست یابد.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!