گفتگوهای صمیمی 1384

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1384

مقدمه

این مجموعه، روایت‌هایی است از لحظه‌های زندگی‌ام که گاه در درس‌گفتارهایم به‌صورت گذرا به آن‌ها اشاره کرده‌ام. این خاطرات، بازتاب تجربه‌های شخصی من در مسیر طلبگی و علم‌آموزی است و تلاشی است برای به تصویر کشیدن روح معنوی، علمی و عرفانی که در این راه مرا همراهی کرده است. هر بخش از این گفتگوها، دریچه‌ای است به سوی تأمل در ارزش‌های معنوی، تعهد به علم دینی و پیوند عمیق با فرهنگ و معرفت اسلامی. این روایت‌ها را با صداقت و صمیمیت برای شما بازگو می‌کنم، گویی در محضر شما نشسته‌ام و از دل خویش سخن می‌گویم.


بخش اول: عشق به طلبگی

در عمق وجودم، عشقی بی‌پایان به طلبگی ریشه دوانده است. طلبه‌ها برای من بیش از شاگرد یا هم‌صحبت، فرزندان معنوی‌ام هستند. این عشق چنان در من ریشه دارد که گاه فرزندانم می‌گویند: «شما طلبه‌ها را بیش از ما دوست دارید!» این سخن را با لبخند می‌شنوم، اما در دل می‌دانم که طلبگی، راهی است که قلبم را به نور معرفت و خدمت به امام زمان علیه‌السلام پیوند داده است.

یادم می‌آید یکی از خویشان، که از سادات بود، با اصرار خواست دخترم را برای پسرش خواستگاری کند. پسرش طلبه نبود و من، که دخترانم را با عشق به طلبگی پرورش داده بودم، نمی‌توانستم این پیوند را بپذیرم. او با شوخی و جدیت گفت: «اگر دخترت را به من ندهی، به جدش شکایت می‌کنم!» پاسخ دادم: «برو به خدا شکایت کن! زندگی‌ام، حتی دخترانم، وقف امام زمان است. یک دینار از دارایی‌ام را جز در راه او و برای طلبه‌ها خرج نمی‌کنم.» این سخن، نه از سر لجاجت، که از عمق اعتقادم به رسالت طلبگی بود.

نکته کلیدی: طلبگی برای من نه‌تنها یک حرفه، بلکه عهدی است با امام زمان علیه‌السلام، که تمام وجودم را وقف آن کرده‌ام.

بخش دوم: اهتمام به درس و علم‌آموزی

در تمام سال‌های طلبگی‌ام، درس خواندن برایم نه وظیفه‌ای معمولی، بلکه عشقی بی‌وقفه بود. حتی در روزهای تعطیل، کتاب را زمین نمی‌گذاشتم. در ایام شهادت ائمه علیهم‌السلام، درس تفسیر سوره حمد را برگزار می‌کردم و در پایان، روضه‌ای کوتاه می‌خواندم، گویی روحم با این آیین‌ها جلا می‌یافت. پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها نیز درس‌های عرفانی، از جمله «اسماءالحسنی»، «مصباح‌الانس» و «منازل‌السائرین» را تدریس می‌کردم. اما امروز، متأسفانه، برخی نظام‌های آموزشی با افزودن تعطیلات غیرضروری، فرصت‌های گران‌بهای علم‌آموزی را به هدر می‌دهند.

تعطیل کردن درس، رسمی ناپسند است. گویی درس خواندن شغلی فرعی شده است. در گذشته، طلبه‌ها با جدیت و عشق درس می‌خواندند. یادم می‌آید در سال اول آشنایی‌ام با یکی از اساتید برجسته، روز پیش از عید نوروز تردید داشتم که آیا درس برگزار خواهد شد یا خیر. تصورم این بود که به‌طور طبیعی تعطیل است، اما او با قاطعیت گفت: «درس را می‌خوانیم.» این اهتمام، مرا به شگفتی واداشت و درس بزرگی به من آموخت.

برای ما، بزرگان و اساتید جایگاه والایی داشتند. عشق و ارادتمان به آن‌ها چنان بود که گویی جانمان را برایشان فدا می‌کردیم. این ارادت، نه از سر وظیفه، بلکه از عمق قلبمان بود. وقتی به قم آمدم، فضای علمی و معنوی این شهر مرا مسحور کرد. یادم می‌آید در مدرسه فیضیه، دو طلبه را دیدم که مشغول مباحثه بودند. یکی با پالتویی ساده، شاگردی انقلابی بود و دیگری با لباس روحانی، استادی مخالف انقلاب. شاگرد، استادش را به نادانی متهم می‌کرد و استاد پاسخ می‌داد: «تو شاگرد من بودی، چگونه مرا نادان می‌خوانی؟» شاگرد بی‌محابا گفت: «حتی آن زمان هم تو فهم درستی نداشتی.» من، که تازه‌وارد قم بودم، از این صحنه شگفت‌زده شدم، گویی اصحاب کهف از خواب بیدار شده‌اند. با هیجان به شاگرد گفتم: «اگر باور داری استاد تو نادان است، چرا در کلاسش شرکت می‌کنی؟ این خود نشان نادانی توست!»

نکته کلیدی: درس خواندن برای طلبه، نه شغل دوم، بلکه رسالتی است که تمام وجودش را در بر می‌گیرد.

بخش سوم: تعهد به علم دینی

من طلبه‌ام، سرباز امام و کارگر مردم. لحظه‌لحظه عمرم را برای خدمت به دین برنامه‌ریزی کرده‌ام. حتی در شب زفافم، درس را تعطیل نکردم. کلاس‌های اساتیدم تا دیروقت ادامه داشت و مسیر طولانی از میدان خراسان تا شاه‌عبدالعظیم، ساعت‌ها طول می‌کشید. آن شب، به دلیل شرم از دعوت نکردن اساتیدم به عروسی، تا ساعت یازده در کلاس ماندم. وقتی به مجلس عروسی رسیدم، خویشان گله کردند و گفتند: «درس خواندن در چنین شبی چه ضرورتی دارد؟» پاسخ دادم: «اساتیدم را دعوت نکرده بودم، چگونه درس را رها می‌کردم؟»

امروز اما، تعطیلات فراوان و بی‌برنامگی، فرصت‌های طلبه‌ها را تباه می‌کند. درسی که باید در چند ماه به پایان برسد، سال‌ها طول می‌کشد. نتیجه‌اش این است که پس از دهه‌ها تحصیل، تنها چند کتاب خوانده می‌شود. در گذشته، درس خواندن تنها شغل طلبه بود. اگر گرسنه می‌ماندند، روزه می‌گرفتند، اما از علم دست نمی‌کشیدند.

ما طلبه‌ها نباید وقتمان را صرف امور روزمره کنیم. حتی برای تشریفات اجتماعی مانند تشییع جنازه، وقت زیادی صرف نمی‌کنم. به جای ساعت‌ها حضور در مجالس، فاتحه‌ای می‌خوانم و ساعاتم را به تحقیق اختصاص می‌دهم. به خویشان گفته‌ام آدرس خانه‌ام را به کسی ندهند تا گرفتار مهمانی‌های طولانی نشم. اگر مهمانی بیاید، نیم‌ساعت در خدمتشان هستم و سپس به کارم بازمی‌گردم.

مدتی به مسجد محل می‌رفتم و پس از نماز مغرب و عشا، سخنرانی کوتاهی داشتم که حاصلش کتاب‌هایی چون «خصال سلامت و سعادت» شد. اما دیدم این کار دو ساعت از وقتم را می‌گیرد. طلبه نباید همه‌کاره باشد. اقامه نماز جماعت، منبر رفتن یا عقد و طلاق، وظایف اصلی طلبه نیست. این کارها را دیگران نیز می‌توانند انجام دهند. شغل اصلی ما، تحقیق در دین خدا و تولید علم دینی است. در قرآن کریم و روایات معصومین علیهم‌السلام، پروژه‌های ارزشمندی وجود دارد که علما باید به آن‌ها بپردازند.

قرآن کریم: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (سوره ذاریات، آیه ۵۶)
ترجمه: و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بپرستند.

این آیه نشان می‌دهد که هدف خلقت، عبادت و معرفت است، و علم دینی، راهی برای تحقق این هدف والاست.

نکته کلیدی: وظیفه اصلی طلبه، تولید علم دینی است، نه انجام اموری که دیگران نیز می‌توانند بر عهده گیرند.

بخش چهارم: ضرورت تحول در علم دینی

اگر علما به تولید علم دینی بپردازند، نسیمی ملکوتی جامعه را فرا می‌گیرد و نیازی نیست خودشان مستقیماً در امور روزمره دخالت کنند. اما امروز، چون این نسیم وجود ندارد، علما ناچار کلید مساجد را در جیب خود نگه می‌دارند. اگر حوزه‌ها به تحقیق علمی نپردازند، خشکسالی علمی رخ می‌دهد و سخنان تکراری، مردم را خسته می‌کند.

تبلیغ، ویژه انبیاست که به وحی متصل بودند. اما ما، که از وحی بی‌بهره‌ایم، باید ابتدا تحقیق کنیم و سپس تبلیغ. تبلیغ بدون تحقیق، بی‌فایده است. امروز مردم دیگر ساده و بی‌تحلیل نیستند؛ آن‌ها سخنان را ارزیابی می‌کنند و سره را از ناسره جدا می‌سازند. اگر علما به تحقیق نپردازند، نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای جامعه باشند.

نکته کلیدی: علم دینی، نیازمند تحقیق و نوآوری است تا بتواند پاسخگوی نیازهای روز جامعه باشد.

بخش پنجم: انتخاب استاد و چالش‌های علم‌آموزی

در انتخاب اساتید، دقت بسیاری داشتم. برخی اساتید نمی‌توانستند مراد مؤلف را از متن استخراج کنند. استاد حقیقی، کسی است که نه‌تنها علم ظاهری دارد، بلکه باطن او نیز به نور معرفت روشن است. روزی به دیدار استادی برجسته رفتم. او در اتاق مطالعه‌اش، به جای منابع اصلی، شرح‌های سطحی فارسی را مطالعه می‌کرد. این روش، نه خود استاد را می‌سازد و نه شاگرد را. علم دینی نیازمند نوابغی است که قدرت تولید علم داشته باشند، نه کسانی که تنها مطالب را تکرار می‌کنند.

در نوجوانی، پیرمردی هفتادساله کنارم نشست و گفت شاگرد فلان عالم بوده است. فکر کردم فرصتی است تا از درس‌های آن بزرگان بهره‌مند شوم. اما پس از چند جلسه، دریافتم او تنها خاطرات آن‌ها را می‌داند، نه علومشان را. از او خواستم به جای درس، از خاطراتش بگوید. پس از مدتی، وقتی دیگر چیزی برای گفتن نداشت، درسش را ترک کردم.

در هفده‌سالگی، در فیضیه درس معالم، لمعه و منظومه می‌دادم. روزی شاهد مباحثه‌ای تند بین شاگردی پالتویی و استادی معمم بودم. شاگرد، استادش را به نادانی متهم کرد. از این بی‌احترامی خشمگین شدم و به او گفتم: «اگر می‌دانی استاد تو نادان است، چرا در کلاسش می‌نشینی؟» خودم نیز روزی در کلاسی نشستم که پس از بیست دقیقه، از ضعف درس به ستوه آمدم و بلند شدم. شاگردی مرا سرزنش کرد، اما گفتم: «اگر کسی نیاز به دستشویی داشته باشد، باید همان‌جا بنشیند؟» این تجربه به من آموخت که وقت طلبه نباید با درس‌های ضعیف هدر رود.

نکته کلیدی: استاد حقیقی، کسی است که علم و باطن او به نور معرفت روشن باشد.

بخش ششم: تجربه‌های معنوی و علمی

در کودکی، وقتی تنها هشت سال داشتم، معالم می‌خواندم. استادم، عالمی نابینا اما باسواد بود که کتاب را از حفظ داشت. گاه برایش عبارات را می‌خواندم. در عالم کودکی‌ام، فکر می‌کردم نابینایی او نقص بزرگی است، اما امروز می‌فهمم که نابینایی حقیقی، ندیدن عوالم معنوی است. عالمی که نتواند ملکوت را ببیند، سوادش کور است. علم دینی، تنها در کتاب و کاغذ نیست؛ باید وجود خود را شخم زد تا به عالم اله راه یافت.

هشت سال در درس خارج یکی از علمای بزرگ شرکت کردم. او فروتنی عجیبی داشت. روزی در حمام عمومی، او را دیدم که مثل مردم عادی، خودش را کیسه می‌کشید. این سادگی، نشان از عظمت روحی او بود. قدرت معنوی و علمی، انسان را فروتن می‌کند، نه متکبر.

در کودکی، استادی داشتم با مقام معنوی والا. در دورانی که نسخه‌های خطی را از کشور خارج می‌کردند، او به من، کودکی خردسال، اجازه داد نسخه‌ای گران‌قدر را حفظ کنم. آن را در پیراهنم پنهان کردم و در جایی نگه داشتم که نه خاک به آن بنشیند و نه آفتاب ببیند.

نکته کلیدی: علم حقیقی، با معرفت معنوی و فروتنی همراه است.

جمع‌بندی

این خاطرات، روایت‌هایی از مسیری است که با عشق به طلبگی، تعهد به علم دینی و جستجوی معرفت معنوی پیموده‌ام. طلبگی برای من، نه‌تنها راهی برای زندگی، بلکه عهدی است با خدا و امام زمان علیه‌السلام. این مجموعه، دعوتی است به تأمل در ارزش‌های والای علم و معنویت، که امیدوارم برای خوانندگان الهام‌بخش باشد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)