گفتگوهای صمیمی 1385

متن تحقیق



گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1385

مقدمه

این روایت‌ها شرح تفصیلی لحظه‌هایی است که گاه در درس‌گفتارهایم به آن‌ها اشاره‌ای گذرا کرده‌ام. این خاطرات، بازتاب تجربه‌های شخصی من در مسیر طلبگی، عشق به علم و معرفت، و چالش‌های تولید علم دینی است. در این گفتگوها، از روزهایی می‌گویم که با شور جوانی و تشنگی دانش، در برابر دشواری‌ها ایستادگی کردم و از لحظه‌هایی که دریافتم علم حقیقی، علمی است که جان را به سوی حقیقت سوق دهد و در خدمت انسان و جامعه باشد. این روایت‌ها نه تنها شرح زندگی من است، بلکه تلاشی است برای به تصویر کشیدن روح معنوی و علمی که مرا در این راه هدایت کرده و مرا به تأمل در معنای واقعی علم و دیانت واداشته است.

بخش اول: دشواری‌های طلبگی و شور دانش‌اندوزی

مبارزه با موانع در مسیر علم

یادم می‌آید روزهایی که با خودروی بنز دماغه‌دارم، مدل صد و هفتاد، به سوی حرم شاه‌عبدالعظیم می‌راندم. در آن زمان، سرگرم مطالعه کتاب سیوطی بودم و در حین رانندگی، آیات و عبارات آن را از حفظ تکرار می‌کردم. خیابان‌های اطراف شهرداری پر از چاله‌هایی بود که کارگران برای لوله‌گذاری کنده بودند. یک روز، چنان غرق در حفظ سیوطی بودم که چرخ‌های خودرو در یکی از این چاله‌ها گیر کرد و کنترلش از دستم خارج شد. خوشبختانه آسیبی ندیدم، اما آن لحظه مرا به یاد دشواری‌های طلبگی انداخت؛ مسیری که هرچند پر از موانع بود، اما عشق به علم مرا از توقف بازمی‌داشت.

بعضی شب‌ها که برای درس به سوی مدرسه فیضیه می‌رفتم، در مسیر با گله‌ای از سگ‌ها روبه‌رو می‌شدم. گاهی ده تا بیست قلاده سگ مرا محاصره می‌کردند. یک سگ هار به تنهایی می‌توانست خطرناک باشد، چه برسد به گله‌ای که در تاریکی شب به سوی من می‌آمدند. سن کمی داشتم، اما سرشار از انرژی جوانی بودم. دوچرخه‌ام را سپر خود می‌کردم و با شجاعت در برابرشان می‌ایستادم، گاه حتی دوچرخه را به سویشان پرتاب می‌کردم تا راه خود را باز کنم. این صحنه‌ها برایم نمادی از مبارزه با موانع در مسیر علم بود؛ موانعی که هرچند ترسناک، اما با اراده و پشتکار قابل عبور بودند.

نکته کلیدی: طلبگی، مسیری است که با دشواری‌ها و موانع همراه است، اما عشق به علم و معرفت، طلبه را به سوی هدف والای خود هدایت می‌کند.

شوق یادگیری و تجربه‌های روزمره

یک روز ظهر، برای خرید سبزیجات به بازار رفتم. چند خوشه انگور دیدم و آن‌ها را برداشتم. فروشنده قیمت را سیزده هزار تومان اعلام کرد. اعتراض کردم که این قیمت گران است و از او خواستم محاسبه‌اش را توضیح دهد. این لحظه‌های ساده زندگی، برایم درس‌هایی از دقت و پرسشگری بود. در طلبگی نیز همین‌گونه بودم؛ هرگز به آنچه می‌آموختم بسنده نمی‌کردم و همیشه در پی فهم عمیق‌تر بودم.

در آن روزها، گاه در کلاس درس استادانی شرکت می‌کردم که دانششان اندک بود و این برای ما طلبه‌ها دشوار بود. اما چاره‌ای نبود؛ تعداد استادان برجسته کم بود و ما ناگزیر به تحمل سختی‌ها بودیم. با این حال، برخی از استادان از نظر علمی و عرفانی چنان والامقام بودند که حضورشان روح و جانم را جلا می‌داد. مقایسه آن روزها با امروز، تفاوت‌های بسیاری را نشان می‌دهد. امروز امکانات و رفاه فراوان است، اما گویی این فراوانی، از ارزش انسان کاسته و او را به مثابه شیء درآورده است. این تأمل مرا به این پرسش وامی‌دارد که آیا امکانات مادی می‌تواند جایگزین شوق معنوی و علمی شود؟

بخش دوم: تأملات در باب علم دینی و چالش‌های آن

انحطاط معنوی در عصر فراوانی

روزی دو جوان با من تماس گرفتند و اصرار داشتند که ملاقاتی داشته باشیم. آن‌ها ادعا می‌کردند که جن‌گیر هستند و از دو مربی در این زمینه آموزش دیده‌اند. من در نگاه اول، آن‌ها را افرادی ناباب دیدم که در پی جلب توجه بودند. این تجربه مرا به فکر فرو برد که چگونه برخی افراد، با وجود دسترسی به امکانات فراوان، از معرفت و حکمت دور می‌مانند. گویی وقتی نعمت‌ها فراوان می‌شود، قدرشان کاهش می‌یابد و انسان‌ها در میان تراکم کار، ثروت و اطلاعات، از شأن والای خود فرومی‌افتند.

امروزه برخی طلبه‌ها، با وجود امکانات فراوان، آن شور و شوق طلبگی را از دست داده‌اند. گویی بال و پری برای پرواز در آسمان دانش و معرفت ندارند. اعتماد به نفس لازم برای برجسته شدن در علم و مناظره با مدعیان را ندارند و به آنچه دیگران تبلیغ می‌کنند، بسنده می‌کنند. این دلسردی و بی‌تفاوتی، مرا به یاد دوران کودکی خودم می‌اندازد. وقتی این وضعیت را با آن روزها مقایسه می‌کنم، از این همه انحطاط وحشت می‌کنم و ترجیح می‌دهم سکوت کنم.

نکته کلیدی: فراوانی امکانات مادی، اگر با تربیت روحی و معنوی همراه نباشد، به انحطاط و دلسردی می‌انجامد. طلبه نیازمند خوراک روحی است تا جوهره وجودی‌اش شکوفا شود.

عشق به علم و لحظه‌های ناب

در دوران طلبگی، شب‌ها بیدار می‌ماندم و به باغ نزدیک خانه‌مان سر می‌زدم. قبرستانی در آن حوالی بود که گاه در سکوت شب، مرا به تأمل در معنای زندگی و مرگ وامی‌داشت. کتاب لمعه را با چنان شوقی می‌خواندم که گویی عاشق آن شده بودم. یک شب، در حالی که به صفحات کتاب خیره شده بودم، جز سیاهی چیزی ندیدم. عشق به علم چنان مرا در خود غرق کرده بود که گویی نابینا شده بودم. اما وقتی صبح فرا رسید و کتاب را باز کردم، آن شور و مستی جای خود را به عقلانیت داد و دوباره به درس و بحثم پرداختم.

این تجربه مرا به این باور رساند که عشق حقیقی به علم، انسان را از خود بی‌خود می‌کند، اما عقلانیت است که او را به مسیر درست بازمی‌گرداند. در قرآن کریم آمده است:

قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۖ قَلِيلًا مَا تَشْكُرُونَ

قرآن کریم: بگو اوست که شما را آفرید و برایتان گوش و چشم و دل قرار داد، اما چه اندک شکر می‌گزارید. (سوره ملک، آیه ۲۳)

این آیه مرا به یاد لحظه‌هایی می‌اندازد که در آن، علم و معرفت، گوش و چشم و دلم را به سوی حقیقت گشود.

بخش سوم: موانع و مزاحمت‌ها در مسیر تولید علم دینی

مزاحمت‌ها و اراده‌ای که شکسته نشد

من هرگز آدمی مزاحم‌پذیر نبودم. هر روز، حتی در اوج خستگی، در کلاس درس حاضر می‌شدم. اگر غیبت می‌کردم، حتماً اتفاق مهمی رخ داده بود. گاه تصمیم می‌گرفتم در کلاس شرکت نکنم، اما پس از چند دقیقه، آشفتگی مرا به سوی فیضیه می‌کشاند. در دوران طلبگی، شب‌ها بیدار می‌ماندم و مطالعات درسی‌ام را به صبح زود موکول می‌کردم تا با اجبار، خود را به درس خواندن وادار کنم. اگر برنامه‌ام به هم می‌ریخت، به خودم تلنگری می‌زدم و با اراده‌ای قوی، کارها را پیش می‌بردم.

امروز، با وجود همه موانع و محدودیت‌ها، همچنان به تحقیق و نگارش ادامه می‌دهم. از بیست و چهار ساعت شبانه‌روز، بیست ساعت را صرف نوشتن می‌کنم. افزون بر ده‌ها جلد کتاب، بیست هزار بیت شعر سروده‌ام. هیچ چیز نمی‌تواند رقیب کار و نگارشم باشد، زیرا این کار، حیات و زندگی من است. مشکلات، بلایا و خطرات هرگز ذهنم را مشغول نکرده‌اند. این موانع، نه تنها مرا متوقف نکرده‌اند، بلکه صیقلم داده‌اند و به پیشرفتم کمک کرده‌اند.

نکته کلیدی: موانع و محدودیت‌ها، اگر با اراده و مدیریت درست مواجه شوند، به جای تخریب، به پیشرفت و شکوفایی منجر می‌شوند.

چالش‌های علم دینی و نیاز به تحول

متأسفانه، برخی مراکز علمی گرفتار ظاهرگرایی و جمود بر ظواهر متون هستند. این ظاهرگرایی، دین را به پیرایه‌هایی آلوده کرده که از عقلانیت و معنویت به دور است. مثالی ساده می‌زنم: در گذشته، علما در نگارش کتاب‌ها نقطه‌گذاری نمی‌کردند و این باعث خطا در خوانش می‌شد. گاه کلمه «بشر» را «پسر» می‌خواندند. این اشتباهات، نتیجه فقدان عقلانیت و معنویت در فهم متون است. در رساله‌ها آمده که هنگام دفن میت، بهتر است چهار گوشه تابوت را حمل کنند، اما برخی به اشتباه «چهار کوسه» را برداشت کرده‌اند. این مثال، هرچند طنزآمیز، نشان‌دهنده خطر ظاهرگرایی است که دین را از باطن و حقیقتش تهی می‌کند.

برای نمونه، در شب‌های قدر، بسیاری تا صبح بیدار می‌مانند، اما سال بعد همان مراسم را تکرار می‌کنند بدون آنکه تغییری در جانشان رخ دهد. در فرودگاه جده، حاجیانی را دیدم که از سفر حج، بیشتر به فکر جاسازی کالاها بودند تا صفا و معنویت. این رفتارها مرا به یاد کلام امام باقر علیه‌السلام می‌اندازد:

روایت: چه بسیارند فریادها و چه اندک‌اند حاجیان حقیقی!

این کلام، مرا به تأمل در معنای واقعی عبادت و دیانت واداشت. علم دینی باید کاربردی باشد و به جای انباشت اطلاعات، جان انسان را به سوی حقیقت هدایت کند.

بخش چهارم: تجربه‌های معنوی و درس‌های زندگی

لحظه‌های صفا در مسجد کوفه

یادم می‌آید روزی در مسجد کوفه، دو رکعت نماز خواندم و احساس کردم این نماز، ارزش صد مقام را دارد. چرا باید مؤمن را با عبادت‌های بی‌صفا خسته کرد؟ در همان سفر، به دلیل کمبود غذا در عراق، مخفیانه به کبابی رفتم. به صاحب مغازه گفتم: «حاجی، ناهارم را اینجا می‌خورم، تو غذایم را آماده کن، من هم در عوض کمکی می‌کنم.» او گوشت تازه‌ای چرخ کرد و من قوری‌اش را شستم و چای درست کردم. با هم چای نوشیدیم و گفتم: «شاید دیگر دیدارمان نشود.» آن لحظه‌های صمیمی چنان او را تحت تأثیر قرار داد که پول غذا را نگرفت. پس از آن، به مسجد بازگشتم و دو رکعت نماز خواندم، اما این بار با دلی پر از صفا و شادی. این تجربه به من آموخت که عبادت با صفا و طمأنینه، انسان را به معراج می‌برد.

نکته کلیدی: عبادت حقیقی، آن است که با صفا و طمأنینه انجام شود و جان را به سوی حقیقت و معراج هدایت کند.

کودکی و جستجوی حقیقت

در کودکی، از هفت‌سالگی خود را یتیم می‌دانستم، زیرا پدرم را در یازده‌سالگی از دست دادم. از همان زمان، به مکان‌های مختلف سرک می‌کشیدم و با افراد گوناگون دیدار می‌کردم. یادم است یکی از دراویش به شاگردانش توصیه می‌کرد برای استجماع، حشیش مصرف کنند. من اما این را سم برای سلوک می‌دانستم. حشیش، انسان را به توهم می‌کشاند، نه به سوی حقیقت. گاه از قلیان استفاده می‌کردم، نه برای دود، بلکه برای صدای قل‌قل آبش که آرامشم می‌داد. یک بار جوانی مرا از قلیان نهی کرد و گفت باعث سقوط از آسمان می‌شود. پاسخ دادم: «مشکل من پرواز نیست، مشکلم فرود آمدن است!» این گفت‌وگوها مرا به تأمل در معنای حقیقی سلوک واداشت.

بخش پنجم: پیشنهادهایی برای تحول در علم دینی

نیاز به علم کاربردی و آزمایش‌محور

علم دینی باید کاربردی و عملیاتی باشد. دانشی که اجرا نشود، ارزشی ندارد. خداوند این حقیقت را در دلم انداخت که یک خمره علم بی‌کاربرد، به اندازه یک موش مرده ارزش ندارد، زیرا موش مرده دست‌کم گرسنگی گربه‌ای را رفع می‌کند! در کتاب «دانش ذکر»، به سه امر نفسانی اشاره کرده‌ام: نیاز، نماز و نیاز. این امور، کلید تصرف در طبیعت و فهم جزر و مد عالم وجود است. اما متأسفانه، برخی این مباحث را برنمی‌تابند و به جای بحث علمی، محدودیت ایجاد می‌کنند.

من بارها گفته‌ام که حوزه‌های علمیه باید آزمایشگاه‌های علمی داشته باشند تا ادعاها و نظریه‌ها با دلیل و برهان اثبات شوند. بدون سند و مدرک، سخن گفتن سودمند نیست. گاه شایعاتی درباره افراد منتشر می‌شود، مثلاً اینکه فلانی طی‌الارض دارد یا کافر شده است. این ادعاها بدون سند، نه قابل اثبات‌اند و نه قابل تکذیب. پیشنهادم این است که بانکی اطلاعاتی در حوزه‌ها تأسیس شود تا ادعاهای علمی جمع‌آوری و بررسی شوند. این بانک می‌تواند عالمان حقیقی را از مدعیان متمایز کند و علم دینی را از ظاهرگرایی نجات دهد.

نکته کلیدی: علم دینی باید با آزمایش و سند علمی پشتیبانی شود تا از ظاهرگرایی و شایعات بی‌اساس رهایی یابد.

جمع‌بندی نهایی

این خاطرات، شرح سفری است از کودکی تا امروز، از دشواری‌های طلبگی تا تأملات عمیق در باب علم دینی. در این مسیر، آموختم که علم حقیقی، علمی است که با عقلانیت و معنویت همراه باشد و جان انسان را به سوی حقیقت هدایت کند. موانع و محدودیت‌ها، هرچند فراوان، نتوانستند اراده‌ام را بشکنند. این گفتگوهای صمیمی، دعوتی است به تأمل در معنای واقعی طلبگی، علم و دیانت. امیدوارم این روایت‌ها، خواننده را به سوی فهم عمیق‌تر از حقیقت و تلاش برای تحول در علم دینی سوق دهد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)