گفتگوهای صمیمی 1392

متن تحقیق





گفتگوهای صمیمی

گفتگوهای صمیمی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره جلسه 1392

مقدمه

این مجموعه، روایتی است صمیمی از سال‌هایی که در کسوت طلبگی و تدریس در حوزه علمیه قم گذرانده‌ام. خاطراتی که پیش رو دارید، گاه به‌صورت گذرا در درس‌گفتارهایم بیان شده‌اند، اما اکنون فرصتی است تا با جزئیات و عمق بیشتری به آن‌ها پرداخته شود. این نوشته‌ها نه‌تنها بازتاب تجربه‌های شخصی من در مسیر علم و معرفت، بلکه تلاشی است برای به تصویر کشیدن روح طلبگی، تعهد به حقیقت، و پیگیری بی‌وقفه دانش و معنویت. هر بخش از این کتاب، دریچه‌ای است به لحظه‌هایی که با شاگردانم، کتاب‌ها، و چالش‌های زمانه سپری کرده‌ام، با این امید که خواننده را به تأمل در مسیر علم و ایمان دعوت کند.

بخش نهم: طراوت تدریس

از همان اوان طلبگی، باور داشتم که طلبه باید نظامی دقیق و عملی برای تحصیل داشته باشد تا ذهنش مولد شود و چشمه معرفت در وجودش بجوشد. این باور از نوجوانی همراهم بود. هرگاه درسی می‌آموختم، همان را برای دیگران تدریس می‌کردم. برای نمونه، زمانی که «لمعه دمشقیه» را می‌خواندم، آن را برای جمعی از طلاب هم‌دوره‌ام شرح می‌دادم. آنان می‌گفتند که در کلاس من، مطالب را بهتر درک می‌کنند تا در درس استاد. این تجربه به من آموخت که تدریس، ذهن را صیقل می‌دهد و به فهم عمیق‌تر مطالب یاری می‌رساند. وقتی پای تدریس به میان می‌آید، ذهن خود را بازمی‌یابد و با مسائل به‌گونه‌ای ژرف‌تر مواجه می‌شود.

در تدریس کتاب «سیوطی»، در پنجاه صفحه نخست، روزی تنها یک یا دو خط پیش می‌رفتیم، زیرا می‌خواستم شاگردانم به ادبیات عرب مسلط شوند. اما پس از این مرحله، که پایه‌ها استوار می‌شد، درس شتاب می‌گرفت. در «کفایه الاصول» نیز هر روز تنها یک خط را با دقت تحلیل و نقد می‌کردم. سخت‌گیری در حضور به‌موقع طلاب نیز بخشی از روش من بود. در را رأس ساعت یازده می‌بستند و اگر کسی دیر می‌رسید، به هیچ‌وجه اجازه ورود نداشت. «کفایه» کتابی است دشوار و ممتنع، نه مانند قرآن کریم که سهل و ممتنع است. برای همین، در تدریس آن باید نظم و سخت‌گیری را رعایت کرد تا طلبه به عمق مطلب دست یابد.

نکته کلیدی: تدریس نه‌تنها انتقال دانش، بلکه بازسازی ذهن طلبه است. وقتی طلبه خود را در مقام معلم می‌بیند، ذهنش به تولید معرفت وامی‌دارد و چشمه‌های درونی‌اش جوشان می‌شود.

باورم این است که طلبه نباید صرفاً به انباشت معلومات بپردازد. تحصیل طلبگی باید ذهن را خلاق و مولد کند، نه اینکه آن را به انباری از اطلاعات تبدیل نماید. حفظ کردن بدون تولید، ذهن را سست و ناتوان می‌کند. طلبه‌ای به شوخی می‌گفت: «خدا عادل است؛ حرف را به ما داده و کار را به دیگران!» این سخن هرچند طنزآمیز بود، اما عیب نظام طلبگی را نشان می‌داد که گاه طلبه را به سوی عمل و خلاقیت سوق نمی‌دهد. قدیمی‌ها می‌گفتند: «اگر آب در هاون بکوبید، بهتر از بی‌کاری است؛ دست‌کم مچ قوی می‌شود.» یا به قول شاعر:

یار دوست دارد این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی

بیش از چهل‌وپنج سال در حوزه علمیه قم به تدریس پرداخته‌ام. می‌توانم بگویم که به اندازه دویست سال درس گفته‌ام، زیرا جز به تحقیق، تدریس، و نگارش، به کار دیگری مشغول نبوده‌ام. با جرئت می‌گویم که در این دهه‌ها، کمتر کسی به اندازه من برای تدریس در حوزه وقت و انرژی صرف کرده است. اما در این مسیر، صاحبان قدرت، که گاه ظاهرگرایی را بر حقیقت ترجیح می‌دادند، مرا و شاگردانم را تحت فشار قرار دادند. با این حال، من صلح‌طلبم و حتی بدخواهانم را دوست دارم، زیرا آنان نیز بندگان خدا هستند. حتی اگر بدخواهی‌شان مانند شمر باشد، من آن‌ها را از خود می‌دانم. اما این به آن معنا نیست که حاکمان، که گاه ادعای صیانت از دین دارند، در برابر آزارهایی که به ما رسیدند، مسئولیتی ندارند.

یکی از مشکلات حوزه‌های علمیه، تعطیلی‌های فراوان آن است. درسی که این‌قدر تعطیل شود، خیر و برکتی ندارد. من در تمام روزهای سال، چه عادی و چه تعطیل، چه در اعیاد و چه در ایام عزا، در قم درس داشتم. حتی پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها را تعطیل نکردم. قم شهری است گرم و خشک، و گرمایش گاه طاقت‌فرساست. با این حال، من روزی بیست کار انجام می‌دادم. در روزگاری که در فیضیه حجره داشتم، حتی تابستان‌ها در قم می‌ماندم. برای رفع خستگی گرما، گاه در حوض فیضیه آب‌تنی می‌کردم. خادم فیضیه، مردی سلحشور از زابل، حوض را تمیز نگه می‌داشت و چون می‌دید شبانه‌روز مشغول کارم، به طلاب معترض می‌گفت: «ایشان بیست ساعت در شبانه‌روز کار می‌کنند، شما چه می‌کنید؟»

نکته کلیدی: تدریس مستمر، حتی در روزهای تعطیل، نشان‌دهنده تعهد به علم و خدمت به مردم است. تعطیلی‌های بی‌جهت، روح علم را از حوزه می‌گیرد.

درس‌های من در فیضیه، تنها درس‌های خارج فقه بود که سال‌ها با جمعیتی انبوه، اما بدون وابستگی مالی برگزار شد. من در این درس‌ها، حیاتم را به شاگردانم اهدا می‌کردم. هیچ‌گاه دنبال پول نبودم و نیازی هم به آن نداشتم. کارهایم را به پول نیالودم و حتی به شاگردانم پولی ندادم. یکی از شاگردانم به‌طور مستقل برای تبلیغ به دانشگاه اصفهان رفته بود. آنجا آخوندی از سوی یکی از نهادها با معرفی‌نامه رسمی حضور داشت، اما سخنانش مورد استقبال قرار نگرفت. او به شاگردم گفت که برای منافع شخصی در خدمت آن نهاد است، نه از سر اعتقاد. اما شاگردم گفت که به من و درس‌هایم ایمان دارد. به او گفتم: «اگر من هم مانند دیگران به تو پول می‌دادم، شاید تو هم چنین می‌گفتی. اما چون درس‌هایم از پول پاک بوده، تو سالم مانده‌ای.»

دنیا گویی تخریب در ذاتش دارد. در سیاست هم گفته‌اند که قدرتی که برای طبقه‌ای خاص رفاه می‌آورد، توسط همان طبقه نابود می‌شود. این خاصیت دنیاست که فساد و تخریب را با خود می‌آورد. برخی از دستگاه‌های نظارتی، که مدعی صیانت هستند، گمان می‌کردند ما به شاگردانمان پول می‌دهیم. نمی‌فهمیدند که ما طلبه‌ای مستقل هستیم که شبانه‌روز به درس و بحث مشغولم و درآمدی برای توزیع ندارم. من به پول اعتقادی ندارم، زیرا نه‌تنها اعجازی ندارد، بلکه فساد می‌آورد. ما به‌تعبیری مولایی زندگی می‌کنیم و به قول مشهدی‌ها، پولمان از آسمان می‌چرد.

نتیجه‌گیری بخش نهم

تدریس برای من نه‌فقط حرفه، بلکه راهی برای حیات معنوی و علمی بود. هر درس، فرصتی بود برای بازسازی ذهن و روح شاگردان و خودم. با وجود موانع و فشارها، این درس‌ها روحی تازه به حوزه بخشید و طلاب فاضل و آگاه را جذب کرد. این مسیر، هرچند با سختی همراه بود، اما به من آموخت که تعهد به حقیقت و علم، ارزش هر فداکاری را دارد.

بخش دهم: اتمام و تتمیم کار

یکی از درس‌هایی که از استادم آموختم، این سخن بود: «عليكم بالاتمام و التتميم». این عبارت، که در درس «مطول» هر روز تکرار می‌شد، در جانم نشست. استاد می‌گفت که شروع کار آسان است، اما تمام کردن و به سرانجام رساندن آن، توفیق الهی می‌خواهد. مطول کتابی قطور بود و خواندنش نیازمند صبر. این کلام استاد، که گویی از عالم ملکوت بر زبانش جاری می‌شد، مرا به شوق می‌آورد. در این چهل سال تدریس، جز یکی دو مورد، هیچ‌گاه کاری را ناتمام نگذاشته‌ام. باورم این است که کار ناقص، جز اتلاف عمر نیست. اتمام کار، یعنی درس را با اشتیاق و دقت خواندن، و تتمیم آن، یعنی نشر علم و تدریس آن به دیگران.

در حوزه، دو دسته‌اند: طلبه و آخوند. آخوند درس می‌خواند تا به منبر برود یا در مسجدی امامت کند، گاه برای پول. اما طلبه درس می‌خواند تا آن را تقرير کند، تدریس کند، یا به تحقیق و نگارش بپردازد. این تفاوت، جوهره طلبگی است. قرآن کریم نیز از اتمام سخن می‌گوید:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي

امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم. (قرآن کریم، سوره مائده، آیه ۳)

نکته کلیدی: اتمام و تتمیم کار، جوهره طلبگی است. طلبه باید علم را نه‌تنها بیاموزد، بلکه آن را با تدریس و تحقیق به سرانجام برساند.

این کلام مرا به یاد کارگری می‌اندازد که برای تعمیرات به خانه‌ام آمد. او گفت سال‌ها پیش تابلویی در خانه‌ام دیده بود که عبارت «عليكم بالاتمام و التتميم» بر آن نوشته شده بود. آن تابلو چنان بر او اثر گذاشت که همان را در خانه‌اش نصب کرد و گفت: «این کلام را نصب‌العین خود قرار داده‌ام و با آن زندگی می‌کنم.» این نشان می‌دهد که سخن حق، حتی اگر بر تابلویی ساده نوشته شود، راه خود را به دل‌ها باز می‌کند.

یکی از کارهایم که ناخواسته ناتمام ماند، درس «شیطان‌شناسی» بود. در این کلاس، درباره ملائکه، جن، و شیطان بحث می‌کردیم. قصد داشتم این مباحث را سال‌ها ادامه دهم تا مسائل سحر، جادو، و موضوعات مشابه را به‌صورت علمی تحلیل کنیم. اما پس از چند ماه، این درس تعطیل شد. اگر ادامه می‌یافت، بسیاری از شبهات این حوزه را رفع می‌کردیم و کتاب‌های بی‌اساس را نقد می‌کردیم. این ناتمامی، از معدود حسرت‌هایم است.

از کودکی، همیشه پایان هر کار را جست‌وجو می‌کردم. وقتی مقدمات طلبگی را آغاز کردم، از استادانم می‌پرسیدم که نهایت این درس‌ها چیست؟ برخی پاسخ‌های ساده‌انگارانه می‌دادند، گویی همه کتاب‌های حوزوی صرفاً ادبیات عرب‌اند. اما من در پی حقیقت بودم. این جست‌وجوی پایان، مرا به تأمل در آیات قرآن کریم کشاند. در سوره حمد، خداوند می‌فرماید:

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ

ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آن‌ها نعمت داده‌ای. (قرآن کریم، سوره حمد، آیات ۶-۷)

در این آیه، مقصد راه مشخص نیست. خداوند از ما نخواسته پایان راه را طلب کنیم، گویی ما مسافران راهی بی‌پایانیم. این معنا را در جلد چهارم «تفسیر هدی» به تفصیل شرح داده‌ام. این بی‌نهایت بودن راه، مرا به این باور رساند که باید با اخلاص در مسیر علم و معرفت گام بردارم، بی‌آنکه موانع مرا بازدارند.

در این سال‌ها، با موانع بسیار روبه‌رو شدم. گاه حاكمان وقت، که از نبوغ علمی هراس داشتند، نوابغ را آزار می‌دادند یا به حاشیه می‌راندند. سعدی شیرازی در مقدمه «گلستان» از خوشی خود در زمان هجوم مغولان سخن می‌گوید، زیرا در آن آشوب، حاکمان فرصتی برای آزار او نداشتند. اما این بي‌تفاوتی، از فشارهای پیشین بود که ذهنش را سست کرده بود. من اما، با پشتوانه ایمان به خدا و اخلاص در کار، هیچ مانعی را به رسمیت نشناختم. قرآن کریم می‌فرماید:

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ…

اوست که شما را در خشکی و دریا سیر می‌دهد، تا زمانی که در کشتی‌ها باشید و با بادی خوش حرکت کنند و شادمان شوند، ناگاه بادی تند آید… (قرآن کریم، سوره یونس، آیه ۲۲)

نکته کلیدی: اخلاص در کار، موانع را از میان برمی‌دارد. وقتی برای خدا گام برمی‌داریم، خداوند راه را هموار می‌کند.

نتیجه‌گیری بخش دهم

اتمام و تتمیم کار، فلسفه زندگی من در طلبگی بود. هر درس، هر تحقیق، و هر نوشته‌ای که به پایان رساندم، گامی بود در مسیر نشر معرفت. این باور که کار ناقص، اتلاف عمر است، مرا واداشت تا با تمام وجود به علم و تدریس متعهد باشم. هرچند موانعی مانند تعطیلی برخی درس‌ها پیش آمد، اما روح این معارف در جامعه جاری است و راه خود را باز می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

این خاطرات، روایتی است از عمری که در راه علم، معرفت، و خدمت به دین سپری شد. هر درس، هر چالش، و هر لحظه‌ای که در فیضیه و حوزه علمیه قم گذراندم، بخشی از هویت من به‌عنوان یک طلبه بود. این مجموعه، دعوتی است به تأمل در مسیر طلبگی، تعهد به حقیقت، و اخلاص در خدمت به مردم. امید است که این گفتگوهای صمیمی، خواننده را به سوی نور معرفت و ایمان هدایت کند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)