متن تحقیق
!DOCTYPE html>
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1406
مقدمه
آنچه پیش روی شماست، بازنویسی بخشی از خاطرات من است که گاه در خلال درسگفتارهایم بهصورت گذرا از آنها سخن گفتهام. این روایتها، شرح لحظههایی از زندگیام هستند که در آنها، شعر، عرفان، فقه، ورزش و تأملات اجتماعی و معنوی، چونان نخ تسبیح، تجربههایم را به هم پیوند دادهاند. با زبانی صمیمی و از دل برآمده، شما را به دنیای این خاطرات دعوت میکنم؛ دنیایی که در آن، عشق به پروردگار، جستوجوی حقیقت، و تعهد به خدمت به خلق، محور زیستن من بوده است. این خاطرات، نهتنها آیینهای از زندگی من، بلکه دعوتی است به تأمل در معرفت، زیبایی، و مسئولیت انسانی در برابر خدا و جامعه.
بخش اول: شعر، آینهای از دل و معرفت
شعر برای من، بیش از واژه و قافیه است؛ زبانی است که با آن خدا را دیدهام و با او سخن گفتهام. از کودکی، شعر در وجودم ریشه داشت. یادم میآید در سالهای خردسالی، هرگاه با کسی سخن میگفتم، پاسخم را با شعر میدادم. این عادت چنان در من ریشه دوانده بود که حتی برای ورود به خانقاهی درویشی، با اشعارم راه خود را باز کردم. روزی در مسیر یکی از پیران درویش قرار گرفتم. او با ظاهری عجیب، موهایی پراکنده و ریشی بلند، از من پرسشهایی کرد و من هر پاسخ را با شعر دادم. آنقدر شعر خواندم که پیر شگفتزده شد و مرا به شیخی معرفی کرد که مرتبهای بالاتر داشت. این تجربه، نه از سر باور به آن آیین، بلکه آزمایشی بود برای شناخت انسانها و گروههای اجتماعی.
| نکته کلیدی: شعر، آینهای است که باورها و حالات درونی شاعر را بیپرده نشان میدهد. اشعارم، مناجاتهای شبانهام با خداست که در آنها، آزادانه و بیواسطه، از عشق و معرفت سخن گفتهام. |
دیوان شعرم، «کلیات دیوان نکو»، بیش از هفتاد هزار بیت شعر در بر دارد که در قالبهای گوناگون چون غزل، قصیده، مثنوی، رباعی و دوبیتی سروده شدهاند. نود درصد این اشعار، مناجاتی است با پروردگار؛ پنج درصد به ولایت و ائمه علیهمالسلام اختصاص دارد و پنج درصد دیگر، فریادی است علیه ظلم و تأملی در مسائل اجتماعی. این اشعار، برخلاف نثر که گاه با ویرایش و احتیاط همراه میشود، بیپرده و از دل برآمدهاند. شعرهایم را در خلوت شب، بیآنکه قصدی برای انتشار داشته باشم، سرودم. آنها آیینهای هستند از حالات معنویام، که گاه با خواندنشان اشک از چشمانم جاری میشود.
خاطرهای از کودکی و بخشش
در کودکی، ماهانه دویست تومان درآمد داشتم؛ مبلغی که در آن زمان، ثروتی به شمار میآمد. اما من، به قول خودم، «عین الفقر و الفقیر» بودم. تمام این پول را در همان روز خرج میکردم و حتی آنچه با آن میخریدم، مانند کت، شلوار، ساعت یا دوچرخه، به دیگران میبخشیدم. یکبار کفنی خریدم و آن را به شخصی کمونیست هدیه دادم. او چنان تحت تأثیر این بخشش قرار گرفت که شیعه شد. گواهینامه رانندگیام را هم به دیگری بخشیدم و او پس از بیست سال آن را به من بازگرداند. این روحیه، که از کودکی در من بود، مرا به این باور رساند که نگهداشتن اموال برای خود، جز وبال نیست. شعر، اما، ثروتی بود که نگهش داشتم؛ نه برای دیگران، بلکه برای گفتوگو با خدایم.
بخش دوم: نقد ادبی و محاکمهالشعراء
یکی از آرزوهایم، برپایی جلساتی با عنوان «محاکمهالشعراء» بود؛ جایی که اشعار شاعران بزرگ، نهتنها ستایش، بلکه نقد و ارزیابی شوند. در این جلسات، میخواستم اشعار حافظ، سعدی، و مولانا را مصراع به مصراع بررسی کنم و به آنها نمره بدهم. این کار، به باورم، وظیفهای است که علم دینی باید بر عهده گیرد. شبهای شعر، که گاه به ستایشهای سطحی محدود میشوند، نمیتوانند بار معرفتی لازم را به دوش بکشند. یادم میآید در شب شعری در اصفهان، این ایده را اجرا کردم. اشعار حافظ و سعدی را نقد کردم و گفتم: «شعر باید محاکمه شود، نه فقط خوانده شود.» حاضران از این رویکرد استقبال کردند و گفتند که بدون نقد، شب شعر به محفلی بیثمر تبدیل میشود.
| نکته کلیدی: نقد ادبی، بهویژه در شعر عرفانی، میتواند معرفت را احیا کند و ادبیات پارسی را به جایگاه شایستهاش برساند. محاکمهالشعراء، پیشنهادی است برای بازاندیشی در شعر. |
در دیوانم، غزلیات حافظ را با دقت نقد کردهام. حافظ، هرچند ادیبی توانا بود، اما عارف به معنای کامل نبود. برخی اشعارش از نظر عرفانی کاستیهایی دارند که به ایستایی ادبیات عرفانی انجامیده است. همچنین، در مثنوی مولانا و آثار سعدی، نکاتی هست که نیاز به بازنگری دارد. اگر فرصتی باشد، قصد دارم بخشهایی از شاهنامه را نیز نقد کنم. این نقدها، نه از سر انکار، بلکه از عشق به معرفت و ادبیات است.
بخش سوم: سبک تغذیه و سلامت جسم و روح
سلامت جسم برایم نهتنها یک ضرورت، بلکه بخشی از مسئولیت دینیام بود. عالمانی چون علامه طباطبایی را دیده بودم که به دلیل ضعف جسمانی، از انجام کارهای بزرگ محروم شدند. از این رو، همیشه به تغذیه و سلامت خود اهمیت دادهام تا بتوانم امانت علم را به دیگران برسانم. روزی عالمی را دیدم که به دلیل شکستگی پا، از خوردن گوشت و قلم گوسفند امتناع میکرد. به او گفتم: «اگر فرزندانت را درست تربیت کرده بودی، نمیگفتند پدرمان خودخواه است. گوشت بخور تا سلامتت را بازیابی و خانوادهات از نعمت پدر سالم محروم نشوند.» این نگاه، که سلامت جسم را در خدمت دین و مردم میدیدم، همیشه راهنمای من بود.
| نکته کلیدی: سلامت جسم، امانتی است برای خدمت به دین و جامعه. تغذیه درست با نیت خالص، انسان را به سوی تجرد و معرفت نزدیکتر میکند. |
من چند یخچال جداگانه دارم که غذاهایم را در آنها نگه میدارم. از سبزیجات و آبمیوههای طبیعی بسیار استفاده میکنم و وعدههای غذاییم را به صبحانه و عصرانه محدود کردهام. ناهار و شام، برایم بیمعناست، مگر در شرایط خاص. شامی هویج را خودم درست میکنم؛ با آب هویج و تفالهاش، که هم خوشرنگ است و هم رطوبت دلپذیری به غذا میدهد. ترشی سیر هم از علاقهمندیهایم است؛ ترشیهایی که ده سال پیش درست کردهام و هنوز از آنها استفاده میکنم.
خاطرهای از تغذیه و مقاومت
در جوانی، هفتهای یک وعده غذا میخوردم و گاه تنها نیمساعت در هفته میخوابیدم. وقتی به قم آمدم، با یک ساک و بدون کاسه و قابلمه، زندگیام را آغاز کردم. غذایم اغلب شیر خام و آب یخ بود. گاه در قهوهخانهای نزدیک فیضیه، یک نان قندی میخریدم و با چای میخوردم، تمام شکر شکردان را در آن چای میریختم و لذت میبردم. اما امروز، در برابر فشارهای بدخواهان، تغذیهام را تقویت کردهام. آنها میخواهند مرا ضعیف کنند، اما من با غذای مناسب و مراقبت از خود، مقاومت میکنم تا علومم را به دیگران برسانم.
بخش چهارم: ورزش، نشاط و زندگی معنوی
ورزش از کودکی بخشی از زندگیام بوده است. از ششسالگی ورزش را آغاز کردم و تا امروز، در سن بالای شصت سال، یک روز در میان ورزش میکنم. در کتابخانهام، میله، دمبل، هارتل، دوچرخه ثابت، تردمیل و تنساز دارم. ورزش را واجب میدانم، همانگونه که نماز را واجب میدانم. سجده در نماز، با مواضع سبعهاش، خود نوعی ورزش ریتمیک است. ورزشهای رزمی چون کاراته، تکواندو و کشتی را در نوجوانی تجربه کردم و حتی والیبال بازی میکردم. اما ورزش برایم تنها برای سلامت جسم نبود؛ راهی بود برای نشاط روح و آمادگی برای شکار القائات ربوبی.
| نکته کلیدی: ورزش، مانند نماز، برای سلامت جسم و روح واجب است. نشاط ناشی از ورزش، انسان را برای دریافت معرفت و خدمت به جامعه آماده میکند. |
روزی در مجلسی، یکی از عالمان دینی از سردرد شکایت کرد. دستش را گرفتم و آهنهایی که به پایم بسته بودم تا پیادهروی کنم، به او نشان دادم. گفتم: «اگر برای ورزش وقت بگذاری، از این دردها رها میشوی.» علم دینی، بدون تحرک بدنی، به رکود میانجامد. ورزش، بهویژه برای طلاب که ساعتها به مطالعه و تحقیق میپردازند، ضروری است. نبود فرهنگ ورزش در علم دینی، از ضعفهای ساختاری است که باید اصلاح شود.
خاطرهای از ورزش و سلامت
چند سال پیش، به دلیل تراکم کار، ورزشهای سنگینم را بدون نرمش کافی ادامه دادم. این باعث انقباض عضلانی و درد در ستون فقراتم شد. یکی از دوستانم، پزشکی ایرانی مقیم آمریکا را معرفی کرد. به مطب او در تهران رفتم، جایی که مراجعانش اغلب با فرهنگ دینی بیگانه بودند. در سالن انتظار، جوانی از من پرسید: «چرا مردم به شما حس خوبی ندارند؟» با لبخند پاسخ دادم: «برعکس، مردم عاشق ما هستند و جانشان را برایمان میدهند.» گفتوگویی شکل گرفت که همه را جذب کرد، حتی پزشک از اتاقش بیرون آمد و بحث را شنید. پس از معاینه، پزشک گفت: «شما بیمار نیستید، فقط به نرمش بیشتر نیاز دارید.» این تجربه به من آموخت که با رفتار صمیمی و منطقی، میتوان نگاهها را تغییر داد.
بخش پنجم: زندگی آزاد و نشاطآفرین
زندگیام همیشه با آزادی و نشاط همراه بوده است. رانندگی را از جوانی دوست داشتم و حتی پیش از گرفتن گواهینامه، رانندگی کورسی تمرین میکردم. هنوز هم، در سن بالای شصت سال، خودم رانندگی میکنم، هرچند اگر کسی باشد، فرمان را به جوانترها میسپارم. موتورسواری را به دلیل خطرش توصیه نمیکنم، اما رانندگی برایم نمادی از آزادی و استقلال است.
برای رفع خستگی، چند قناری نگه میدارم. آنها با آوازشان، همدم تنهاییام هستند. با قناریهایم چون فرزندانم رفتار میکنم؛ نه برای جوجهکشی، بلکه برای همراهی در لحظههای غربت. وقتی مرا نبینند، آوازشان خاموش میشود. این رابطه، برایم نشانهای از اتصال به عالم معنا و طبیعت است.
| نکته کلیدی: زندگی آزاد و نشاطآفرین، با اتصال به عالم معنا و طبیعت، انسان را از رکود و خمودگی دور میکند. |
خاطرهای از دریا و غواصی
دوست غواصی داشتم که در دریا چون ماهی آزاد بود، اما در خشکی راه رفتن برایش دشوار بود. او از شنا در دریای خزر و خوابیدن در مناطق دورافتاده سخن میگفت؛ جایی که جز صدای پرندگان، هیچ صدایی نبود. او میگفت: «در آن منطقه، آرامشی دارم که شاهان در قصرهایشان ندارند.» یکبار از او خواستم مرا به آن منطقه ببرد، اما گفت: «حاج آقا، شما گرانقیمت هستید و من از مخاطراتش میترسم.» این تجربه، مرا به تأمل در زیباییهای خلقت و آزادی حقیقی واداشت.
بخش ششم: خدا، عشق و معرفت
خداوندی که من میشناسم، نه قلدر است و نه زورگو. او سرشار از زیبایی، لطف و مرحمت است. در اشعارم، خدا را چنان توصیف کردهام که هر کس، حتی کافر، با شنیدنش شیفتهاش میشود. روزی به دوستی گفتم: «نمیخواهم تو را به اسلام دعوت کنم، اما میخواهم خدایم را به تو معرفی کنم.» او پاسخ داد: «خدای تو را دوست دارم.» این تجربه، بارها برایم تکرار شد. خدایی که من میپرستم، صاحب کمالات است، اما در او هیچ نشانی از خشونت نیست.
| نکته کلیدی: خداوند، عشق مطلق است و نه زورگو. معرفی درست خدا میتواند دلهای مردم را به سوی او بکشاند، بیآنکه نیازی به اجبار باشد. |
آیهای از قرآن کریم
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ
بگو: او خداوند یکتاست. خداوند بینیاز است. نه زاده و نه زاییده شده است، و هیچکس همتای او نیست. (قرآن کریم، سوره اخلاص)
این آیه، برایم آیینهای بود از حقیقت خداوند. او یکتاست و هیچچیز نمیتواند او را محدود کند. این معرفت، در شعرهایم جاری است؛ شعرهایی که از وحدت وجود سخن میگویند و جهان را در دل حقتعالی میبینند.
نتیجهگیری
این خاطرات، شرحی است از زیستنی که در آن، شعر، عرفان، ورزش، و تعهد به سلامت جسم و روح، راهنمای راهم بودهاند. از کودکی که با شعر پاسخ دیگران را میدادم تا امروز که با ورزش و تغذیه، در برابر فشارها مقاومت میکنم، همیشه به دنبال معرفت و خدمت بودهام. امیدوارم این روایتها، شما را به تأمل در زیباییهای زندگی معنوی و مسئولیت در برابر خدا و خلق دعوت کند.
| با نظارت صادق خادمی |
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!