متن تحقیق
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1416
مقدمه
این مجموعه، روایتهایی است از زندگی و تأملاتم که گاه در درسگفتارهایم بهصورت گذرا به آنها اشاره کردهام. اکنون، این خاطرات را با دلی پر از صفا و صداقت بازگو میکنم تا شاید نوری بر مسیر جویندگان حقیقت بتاباند. هر بخش از این گفتگوها، دریچهای است به جهانی از تجربههای علمی، معنوی و انسانی که در گذر سالها، در محضر اساتید، در خلوت تأملات و در بطن زندگیام شکل گرفته است. این روایتها نهتنها شرح گذشتهاند، بلکه دعوتیاند به تأمل در معرفت، اخلاق و مسئولیت ما در برابر حقیقت.
بخش بیست و چهارم: مرحمت و خشونت
در گذر ایام، زندگیام پر است از خاطراتی که هر یک، درسهایی از علم، معرفت و انسانیت به من آموختهاند. در این بخش، از استاد گرانقدری سخن میگویم که در علم و دانش، چون ستارهای درخشان بود، اما گاه در دام تعصبات و روحیهای پرجنجال گرفتار میشد. این خاطرات، شرحی است از آنچه در محضر او آموختم و چگونه در مسیر علم و معرفت، راه خود را یافتم.
استاد اخباریم و درسهای زندگی
در سالهای کودکی و نوجوانیام، در محضر استادی بودم که در دانش اخبار، بیهمتا بود. او با چنان تسلطی از اعتقادات اخباریها سخن میگفت که گویی سلطان این علم است. اما نگاه او به برخی از علمای بزرگ، چون مرحوم ملاصدرا یا علامه مجلسی، با انتقاد همراه بود. او معتقد بود که بحارالانوار، اثر گرانسنگ علامه مجلسی، بیش از آنکه محصول دانش او باشد، نتیجه ثروتش بود که گروهی را برای گردآوری آن به کار گرفته بود. او حتی خود را از شیخ صدوق برتر میدانست و گاه نظراتی انحرافی، مانند نپرداختن خمس در عصر غیبت، داشت.
من، که از هفتسالگی زیر نظر اساتید، کتب حدیثی چون توحید مفضل را خوانده بودم، در سیزدهسالگی کتابی با عنوان «اخباری و اصولی چه میگویند؟» نگاشتم. این کتاب، نقدی بود بر نظرات استادم، اما نه با قصد تخریب، بلکه با هدف گفتگوی علمی. برخی از علما از من خواستند این کتاب را منتشر کنم و حتی هزینهاش را تقبل کردند، اما شرطشان نقد تند استاد بود. من نپذیرفتم. او استادم بود و احترامش بر من واجب. در سال ۱۳۸۶، این کتاب منتشر شد، اما بدون ذکر نام او و با بیطرفی کامل، تا حرمتش حفظ شود.
استادم مردی بود توانا و دانشمند، اما روحیهای جنجالی داشت. در مناظرهها، رقبا را با قدرت علمیاش مغلوب میکرد. روزی برخی از علما از او خواستند با عالمی در قم مناظره کند، اما او با اطمینان گفت که آن عالم را پیشتر دیده و او را ضعیف یافته است. این روحیه، گاه او را به سوی انحرافاتی چون انکار خمس میکشاند. من بارها او را نصیحت کردم که خمس را بپردازد و به زیارت حرم حضرت معصومه(س) برود، اما او معتقد بود که در عصر غیبت، خمس به شیعیان هبه شده است.
دعوا و خشونت: درسهایی از نفرآباد
ما در محله نفرآباد شهرری بزرگ شدیم، جایی که لاتها و گردنکلفتها نامش را پرآوازه کرده بودند. استادم، با وجود مقام علمیاش، گاه با این افراد درگیر میشد. او ثروتمند بود، اما بدحساب. روزی در مسجد جامع، در سالروز شهادت امام صادق(ع)، یهودیای با چک در دست وارد شد و ادعا کرد که از استاد طلب دارد. همه سکوت کرده بودند، اما من، که آن زمان تنها شانزده یا هفده سال داشتم، برخاستم و گفتم طلبش را میپردازم، هرچند با استادم قهر بودم. این لحظه، برایم درس بزرگی بود: حرمت استاد، حتی در اختلاف، باید حفظ شود.
استادم گاه با لاتهای نفرآباد، مانند حسینیآقا، درگیر میشد. حسینیآقا، مردی تنومند و پرنفوذ بود که حتی شهربانیها از او حساب میبردند. روزی استادم سیلی محکمی به او زد. حسینیآقا، با وجود قدرت و نفوذش، به احترام لباس روحانیت، تلافی نکرد و تنها موتور آب استاد را خراب کرد. این ماجرا به من آموخت که حتی در میان خشنترین افراد، احترام به علم و دین میتواند مانع خشونت شود.
علم راکد و معرفت جوشان
روزی به استادم گفتم که علم او، هرچند فراوان، راکد است و چون آبی ایستاده، کِرم گرفته است. علم باید جوشان باشد، با صفا و معرفت همراه شود تا به حقیقت راه یابد. برایش عبارتی از فصوصالحکم فارابی خواندم و گفتم این از معصوم است. او تأیید کرد، اما وقتی فهمید از فارابی است، خشمگین شد و قصد کتکزدنم کرد. من فرار کردم، اما این ماجرا به من آموخت که تعصب، حتی در علم، مانع حقیقتجویی است.
در سراوان، جایی که آب آلوده بود و مردم با سختی از آن استفاده میکردند، دیدم که جواهرالکلام را به پاسداران دادهاند، در حالی که طلاب قم به آن دسترسی نداشتند. این مرا به فکر فرو برد که چرا منابع علمی بهدرستی توزیع نمیشود؟ علم باید در خدمت حقیقت و مردم باشد، نه در بند تعصبات و سوءمدیریت.
حوزه علمیه و چالشهایش
وقتی به قم آمدم، گمان میکردم حوزه علمیه فضایی باز برای بحث و مناظره دارد، اما دریافتم که چماق تکفیر و تفسیق هنوز پابرجاست. در چنین فضایی، نوآوری علمی و معرفتی با مقاومت مواجه میشود. من در فقه، تفسیر، فلسفه و عرفان، مکتبهای جدیدی بنیان نهادهام: فقه حکمتگرا، تفسیر انسی و قدسی، فلسفه نووجودی، و عرفان محبوبی. اما مانعان، با تزویر و زور، راه را بر این نوآوریها بستهاند.
من بارها تهدید به قتل شدهام، اما باور دارم که قتل مؤمن عمدی، گناهی است که قرآن کریم دربارهاش میفرماید:
وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا
(قرآن کریم، سوره نساء، آیه ۹۳). جزای کسی که مؤمنی را عمداً به قتل برساند، جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود و خداوند بر او خشم میگیرد و او را لعنت میکند و عذابی بزرگ برایش آماده کرده است.
معرفت محبوبی و صلح جهانی
من در آثارم، از عرفان محبوبی سخن گفتهام، عرفانی که ریشه در عصمت و محبت دارد و در برابر خشونت و تزویر میایستد. این عرفان، در دیوان «نقد صافی» با مقایسه با عرفان حافظ، بهگونهای بیسابقه تبیین شده است. اما مانعان، با بایکوت و برچسبزنی، مانع انتشار این آثار شدهاند. من باور دارم که علم و معرفت، پایه قدرت است و قدرت واقعی، در صلح و گفتگوی علمی نهفته است، نه در دعوا و خشونت.
جمعبندی
این خاطرات، روایتهایی است از زندگیام که در آن، علم، معرفت و انسانیت در برابر تعصب و خشونت قرار گرفتهاند. من آموختهام که علم بدون صفا، چون آبی راکد است و معرفت، جوششی است که قلب را به حقیقت پیوند میدهد. حوزه علمیه باید با علم و گفتگوی منطقی، نه با زور و تزویر، به پیش رود. عرفان محبوبی، راهی است به سوی صلح و محبت، و این همان میراثی است که از گذشتگان آموختهام و برای آیندگان به یادگار میگذارم.
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!