متن تحقیق
!DOCTYPE html>
گفتگوهای صمیمی
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره جلسه 1431
مقدمه
آنچه در این مجموعه پیش روی شماست، روایتهایی است از تجربههای زیستهام که گاه بهصورت گذرا در درسگفتارهایم به آنها اشاره کردهام. این خاطرات، بازتاب لحظاتی است که در مسیر خدمت به دین، فرهنگ و جامعه شکل گرفتهاند. هر روایت، دریچهای است به سوی جهانی از تأملات معرفتی، معنوی و علمی که با صمیمیتی برخاسته از قلب نگاشته شده است. هدفم این است که شما را به لحظههای ناب این تجربهها دعوت کنم، لحظههایی که نهتنها شخصی، بلکه نمایانگر تعهدی عمیق به حفظ هویت اسلامی و انسانی جامعهاند.
بخش اول: درگیری بصره: شهادت فیالهی و باللهی
در یکی از سفرهایم به جبهههای جنگ، تا نزدیکیهای بصره پیش رفتیم. همراهمان یکی از عراقیها بود که ما را تا نقطهای برد و هشدار داد که جلوتر نرویم. اما من، با ایمانی که به حفظ الهی داشتم، گفتم: «تو مختاری که نیایی، اما اگر بیایی، هیچ آسیبی به تو نمیرسد.» در همان لحظه، رزمندهای در معبری هدف قرار گرفت. خودرویی هم آتش گرفته بود و رانندهاش چنان سوخته بود که چیزی از بدنش باقی نمانده بود. با وجود خطر، به سوی آن رزمنده رفتم. خون، آتش، بنزین و آهن در هم آمیخته بود و صحنهای هولناک پدید آورده بود. هیچکس جرأت نزدیک شدن نداشت، اما من در روشنایی روز به آنجا رفتم. یکی از همراهان پرسید: «حاجآقا، آیا بازدید از چنین صحنههایی اشکال شرعی دارد؟» پاسخ دادم: «هیچ اشکالی ندارد. این انقلاب با خون شهدا آبیاری شده و در روز قیامت، هر شهید از ما بازخواست خواهد کرد که برای این انقلاب چه کردهایم.»
شهیدان فیالهی کسانیاند که جانشان را در راه خدا میدهند و جزغاله میشوند، اما شهدای باللهی، سالکانیاند که خداوند آنها را با بلا و مصیبت میآزماید، نه برای نابودی، بلکه برای تنبه و معرفت بیشتر. اینان را خداوند با سختیهای پیاپی میکوبد، اما حفظشان میکند، مانند پدری که فرزندش را به هوا پرتاب میکند و سپس در آغوش میگیرد. این فرآیند در «تفسیر هدی» شرح دادهام. شهدا میگویند: «من برای انقلاب جزغاله شدم، تو چه کردی؟ فرزندانم به فلاکت افتادند و همسرم ناچار به ازدواج با دیگری شد. تو چه سهمی در این راه داشتی؟» این خونها، نه از یک دینار حقالناس میگذرند و نه از انحرافاتی که برخی به نام انقلاب پدید آوردند.
نکته کلیدی: شهدای فیالهی و باللهی، با خون و معرفتشان، انقلاب را از انحراف و ناخالصی حفظ میکنند.
بخش دوم: رانندگی خودروی سنگین: همراهی با رزمندگان
در ایام جنگ، به جزیره مجنون رفتیم. رانندهای آذریزبان که خودروی سنگین حمل تانک را در جاده باریک جزیره میراند، از من خواست همراهش باشم. به دوستانم که با پاترول میآمدند، گفتم: «آرام بیایید، نمیخواهم این دلخوشی را از او بگیرم.» او با اصرار مرا پشت فرمان نشاند و گفت: «حاجآقا، تو بران!» من که از نوجوانی رانندگی کرده بودم، وقتی دست به فرمان بردم، احساس کردم ماشین از دستم میگریزد. گفتم: «حرام است که من این ماشین را برانم! من میتوانم چهارچرخ را هدایت کنم، نه خودرویی با بیش از چهل چرخ.» از او خواستم خودش رانندگی کند و من با لذت به مهارتش نگاه کردم. این لحظه، نمایانگر همراهی صمیمانه با رزمندگان بود که با عشق و اخلاص در خدمت انقلاب بودند.
نکته کلیدی: همراهی صمیمانه با رزمندگان، نشاندهندهی اخلاص و تعهد به راه انقلاب است.
بخش سوم: نبرد سرنوشتساز فاو: اعتراض به عقبنشینی
در زمان جنگ تحمیلی، برای سرکشی به جبههها به جزیره فاو رفتم، نه برای جنگیدن، بلکه برای فهم روانشناسی و جامعهشناسی رزمندگان. وضعیت فاو بسیار آشوبناک بود. دستور عقبنشینی صادر شده بود و توپهای جنگی به سمت خاک ایران منتقل میشدند. من به فرماندهان اعتراض کردم که میتوان با مقاومت، فاو را حفظ کرد. به طلاب همراهم گفتم: «ایرانیها میخواهند فلنگ را ببندند! همگی غسل کنید، آتش دشمن سنگین است.» هواپیماهای عراقی حتی تیرآهن و گونیهای خاک بر سر رزمندگان میریختند. یکی از فرماندهان گفت: «حاجآقا، عمامهات را بردار، قناصهها روحانیون را هدف میگیرند.» پاسخ دادم: «همه شما نزد من بیمهاید و هیچ خالی به شما نمیافتد. من هم موکل دارم و در آسمانها هستم، نه روی زمین.»
رزمندگان که آشفتگیام را دیدند، پیشنهاد استخاره دادند. گفتم: «اکنون وقت استخاره نیست، باید پیشتر در قم استخاره میکردید.» باور داشتم که ضعف برخی فرماندهان سطح بالا، نه رزمندگان خاکی، باعث عقبنشینی شد. فقرا و مستضعفان با جان و مالشان از انقلاب دفاع کردند، اما برخی عالمان و سرمایهداران در جبههها حضور نداشتند. اگر علمای بزرگ پیشتاز بودند، راه قدس از کربلا میگذشت و حرکت حسینی ما به صلح حسنی منجر نمیشد. قرآن کریم میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (قرآن کریم، سوره النساء، آیه ۶۴)؛ یعنی پیامبران برای اطاعت در مسیر خدا فرستاده شدهاند. اگر مجتهدان در جبههها حاضر بودند، خونشان کفر و استکبار را نابود میکرد.
نکته کلیدی: حضور عالمان دینی در جبههها میتوانست انقلاب را به پیروزی حسینی برساند.
بخش چهارم: فرماندهان و رزمندگان: اخلاص در برابر ریا
در فاو، در چادری بزرگ با فرماندهان سطح بالا نشسته بودیم. ناگهان خمپارهای به گوشه چادر اصابت کرد و همه جز من فرار کردند. سفره پهن بود، اما من تکان نخوردم. گفتم: «من میدانم کجا و کی به شهادت میرسم. این نان مردم کوفتتان شود! شما که فرماندهاید، چرا فرار کردید؟» برخی فرماندهان برای عکس گرفتن با ژ۳ به جبهه میآمدند، نه برای جنگیدن. رزمندگان واقعی، کارگران، معلمان و طلاب سادهای بودند که بدون ادعا جانشان را فدا کردند. آنها وصیتنامه نمینوشتند و در طبق اخلاص، خود را تقدیم دین کردند. اما برخی فرماندهان، با خودخواهی و دنیاطلبی، جام زهر را به انقلاب نوشاندند. اینان، با نفوذ مافیای زور و زر، انقلاب را به انحراف کشاندند.
روزی در کنار یکی از عالمان دینی بودم و فرماندهای با کروات، مشغول تنظیم ظاهرش بود. مردم منتظر سخنرانی او بودند، اما او درگیر کرواتش بود. با خنده گفتم: «ما آخوندها گیر عبایمان هستیم، تو گیر کرواتت! چه کسی به ملت برسد؟» این فرماندهان، امکانات کشور را تضعیف کردند و مردم را به حاشیه راندند.
نکته کلیدی: اخلاص رزمندگان خاکی، انقلاب را حفظ کرد، اما ریا و دنیاطلبی برخی فرماندهان، آن را به انحراف کشاند.
بخش پنجم: تنگه احد جبهه علمی و فرهنگی انقلاب
در ابتدای انقلاب، در یکی از شهرها نزاعی میان ظاهرگرایان و دراویش شکل گرفت. من برای حل این اختلاف به آنجا رفتم. یکی از عالمان با دراویش آن منطقه عناد داشت، اما به من احترام میگذاشت و در جلسات مسجد و خانقاه شرکت میکرد. مردم زحمتکش آن شهر، که از کشت زعفران در زمینهای شور امرار معاش میکردند، با سادگی بخشی از درآمدشان را به دراویش میدادند. دراویش مردمانی سادهدل بودند، اما برخی از قطبهایشان از این سادگی سوءاستفاده میکردند و گاه وابستگی به بیگانگان داشتند. من در مسجد از حضرت سجاد علیهالسلام و در خانقاه از امیرمؤمنان علیهالسلام سخن میگفتم تا وحدت میان این دو گروه ایجاد شود. مشکل اصلی، قطب دراویش بود که ثروت اندوخته بود، نه مردم سادهدل. معضل درویشی، فقر معرفتی است که آنان را به دام مدعیان کاذب میاندازد. ذکرهای غیرصحیح، ذهنشان را تحت سیطره شیاطین قرار میدهد و سلوکشان را بیریشه میکند.
عرفان، اگر با معرفت همراه شود، عروس علوم میگردد. روزی یکی از عالمان قزاقستان از اختلافات شیعه و سنی و عرفان و فقه پرسید. به او گفتم که عرفان، چه شیعی، چه سنی و چه اهل کتاب، در پی حقیقت است و اختلافات از ظاهرگرایان سطحینگر برمیخیزد که با تحمیل عقایدشان، نزاع ایجاد میکنند. درویشی که صفا و بیکینهگی در دلش باشد، بندگان خدا را با یک چشم میبیند. در شعری گفتهام:
منم درویش و «حق» خود بوده درویش
چه در پس بوده باشی یا که در پیش
درویش، دلبستگی نفسانی ندارد و دلش آینهصفت است. من قناریهایی دارم که چون فرزندانم دوستشان دارم. همه موجودات دل دارند و این دل، سرمایه آنهاست. نزاعها از نادانی و خشکمزاجی زورمداران است که صلح را به جنگ بدل میکنند.
نکته کلیدی: عرفان مبتنی بر معرفت، وحدتآفرین است، اما ظاهرگرایی و تحمیل عقاید، ریشه نزاعهای فرهنگی و دینی است.
بخش ششم: نزاعهای فرهنگی و دینی: تجربهای از کرمانشاه
در اوایل انقلاب، در کرمانشاه میان اهل حق و شیعیان نزاعی سخت شکل گرفته بود. اهل حق با سنگ به مساجد حمله کرده بودند. من بزرگانشان را به جلسهای دعوت کردم و گفتم: «کسی با ریش و سبیل شما دعوا ندارد. اگر اختلافی دارید، اینجا حل کنید و دعوا را به مردم نکشانید.» شایع بود که برخی عالمان با قیچی سبیل دراویش را میزنند. گفتم: «حاکم، کتاب و سنت است، نه قیچی. ما به مو و سبیل کسی کاری نداریم. همه ما علیاعلایی هستیم، نه علیاللهی.» تأکید کردم که مردم، چه شیعه و چه اهل حق، دعوایی ندارند و اختلافات از روساست. این گفتگوها، که گاه در درسگفتارهایم به آنها اشاره کردهام، نشاندهنده تلاشم برای ایجاد وحدت و پرهیز از تفرقه بود.
نکته کلیدی: وحدت میان گروههای دینی با تأکید بر مشترکات معرفتی و پرهیز از تفرقههای ظاهری ممکن است.
بخش هفتم: مبارزه با فقه نهروانی و دفاع از تنگه احد حوزه
من از نوزدهسالگی اجتهاد شیعی و نظریهپردازی علمی را دنبال کردهام. بیش از هشتصد اثر علمی در فقه، فلسفه و عرفان نگاشتهام که پاسخگوی شبهات تحصیلکردگان است. اما مافیای نفوذی در حوزهها، این آثار را سرکوب کرده و بیش از چهل نیسان کتاب را خمیر کردهاند. این کتابها امانت امام زمان علیهالسلام است و برای طلاب و مردم نوشته شدهاند. من نه منبر میروم و نه سیاستبازی میکنم؛ محرابم تحقیق و مجاهدتم علمی است. در فیضیه، با وجود ممانعتها، درسهایم شلوغترین بود. بیش از چهارصد طلبه در درس منظومهام شرکت میکردند. اما برخی با باجخواهی و تحمیل، درسها و مدرسهایم را گرفتند.
حوزهها گرفتار افکار پوسیده و نهروانی شدهاند که با زور و تزویر، عالمان آزاده را سرکوب میکنند. من در زندان اوین، صد جلد شعر و ده جلد کتاب درباره معضلات جامعه نوشتم. این آثار، نقدی ریشهای بر فقه نهروانی و خرافات است. قرآن کریم میفرماید: «وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ» (قرآن کریم، سوره اعراف، آیه ۱۸۲)؛ یعنی کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، از جایی که نمیدانند گرفتارشان میکنیم. این استدراج الهی، نفوذیها را رسوا خواهد کرد.
نکته کلیدی: مبارزه با فقه نهروانی و خرافات، وظیفهای علمی و دینی است که نیازمند آزادگی و استقامت است.
بخش هشتم: چهارشنبهسوری و شادیهای سنتی
پیش از انقلاب، مردم در مراسمهایی چون چهارشنبهسوری و شب یلدا شادی میکردند. در چهارشنبهسوری، برخی با چادر به خانهها میرفتند یا کاسهای به دست میگرفتند و با شادی، صفا و مهربانی را به هم هدیه میدادند. این مراسمها برای برخی بعد معنوی داشت و نذرهایشان را در این ایام ادا میکردند. من این سنتهای شادیآفرین را دوست دارم و هیچ اشکالی در آنها نمیبینم. اما برخی عالمان با این شادیها مخالفت میکنند و ناخواسته در دام توطئهای میافتند که دین را کریه جلوه میدهد. همانگونه که در زمان معاویه، او با بدنام کردن امام علی علیهالسلام، دین را تضعیف میکرد.
انتقادها به چهارشنبهسوری، مانند شلوغی خیابانها، درست است، اما مراسمهای مذهبی هم گاه همین مشکلات را دارند. نمیتوان یکی را عقلی و دیگری را غیرعقلی دانست. منع افراطی این مراسمها، لجبازی و استفاده از وسایل غیراستاندارد را ترویج میکند. اگر کشور توان ساخت تسلیحات پیشرفته دارد، میتواند فشفشههای استاندارد تولید کند تا شادی مردم ایمن شود. مشکل، نه در مراسم، بلکه در نبود فرهنگسازی و حمایت متولیان است.
نکته کلیدی: شادیهای سنتی مانند چهارشنبهسوری، با فرهنگسازی و استانداردسازی، میتوانند نشاط اجتماعی را تقویت کنند.
جمعبندی
این خاطرات، روایتهایی از تعهد به دین، عدالت و مردمداری است که در بستر جنگ، انقلاب و مبارزه علمی شکل گرفتهاند. از بصره تا فاو، از همراهی با رزمندگان تا اعتراض به انحرافات، و از تلاش برای وحدت دینی تا دفاع از شادیهای سنتی، هر روایت جلوهای از اخلاص و معرفت است. خون شهدا، سپری برای انقلاب ساخته و رسوایی نفوذیها را تضمین کرده است. این مجموعه، دعوتی است به تأمل در نقش عالمان دینی و رزمندگان در حفظ هویت اسلامی و انسانی جامعه.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!