متن تحقیق
تبیین وجود مطلق و وجود ذهنی در تمهید القواعد
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه ۷۳)
دیباچه
کتاب «تمهید القواعد»، اثر سترگ صائنالدین علی بن محمد ترکه اصفهانی، حکیم و عارف برجسته قرون هشتم و نهم هجری، چونان گوهری درخشان در آسمان عرفان نظری میدرخشد. این اثر، با ژرفنگری در مسائل بنیادین وجودشناسی، بهویژه مفهوم وجود مطلق و وجود ذهنی، دریچهای به سوی فهم حقیقت وجود میگشاید. در این نوشتار، مباحث مطرحشده در فصل بیست و چهارم این کتاب، که به بررسی نسبت وجود ذهنی و وجود مطلق با واجبالوجود و ممتنعالوجود اختصاص دارد، با نگاهی تحلیلی و دقیق بازنویسی شده است. این بازنویسی، با تکیه بر متون اصلی و تحلیلهای عمیق، کوشیده است تا گفتوگوی فلسفی-عرفانی میان عارف و فیلسوف را به زبانی روشن و متین به تصویر کشد، گویی که آینهای صیقلیافته حقیقت را در برابر دیدهگان حقیقتجویان قرار میدهد.
بخش نخست: مفهوم وجود ذهنی و امتناع خارجی
بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
در آغاز بحث، صائنالدین ترکه با استناد به آیه شریفه قرآن کریم، به طرح مسئلهای عمیق در باب وجود ذهنی میپردازد. وجود ذهنی، که در ذهن متصور است اما در عالم خارج تحقق نمییابد، بهعنوان یکی از افراد وجود مطلق معرفی میشود که با واجبالوجود بالذات تمایز دارد. متن اصلی چنین بیان میدارد:
«فَلَئِنْ قِیلَ إِنَّ الْمَوْجُودَ الذِّهْنِیَّ الَّذِی یَمْتَنِعُ أَنْ یُوجَدَ فِی الْأَعْیَانِ فَرْدٌ مِنْ أَفْرَادِ الْوُجُودِ الْمُطْلَقِ الَّذِی لَا یَکُونُ مِنْ جُمْلَةِ أَفْرَادِهِ الْفَرْدُ الْعَیْنِیُّ الْوَاجِبُ بِحَسَبِ الذَّاتِ»
ترجمه: «اگر گفته شود که موجود ذهنی، که محال است در عالم خارج تحقق یابد، فردی از افراد وجود مطلق است که یکی از افراد آن، فرد عینی واجب بالذات نیست…»
این بیان، پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا وجود ذهنی میتواند بهعنوان فردی مستقل از وجود مطلق در نظر گرفته شود؟ وجود ذهنی، چونان سایهای است که در آینه ذهن نقش میبندد، اما در عالم عین جز خیالی محو ندارد. ترکه در اینجا به تمایز میان مراتب وجود پرداخته و چالش میان دیدگاههای فلسفی و عرفانی را برجسته میسازد. عارف، وجود را حقیقتی یگانه و بسیط میداند، در حالی که فیلسوف در پی آن است که وجود ذهنی را بهعنوان فردی متمایز از وجود مطلق مطرح سازد.
بخش دوم: پیوند با تقسیمبندیهای پیشین
بحث فصل بیست و چهارم، ریشه در تقسیمبندیهای فصل بیست و سوم دارد که وجود را به چهار قسم تقسیم کرده است:
- معروض بیعارض: وجود مطلق، که بدون هیچ صفت یا کیفیتی در نظر گرفته میشود.
- عارض بیمعروض: صفت یا کیفیتی که بدون جوهر وجود تصور شود، که تحقق وجودی ندارد.
- معروض و عارض بهصورت ترکیبی (انضمامی): ترکیبی که وجود و ماهیت یا وجود و عدم را در بر میگیرد.
- معروض و عارض بهصورت توصیفی: وجودی که همراه با ظهور و صفاتش توصیف میشود.
در فصل بیست و سوم، قسم سوم (ترکیب معروض و عارض) به دلیل امتناع ذاتی ترکیب وجود و عدم رد شده است. ترکه در فصل بیست و چهارم، این قسم را محور بحث قرار داده و به بررسی امکان یا امتناع آن میپردازد:
«فَإِنَّ الْمَعْرُوضَ بِلَا عَارِضٍ کَانَ الْوُجُودُ الْمُطْلَقُ… وَإِنَّ الْعَارِضَ بِلَا مَعْرُوضٍ لَا یَتَحَقَّقُ وُجُودُهُ… وَالْعَارِضُ وَالْمَعْرُوضُ بِوَصْفٍ هُوَ الْوُجُودُ وَالظُّهُورُ… وَالْعَارِضُ وَالْمَعْرُوضُ بِالتَّرْکِیبِ وَالْاِنْضِمَامِ لَا یَتَحَقَّقُ لِأَنَّ الْوُجُودَ لَا یَتَرَکَّبُ مَعَ شَیْءٍ»
ترجمه: «معروض بدون عارض، وجود مطلق است… عارض بدون معروض تحقق وجودی ندارد… معروض و عارض بهصورت توصیفی، وجود و ظهور است… و معروض و عارض بهصورت ترکیبی و انضمامی، تحقق نمییابد، زیرا وجود با چیزی ترکیب نمیشود.»
ترکه استدلال میکند که ترکیب انضمامی معروض و عارض محال است، زیرا وجود، حقیقتی بسیط است و نمیتواند با ماهیت یا عدم ترکیب شود. این دیدگاه، چونان ستونی استوار، از اصل وحدت وجود دفاع میکند و هرگونه تجزیه وجود را ناممکن میشمارد.
بخش سوم: اشکال فلسفی و پاسخ عرفانی
فیلسوف در قالب «إن قلت» اشکالی مطرح میکند:
«إِنْ قُلْتَ إِنَّمَا یَلْزَمُ الْمَحَالُ لَوْ کَانَ مُمْتَنِعًا مُطْلَقًا، أَمَّا إِذَا کَانَ مُمْتَنِعًا فِی الْخَارِجِ فَقَطْ فَلَا نَسْلَمُ اسْتِحَالَتَهُ»
ترجمه: «اگر گفته شود که محال بودن ترکیب تنها در صورتی لازم میآید که مطلقاً ممتنع باشد، اما اگر تنها در خارج ممتنع باشد، محال بودنش را نمیپذیریم.»
فیلسوف استدلال میکند که اگر امتناع ترکیب معروض و عارض صرفاً خارجی باشد، وجود ذهنی میتواند بهعنوان فردی از وجود مطلق مطرح شود، زیرا در ذهن موجود است. این اشکال، چونان تیری است که قلب وحدت وجود را نشانه میگیرد، زیرا وجود مطلق را به ممکنالوجود فرو میکاهد.
عارف در پاسخ میگوید:
«لَا، الْوُجُودُ الذِّهْنِیُّ وُجُودٌ ذِهْنِیٌّ هُوَ، وَاعْتِبَارُهُ بِالْخَارِجِ اعْتِبَارٌ ثَانٍ، فَلَا یَصِیرُ وُجُودًا خَارِجِیًّا»
ترجمه: «خیر، وجود ذهنی، وجود ذهنی است و اعتبار آن بهعنوان خارجی، اعتباری ثانوی است و لذا وجود خارجی نمیشود.»
عارف تأکید دارد که وجود ذهنی، به دلیل وابستگی به اعتبار ذهنی، نمیتواند بهعنوان وجودی مستقل مطرح شود. این پاسخ، چونان سپری است که از حقیقت یگانه وجود دفاع میکند و هرگونه تقسیمبندی آن را رد مینماید.
بخش چهارم: وجود ذهنی و واجبالوجود: تقابل یا وحدت؟
فیلسوف استدلال میکند که اگر وجود ذهنی (ممتنع در خارج) و واجبالوجود (ممتنع در ذهن) بهعنوان دو فرد از وجود مطلق در نظر گرفته شوند، وجود مطلق دیگر واجبالوجود نخواهد بود، بلکه ممکنالوجود میشود:
«فَإِذَا کَانَ لَنَا فَرْدٌ وَاجِبٌ وَفَرْدٌ مُمْتَنِعٌ، فَالْمُطْلَقُ یَصِیرُ مُمْکِنًا»
ترجمه: «اگر ما فردی واجب و فردی ممتنع داشته باشیم، آنگاه مطلق ممکن میشود.»
این استدلال، چونان موجی است که بنیاد وحدت وجود را به چالش میکشد. اگر وجود مطلق دارای افراد متضاد باشد، دیگر نمیتوان آن را واجبالوجود دانست، زیرا واجبالوجود نمیتواند متضمن تناقض باشد. عارف در پاسخ، با تأکید بر بساطت وجود، این امکان را رد میکند و میگوید که وجود ذهنی و وجود خارجی هر دو ظهوراتی از وجود مطلقاند و نه افراد مستقل.
بخش پنجم: امتناع ترکیب انضمامی و دفاع از وحدت وجود
عارف با قاطعیت استدلال میکند که ترکیب انضمامی عارض و معروض، چه در ذهن و چه در خارج، محال است:
«فَلَا نَسْلَمُ إِمْکَانَ وُجُودِ مِثْلِ هَذَا الْمُرَکَّبِ، لِأَنَّ الْوُجُودَ لَا یَتَرَکَّبُ مَعَ شَیْءٍ»
ترجمه: «ما امکان وجود چنین ترکیبی را نمیپذیریم، زیرا وجود با چیزی ترکیب نمیشود.»
این استدلال بر اصل بساطت وجود استوار است. وجود، چونان نوری یکپارچه، نمیتواند به اجزا تجزیه شود یا با ماهیت یا عدم ترکیب گردد. ترکه تأکید میکند که وجود ذهنی، اگرچه در ذهن موجود است، به دلیل ماهیت اعتباری خود، نمیتواند بهعنوان فردی مستقل از وجود مطلق مطرح شود.
بخش ششم: پرسش شاگرد و پاسخ استاد
شاگرد پرسشی مطرح میکند: آیا امتناع وجود ذهنی در خارج ذاتی است یا بالغیر؟ استاد پاسخ میدهد:
«الْوُجُودُ الذِّهْنِیُّ فِی الْخَارِجِ مُمْتَنِعٌ بِالذَّاتِ، لِأَنَّهُ لَا یَتَحَقَّقُ فِی الْخَارِجِ بِمَاهِیَّتِهِ»
ترجمه: «وجود ذهنی در خارج بالذات ممتنع است، زیرا به ماهیت خود نمیتواند در خارج تحقق یابد.»
این پاسخ، چونان کلیدی است که قفل تمایز میان امتناع ذاتی و بالغیر را میگشاید. وجود ذهنی، به دلیل ماهیت ذهنیاش، ذاتاً نمیتواند در خارج موجود شود، همانگونه که وجود خارجی ذاتاً نمیتواند در ذهن تحقق یابد.
بخش هفتم: نتیجهگیری و جمعبندی
ترکه در این فصل، با تکیه بر اصل وحدت وجود، استدلال میکند که وجود مطلق نمیتواند دارای افراد متمایز باشد، زیرا ترکیب عارض و معروض، چه در ذهن و چه در خارج، ذاتاً محال است. این دیدگاه، چونان دژی استوار، از حقیقت یگانه وجود دفاع میکند و هرگونه تقسیمبندی آن را رد مینماید. اشکالهای فلسفی، که وجود ذهنی را بهعنوان فردی مستقل مطرح میکنند، با استدلالهای عرفانی پاسخ داده میشوند که وجود ذهنی را ظهوری از وجود مطلق میدانند.
این بحث، چونان آینهای است که تقابل میان فلسفه و عرفان را به نمایش میگذارد. عارف، با تأکید بر بساطت و یگانگی وجود، هرگونه کثرت را نفی میکند، در حالی که فیلسوف در پی اثبات امکان افراد متمایز است. این گفتوگو، دریچهای به سوی فهم عمیقتر حقیقت وجود میگشاید و مخاطب را به تأمل در ماهیت هستی دعوت میکند.
جمعبندی نهایی
کتاب «تمهید القواعد» صائنالدین ترکه، چونان گنجینهای است که معارف عرفان نظری را در خود جای داده است. در فصل بیست و چهارم، بحث وجود ذهنی و نسبت آن با وجود مطلق، بهگونهای عمیق و روشمند بررسی شده است. ترکه، با تکیه بر اصول عرفانی و فلسفی، از وحدت وجود دفاع کرده و استدلال میکند که وجود مطلق، به دلیل بساطت و یگانگی، نمیتواند به افراد متمایز تقسیم شود. این دیدگاه، در برابر اشکالهای فلسفی که وجود ذهنی را فردی مستقل میدانند، چونان صخرهای استوار ایستادگی میکند. این اثر، برای پژوهشگران و حقیقتجویان حوزه عرفان و فلسفه، منبعی گرانسنگ و الهامبخش است که به تأمل در ژرفای هستی فرا میخواند.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!