متن تحقیق
تجرد نفس ناطقه
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش نخست: پاسخ به دو اشکال بر حجت پیشین
زیربخش اول: احتياج ذاتی صور و اعراض به محل و مغالطه در استغنا
در پاسخ به نخستین اشکال که میگوید: «صور و اعراض با آنکه احتیاجشان به محل ذاتی است، در فعل نیز محتاج محلاند؛ حال آنکه شما در باب تجرد نفس فرمودید که هرگاه فعلی مجرد از ماده باشد، ذاتاً نیز مجرد است؛ اما اینجا چنین نیست»، باید گفت:
ذاتی بودن احتیاج صور و اعراض به ماده، از باب ماهیت است و از احکام عقلی و ذهنی به شمار میرود. اما کلام ما در احتیاج وجودی و خارجی صور و اعراض است؛ نه آنکه ذاتاً محتاج باشند، بلکه در وجود و خارج، محتاج به موضوعات، مواد و خصوصیاتاند. این احتیاج، امری زائد بر وجودات آنها نیست، بلکه عین وجودشان است. صورت بدون ماده و عرض بدون موضوع، تحقق خارجی نمییابد. پس چگونه میتوان گفت که ذاتاً مستغنی از محلاند در حالی که وجود حلولیشان عین احتیاج به محل است؟
مثال: سواد بدون ماده و ظرف خارجی، قابض نور بصر نیست. هر چه هست، به واسطه خصوصیات و عوارضش عمل میکند. ماده با خصوصیات کار میکند؛ ماده لیسیده، کاری از آن برنمیآید. آنچه در معقولات میگوییم که ماده اقتضا دارد و محل در آن نقش تمام ندارد، بدین معناست که نقش محل کامل نیست، نه آنکه بدون محل، بدون موازات، بدون وجود و بدون خارجیت بتواند کاری انجام دهد. این سخن، نادرست است.
زیربخش دوم: اقتضای آثار در اجسام و نقش محل
اشکال دوم: «با آنکه اجسام دارای محلاند، خود اجساماند که بذاته اقتضای آثار را دارند؛ اقتضای آثار داشتن، غیر از نیاز به محل داشتن است.»
جسم و ماده در خارج، با اعراض، عوارض، مبادی و خصوصیات وجودیاش وحدت دارند. جسم بدون عوارض و مبادی وجودیاش نمیتواند اثری داشته باشد. جسم لیسیده نداریم که اقتضا داشته باشد. تأثیر نیازمند وضع خاص و نسبة معین میان مؤثر و متأثر است و وضع، قائم به جسم است. در طبیعیات گفته میشود که جسم بما هو جسم، سبب فعل خاص نیست؛ وگرنه همه اجسام در آن فعل مشترک میشدند. مراد از نفی سببیت اجسام، نفی سببیت بالاستقلال است، نه نفی سببیت مطلقاً. اجسام بالجزئیة و بالدخول مؤثرند.
اگر حرارت را مجرد از اجسام فرض کنیم، فاعل سخونة نخواهد بود. سواد مجرد نیز قابض بصر نیست. سواد با خصوصیات و عوارضش چنین است. تأثیر قوای حالّه در محل، با مشارکت آن محل، برهانی قطعیه است که موازات، قرب، بعد، شدت و ضعف در آن مؤثرند و هیچ شکی در مقدمات آن راه ندارد.
نتیجهگیری بخش نخست
صور و اعراض گرچه اقتضایی دارند، اما این اقتضا بدون محال، موضوعات، عوارض، موازات و خصوصیات تحقق نمییابد. آتش از نزدیک میسوزاند، از دور نه. در ذهن نمیسوزاند، در خارج میسوزاند. حب در دل میسوزاند و وجود خارجیاش بیش از شعله آتش است. هر کدام لوازم و عوارض خود را دارند.
بخش دوم: حجة تاسعة – خستگی قوای بدنی و عدم خستگی نفس ناطقه
زیربخش اول: دو شاخه برهان بر خستگی قوای مادی
قوای بدنی با کثرت افعال تکلّف مییابند، استهلاک مییابند و اصطکاک در آنها کاستی پدید میآورد. قوای مادی پس از فعل قوی، بر فعل ضعیف قادر نیستند و پس از فعل ضعیف، بر فعل شاق عاجزند. ماده شأنیتی دارد و تنها کار متناسب خود را انجام میدهد.
علت: مواد قوای جسمانی قابل تبدل، استحاله و ذهولاند. کلال و ضعف آنها از تحلل ماده و ذهول آن است. قوا متناسب افعالاند و به سبب اشتداد، تضعیف و تبدل بالاستحاله، متفاوت الحدوثاند حسب تفاوت استعدادها. وقتی آلت جسمانی در ادراک قوی یا فعل قوی استکمال یابد، قوه قویه از مبدأ قوه بر آن فیضان میکند و قوه ضعیفه نمیآید. سپس در فعل ضعیف بعدی، قوه قویه با آن مناسبت ندارد؛ زیرا فعل ضعیف نیازمند قوه ضعیفه است.
مثال: سنگ نیمکیلویی را میتوان بلند کرد، اما سنگ بیستمنی را نه. آسیاب سنگ دهمنی نخود را خورد نمیکند. الک آرد، سنگ را الک نمیکند. اره آهن، چوب را نمیبرد، هرچند چوب ضعیفتر است. هر کدام اقتضای کار خود را دارند.
زیربخش دوم: نفس ناطقه و تعدد شوون متباینه
نفس ناطقه کوه را با کاه، بزرگ را با کوچک، قوی را با ضعیف تصور میکند و هیچ مزاحمتی میان آنها نیست. نفس با کثرت افعال استهلاک نمییابد، بلکه بالا میرود، رشد میکند و تعالی مییابد. اگر خستگی باشد، از قوای مادی انسان است، نه نفس ناطقه.
نفس متساویة النسبة الی جمیع القوابل است و قوهاش غیر متناهی. از اینرو، صدور قوی و ضعیف از افعال، بعضها عقب بعض یا با هم، از جهت اختلاف اسباب مخصصة ممکن است.
شاهد: قوه محرکه در حجر عظیم نمیتواند تحریک بطیء داشته باشد. حرارت شدید، تسخین ضعیف نمیکند. اما قوای غیر جسمانی، به سبب تساوی نسبت به همه قوابل و غیر متناهی بودن قوه، چنین نیستند.
زیربخش سوم: تطبیقات وجودی و تربیتی
حیوانات تربیتپذیرند: شیر ظرف میشوید، سگ کار انضباطی میکند، از آتش میپرد، از حلقه میگذرد. این کارها شأن درندگی نیست، بلکه ماورای یال و دم و اشکم است. گیاه با کود، تنها هیکل میدهد و کیفیتش کاهش مییابد. مرغ ماشینی با کود، خاصیتش را از دست میدهد. ماده شأن واحد دارد.
نفس ناطقه با تربیت، از اشرار به انسانیت نزدیک میشود. همان آدم خبیث را میتوان عالم نحریر، محقق مؤمن یا اولاد آل داود کرد. گلِیم بخت سیاه را آب زمزم و کوثر سفید میکند. تربیت نااهل، چون گردکان بر گنبد نیست. گرگ را دانشمند میکنند، بیست سال حوصله به خرج میدهند.
کودنی ذاتی نیست. مشکلات را برطرف کنی، کودنی برطرف میشود. علم روزگار ضعف دارد. چشم عینکی را بیعینک میکنند. آفت را برطرف میکنند، شفافیت بازمیگردد. جبر علّیت ندارد. قلم تقدیر نمیشکند، قلم تو اشکال دارد.
نقل از عالمی: «روز قیامت بر همه شما حجتم؛ هیچکدام نه فقیرتر از من بودید و نه بیاستعدادتر. من مجتهد شدم.» او خانه را گم میکرد، کاه میریخت تا بازگردد، اما مجتهد شد. اگر در آکادمی علمی بود، جرجیس پیغمبری میشد.
نتیجهگیری بخش دوم
قوه عاقله معقولات قوی و ضعیف را بعضها عقب بعض یا با هم ادراک میکند، پس جسمانی نیست. نفس ناطقه از کار زیاد خسته نمیشود، بلکه شاداب میشود، صفا مییابد. کار بلند و کوتاه را با هم انجام میدهد. قوای مادی شأن واحد دارند.
جمعبندی نهایی کتاب
تجرد نفس ناطقه در دو محور روشن شد: نخست، احتیاج وجودی صور و اعراض به محل، که استغنای ذاتی در فعل را نفی نمیکند. دوم، عدم خستگی نفس با کثرت افعال و قدرت بر شوون متباینه، که شأن مادی ندارد. نفس، حقیقت ماورای ماده است؛ هرچه در آن ریخته شود، جا باز میکند. ماده با انباشتن پر میشود، اما نفس خالیتر و آمادهتر میگردد. المؤمن کزبر الحدید؛ قتل ثم نشر، لم یتغیر أبداً. این تجرد، مراتب دارد: ماده ضیق، خیال وسعت محدود، نفس ناطقه تساوی نسبت و تعدد شوون. رياضت تدريجي براي ماده است، نفس با یک اراده برميخيزد. نفس لقمهلقمه زنده ميشود، سرش بريده شود باز زنده است. به نان مردم را سازند، هر سگ را اگر خواهی که گردد رام، نفس سگ مده نانش.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!