متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
بخش بیست و هفتم: نوار اسفار – جلد هشتم – شماره ۲۷ – بدون تاریخ
پس از آنکه بیان قرآن کریم و روایات معصومین در باب تجرد نفس ناطقه انسانى به تفصیل ارائه گردید، اکنون نوبت به نقل کلام اوائل حکماى الهى رسیده است. این بیان، دیگر استدلالى نیست، بلکه اخبارى و شهودى است؛ یعنى حکیم از حالات نفْس خود سخن مىگوید، نه از برهان عقلى. او مىگوید: «من نفْس خویش را مجرد یافتم، چنین بود و چنان شد، صفاتش این بود و خصوصیاتش آن.» این بیان، آثارى است که بر نفوس شریفه عارض گشته و مقاماتى که در سلوک الی الله کسب کردهاند.
در این دیدگاه، عالم ناسوت و بدن مادى در حکم قار و منزلگاهى موقت فرض مىشود؛ بدنى کوچک که نفس انسانى در آن جاى نمىگیرد، بلکه این بدن است که در نفس قرار دارد، زیرا ظرف همواره باید وسیعتر از مظروف باشد. از اینرو، بیانات این حضرات، حالاتى است که خود دیدهاند و یافتهاند و به عنوان خبرى معتبر نقل کردهاند.
اخبار تجرد نفس، نه برهان عقلى، بلکه شهود باطنى است؛ همچون سفرنامهاى که سالک از منازل روحانى خویش نگاشته است.
فرق میان گفتن حلوا و چشیدن حلوا
نقل این حالات، تنها مایهاى است که انسان ترنمى اخبارى از اولیاى خدا بشنود و دلش شاد شود، وگرنه با گفتن «حلوا حلوا» دهان شیرین نمىشود. انسان هنگام گفتن «حلوا» با گفتن «ترشى» تفاوتى در دهان احساس مىکند، اما این شیرینى، غیر از شیرینى حلواى واقعى است که در کام نهاده مىشود. اکنون ما در این مجلس، حلوا حلوا مىکنیم و به قدر خود، شیرینى به ذائقه مىرسد، اما وصول به آن، راهى دیگر است که با سیر و سلوک به دست مىآید.
رحمت خدا بر یکى از اولیاى الهى که فرزندشان مىفرمود: «ما اسفار مىخواندیم، باب تجرد نفس. پدرم پرسید: چه مىخوانى؟ گفتم: بحث تجرد نفس ناطقه را. فرمود: با این بحثها نفس مجرد نمىشود؛ تجرد نفس را باید با سلوک به دست آورد، نه با مباحثه. مباحثه تنها باور مىآورد، اما یافتن، چیزى جز خواندن و فهمیدن و وصول صورتى است.»
ناگهان بدن پدر بىحرکت شد، اما صدا از کنار خانه، از آن سوى دیوار مىآمد. فرزند هر سو مىچرخید، صدا از سوى دیگر مىرسید. گفت: «پدرم! چه شد؟» پاسخ آمد: «تمام شد.» در آن لحظه، هم در بحث تجرد نفس بودند و هم غم فراق پدر را مىخوردند. این ماجرا، یادآور بیان شیخ عطار بود؛ آن عطار که طبیب بود و قلندرى پیش مغازهاش نشست و گفت: «برو بمیر.» عطار مرد و سپس راهى هفت شهر عشق شد. عطارِ پیش از آن، با همه عطریات و دواجات و تعلقات مادى، نمىتوانست جایى را بگردد. باید علقه را کم کند، قید و بند دل نداشته باشد تا خود پرواز کند.
تجرد نفس، نه با مباحثه، بلکه با سلوک و قطع علقه از ناسوت به دست مىآید؛ همچون پرندهاى که با بریدن بند، آسمان را مىگشاید.
دو گونه قطع علقه از ناسوت
قطع علقه از ناسوت، دو گونه است:
- قطع آسان (قلندرى): کسى که بند را برید و به کوه زد، دیگر دنبال قالى کرمانى یا زعفران مشهد یا تنباکوى شیراز نمىگردد. این آسان است، زیرا مابقى قهرى پیش مىآید. در بیابان، به آبى تمیز و نانى خشک راضى است، اما در رفاه، نان خالى از گلو پایین نمىرود مگر با جرقه تازگى.
- قطع افضل (انبیایى): در میان مردم بودن، اما دل با خدا: «کُنْ فِی النَّاسِ وَلَا تَکُنْ مَعَهُمْ». همه چیز دارد – عصا، عبا، رداء، کفش، کلاه – اما هیچ ندارد. سلطان سلیمان را بنگرید؛ با همه تعلقات، دل به هیچ بند نبود. او نه اهل دنیاى کامل، بلکه امام، نبى، مرشد و سالک بود. تفاوت او با خضر یا داود، بحثى دیگر است.
مرد واقعى، کسى است که همه چیز داشته باشد، اما اگر گرفتند، خم به ابرو نیاورد: «لِکَیْ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» (سوره حدید، آیه ۲۳) – تا بر آنچه از دست رفت تأسف نخورید و به آنچه داده شد شادمان نشوید.
لِکَیْ لَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ
تا بر آنچه از دست رفت تأسف نخورید و به آنچه داده شد شادمان نشوید.
نقل کلام ارسطاطالیس در کتاب اصولوجیا
معلم حکمت عتیقه، ارسطاطالیس، در کتاب معروف به اصولوجیا – که تقريرات اندیشه اوست و نه تألیف مستقیم – مىگوید:
«أَنِي رُبَّمَا خَلَوْتُ بِنَفْسِي وَخَلَّيْتُ بَدَنِي جَانِبًا، فَکَأَنِّي جَوْهَرٌ مُجَرَّدٌ بِلَا بَدَنٍ، فَأَکُونُ دَاخِلًا فِي ذَاتِي خَارِجًا مِنْ سَائِرِ الْأَشْيَاءِ، فَأَرَى فِي ذَاتِي مِنَ الْحُسْنِ وَالْبَهَاءِ مَا أَبْقَى لَهُ مُتَعَجِّبًا وَمَبْهُوتًا، فَأَعْلَمُ أَنِّي جُزْءٌ مِنْ أَجْزَاءِ الْعَالَمِ الشَّرِيفِ الْإِلَهِيِّ ذُو حَيَاةٍ فَعَّالَةٍ، فَلَمَّا أَيْقَنْتُ بِذَلِکَ رَقِيتُ بِذَهْنِي مِنْ ذَلِکَ الْعَالَمِ إِلَى الْعِلَّةِ الْإِلَهِيَّةِ، فَکَأَنِّي مَوْضُوعٌ فِيهَا مُتَعَلِّقٌ بِهَا، فَأَکُونُ فَوْقَ الْعَالَمِ الْعَقْلِيِّ کُلِّهِ.»
این معراج روحانى است؛ نه با جسم، بلکه با اراده و ریاضت. بدن را همچون کتى پرت کرد کنار، نفس رقصان شد، از همه چیز خارج گشت، در ذات خود حسن و بهاء دید، مبهوت ماند، دانست که جزئى از عالم شريف الهى است، سپس به علة الهیة ارتقا یافت و فوق عالم عقلى قرار گرفت.
سپس موعظه مىکند: «مَنْ حَرَصَ عَلَى ذَلِکَ الْعَالَمِ وَارْتَقَى إِلَيْهِ جُوزِيَ هُنَاکَ أَحْسَنَ الْجَزَاءِ، فَلَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَفْتُرَ عَنِ الطَّلَبِ وَالْحِرْصِ وَالِاهْتِمَامِ فِي الِارْتِقَاءِ إِلَى ذَلِکَ الْعَالَمِ، وَإِنْ تَعِبَ وَنَصَبَ، فَإِنَّ أَمَامَهُ رَاحَةً لَا تَعَبَ بَعْدَهَا أَبَدًا.»
دو اصل سلوک: اصل گذر (دنيا مىگذرد) و اصل بقا (ابديت بايد حفظ شود). نبايد بقا را فداى گذر كرد.
و مىگوید: «لَيْسَتِ النَّفْسُ فِي الْبَدَنِ، بَلِ الْبَدَنُ فِيهَا»، زیرا نفس اوسع از بدن است. بدن، ظهور نفس است، نه جایگاه آن.
انباذقلس
«النَّفْسُ أَنَّمَا کَانَتْ فِي الْمَکَانِ الْعَالِي الشَّرِيفِ، فَلَمَّا أَخْطَأَتْ سَقَطَتْ إِلَى هَذَا الْعَالَمِ حَرَارَةً مِنْ سَخَطِ اللَّهِ، فَمَا إِنْ هَبَطَتْ صَارَتْ قِيَاسًا لِلْأَنْفُسِ الَّتِي قَدِ انْخَلَطَتْ عُقُولُهَا، وَکَانَ يَدْعُو النَّاسَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَيَأْمُرُهُمْ أَنْ يَرْفُضُوا هَذَا الْعَالَمَ وَيَصِيرُوا إِلَى عَالَمِهِمُ الْأَوَّلِ الشَّرِيفِ.»
فیثاغورث – صاحب عدد
در رساله ذهبیه: «إِذَا فَارَقْتَ هَذَا الْبَدَنَ تَصِيرُ عِنْدَ ذَلِکَ مُخَلًّى فِي الْجَوِّ الْعَالِي، تَکُونُ حِينَئِذٍ سَائِحًا غَيْرَ عَائِدٍ إِلَى الْإِنْسِيَّةِ وَلَا قَابِلًا لِلْمَوْتِ.»
عدد، طلاى بىوزن است؛ انضباط، کلید تجرد. ساعت، بهترین واعظ است.
جمعبندی بخش
این بیانات، سفرنامههایى از معراج روحانىاند که حکماى پیشین با سلوک و ریاضت به دست آوردهاند. تجرد، نه با بحث، بلکه با قطع علقه و حرص بر عالم بالا به دست مىآید. بدن در نفس است، نه نفس در بدن. سقوط از عالم شريف به خاطر خطا بود و بازگشت، با ترک ناسوت.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!