الاسفار الاربعه جلد هشتم جلسه 031

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد هشتم – شماره 32

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

نوار اسفار – جلد هشتم – شماره 32


بخش نخست: سلسله‌مراتب وجودی روح، قلب و نفس

روح علوی، به سوی مولایش شوق می‌ورزد و از اکوان تنزه می‌جوید. اکوان، نه تنها سنگ و گل و خشت، که قلب و نفس نیز از زمره آنند. هنگامی که روح به ارتقا همت گمارد، قلب به دنبالش روانه می‌شود، همچون فرزند نیک و بار که به پدر خویش حنو ورزد. سپس نفس نیز به قلب می‌پیوندد، همانند مادری مهربان که به فرزند خویش عشق می‌ورزد.

این ترتیب وجودی، مراتب سه‌گانه‌ای را ترسیم می‌کند: روح در مرتبه عالی، قلب در مرتبه میانی، و نفس در مرتبه پست. سعادت و شقاوت انسان، به همین ارتقا و تنزیل وابسته است. روح می‌تواند از بهائم فروتر رود یا از ملائکه فراتر رود. این کش‌وقوس، به اعمال، اندیشه، مربی، قوت و غذای انسان، محیط و جامعه او بستگی دارد.

نکته کلیدی: روح علوی، نه روح بخاری، بلکه روح تجردی است که به مولایش شوق می‌ورزد و از اکوان تنزه می‌جوید. قلب و نفس نیز از زمره اکوان‌اند.

تتمه بیان: عوامل مؤثر بر سعادت و شقاوت

سعادت و شقاوت، هم تدریجی است، هم ارادی، و هم غیرارادی و طبیعی. میل طبیعت به سوی چه سمتی کشیده می‌شود، بستگی به عقل، روح، قلب و نفس دارد. کسانی که فاقد این لطایف‌اند، همچون چموشان و طغیان‌گران، به جایی نمی‌رسند. سرمایه اصلی انسان، حقیقت نفسانی اوست که بیش از هر چیز در معرض خطر قرار دارد.

انسان غفلت دارد و بیشتر از خود، به کفش و کلاه و دیوار خانه‌اش توجه می‌کند. این غفلت تدریجی است و هم ارادی و هم طبیعی. برخی امور از دست انسان خارج است و ناخودآگاه در آن واقع می‌شود. اگر از خود غفلت ورزد، به حرمان مبتلا می‌گردد، هرچند ظاهرش تغییری نکند.

بخش دوم: صعود روح و تأثیر آن بر قلب و نفس

فالروح العلوی یهتم بالارتقاء إلی مولاه تشوقاً وهنواً وتنزها عن الأکوان. روح علوی، که برتر از قلب است، به ارتقا به سوی مولایش اهتمام می‌ورزد، از شوق و علاقه، و از اکوان تنزه می‌جوید. ومن الأکوان القلب والنفس؛ قلب و نفس نیز از اکوان‌اند.

فإذا ارتقى الروح یهنی القلب هنو الولد الحسن البار إلی الوالد. هنگامی که روح ارتقا یابد، قلب به دنبالش می‌رود، همچون فرزند نیک و بار که به پدر خویش حنو ورزد. الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر دین پادشاهان خویش‌اند.

وإذا هنت النفس ارتقت من العصر. هنگامی که نفس حب پیدا کند، از ناسوت ارتقا می‌یابد. انزوت عروقها الضاربة فی العالم السفلی؛ تمایلاتش از عالم سفلی جدا می‌شود. وانکوی هواها؛ هواهایش کوبیده می‌شود. وانجسمت مادتها؛ ماده‌اش محکم می‌گردد. وزهدت فی الدنیا؛ در دنیا زهد می‌ورزد.

مراتب زهد:
۱. مبتدی: با ریاضت از معصیت یا حلال جدا می‌شود.
۲. متوسط: به راحتی جدا می‌شود.
۳. عالی: دنیا برایش تکلیف است، نه هدف؛ دنبال بهانه ترک است.

وتجافت من دار الغرور؛ از دار غرور دوری می‌جوید. وأنابت إلی دار الخلود؛ به دار خلود انابت می‌کند.

آیات مرتبط

وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ

ترجمه: و اگر می‌خواستیم، او را به وسیله آن [آیات] بالا می‌بردیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش پیروی کرد.

بخش سوم: نزول نفس و تأثیر آن بر قلب و روح

قد تخلد النفس التي هی الأم إلی الأرض بوضعه الجبلی. نفس، که مادر زمین است، به وضع جبلی‌اش به زمین چسبیده است. إن النفس لأمارة بالسوء إلا ما رحم ربی؛ نفس به بدی امر می‌کند، مگر آنچه پروردگارم رحم کند.

نطفه بوده، علقه، مضغه، سپس کسوت و استخوان. اکنون شیر و شیشه و پلاستیک و گوشت و استخوان می‌خورد. حیوانی پهلوان است. اگر شیر مادر، همسر یا لبنیات بخورد، تفاوتی ندارد؛ همه شیر است.

لأنها من الروح الحیوانی المجنس؛ زیرا از روح حیوانی مجنس است. أن الإنسان لفي خسر؛ انسان در زیان است. ومستندها في تكونها إلی الطبائع؛ ریشه‌اش در طبیعت است، ارکان عالم سفلی.

مثال سگ ولگرد: نفس اماره، همچون سگ ولگرد است که در حراش ظاهر می‌شود. خداوند واقعیت را بیان می‌کند، نه خطابه.

فإذا سكنت النفس التي هی الأم إلی الأرض انجذب إلیها القلب. هنگامی که نفس به زمین ساکن شد، قلب به سویش کشیده می‌شود، منکوساً. انجذاب الولد المیال إلی الوالدة المعوجة الناقصة دون الوالد الكامل المستقیم؛ همچون فرزندی که به مادر هروئینی و منحرف می‌پیوندد، نه پدر وارسته.

وینجذب الروح إلی الولد الذي هو القلب لما جبل علیه من انجذاب الوالد إلی ولده. روح نیز به سوی قلب کشیده می‌شود، به سبب جبلت انجذاب پدر به فرزند.

بخش چهارم: طبیعت نفس و ریشه‌های آن

ابوسعید القرشی گفته است: الروح روحان؛ دو روح داریم: روح الحیات و روح الممات. فإذا اجتمعا عقل الجسم؛ هنگامی که جمع شوند، جسم تحقق می‌یابد.

روح الممات هی التي إذا خرجت من الجسد یصیر الحی میتاً؛ روح موت، آن است که با خروجش از بدن، زنده مرده می‌شود. خلق الموت والحیاة؛ موت نیز مخلوق است.

روح الحیات ما بمجاری الأنفس وقوة الأكل والشرب وغیرهما؛ روح حیات، در مجاری نفوس و قوه خوردن و نوشیدن است.

بعضهم گفته‌اند: النفس لطیفة مودعة في القلب؛ نفس، لطیفه‌ای است که در قلب نهاده شده. منها الأخلاق والصفات المذمومة؛ از آن، اخلاق و صفات مذمومه است. إن النفس لأمارة بالسوء؛ نفس به بدی امر می‌کند.

والروح لطیفة مودعة منها الأخلاق والصفات المحمودة؛ روح، لطیفه ودیعت الهی است که از آن، اخلاق محموده است.

تيش و شره نفس:
• تيش: ترس از جهل؛ همچون کره مستدیره بر مكان أملس، همیشه لرزان.
• شره: حرص؛ همچون پروانه که خود را به نور مصباح می‌اندازد.

جمع‌بندی نهایی

حقیقت عالم، آدم است و حقیقت آدم، یک دم است که روح و قلب و نفسش را موسع یا قابض می‌کند. انسان باید از نفس خویش مراقبت کند، بیش از کفش و کلاه. غفلت، تدریجی است و به حرمان می‌انجامد. سعادت، توفیق الهی است و سبکباری، حتی در خوبی‌ها.

قناعت، غنای حقیقی است. الغني محتاج، ولی القانع غني. توفیق طلبگی، سبکباری است. گذشتگان با عبا و نعلین کج، در هوا راه می‌رفتند.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)