الاسفار الاربعه جلد هشتم جلسه 032

متن تحقیق





نوار اسفار – جلد هشت – شماره ۳۳

نوار اسفار

جلد هشتم – شماره ۳۳

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش نخست: باب هفتم در احکام نفس ناطقه از حیث نسبت آن به عالم طبیعت

این بخش از اسفار اربعه، که در حقیقت ادامه مباحث نفس و مقدمات معاد است، به باب هفتم اختصاص دارد که شامل هفت بخش و یک خاتمه است. موضوع اصلی آن بررسی کیفیت نفس و تعلق آن به بدن است. پس از آنکه در باب ششم، حقیقت نفس ناطقه با دلایل عقلی، نقلی و مأثورات به اثبات رسید، اکنون در این باب نهایی، به چگونگی ارتباط نفس با بدن، حقیقت بدن، حدوث نفس جزئی و روابط میان ماده و نفس مجرد پرداخته می‌شود.

نخستین گام، تبیین نحوه تعلق نفس به بدن است. برای این منظور، انواع تعلقات فلسفی که در ابواب پیشین بحث شده‌اند — اعم از تعلق ماهیت به وجود، ممکن به واجب، عرض به موضوع، یا ماده به صورت — به صورت مسلسل‌وار و مختصر مرور می‌گردند تا جایگاه خاص تعلق نفس به بدن، هم به نظر ملاصدرا و هم به آرای دیگران، روشن شود.

نکته کلیدی: باب هفتم، آخرین باب در بحث نفس است و به کیفیت ارتباط نفس مجرد با بدن مادی می‌پردازد؛ این ارتباط نه صرفاً مکانیکی، بلکه وجودی، فقری و استکمالی است.

بخش اول: در کیفیت تعلق نفس به بدن

اعلم أن تعلق الشیء بالشیء وحاجته إلیه متفاوتة بحسب القوة والضعف. تعلقات میان اشیاء بر اساس شدت و ضعف پیوندشان متفاوت است. انسان به لباس خود تعلق دارد، اما این تعلق ضعیف‌تر از تعلق او به بدن است؛ و تعلق به بدن نیز فروتر از تعلق به نفس. این تفاوت در میان افراد نیز یکسان نیست: برخی تعلقشان به لباس بیش از تعلق به خویشتن است، برخی برعکس، و برخی اساساً فاقد چنین تعلقاتی‌اند.

انواع شش‌گانه تعلقات (از اقوی إلى أضعف)
  1. اقوی التعلقات: بحسب الماهیة (ذهناً و خارجاً)
    مثال: تعلق الماهیة بالوجود.
    دلیل قوت: ماهیت من حیث هی هی «لیست إلا هی»؛ یعنی چیزی جز با وجود نیست. ماهیت نمود وجود است و بدون آن، عدم محض. این تعلق، عمیق‌ترین پیوند وجودی است، زیرا ماهیت در ذات خود، عین تعلق به وجود است.
  2. ثانی: بحسب الذات والحقیقة
    مثال: تعلق الممکن بالواجب (وجود فقری).
    دلیل: وجود ممکن، عین ربط و فقر به واجب است؛ لا فی نفسه، بلکه ظهور ما فی نفسه. در عرفان، حتی از وجود نیز فراتر می‌رویم و آن را ظهور می‌نامیم. این تعلق، حقیقی و غیرقابل انکار است.
  3. ثالث: بحسب الذات والنوعیة جمیعاً
    مثال: تعلق العرض (کسواد) بالموضوع (کجسم).
    سواد مفهوماً فی نفسه است، اما وجوداً فی غیره. برخلاف معنای حرفی که لا فی نفسه است، عرض مفهوماً استقلال دارد، اما وجوداً وابسته. از این رو، قوی‌تر از تعلق حرفی است.
  4. رابع: بحسب الوجود والتشخص (حدوثاً وبقاءً)
    مثال: تعلق الصورة بالمادة.
    صورت وجوداً به ماده نیاز دارد، نه به عین ماده خاص، بلکه به مادة ما (عمومی و قابل تبدیل). تشبیه: سقف به پایه‌ها (على سبیل البدل)؛ جسم طبیعی به مکان ما (لا بعینه، لذا حرکت آسان است).
  5. خامس: بحسب الوجود والتشخص (حدوثاً لا بقاءً)
    مثال عندنا: تعلق النفس بالبدن.
    نفس جرمانیة الحدوث است؛ در اوایل تکون، حکم طبایع مادی دارد و به مادة بدنیة مبهمة الوجود نیاز دارد (قابل تبدل). اما پس از استکمال و تجرد، بقاءً محتاج نیست. تعلق به بدن بمعنی المادة أو الموضوع است، نه بمعنی الجنس أو النوع (که ذهنی و لا بشرط است). ماده و صورت، به شرط لا هستند؛ جنس و فصل، لا بشرط.
  6. سادس: بحسب الاستکمال واکتساب الفضیلة للوجود (لا بحسب أصل الوجود) – أضعف التعلقات
    مثال عند الجمهور: تعلق النفس بالبدن مطلقاً.
    نفس در مبادی تکون، خالی از کمالات است و آنها را با آلات بدنی اکتساب می‌کند. تشبیه: تعلق الصانع بالآلة (نجار به تیشه؛ اگر نباشد، با جایگزین کار می‌کند). ضرورت آلات مختلف: اجتناب از ازدحام أفعال و اختلاط ادراکات. ادراک از حس به خیال به عقل نظری و عملی. قاعده: «من فقد حساً فقد علماً».

نکته کلیدی: نفس در آغاز، کهیولی الأولى است؛ خالی از کمالات. با تکرار أفعال و استعانت آلات، ملکه حاصل می‌شود و نفس به فعّال صور مجردة تبدیل می‌گردد — اشرف از صور کائنة فاسدة.

ضرورت تنوع آلات بدنی

محسوسات جامع همه کیفیات نیستند: المبصر غیر المسموع، والرائحة غیر الطعم. از این رو، مدارك جزئية باید مختلف باشند. در عقل، وجود اشیاء واحد است: شم، ذوق، رنگ، صوت، حرارت — همه در وجه أعلى. در قیامت:

اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا

بخوان کتابت را؛ امروز خودت برای خودت حسابرس کافی هستی.

در عقل، دست و پا شهادت می‌دهند، نه با زبان، بلکه با نطق وجودی. این را فیلسوف عظیم (افلاطون) در کتابش بیان کرده است.

نتیجه‌گیری بخش

ثبت أن ادراک المحسوسات بما هی محسوسات لا یمکن إلا بآلات مختلفة حسب اختلاف أجناسها. با تکرار أفعال، ملکه حاصل می‌شود و نفس از هیولی به فعّال صور مجردة ارتقا می‌یابد. این صور، اشرف و اعلی از صور مادی فاسد هستند.


جمع‌بندی نهایی

این بخش، بنیان انواع تعلقات را تبیین کرد تا جایگاه تعلق نفس به بدن روشن شود. نفس در آغاز، کهیولی و خالی از کمالات است؛ با استعانت آلات بدنی، به تدریج به تجرد و استکمال می‌رسد. تعلق آن به بدن، حدوثی است، نه بقایی؛ و این تعلق، نه جنس و فصل، بلکه ماده و صورت است — به شرط لا، نه لا بشرط. این پیوند، پلی است میان عالم طبیعت و عالم مجردات؛ و نفس، با عبور از این پل، به مقام فعّال صور مجردة ارتقا می‌یابد.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)