الاسفار الاربعه جلد هشتم جلسه 033

متن تحقیق






نوار اسفار – جلد هشتم – شماره ۳۴


نوار اسفار

جلد هشتم – شماره ۳۴

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


بخش نخست: گذار از اثبات وجود نفس ناطقه به بیان اوصاف و تعلقات آن

تاکنون، مباحث به صورت کلی و استدلالی، همراه با نقل مأثورات و روایات، در جهت اثبات اصل نفس ناطقه بوده است؛ یعنی آیا انسان دارای نفس ناطقه مجرد است یا خیر. اکنون، نوبت به بیان خصوصیات و اثبات اوصاف نفس رسیده است. ابتدا تعلقات گوناگون نفس بررسی می‌شود: تعلق یک شیء به شیء دیگر گاه ماهوی است نسبت به وجود، گاه فقری نسبت به واجب، گاه نوعی و عرضی. در این میان، تعلق نفس به بدن مورد توجه قرار می‌گیرد و دیدگاه حکیم متأله، صدرالمتألهین شیرازی، چنین است که نفس «جرمانية الحدوث و روحانية البقا» است؛ یعنی نفس جزئی و ناطقه انسانی از ماده برمی‌خیزد، از تکون ماده و خصوصیات آن، نفوس نباتی، حیوانی و انسانی ظهور می‌یابد.

در باب نفس، اختلافات فراوانی وجود دارد: آیا نفس مجرد است یا مادی؟ قدیم است یا حادث؟ پیش از بدن است یا پس از آن؟ آیا به تدریج رشد می‌کند یا از ابتدا واحد دربسته‌ای است که تفاوتی در اصل ندارد؟ حکیم متأله می‌فرماید: چقدر سخافت‌آمیز است ادعای کسی که گمان کند نفس به حسب جوهر و ذات، شیء واحدی است از نخستین لحظه تعلق به بدن تا پایان بقا. زیرا نفس رشد می‌کند، از لا شیء محض پیش می‌رود تا جایی که نیازی به ماده و بدن ندارد و تجردش تجرد ذاتی است، اما ظهورش ظهور مادی است و به واسطه ماده رشد می‌کند تا مفارق شود و از ماده بی‌نیاز گردد.

اختلافات و اقوالی که در باب نفس وجود دارد — قدیم یا حادث، روح مقدم یا نفس مقدم، بدن مقدم — همه در پی ورود به این خصوصیات‌اند. مباحث کنونی، میوه‌ها و نتایج مباحث پیشین‌اند که شیرینی و حلاوتشان بیش از آنهاست، هرچند آن مباحث مقدمات استدلالی و زمینه‌ای برای موقعیت انسان در جهت ادامه و استمرار معاد بودند.

نفس جرمانية الحدوث و روحانية البقاست؛ از ماده برمی‌خیزد و با ماده رشد می‌کند، اما بقایش مجرد و روحاني است.


بخش دوم: نقد نظریه وحدت ثابت نفس و استناد به صحیفه الهی

هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا

ترجمه: آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی یادشده نبود؟

چقدر این رأی سخيف و بی‌اساس است که کسی گمان کند نفس به حسب جوهر و ذات، شیء واحدی است که از هنگام تولد تا پایان، همان نفس اولیه است و تفاوتی نمی‌کند. نفس واحدی است که از ابتدا تا انتها در بدن قرار می‌گیرد و شدت و ضعف، رشد، قوت، تعالی و کاهش نیاز به ماده در مراحل اولیه، میانی و نهایی در آن راه ندارد.

حال آنکه آموختیم نفس در آغاز آفرینش، لا شیء محض است، همان‌گونه که در صحیفه الهی آمده است. این نفس نیست که همچون مهره‌ای در قوطی از ابتدا تا انتها ثابت بماند. صحیفه الهی به این مطلب اشاره دارد: انسان زمانی داشته که چیزی نبوده، اما نه لا شیء مطلق، بلکه شیئی که مذکور نبوده — نه بدن ظاهری (که پیش از نطفه وجود نداشته)، بلکه نفس در مرتبه غیرمذکور. این لا شیء محض، عدم نیست، بلکه در حکم عدم است از منظر ادراک ناسوتی.

این لا شیء محض باقی نمی‌ماند؛ رشد می‌کند و به مرتبه نفس ناطقه عاليه شریفه کامله می‌رسد. بنابراین، نفس از ابتدا اندازه نهایی خود نبوده؛ همچون مهره‌ای در قوطی نیست، بلکه رشد کرده و بالا آمده است.

نفس در آغاز، لا شیء محض است — نه عدم، بلکه صورت هيولاني اولي، غير مدرك و ضعيف الوجود.


بخش سوم: تمایز دو نوع صورت و حل اشکال کمال اولی

اشکالی مطرح می‌شود: نفس کمال اول برای جسم طبیعی است و کمال و صورت، شیء واحد بالذات و متغایر بالاعتبارند. پس نفس صورت اولی است. چگونه می‌گویید در آغاز فطرت، معراة عن کل صورة است؟

جواب: صورت دو گونه است:

  1. صورت مادية: وجودش وجود منقسم، متحیز، ذی جهة است؛ وحدتش عین کثرت، ثباتش عین تجدد، فعلش عین قوه برای اشیاء دیگر. ثباتش عین تحدد و انقضاء است. این صورت، مخلوط با ماده است؛ فعلیت آميخته با عدم فعلیت، ثبات آميخته با عدم ثبات، هویت صوری آميخته با هویت مادی (انقضاء، تجدد، عدم).
  2. صورت غیر مخلوطة بالمادة: نه مخلوط با ماده، بلکه غیر مشروط به آن؛ تحت ادراک قرار می‌گیرد، حتی اگر مشروط به وجود ماده در وضع خاص (نسبت به آلت) باشد یا نباشد.

صورت اولی، ضعیف الوحدة و ضعیف الوجود است؛ همچون سرابی که تشنه آن را آب می‌پندارد، اما هنگام رسیدن، چیزی نمی‌یابد. از این رو، وجود ادراکی ندارد و نه محسوسه، نه متخیله، نه معقوله است. صورت ثاني اما وجود ادراکی صوری دارد، بدون ماده؛ محسوسه اگر نیاز به نسبت وضعیه به مظهر داشته باشد، متخیله یا معقوله اگر نداشته باشد.

نفس در آغاز فطرت، شیئی از اشیاء صوریه به معنای ثاني نیست و هیچ‌یک از صور حسیه، خیالیه یا عقلیه را دارا نیست. زیرا وجود شیء برای شیء، فرع بر وجود آن شیء در نفس است. وقتی نفس لا شیء محض است، وصفی نمی‌پذیرد.

نفس در حدوث، نهاية الصور الماديات و بداية الصور الإدراكيات است؛ آخر قشور جسمانيه و اول لباب روحانيه.


بخش چهارم: تحقیق حدوث نفوس بشریه

آنچه گذشت، کفایت می‌کند برای اثبات اینکه این نفوس، حادث با حدوث ابدان‌اند. نفس متجددة و مستحيلة است از حالات جوهريه پست به اعلی. حتی اگر در ذات قدیم فرض شود، کامل الجوهر فطرة و ذاتاً خواهد بود و نقص و قصوری نمی‌پذیرد و مفتقر به آلات نباتیه و حیوانیه نخواهد بود. حال آنکه محتاج است، تغییر می‌کند، نقص دارد — پس حادث است.

همچنین، اگر قدیم بود، منحصرة النوع في شخصها می‌بود، همچون عقول. اما نفوس انسانی متکثرة الأعداد و متحدة النوع‌اند. تكثر افراد مع اتحاد نوعی، خاصه اجسام مادی است. آنچه وجودش به استعداد، حرکت، ماده و انفعال نیست، نوعش در شخص واحد خواهد بود. پس قول به وجود نفوس جزئيه پیش از بدن، محال است، چه رسد به قدم آن.

نفس بشري حادث با بدن است؛ قديم نيست، پيش از بدن نيست، مجرد تام نيست، بلکه رشد مي‌کند و با ماده تعلق دارد.


بخش پنجم: نقد اقوال قدما و تبیین کینونة أخری

از برخی قدما — همچون افلاطون — نقل شده که نفوس انسانی قدیم‌اند. حدیث مشهور «كنت نبياً و آدم بين الماء والطين» و قول «الأرواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف وما تناكر منها اختلف» نیز این را تأیید می‌کند.

اما مراد، نفوس بشریه به حسب این تعینات جزئيه نیست که پیش از بدن موجود بوده باشند — وگرنه محالات مذکور لازم می‌آید و قوا از افعال معطل می‌شوند. نفس به ما هي نفس، صورت متعلقة بتدبير البدن است که قوا و مدارکی دارد، برخی نباتی و برخی حیوانی.

بلکه مراد، کينونة أخرى است برای مبادی وجودها در عالم علم الله، از صور مفارقة عقلية. این نفوس، حقایق دیگری دارند که مبادی وجودشان‌اند. نفس جزئي پس از ماده و نطفه است، اما مبدأ علمي آن در علم الله قدیم است — اعيان ثابته، عوالم دیگر، از جمله عالم ذر.

نفس جزئي پس از بدن است، اما کينونة علمي آن در علم الله، قديم و مبدأ وجود عيني است.


جمع‌بندی نهایی

نفس ناطقه انسانی، جرمانية الحدوث و روحانية البقاست. از لا شیء محض — صورت هيولاني اولي — آغاز می‌کند و به عقل فعال مفارق می‌رسد. رشد تدريجي دارد، با ماده تعلق دارد، اما در کمال، از آن بی‌نیاز می‌شود. قدیم نیست، پیش از بدن نیست، مجرد تام نیست. شاکراً یا کفوراً، گوی و میدان با ماست.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)