الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 007

متن تحقیق





اسفار اربعه ملاصدرا، جلد نهم، نوار هفتم


اسفار اربعه، جلد نهم، نوار شماره ۷

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: شرف مزاج و استدعای نفس اشرف

چنان‌که پیش‌تر گذشت، مزاج اشرف و اتمّ، نوع اشرف و اتمّ را استدعا می‌کند؛ و تفاوت مراتب شرف در عالم وجود، به‌حسب درجات قرب به مبدأ اعلی و بعد از ماده اولی است. هنگامی که مزاج و بدن انسانی، استعداد پذیرش نفس را یابد، تنها قادر به پذیرش یک نفس است؛ چه آن‌که دو نفس بر یک بدن واحد نمی‌گنجند و یک بدن نیز قابلیت پذیرش دو نفس را ندارد.

مزاج اشرف الاكمل يستدعى نوع الاشرف الاكمل، و تفاوة الشرف فى الوجود بحسب درجات القرب من المبدأ الاعلى و البعد من المادة الاولى.

بیان صدرالمتألهین و بیان مستقل

مرحوم صدرالمتألهین فرمود: دو نفس بر بدن واحد نمی‌نشینند. ما نیز افزودیم: نه‌تنها دو نفس نمی‌نشینند، بلکه بدن واحد نیز نمی‌تواند دو نفس را در یک ظرف بپذیرد. لسان ایشان در این‌جا قصور دارد؛ مشکل را از ناحیه نفس می‌بیند، نه از ناحیه بدن. مثال دیوار و انعکاس انوار مختلف بر آن زدند، لیکن در مثال و ممثَّل اشکال است؛ دیوار نیز نمی‌تواند انوار متعدد را در عرض یکدیگر بپذیرد. اگر می‌پذیرد، طولی است و نه عرضی؛ و اگر ما یک‌جا می‌بینیم، عرفی است. به‌دقت عقلی و علمی، انوار اجسام‌اند و هر کدام وعاء خاص خود دارند.

بخش دوم: اشکال تناسخ و پاسخ‌های عقلی

پس هنگامی که بدن آماده شد، کدام نفس بر آن می‌نشیند؟ نفس نسخی که از بدن دیگری مفارقت کرده، یا نفس حادثی که پس از استعداد، اعطا می‌شود؟ تناسخیان گفتند: نفس نسخی باید بیاید، و آن هم بر ماده نباتی، نه انسانی؛ زیرا در پذیرش اولی است. اشکال شد که مزاج کامل انسانی، اولیٰ است. سپس اشکال دیگر: ما ادراک اولیّت نداریم؛ کدام اولی و کدام غیر اولی؟

مثال مغناطیس و حدید: جهل عامّی یا علم دقیق؟

مثال زدند: چگونه مغناطیس حدید را جذب می‌کند؟ انسان که اشرف است، پس اولیٰ به جذب حدید است! پاسخ آن است که این اشکال، عامّیانه است. در مباحث علمی، به‌ویژه معاد، بیانات عامّیانه کم بود، لیکن چون معاد از کلام گرفته شده، سخنان عامّیانه فراوان به چشم می‌خورد. ما می‌دانیم مغناطیس چیست، چه مواد دارد، چه خصوصیاتی، عامل جذبش چیست، و چگونه طالب و مطلوب یکدیگر را درمی‌گیرند. نادانی در کار نیست.

جذب حديد ليس من مراتب الشرف و الكمال؛ شرف به قرب الى الحق و بعد عن الماده است.

انسان ممکن است جذب حدید نداشته باشد، ولی جذب القلب دارد که فوق جذب حدید است؛ ممکن است آتش کوره را نپذیرد، ولی آتش عشق را می‌پذیرد که صد کوره را به آب می‌کشد.

بخش سوم: آیا نفس کامل‌تر اولیٰ به مزاج کامل است؟

اشکال دیگر: مزاج انسانی اتمّ است، پس باید نفس اتمّ را بپذیرد، نه نفس انقص. نفس ناقص، همان نفسی است که تازه انشا می‌شود؛ نفس کامل، آن است که حیوانیت و نباتیت را پشت سر گذاشته. پس نفس میّت که کامل است، اولیٰ به این مزاج کامل است.

پاسخ: اگر ملاك کمال، مراتب باشد، سخن درست است؛ لیکن این همان طیّ مدارج است: نطفه → علقه → مضغه → عظام → لحم. این تناسخ نیست؛ تناسخ، پرش‌های متباین و متشتّت است. طیّ مدارج، تناسب و ملازمه دارد؛ تناسخ، بیگانگی و هرج‌ومرج.

كون بعد كون است، نه كون بعد فساد؛ هر مرتبه، مادون را نگه می‌دارد و مافوق را اخذ می‌کند.

بخش چهارم: آنِ متوسط و محال بودن بی‌بدنی نفس

نفس از بدن اول مفارقت می‌کند و به بدن دوم می‌نشیند؛ در آنِ متوسط، بدنش چیست؟ اگر یک آن بی‌بدن تواند بود، در همه آنات تواند بود. نفس ناقص بی‌بدن نمی‌تواند؛ پس تناسخ، رابطه بیگانه با بیگانه است.

تناسخ و نفی قیامت

معتقدان به تناسخ یا قیامت و برزخ را منکرند یا می‌گویند عذاب همین‌جاست: قبر، معده حیوان است. این دو ایده مهم تناسخ است: الف) قیامت لازم نیست، نفس دائم بین ابدان تردّد می‌کند؛ ب) نفس و بدن اتحاد و سیر دارند و نهایت (اليه راجعون)؛ تردّد دائم، قیامت را نفی می‌کند.

بخش پنجم: ریشه تاریخی تناسخ و تأثیرات وضعی

همه اعتقادات تناسخ در طول تاریخ بسته به این است که انسان می‌بیند صفات حیوانات در او جلوه می‌کند؛ پس روح حمار یا انسان به حمار تبدیل می‌شود. لیکن:

  • غذا، نگاه، معاشرت، استاد، کتاب، رنگ، همه اثر وضعی دارند.
  • شريعت دقیقاً برای دفع این آثار آمده: غضّ بصر، حلال‌خواری، قرآن فراوان، نماز.
فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ
پس آن‌چه از قرآن کریم میسّر است فراوان بخوانید تا امراض نفسانی را دفع کند و ذهن را صافی و وافی گرداند.
وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ
و از صبر و نماز یاری جویید؛ و همانا آن بزرگ است مگر بر خاشعان.

بخش ششم: قوانین چهارگانه طبیعی در ابطال تناسخ

  1. بطلان تفویض فاعل طبیعی تدبیره الی فاعل طبیعی آخر (آتش نمی‌تواند سوزاندن را به آب واگذار کند).
  2. استحالة انتقال الفعل الطبیعی از فاعل طبیعی به دیگری.
  3. استحالة انتقال فاعل واحد از فعل طبیعی به فعل مباین.
  4. همه بدون اتحاد جهة محال است؛ و تناسخ یعنی همین بیگانگی مطلق.
تناسخ يعنى بيگانه به بيگانه؛ نظام وجود، نظام آشنايى و ربط و ملازمه است.

جمع‌بندی نهایی

مزاج اشرف، نفس اشرفِ حادث را به شرط طیّ مدارج طبیعی می‌طلبد. تناسخ سراسر بیانات عامّیانه و فاقد دقت عقلی و علمی است. نظام وجود، نظام قرب و تجرد و آشنایی است؛ حتی کافر در باطن عبدالله است. ذرات وجود انسان همه عبدالله‌اند؛ عدم صلاتش صلات است، طوعاً أو کرهاً.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)