الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 012

متن تحقیق






تجرد نفس و شقاوتِ ممکن | اسفار الأربعة | نوار ۱۲


برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

تجرد نفس و شقاوتِ ممکن
تحلیل فلسفی نوار ۱۲ اسفار الأربعة (جلد نهم، مقامات العارفین)

نکته کلیدی: هر دو پرسش این جلسه، در جهت سؤال و در جهت جواب، دارای ارزشی بی‌نظیرند؛ پرسش‌ها معقول و جواب‌ها گویا و الهامی‌اند.

بخش اول: تجرد نفس و امکان شقاوت در عالم قدس

۱. صورتِ بی‌ماده و جوهر کامل

اگر گفته شود که هر صورتی که از ماده جدا شد، عقل محض است و جوهر کامل در عالم قدس خواهد بود، پس چگونه ممکن است از اشقیا باشد؟ این پرسش، پرسشی معقول و در خور تأمل است؛ زیرا انسان به سوی کمال در حرکت است، از نطفه تا طفولیت، جوانی، پیری و مرگ؛ و با مرگ، ماده را رها می‌کند و مجرد می‌گردد. وقتی مجرد شد، در عالم مجردات قرار می‌گیرد. حال، چگونه ممکن است مجرد، شقی باشد؟ شقاوت با تجرد سازگار نیست.

۲. اشکال در ملازمه باطل

پاسخ آن است که بیان سؤال گرچه بی‌اشکال نیست، اما بر اساس درست است. دو ضلع دارد: ضلع اول کامل است و ضلع دوم مشکل‌دار. موجودات به سوی کمال در حرکت‌اند و انسان با مرگ، بدن و ماده و طبیعت ناسوتی را رها می‌کند؛ این درست است. اما این ملازمه ندارد که هر انسانی که بدن را رها کرد، در عالم قدس قرار گیرد. مجرد شدن یعنی مفارقت از ماده و ناسوت، نه مجرد محض شدن و قرار گرفتن در عالم قدس.

تمثیل کلیدی: همچون زنی که حامل است و سپس مفارغ از حمل می‌شود؛ مفارغ از حمل شد، نه اینکه در عالم قدس قرار گرفت. همین‌گونه، نفس با مرگ، مفارغ از ماده و طبیعت ناسوت می‌شود، نه مجرد تام در عالم قدس.

۳. ظلال وجودی و بدن برزخی

پس از مفارقت، ضلال ظهوری کردارش همراه اوست؛ مانند ظل و ذی‌ظل. در عالم اخروی، دارای ضلال است. اولیای کاملین در عالم قدس‌اند و مجرد تام، اما انسان معمولی که مجرد از ماده شد، هنوز مقارن با ظلال ظهوری فعلش است. این ظلال، لحاظ برزخی است؛ نه بدن تناسخی، بلکه فاعلیت نفس، ظهور این‌گونه ضلال است.

۴. بیان صدرالمتألهین

علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: «فان قلت کل صورة بلا مادة فهو عقل محض…» کی گفت که هر صورت بی‌ماده، عقل محض است؟ مجرد عن المادة هست، اما مجرد عن جمیع العوارض و الطبیعة؟ این را کی گفته؟ نتیجه‌گیری که «فیکون جوهراً کاملاً فی عالم القدس» باطل است. در عالم قدس اشقیا نیستند، اما این کی گفت که هر مجردی در عالم قدس است؟

ماده عبارت است از محل انفعالات و حرکات للأمور الكائنة الفاسدة. تجرد از ماده، استلزام تجرد از مقادیر و ابعاد مطلقاً ندارد. ابدان اخرویة مناسبة لأخلاق النفوس، لیس مواد لتلك النفوس، بل هی أشباح ظلیة و قوالب مثالیة.

وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ

سوخت آن، مردم و سنگهاست

این سنگها و آتشها، ظلال مثالی‌اند؛ نه ماده عنصری. نفس آنها را انشا می‌کند، نه اینکه در آنها باشد. همچون ظل از ذی‌ظل حاصل می‌شود، نه اینکه ذی‌ظل در ظل باشد.

بخش دوم: وحدت نوع انسانی و تشتت وجودی افراد

۱. پرسش دوم: حیوان ناطق و انواع متشتت

اگر انسان حیوان ناطق است و طبیعت واحد و نوع واحد، چگونه افرادش همچون حیوانات مختلف می‌شوند؟ یکی گرگ، یکی ببر، یکی خنزیر، یکی کلب؟ چگونه نوع واحد این‌گونه متشتت می‌شود؟ این پرسش نیز معقول و عالی است.

۲. نسبیت در امور و ادراک کلی

پاسخ، نسبیت در امور است. انسان ناطق است؛ یعنی مدرِک کلیات. گاو ادراک دارد، اما ادراک کلی ندارد. انسان ادراک کلی دارد. ادراک کلی یعنی «الخطر» با الف و لام، نه به تشخص. حمار کنار جوی خطر را به جزئیت ادراک می‌کند، اما انسان خطر را به کلیت درمی‌یابد.

تمثیل تیشه نجاری: ادراک کلی، تیشه است. گاه به چوب می‌زند، گاه به سنگ، گاه به خودش. تعدد و تشتت، در لحاظ وجودی است، نه ماهوی.

۳. وحدت نوعی و کثرت وجودی

انسان به لحاظ نوعی واحد است، به لحاظ وجودی متعدد. هر فرد، نوع وجودی است. گاه به سوی انواع شقی، گاه سعید، گاه متوسط. حمار رشد یافته (که ادراک کلی دارد) با حمار نارشد (ادراک جزئی) متفاوت است. نوع واحد به لحاظ کلی نوعی، تشتت به لحاظ وجودی.

۴. بیان ملاصدرا و الهام علامه

علامه می‌فرماید: این که هر انسانی نوع وجودی است، همه حکما نمی‌گویند. همه می‌گویند معاویه حیوان ناطق است، امیرالمؤمنین نیز. اما یکی «ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» است و دیگری «تلك النكري و تلك الشيطنة و هي شبيهة بالعقل و ليست بالعقل». هر دو مدرك کلیات‌اند، اما یکی عقل و دیگری جهل مرکب.

الهام علامه: «هر زید و عمری، نوع حقیقی وجودی است». این را همه حکما نمی‌گویند؛ این الهام است.

۵. قلب وجود، نه قلب ماهیت

ألیس الإنسان نوعاً واحداً؟ بله. فكيف يصير أنواعاً كثيرة من الحيوانات المختلفة؟ جواب: يصير وجوداً، لا ماهية. قلب ماهیت محال است، اما قلب وجود هر لحظه رخ می‌دهد. نفس انسانی بحسب الوجود مختلفة، بحسب الماهية متحدة.

مثال هیولی اولی: واحدة في ذاتها، كثيرة الأنواع بحسب ما يخرج من القوة إلى الفعل. فكذا حال النفس.

نتیجه‌گیری بخش اول

انسان پس از مرگ، مجرد از ماده است، اما مقارن با ظلال ظهوری افعالش. این ظلال، بدن برزخی و مثالی است؛ نه مادی عنصری و نه تناسخی. قیامت هم‌اکنون برپاست: قامت قیامتیکم أجمعین. همه چیز ظهور انسان است؛ هیچ چیز بر انسان نیست.

نتیجه‌گیری بخش دوم

انسان به لحاظ نوعی واحد است، اما به لحاظ وجودی متکثر. هر فرد، نوع وجودی مستقل است. در نشأة اخری، لایه پوشش (بدن عنصری) برداشته می‌شود و حقیقت باطنی ظاهر می‌گردد: گرگ است، گرگ؛ میش است، میش.

جمع‌بندی نهایی کتاب

دو پرسش این جلسه، از گوهربارترین پرسش‌های فلسفه نفس‌اند. پاسخ‌ها، ترکیلی از دقت صدرایی و الهام علّامه‌ای. تجرد، شقاوت را نفی نمی‌کند؛ زیرا تجرد از ماده، تجرد از ضلال اعمال نیست. وحدت نوع، کثرت وجودی افراد را نفی نمی‌کند؛ زیرا هر نفسی، با وجودش، نوع مستقل است. قیامت، نه آینده، که هم‌اکنون برپاست؛ و انسان، در راه ابدی کمال یا شقاوت، همواره در سفر است.


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)