متن تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
اسفار الأربعة
جلد نهم – نوار سیزدهم
وحدت نوع انسانی در ادراک کلی و کثرت وجودی در تشخص نفوس
نفوس انسانی، به اعتبار این وجود و این نشأت، تحت نوع واحد حقیقی مندرجاند و از این حیث همه متماثلاند؛ لیکن به اعتبار همین وجود، قابل هیئات و ملکات نفسانیاند که از قوه به فعل در وجودی دیگر خارج میگردند. این مطلب، دریایی است از اسرار ربانی که خداوند متعال به قلب سالک الهام فرموده و قرآن کریم نیز آن را تصدیق کرده است.
بخش نخست: وحدت نوع انسانی در نفس ناطقه
انسان به نوع طبیعی که مدرِک کلیات است، نوعیّت واحد دارد و این نوعیّت واحد، همان نفس ناطقه است. به لحاظ صورت، فصل است و به لحاظ ماده، جنس؛ و نوع به ترکیب حقیقی متحقق میگردد. این نوعیّت واحد، به لحاظ وجودی، آثار مختلف دارد؛ چنانکه انواع مختلفاند. بنابراین، وقتی میگوییم «انسان نوع واحد است»، مراد به لحاظ طبیعت و نوعیّت است، یعنی مدرِک کلیات؛ و وقتی میگوییم «افراد انسان هر یک نوعیاند جز دیگری»، مراد به لحاظ تشخص و وجودات است که به تشخص و وجود، متکثر و مختلفاند.
هر فرد از افراد انسان، از خاندان حیوانی است که «خَلَقْناکُمْ أَطْواراً» (نوح: ۱۴)؛ شما را طور طور آفریدیم. هر یک از شما طوری جز طور دیگری دارید، با آنکه «أُمَّةً واحِدَةً» (بقره: ۲۱۳) هستید؛ یک امتید، یک نوعید، یک حقیقتید، اما طور مختلف دارید. این طور مختلف، قهراً آثار مختلف دارد و آثار مختلف، معلول نوعیّت وجودی مختلف است؛ نه آنکه یک انسان است و مختلف عمل میکند، بلکه هر فردی به نوعیّت خودش، آثار و اعمال و کردار و نیات نوع خودش را دارد.
شما را طور طور آفریدیم (سوره نوح، آیه ۱۴)
بخش دوم: تفاوت انسان و حیوان در ادراک کلی و اختیار
در غیر انسان نیز همینگونه است؛ لیکن آنان هر کدام نوع خود را دارند، زیرا اراده و اختیار و کلیت ادراک در آنان نیست. آنان بر جِبِلّی نوعی خود سیر میکنند. الاغ با الاغ گرچه متفاوت است، ولی سعید و شقی ندارد. انسان که این بعد و بُعد بین افرادش هست، به اعتبار همان ادراک کلیات است. آنان چون ادراک طبیعی است، چنین نیستند؛ گرچه حیوانات نیز وجوداً با هم مختلفاند. گرگ با گرگ ممکن است تفاوت کند، بقر و غنم نیز همینگونه است؛ در اشکال و صورت و هیئت و خصوصیاتشان، حیوانات مختلفاند، پس قهراً در وجودات نیز مختلفاند.
لیکن اینگونه نیست که بگوییم هر فردی نوعی است؛ زیرا آن آزادی عملی که در انسان است، در آنان نیست. انسان است که «إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» (انسان: ۳)؛ گاه شاکر و گاه کافر. اما در حیوانات، همان لحاظ وجودیشان لحاظ نوعیشان است؛ زیرا نه ادراک کلیات دارند، نه اختیار به این بیان و معنا، و نه آزادی عمل. لذا آنان «فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» (انبیاء: ۳۳)؛ هر کدام سیری و دوری دارند، گرچه تشخصاتشان با یکدیگر متواطی نیست.
در فلکی شناورند (سوره انبیاء، آیه ۳۳)
بخش سوم: خروج ملکات از قوه به فعل و نشأت ثانویه
نفوس انسانی، بحسب هذا الوجود و هذه النشأة، مندرجة تحت نوع واحد حقیقیاند و از این حیث کلها متماثلة؛ حیوان ناطق، چه مؤمنش و چه ارذلالأمور، همه نوع واحدند. لیکن این نفوس، بحسب همین وجود تشخصی، قابل له هیئتها و ملکات نفسانیاند که از قوه به فعل در وجود آخر خارج میشوند؛ از جهت افعال و اعمال مختلفهای که از این نفوس در این وجود تشخصی ستر میشود، هر دستهای از این نفوس، مناسب نوعی دیگر از آن هیئتهای باطنی میگردد.
پس چون آن هیئتهای مختلف تمام شد و تمکن و استحکام یافت در افراد نفوس، نفوس در آنها از قوه به فعل خارج میشوند و به آن هیئتها متحد میگردند و به صورت دیگری متصور میشوند و به آنها وجودی دیگر غیر این وجود در نشأت ثانویه مییابند. و این نشأت ثانویه، لا محالة انواع مختلفه و حقایق متخالفة میشود.
وقتی انسان از قوه به فعل میافتد، در واقع همین برزخش است؛ معلوم است چه شده، منتها الان متوجه نمیشود. وقتی میمیرد، «إِذَا مَاتَ انْتَبَهُوا»؛ میبیند عجب برزخی با من بود و متوجه نبودم. آنگاه «بَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق: ۲۲) میشود.
بخش چهارم: نقد تمسک به آیات قرآن کریم در اثبات کثرت انواع وجودی
این اعتقاد که نفس انسانی در اوائل فطرتها از نوع واحد است و در فطرت ثانویه به انواع و اجناس کثیره تبدیل میشود، گرچه از هیچیک از حکما مشهور نیست، لکن خداوند متعال آن را به ما الهام فرموده و برهان نیز به سوی آن سوق داده و قرآن کریم نیز تصدیق کرده است.
لیکن در استعمال آیات قرآن کریم، دشواریهای فراوان وجود دارد. هر که هر چه بلد است، به سراغ قرآن میرود و آن را به میل خود تأویل میکند. یکی عرفانش خوب است، «وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ» را دو عالم ربوبی میداند؛ یکی انقلابی است، «وَالْعَصْرِ» را کارهای زیرزمینی میپندارد؛ یکی بازاری است، «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» را کسادی عصرها میخواند.
مردم امتی یگانه بودند، پس اختلاف کردند (سوره بقره، آیه ۲۱۳)
این آیه، لسان کثرت اجتماعی دارد، نه فلسفی. امت واحدة، معلول ادراک کلی است و اختلاف، معلول تعدد انواع وجودی؛ لیکن قرآن کریم به معلولها عنایت دارد، نه به علتها.
آنان را جمعی میپنداری و حال آنکه دلهایشان پراکنده است (سوره حشر، آیه ۱۴)
این درباره منافقین است، نه وحدت نوع نفس. «جميعاً» لحاظ کثرتی دارد، نه نوعی.
و از مردم و جنبندگان و چهارپایان، رنگهایشان مختلف است؛ همینگونه، تنها از بندگانش، عالمان از خدا خشیت دارند (سوره فاطر، آیه ۲۸)
«كَذَلِكَ» در اینجا حذف مبتدا دارد و تقدیر آن «والأمر كذلك» است؛ یعنی تمام شد. ربطی به تعدد علما ندارد. انما یخشى الله، حصر است و خشیت را به علما اختصاص میدهد، نه آنکه علما نیز مختلف الوانند.
بخش پنجم: استحکام ملکات و امتناع بازگشت از فعلیت به قوه
نفس، مادام که بالقوه و در اول فطرت است، میتواند هر مرتبه و مقامی را که بخواهد اکتساب کند؛ لیکن چون به صورت باطنیه متصور شد و فعلیت استحکام یافت و در نفس رسوخ کرد، بر آن مرتبه مستقر میشود و استعداد انتقال به کمال دیگر از آن سلب میگردد.
این رجوع از فطرت ثانویه به فطرت اولی، ممتنع است. گناه با تکرار، فرق میکند؛ بار اول لذت ندارد، عذاب و اضطراب دارد؛ متکرر که میشود، نفس شقاوت مییابد و لذت میبرد تا جایی که «فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلُ» (بقره: ۹۳)؛ گوساله در جگرش میریزد و جز گوساله نمیفهمد.
تناسخ در کار نیست؛ زیرا همه به سوی کمال پیش میروند، نه قهقرا. تناسخ بدنی نیز نیست؛ زیرا بدن گاو نمیتواند بار نفس انسانی را بکشد. حاجت به تناسخ نیز نداریم؛ برزخ خودش کافی است.
جمعبندی نهایی
نفوس انسانی، در اوائل فطرت، از حیث ادراک کلی و نفس ناطقه، نوع واحدند؛ لیکن در فطرت ثانویه، به انواع و حقایق متخالفه تبدیل میشوند. این تبدیل، نه تناسخ است، نه بازگشت به هيولا، بلکه فعلیت ملکات باطنی است که در نشأت برزخی، به صور ملکیه، شیطانیه، سبعیه یا بهیمیه متجلی میگردد. این مطلب، برهانی و عرفانی و الهیامی است و قرآن کریم نیز گواه آن است؛ لیکن نباید قرآن را یدککش تأویلات خود کنیم. بگذاریم قرآن خود سخن گوید و ما شنونده فرمانش باشیم.
با نظارت صادق خادمی
دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)
صادق خادمی؛ دعوتی به عمیقتر اندیشیدن
روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی میشود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): میتوانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!