الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 048

متن تحقیق






ادراک کلیات: ویژگی بارز انسان در حکمت نظری و عملی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

بخش نخست: ادراک کلیات، اصل الاصول در انسان‌شناسی فلسفی

از جمله مباحث متصل به آنچه پیش‌تر ذکر گردید، آن است که انسان را توان آن است که در امور آینده تأمل ورزد و بیندیشد که آیا سزاوار است عملی را انجام دهد یا نه. در این هنگام، عملی را در زمانی معین به انجام می‌رساند. در اینجاست که یکی از ویژگی‌های برجسته انسان، و بلکه اصل الاصول در ویژگی‌های انسانی، پیگیری می‌شود و آن، مسئله ادراک و ادراک کلیات است.

انسان صاحب درک کلی است و باقی ویژگی‌ها و صفات به همین ادراک بازمی‌گردد. یعنی اگر انسان می‌خندد یا تعجب می‌کند، تعجب خود به سبب آن است که مدرِک کلیات است؛ یعنی کلیات را تحلیل می‌کند، حفظ می‌نماید، استنتاج می‌کند، استخراج می‌کند، استحضار می‌کند پس از آنکه فراموش کرده است، و همچنین ویژگی‌های ادراک کلی. بنابراین، اگر می‌گوییم انسان ناطق است، در واقع نطق نه به معنای تکلم ظاهری است و نه به معنای اکتسابی، بلکه ناطق و نطق همین مدرِک کلیات است؛ همین که ادراک کلیات می‌کند، به او ناطق گفته می‌شود، یعنی مدرِک است و ادراک نیز اکتسابی نیست و ذاتی است.

اصل الاصول در انسان‌شناسی:
ادراک کلیات، ریشه همه صفات انسانی است؛ خنده، تعجب، نطق، استنتاج، حفظ، فراموشی و استحضار، همه از شاخه‌های این درخت تناورند.

دو سخن بنیادین در باب ادراک کلیات

در اینجاست که دو سخن پیش می‌آید. سخن نخست آنکه این ادراک کلیات که می‌کند، نفس ادراک کلیات است و صفات و آثار ادراکات خود را نیز دارد. مثلاً اینکه العدل حسنٌ و الظلم قبیحٌ، این عدل و ظلم کلی است، ولی حسن و قبیح آثار این کلی است، صفات این کلی است؛ یا العدل خیر و الشر ظلمٌ و مصادیق دیگر که به حکمت عملی بازمی‌گردد. همچنین در حکمت نظری، وقتی می‌گویید سقیمٌ و صحیحٌ، این شیء درست است و نادرست، این صحت و سقم اثری است برای آن کلی نظری.

پس بنابراین، کلی یک سخن است و آثار و عوارض این کلیات سخن دیگری است، چه در باب حکمت نظری و چه عملی. حالا وصف است دیگر، همه چیز تکوینی است. ما چیز تکوینی یعنی موجود دیگر. هر چه می‌خواهد باشد تکوینی یعنی موجود دیگر. اینجا تشریع نداریم که بگوییم تکوین در مقابل تشریع است. خود تشریعیش هم یک نوع تکوینی است. اینجا دیگر تکوین در مقابل چیزی نیست؛ تکوین در مقابل عدم است که چیزی نیست. این یک سخن.

تقسیم‌بندی ادراک کلیات: نظری و عملی

سخن دوم آنکه ما این ادراک کلیات دو نوع است. یک وقت می‌گوییم ادراک کلیات است و بس؛ این حکمت نظری است که اصلاً جزئیت در آن نیست، عمل هم در آن نیست، مثل اینکه الملک موجودٌ، الله موجودٌ، الإنسان موجودٌ. اینها می‌شود امور نظری. ولی یک وقت هست که پای عمل پیش می‌آید. شما وقتی می‌گویید ظلم قبیح است، این ظلم من حیث هو ظلمٌ و کلیٌ، وجود خارجی ندارد و جزئیت ندارد، مفهومٌ کلیٌ. ظلم هم مفهوم کلی، عدل هم مفهوم کلی. این وقتی تمشی وجود پیدا می‌کند، وقتی جزئیت خارجی پیدا می‌کند، این جزئیت می‌شود لحاظ حکمت عملی.

لذا وقتی می‌گویید الله موجودٌ، این حکمت نظری است، اصلاً عمل در آن نیست، جزئیت هم نیست، کلی است. ولی وقتی می‌گویید الظلم قبیحٌ، یک کلی دارد و یک لحاظ جزئیت که وجود خارجی است، یعنی مصادیق خارجی. این ظلم قبیح است، آن ظلم قبیح است، به طور کلی ظلم می‌شود قبیح. پس بنابراین، حکمت عملی این نیست که فقط از عمل سخن می‌گوید. حکمت عملی گرچه عمل و جزئیت در آن هست، ولی پشتوانه کلی و نظری دارد. وقتی که پشتوانه کلی دارد، اضافه بر آن کلی، وقتی لحاظ و لسان جزئی خارجی، جزئیت پیدا می‌کند، حالا می‌شود حکمت عملی.

حکمت عملی: کلی نظری + لحاظ جزئیت خارجی = عمل
مثال: ظلم قبیحٌ → مصادیق خارجی → حکم عملی

نتیجه‌گیری بخش نخست

ادراک کلیات، نه تنها ویژگی برجسته انسان، بلکه ریشه همه صفات اوست. این ادراک دو ساحت دارد: نظری (بدون جزئیت) و عملی (با پشتوانه نظری و لحاظ مصداق). نطق انسانی، نه تکلم ظاهری، بلکه همین ادراک ذاتی کلیات است. این ادراک، انسان را از سایر موجودات متمایز می‌سازد، هرچند نیازمند بررسی دقیق‌تر در تمایز با ملائکه و حیوانات است.


بخش دوم: تمایز ادراک انسانی با ملائکه در ساحت کلیات

در اینجاست که بحثی لازم است که عنایت داشته باشید. می‌گوییم این یکی از ویژگی‌های انسان است، بلکه گفتیم بارزترین ویژگی انسان این است که مدرِک کلیات است. پس بنابراین، انسان مدرِک کلیات است. خب، انسان مدرِک کلیات است، می‌خواهیم ببینیم ملک مدرِک کلیات نیست؟ ملائکه الله، عقول، نفوس عالیه، اینها مدرِک کلیات نیستند؟ می‌بینیم آنها هم مدرِک کلیات هستند، ادراک می‌کنند، حقایق را دارا هستند، حقایق را. اما این مدرِک کلیاتی که ملائک و مجردات دارند، باز با اینی که می‌گوییم الإنسان مدرِکٌ للکلیات تفاوت دارد. چه جور؟ به دو تفاوت.

اینها را ما به بیان خودمان عنوان می‌کنیم که به مقدار خلاصه که لازم است روشن باشد تا ظرف خودش، اینها باید به تفصیل دنبال بشود. اینی که می‌گوییم الإنسان مدرِکٌ للکلیات، این دو خاصیت دارد که ملک ندارد، عقول عالیه ندارد و نفوس هم ندارند.

دو ویژگی ممتاز ادراک انسانی

  1. اکتسابی بودن ادراک: ملائکه مدرِک کلیاتند، اما ادراکهم للکلی اکتساب در آن نیست، اصلاً لسان اکتسابی ندارد. پس اگر می‌گوییم الإنسان مدرِکٌ للکلیات، مدرِکی است که لسان اکتساب هم دارد، اما ملائکه ندارند.
  2. همراهی با جزئیت و درد: اگر می‌گوییم انسان مدرِک کلیات است، مدرِک کلیاتی است که مدرِک جزئیات هم هست، یعنی هم ادراک کلی نظری دارد، هم ادراک کلی که لحاظ جزئی که حکمت عملی باشد دارد. ملائکه این طور نیستند. انسان وقتی می‌گوید الظلم قبیحٌ، این درد دیده، درد چشیده، غم دیده، ظلم دیده، حالا می‌گوید الظلم قبیحٌ. ملائکه می‌گویند ظلم قبیح است، نه کسی گازشان گرفته و نه کسی وشگونشان گرفته و نه کسی رو بهشان ستم و ستیزی روا داشته‌اند.

پس انسان وقتی می‌گوید ظلم قبیحٌ، این صاحب درد است، اما ملائکه این طور نیستند. کسی به آنها تعدّی، تجاوز، ظلم، زور نداشته و ندارد. نه فرع هم نیست. در اینجا این طور. پس بنابراین، این مدرِک کلی که می‌گوییم در باب حکمت عملی، ملائکه این گونه ندارند. درد را می‌فهمند، اما صاحب درد نیستند. فهمیدن درد غیر آن است که کسی صاحب درد باشد.

تمثیل:
طبیب درد را می‌فهمد، اما صاحب درد نیست. آن که ناله و فریاد می‌کند، مريض است، نه طبیب. طبیب هم می‌فهمد حصبه چیست، آبله چیست، سرطان چیست، سل چیست و وبا چیست، اما اینکه صاحب مرض است، این یک جور دیگر می‌فهمد.

دو قسم انسان در ادراک عملی

لذا در خود انسان‌ها هم دو جور است. یک وقت مدرِک کلیات است، آقا یک کپسول علم است، اما درد نمی‌فهمد. خیر را می‌گوید، شر را می‌گوید، ظلم را می‌گوید، همه را می‌گوید، اما آه نمی‌داند چه مزه‌ای دارد، فریاد نمی‌داند چه مزه‌ای دارد، سوز نمی‌داند چه مزه‌ای دارد. ممکن است سوز باد را دیده باشد، اما سوز دود را ندیده؛ دودی که از قلب برمی‌خیزد بعد از آتش است. آن دودی که آن دیده، قبل از آتش است.

پس بنابراین، مدرِک کلیات با این خصوصیات است. پس انسان هم دو قسم می‌شود: انسانی که مدرِک است، مدرِک لیسیده، یک مدینه فاضله‌ای است، یک کپسولی است از قواعد. یک وقت نه، مدرِک است یعنی سالک است، یعنی عارف است، یعنی واصل است، یعنی مؤمن است، یعنی معصوم است، امام است، پیر است، پیشوا است، مرشد است؛ یعنی اینی را که می‌گوید کشیده، نه اینکه شنیده و می‌گوید. آن که از شنیده می‌گوید، آن ضبط است، اصطلاح است. آن کسی که می‌گوید از دل، غیر از آن است که می‌گوید از گوش.

تفاوت شهود و علم:
آن که از دل می‌گوید، غیر از آن است که از گوش می‌شنود. یکی ضبط است، یکی کشیده.

نتیجه‌گیری بخش دوم

ادراک کلیات در انسان، با ملائکه در دو وجه متمایز است: اکتسابی بودن و همراهی با جزئیت و درد. ملائکه مدرِک کلیاتند، اما بدون تجربه درد و بدون لسان اکتساب. انسان اما، درد را چشیده و از مصادیق گذشته است. حتی در میان انسان‌ها، تفاوت میان کپسول علم و سالک واصل، همچون تفاوت میان طبیب و مریض است. این تمایز، عمق حکمت عملی را نشان می‌دهد.


بخش سوم: تأمل در ادراک کلیات در حیوانات و نقد دیدگاه‌های رایج

یک سخن دیگر را هم بگوییم که مشکل در این کتاب است. شما می‌گویید انسان مدرِک کلیات است، درست است، قبول داریم. ادراکش با کلیات با ملائکه هم فرق دارد، این هم قبول داریم. اینی که می‌گویید حیوانات مدرِک کلیات نیستند، به چه دلیل؟ کی گفته حیوانات مدرِک کلیات نیستند؟ و اینی که می‌گویید همه حیوان‌ها یک جورند، به چه دلیل؟ حیوان‌ها هم متفاوت هستند. حیوانات همه یک جور نیستند. بقر و غنم همه یک جور نیست. غنم با غنم هم یک جور نیست، چه برسد بقر با غنم.

حالا حرف این است: شما یک روز در دل حیوان را باز کنید، خصوصیات و احکام را باز کنید، می‌بینید این حیوان می‌گوید من هم حافظه دارم، من با آن حیوان متفاوت هستم. شما از نادانی حیوان را با حیوان یکی می‌بینید. اشتراک لفظی و مفهومی است. حیوان حیوان حیوان، مفهوم یکی است. شما فریب خورده‌اید، خیال می‌کنید مصداق هم یکی است. حیوان با حیوان گاهی تفاوتش مثل انسان تا انسان است، یعنی معصوم با عوام. معصوم هم انسان است، این عوام هم کالانعام بل هم أضل، هم انسان است. تفاوت حیوان با حیوان مثل تفاوت انسان با انسان است.

ویژگی‌های ادراکی حیوانات

خب حالا اگر وارد شدید حیوان‌شناسی و شناخت حقایق حیوانی، آقا اگر آمد گفت ما سمیعیم و بصیريم و هُشیم، با شما نامحرمان ما حرف نزدیم. شما خیال می‌کنید هیچی نمی‌فهمیم، حرف نزدیم. شما نمی‌توانی بشنوی، گوشِت را باز کن ببین من چی می‌گویم. همین الاغ می‌بینی، آقا قواعدی دارد، قوانینی دارد، حرف دارد.

این که می‌گویید دربست انسان مدرِک کلیات است، این درست. حیوان مدرِک کلیات نیست، فقط در جزئیات است، نمی‌دانید. شما ما حیوان را نمی‌شناسیم. حیوان هم خاطرات دارد، حیوان هم حافظه دارد، حیوان هم خزينه دارد، فانتازيا دارد، منتها البته متفاوتند. همه‌شون هم یک جور نیستند.

این نیست که آقا این حمار را شما می‌گذارید دم جوب، می‌گویید ببین آقا این الخطر را نمی‌فهمد، ولی هذيت الخطر را می‌فهمد، هلش می‌دهی نمی‌رود، اما بهش می‌گویی الخطر ما هو، ما أدري، نمی‌دانند. همه الاغها یک جور نیستند. همه حیوان‌ها هم مثل الاغ نیستند.

تأمل قرآنی:
وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ
ترجمه: و هیچ چیز نیست مگر اینکه به ستایش او تسبیح می‌گوید، ولی شما تسبیحشان را نمی‌فهمید.

نقد دیدگاه ملاصدرا و پاسخ

لذا آنی که در روایات و ماثورات می‌فرماید ذکر حیوانات متفاوت است، ذکر هر حیوانی به قدر معرفت آن حیوان است. حالا اگر یک روزی در علمت باز شد و گفتند آقا حیوانات هم قدرت اکتساب دارند، شما ولشون کردید، بار ازشون کشیدید، تعلیمشان دادی و یاد نگرفتند. و حیوان‌ها متفاوتند. بعضی حیوان‌ها آموزش بهتر می‌گیرند، بعضی حیوان‌ها کمتر، دیرتر. بعضی‌ها زود تعلیم‌بردارند، بعضی‌ها دیر تعلیم‌بردارند.

این نیست که ما آقا همه را تو طویله می‌کنیم، درش را می‌بندیم. گاهی طویله با طویله فرقش فاصله زمین تا آسمان است. لذا خوب نیست آقا این طوری زود انسان یک نتیجه کلی بگیرد: آقا ما مدرِک کلی، ما ولش کن، آنها دیگر هیچی نمی‌فهمند. این طور نیست.

حالا ان شاء الله اگر یک روزی باز شد این مسائل، آن وقت چکش و تیشه دست گرفتیم، راه افتادیم، آن وقت ببینید که آقا اینی که مولانا به این بیان زیبای زیبا، ملکوت کلام: ما سمیعیم و بصیريم و هُشیم، با شما نامحرمان ما خامُشیم، که خودش بیان قرآن است، از مولانا نیست، بالاتر از مولانا است.

تکوین عرض کردم، همه‌اش تکوین. ما تو غیر تکوین چیزی نداریم. تکوین یعنی چی؟ تکوین یعنی وجود دیگر. ما اینجا تشریع که نداریم، شریعت تو کار نیست. ذکر حیوانات و جمادات… خودشان… که ذاکرند. همین این هم آیه قرآن را بد معنا کردند: لایفقهون تسبیحهم، می‌گویند اما خودشان نمی‌فهمند. این را ما بهشون زدیم. آیه را هم این طوری ما معنا کردیم. تو قرآن این طوری ننوشته.

جناب ملاصدرا در جلد اول فرمودند مقتضای نظام احسن عالم این است که اگر مدرِک کلیات بودند، باید بیان کلیات هم داشته باشند. دارند، ما گوشمان کر است. آقا وقتی می‌شنود، جناب مرحوم ملاصدرا اگر نمی‌شنود، دلیل نیست که آن نمی‌گوید.

نتیجه‌گیری بخش سوم

قضاوت قطعی درباره عدم ادراک کلیات در حیوانات، نیازمند تأمل و تحقیق عمیق است. حیوانات متفاوتند، حافظه دارند، آموزش‌پذیرند، و تسبیح می‌گویند، هرچند گوش ما بسته است. دیدگاه ملاصدرا نیز نقدپذیر است: عدم شنیدن ما، دلیل بر نگفتن آنها نیست. این تأمل، دعوت به بازنگری در حیوان‌شناسی فلسفی است.


بخش چهارم: نقد علم دینی و ضرورت تولید دانش روان‌شناختی و حیوان‌شناختی

حالا یک روزی اگر درش باز شد، بسم الله، آن وقت ببینید که دانشگاه ما… خوراک از بیرون بگیرد، باید از علم دینی بگیرد، منتها علم دینی بسته است، درش شیارٌ فی شیار و حصنٌ فی حصن، بلکه حصنٌ فی حصون. لذا آن چه به جایی نمی‌رسد فریاد است.

حالا آنی که می‌خواهم الان اشاره کنم که باید دنبال کنید، دیگر اینجا نداریم، این است: شما می‌گویید انسان مدرِک کلیات است، درست است، قبول داریم. ادراکش با کلیات با ملائکه هم فرق دارد، این هم قبول داریم. اینی که می‌گویید حیوانات مدرِک کلیات نیستند، به چه دلیل؟

اگر خدا قسمت کرد روزی علم دینی ما علمی شد، نه تقلیدی، که فقط حرفهای گذشتگان را دنبال کنند، و اهل علم هم افتادند دنبال آن کیمیا که دارند، خودشان و به قوت بیشتر از دنیا دارند. مسائل روانکاوی، مسائل روحی و روانشناختی در اسلام و در علم دینی، مواد خامش آن قدر زیاد است که تمام کشورهای غربی با تمام این یال و کوپال کتابهایی که نوشتند، صفرند در مقابل ادراک روانکاوی دینی.

لذا می‌بینید حالا این کتابهایی که ترجمه می‌کنند، پز هم می‌دهند. اساتید دانشگاه ما روانشناختی، روانکاوی، یک مشت کتابهای موش و گربه است، روانکاوی نیست اصلاً. اصلاً نمی‌داند روانشناختی چی است، چون روان را ندیده‌اند، شنیده‌اند.

مقایسه معکوس:
صنعت ما نسبت به غرب → صفر
روان‌شناسی سالکین ما نسبت به غرب → مرتبه صنعت غرب نسبت به ما

وظیفه علم دینی در تولید دانش جهانی

اگر یک روز در این علوم تو علم دینی باز شد و اهلی پیدا کرد و اهلش زنده بود و زنده ماندند و توانستند این راه را ادامه بدهند که قطع نشود، آن وقت ببینید که ما در مسائل روحی و روانی، بلندی و مرتبتمان نسبت به اروپا، نسبت اروپا در صنعت نسبت به ماست. یعنی ما نسبت به صنعت نسبت به کشورهای پیشرفته صفريم و بلکه زیر صفريم، چون آنها الان دوران فوق صنعت را دارند طی می‌کنند، ما هنوز دوران قهقرا، ما هنوز هیچی نداریم، ما چکشمان هم از بیرون می‌آید.

اگر بخواهد یک مقایسه بالعکس بکنید، بگوییم در مسائل روحی و روانکاوی و شناخت و درمان نسبت به انسان و حیوان، مقام و مرتبت سالکین ما نسبت به آنها همین نسبت صنعت آنهاست نسبت به ما.

حالا یک روزی اگر درش باز شد، بسم الله، آن وقت ببینید که دانشگاه ما خوراک از بیرون بگیرد، باید از علم دینی بگیرد، منتها علم دینی بسته است.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

علم دینی، گنجینه عظیمی از مواد خام روان‌شناختی و حیوان‌شناختی دارد که غرب در برابر آن صفر است. اما این گنجینه بسته است. باز شدن درهای علم دینی، نه تنها خوراک دانشگاه‌ها، بلکه رهبری جهان علم را به ارمغان خواهد آورد. این، وظیفه‌ای است که فراتر از منبر و اداره است.


جمع‌بندی نهایی: ادراک کلیات و افق‌های نو در انسان‌شناسی

ادراک کلیات، اصل الاصول در انسان‌شناسی فلسفی است. این ادراک، دو ساحت نظری و عملی دارد و ریشه همه صفات انسانی است. انسان با ملائکه در اکتسابی بودن و تجربه درد متمایز است. اما درباره حیوانات، قضاوت قطعی نیازمند تحقیق عمیق است. حیوانات متفاوتند، حافظه دارند، آموزش‌پذیرند، و تسبیح می‌گویند، هرچند گوش ما بسته است.

علم دینی، گنجینه عظیمی از دانش روان‌شناختی و حیوان‌شناختی دارد که اگر استخراج شود، جهان علم را دگرگون خواهد ساخت. این، نه تنها وظیفه علم دینی، بلکه مسئولیت تاریخی آن در برابر بشریت است.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)