الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 053

متن تحقیق





نفس شریفه در غریزه: شباهت به مبادی مفارقه در حکمت و حریت

نفس شریفه در غریزه: شباهت به مبادی مفارقه در حکمت و حریت

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره


مقدمه

نفس انسانی، در مقام شرافت ذاتی، چون چشمه‌ای زلال از سرچشمه وجود الهی جوشان است. این نفس، هنگامی که بر اساس غریزه بررسی شود، شباهتی شگفت‌انگیز به مبادی مفارقه در دو ساحت حکمت و حریت دارد؛ ساحتی که نه از کوشش بشری، که از عطای الهی سرچشمه می‌گیرد. این نوشتار، برگرفته از تأملات عمیق در اسفار اربعه، به کاوش این شباهت می‌پردازد و مرز میان غریزه و اکتساب را با نگاهی دقیق و آکادمیک ترسیم می‌کند.


بخش نخست: تقسیم‌بندی نفوس شریفه بر اساس شرافت غریزی و اکتسابی

نفوس شریفه را باید به دو قسم کلی تقسیم کرد: نفوسی که شرافتشان جبلی و ذاتی است و نفوسی که شرافتشان اکتسابی و حاصل ریاضت و کوشش. این شرافت خود بر دو قسم است: شرافت در حکمت نظری و شرافت در حکمت عملی. از این‌رو، نفوس شریفه را می‌توان در جدولی نظام‌مند بدین‌سان طبقه‌بندی کرد:

محور شرافت نوع غریزی (جبلی) نوع اکتسابی
حکمت نظری صادق‌الآراء فی القضايا والأحكام (استعداد ذاتی) تحصیل علم، ریاضت و مجاهده
حکمت عملی حرّ ذاتی (مطلق عن آثار الطبیعة) زهد، ترک شهوت و مجاهده با نفس

حکمت، مطابقت آراء با واقع است؛ یعنی عینیّت حقایق خارجی در نفس. حکیم کسی است که آرایش با واقع مطابق است و این آراء را به‌گونه‌ای محکم و یقینی دارد، نه بر پایه گمان و توهم. حریت نیز رهایی از قید طبیعت است؛ نه مخالفت با طبیعت، که بهره‌گیری از آن به‌مثابه مرکبی، نه مركوب. طبیعت برای حر، ابزار است، نه ارباب.

حکمت: مصادقة الآراء الواقعیة و وصول إلی نفس الأمر فی الأشیاء
حریت: الإطلاق عن جمیع آثار الطبیعة

نتیجه‌گیری بخش نخست

شرافت انسانی در دو رکن حکمت و حریت استوار است. این دو، چون دو بال برای پرواز روح به سوی مبدأ اعلی‌اند. غریزه، چون بذری الهی در خاک نفس است و اکتساب، آبیاری و هرس آن. اما بذر اصلی، همان است که از آسمان عطا شده است.


بخش دوم: مناقشه میان جبلی و اکتسابی: پاسخ صدرالمتألهین به حاجی سبزواری

حاجی سبزواری بر اکتسابیات تأکید می‌ورزد و می‌گوید: «لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (قرآن کریم، نجم: ۳۹) و حدیث «أنا سید ولد آدم ولا فخر» را بر این معنا حمل می‌کند که فخر در اکتساب است. اما صدرالمتألهین پاسخ می‌دهد که نفس شریفه در جهت غریزی‌اش افضل است؛ اکتساب فضل است، اما کارگشا نیست.

ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَى (قرآن کریم، انفال: ۱۷)
ترجمه: تو ننداختی هنگامی که انداختی، بلکه خداوند انداخت.

هر چه داریم، دادنى است، نه داشتنى. عمل نیز از خداوند است. سعى انسان هم من الله است. خدا توفیق، ابزار، عشق و حتی جنبش را عطا کرده است. استحقاقی در کار نیست؛ همه امتنان است.

تمثیلات صدرایی در تبیین برتری غریزه

  • چشمه‌ای که خود آب از آن می‌جوشد، افضل از آب دستی است.
  • محب هزار بار بکوبد، محبوب یک قدم برنمی‌دارد.
  • عمله صبح تا شب عرق می‌ریزد، هزار تومان می‌گیرد؛ محبوب نه عرق می‌ریزد و نه جون می‌کند، اما به به و چه چه‌اش می‌کنند.

کمال اکتسابی، معلول است و محدود؛ کمال غریزی، علّی است و نامحدود. امداد غیبی، امتنان الهی و سعادت معنوی، آن است که خداوند به انسان عطا می‌کند.

نتیجه‌گیری بخش دوم

تکیه بر عمل، تکیه بر معلول است. تکیه بر حب و عنایت حق، تکیه بر علت است. عمل باید باشد، اما نه به عنوان فخر، که به عنوان شکر.


بخش سوم: حکمت غریزی و مراتب نفوس انسانی

حکمت غریزی، کون النفس صادقة الآراء فی القضايا والأحكام است. این استعداد اولیه، رأس المال آدم است. نفوس انسانی در این حکمت غریزی متفاوت‌اند؛ برخی به درجه نفس قدسیه نبویه می‌رسند:

يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ (قرآن کریم، نور: ۳۵)
ترجمه: نزدیک است روغن آن روشنایی دهد، هر چند آتشی به آن نرسیده باشد.

این نفس، نیازی به معلم بشری ندارد. انبیا را چرا تعلیم بشری نبود؟ زیرا ممکن بود اعوجاج در ذهنشان ایجاد کند. خداوند خود معلم است: «اتقوا الله و یعلمکم الله» (قرآن کریم، بقره: ۲۸۲).

در مقابل، نفس بلیده است که حتی با تعلیم معلم بشری هم بهره نمی‌برد. این تفاوت، در نظام تربیتی نیز باید لحاظ شود. همه نباید در یک کلاس و با یک روش آموزش ببینند. نابغه، خنگ و معمولی، هر یک مسیر خود را دارند.

نتیجه‌گیری بخش سوم

آموزش باید متناسب استعداد باشد. نظام یکسان، ظلم به استعدادها است. نفس قدسیه، چون مهتابی خود روشن است؛ نفس بلیده، چون چراغی که روغن ندارد.


بخش چهارم: حریت غریزی و مراتب نفوس ناقصه

حریت، آن است که نفس مطیع غریزه به سوی امور بدنی نباشد. نفوس ناقصه بر دو قسم‌اند:

نوع وصف خطر
شائق واجد دنياپرست برخوردار؛ چشم و دل سیر کمتر (سالم‌تر)
شائق تارك دنياپرست محروم؛ عقده‌ای و ریاکار بیشتر (خطرناک)

شائق واجد، بدى آشكار دارد و قابل اصلاح است. شائق تارك، ریا و سادیسم دارد و خطرناک‌تر است. بهتر است انسان حر باشد و دلش را حسرتى نکند. نعلین قشنگ پوشیدن، بهتر از حسرت خوردن است.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

حر، اسیر طبیعت نیست. طبیعت مرکب اوست، نه مركوب. رهایی، نه در ترک، که در سلطه عقلانی بر غریزه است.


جمع‌بندی نهایی

نفس شریفه، در غریزه، چون مبادی مفارقه است. حکمت و حریت، دو بال پرواز او به سوی مبدأ اعلی‌اند. غریزه، بذر الهی است و اکتساب، آبیاری آن. اما بذر اصلی، همان است که از آسمان عطا شده است. تکیه بر عمل، تکیه بر معلول است؛ تکیه بر حب و عنایت حق، تکیه بر علت. همه چیز امتنان است، نه استحقاق. الحمدلله رب العالمین.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)