الاسفار الاربعه جلد 9 جلسه 055

متن تحقیق






نوار اسفار – شماره ۵۵ – جلد ۹

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره

نوار اسفار – شماره ۵۵ – جلد نهم – تاریخ ۲۸/۹/۱۳۷۴

مقدمه: زیبایی ظاهری و باطنی در نظام کمال انسانی

چنان‌که صورت ظاهری انسان، زیبایی‌اش به کمال و اعتدال همه اجزا وابسته است و نقصان حتی یک عضو، کل زیبایی را مخدوش می‌سازد، صورت باطنی نیز دارای ارکانی است که حسن خلق، تحصل حکمت و حصول حرّیت، همگی به سلامت و اعتدال همه آن‌ها بستگی دارد. این ارکان چهارگانه عبارتند از: قوة العلم، قوة الغضب، قوة الشهوة و قوة العقل. این درس‌گفتار، با تمثیلی عمیق از ظاهر به باطن، مسیر کمال نفسانی را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که نقص در هر یک از این قوا، انسان را از صراط مستقیم دور می‌سازد.

بخش اول: تمثیل ظاهری و باطنی در کمالات نفسانی

زیبایی صورت ظاهری، نه تنها به نبود نقص، بلکه به تناسب و کمال همه اعضا وابسته است. اگر چهره‌ای زیبا باشد اما یک چشم کور یا دهانی ناموزون داشته باشد، زیبایی‌اش نابود می‌شود. همین‌گونه است صورت باطنی. اگر همه صفات نیکو در کسی جمع شود، اما یک نقص در یکی از ارکان چهارگانه وجود داشته باشد، او از وجاهت باطنی خارج می‌گردد.

همان‌گونه که زیبایی ظاهری به اعتدال همه اعضا وابسته است، زیبایی باطنی نیز به کمال چهار رکن علم، غضب، شهوت و عقل نیازمند است. نقص در یکی، کل کمال را مخدوش می‌کند.

تحصیل حسن باطن، حکمت و حرّیت، تنها با تحصیل این چهار قوه ممکن است:

  • قوة العلم: ادراک قوی در تشخیص صدق از کذب، حق از باطل، جمیل از قبیح.
  • قوة الغضب: نه مهمل و بی‌تفاوت، بلکه دارای عقیده‌ای استوار و توانایی ایستادگی در برابر آن.
  • قوة الشهوة: انسان کامل، کلاس حیوانیت را به کمال طی کرده؛ نقص در شهوت، نقص در کمال انسانی است.
  • قوة العقل: قوه ممیزه میان حق و باطل، خوب و بد، که عدالت میان قوای دیگر را برقرار می‌کند.

انبیا و اولیای الهی، از هرگونه نقص ظاهری و باطنی مبرا بوده‌اند. شرط کمال، عدم نقص است، چه در ظاهر و چه در باطن.

نتیجه‌گیری بخش اول

کمال باطنی، همچون کمال ظاهری، به سلامت همه ارکان وابسته است. نقص در یکی، کل ساختار را فرو می‌پاشد. این چهار قوه، زیربنای حکمت و حرّیت‌اند و بدون آن‌ها، صراط مستقیم دست‌نیافتنی است.

بخش دوم: اعتدال، افراط و تفريط در صراط مستقیم

هر یک از این قوا، حدّی متوسط دارد که صراط مستقیم و کمال است. افراط و تفريط، هر دو نقص‌اند و از صراط دور می‌کنند، هرچند شدت انحراف متفاوت است. انسان باید خود را همواره با امام مبین، الگوی مطلق یا نسبی خویش، مقایسه کند و شباهت‌ها و تفاوت‌ها را ببیند.

صراط مستقیم، آسان نیست. مقایسه مداوم با الگوهای کمال، ترازوی سلوک است. مرشد، همان ترازوی نفس است.

در سلوک و عرفان، وجود پیر و هادی، برای همین است که انسان برای خود میزانی قرار دهد. صراط مستقیم، مشکلات و ویژگی‌های خاص خود را دارد. ظرف حکمت، حال و هوایی دارد و ظرف عرفان، حال و هوایی دیگر. این ارکان، زیربنای عرفان‌اند و عرفان، جلوه و تجلی همین امور است.

نتیجه‌گیری بخش دوم

اعتدال، کلید صراط مستقیم است. انحراف، حتی اندک، نقص است. مقایسه با الگوهای کمال، راهی برای تکمیل نفس است.

بخش سوم: نقص در انبیا و اولیا؟ بررسی شبهات و پاسخ‌ها

شبهاتی که برخی به انبیا نسبت می‌دهند، مانند عقیم بودن یا نداشتن شهوت، اساس ندارد. ممکن است ولی‌ای در جوانی به شهادت برسد یا مجال ازدواج نیابد، اما این نقص نیست. اولیای خدا، زن گرفتن را زحمت نمی‌دیدند. زندگی اسلامی، زندگی‌ای است که زن و فرزند، مزاحم سلوک نباشند.

مشکلات ما، ناشی از فرهنگ غلط است: خانه ندارم، یخچال ندارم. در زندگی اسلامی، این‌ها مانع نیستند. حتی اگر در خیابان بخوابی، همسرت کنار تو می‌خوابد. این‌ها مزاحمت نیستند. کسانی که فرزند را مانع می‌دانند، خود ضعیف‌اند.

انبیا مشکل زندگی نداشتند، چون زندگی‌شان اسلامی بود. ما مشکل داریم، چون راهمان اسلامی نیست.

پیامبر فرمود: «قوت چهل مرد دارم». خدا به او چهار همسر داد. عفت، غیر از ضعف شهوت است. اولیای خدا، شهوت قوی دارند، اما کنترل‌شده. مانند موتوری شارژشده اما مهار شده. حیوان کامل، شرط انسان کامل است.

نتیجه‌گیری بخش سوم

نقص در انبیا و اولیا، خیال باطلی است. کمال آن‌ها، در جمع صفات است: شهوت قوی، غضب کنترل‌شده، علم و عقل کامل.

بخش چهارم: کنترل جمعیت یا تقليل؟ بررسی حدیث «أباهي بكم الأمم»

حدیث «أباهي بكم الأمم» به معنای مباهات به امت باکمال است، نه کمیت بی‌کیفیت. اگر یک میلیارد آشغال باشد، معقول نیست. کنترل جمعیت، نه تقليل. تقليل، همان چرت و پرت‌های «بچه کمتر، زندگی بهتر» است.

کسی که فرزند کم دارد، اغلب بداخلاق، کم‌حوصله، ترسو و بزدل است. سفره‌اش آدم‌ندیده است. جوانمرد نیست. کسی که درس نخوانده، تقصیر را به گردن فرزند می‌اندازد، خود بی‌عرضه بوده است.

زیادی با کیفیت، مباهات است. کمیت بی‌کیفیت، ضرر است. کنترل، نه تقليل.

نتیجه‌گیری بخش چهارم

حدیث مباهات، به کمال امت اشاره دارد، نه تعداد. تقليل جمعیت، از فرهنگ غلط ناشی می‌شود.

بخش پنجم: غضب مومن: شمشیر یا تسبیح؟

مومن باید غضب داشته باشد، غیور باشد، اما غضبش تنها در راه خدا. اگر کسی به سرش بزند و ضعیف باشد، تحمل کند، اما اگر گرگی حمله کند، نباید دمر بیفتد. اولیای خدا، دست به شمشیر داشتند، خون ریختند، کشته شدند، اما در راه خدا.

مومنی که حتی یک مرغ نکشته، خوب نیست. باید تمرین کند: مرغ، گوسفند، گاو، شتر. دستش به خون آلوده باشد. عالمان دینی، چهره‌های گویایی از انبیا هستند. وقتی غضب می‌کنند، تهدید می‌کنند؛ وقتی در عالم خود هستند، می‌گویند: «دین من اسلام است».

مومن، هم شمشیر دارد، هم تسبیح. اولیای خدا، خون ریختند و دعا کردند.

نتیجه‌گیری بخش پنجم

غضب مومن، در راه خداست. شجاعت، غیرت، حلم و ثبات، از اعتدال غضب برمی‌خیزد.

بخش ششم: جمع صفات: اسلام به‌مثابه کلاس نهایی کمال

بعثت برای «لأتمم مكارم الأخلاق» بود. اسلام، کلاس جمعی است: در خون و خاک می‌غلتد و در ناز و نعمت می‌تواند بغلتد. مومن نباید بی‌عرضه باشد. اگر پای جنگ افتاد، شمشیر دست گیرد، کشته شود یا بکشد، در راه خدا.

اگر صفات جمعی نباشد، جامعه دو دسته می‌شود: یکی فقط تسبیح، یکی فقط شهوت. هر دو ناقص‌الخلقه‌اند. نقل است: «ترسم روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و جامه مرد شرابخوار».

اسلام، جمع صفات است: غضب، رحم، شهوت، عفت، عزت. نقص در یکی، کل کمال را نابود می‌کند.

نتیجه‌گیری بخش ششم

کمال انسانی، در جمع صفات است. اسلام، کلاس نهایی این جمع است.

بخش هفتم: ظاهر علما: مظهر اسوة حسنة

علمای شیعه، جبروت، وقار و جمال دارند. عمامه، عبا، قبا، نعلین، محاسن، همه مظهر پیامبر است. حتی کافر از قیافه‌شان لذت می‌برد. خرج لباس، جدا باشد. بهتر است نان نخورد، اما بهترین لباس را بپوشد.

لباس تميز، زیبا، نه جلف. رنگ، نوع، همه باید وقار داشته باشد. علمای نودساله، همچون حوری هستند. حتی زنديق دلش می‌لرزد: این داود است یا سلیمان؟

ظاهر علما، مظهر رسول الله است. وقار، جبروت، جمال، همه باید یادآور پیامبر باشد.

نتیجه‌گیری بخش هفتم

علما، اسوة حسنة هستند. ظاهرشان، باطنشان را نشان می‌دهد. روز قیامت، خدا حفظشان می‌کند.

وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا

و هر که حکمت به او داده شود، همانا خیر بسیار به او داده شده است.

جمع‌بندی نهایی: ارکان چهارگانه و صراط کمال

کمال انسانی، در اعتدال چهار قوه علم، غضب، شهوت و عقل است. نقص در یکی، کل ساختار را فرو می‌پاشد. انبیا و اولیا، الگوهای این کمال جمعی‌اند. ظاهر و باطن، هر دو باید مبرا از نقص باشد. صراط مستقیم، راهی است سخت، اما با مقایسه مداوم با الگوها، ممکن است. حکمت، زیربنای عرفان است و عرفان، تجلی همین ارکان.

با نظارت صادق خادمی


دستیار تحلیل محتوا (Agentic V50)

صادق خادمی؛ دعوتی به عمیق‌تر اندیشیدن

مناسب برای: عموم مخاطبان و بازنویسی مفهومی (حالت پیش‌فرض).

روی هوش مصنوعی مورد نظر کلیک کنید. پرامپت به صورت خودکار کپی می‌شود.
قابلیت ویژه (هم اکنون غیرفعال است و عرضه نمی شود): می‌توانید قبل از کلیک، بخشی از متن مقاله را انتخاب (Highlight) کنید تا ماشین فقط همان بخش را واکاوی کند!

چسباندن (Paste): 📱 موبایل: (نگه داشتن انگشت + Paste) | 💻 کامپیوتر: (کلید Ctrl + V)